جملات گریه مادر + عکس نوشته گریه آور

[ad_1]

در این پست می توانید متن های کوتاه درباره گریه و متن ناراحت گریه دار و متن درباره دلشکستن مادر و جملات گریه مادر و عکس نوشته گریه آور و کپشن ناراحت برای گریه و عکس نوشته ناراحت کننده گریه مادر را مشاهده کنید.

 جملات گریه مادر

مـــادر
تمام زندگیم درد مــیکند
دلــــم نوازش های مــــادرانه میخواهد

جملات گریه مادر

افسوس هایی هست

که هیچ گاه از قلب نمیروند

نبودنهایی هست

که با هیچ بودنی جایشان پر نمیشود

همانند افسوس نداشتن مادر

همانند جای خالی مادر در روز مادر

جملات گریه مادر

تو از جهت من گرفتی خدارو
کجایی بیینی یه شب حال مارو

عکس نوشته گریه دار

مادری که در کهنسالی با اینهمه درد و بیماری ،
هنگامی می بینه هیچکس دردشو اعتقاد نداره ، با خودش میگه ” حتمأ ” من خوبم ” و تلاش میکنه با کمر خمیده و پای لنگش ادای آدمای سالمو در بیاره .
قدرشونو بدونیم تا هنگامی هستند . تاریخ فراوان زود ” دیر ” میشه !!!

جملات گریه مادر

همی نالم که مادر در برم نیست

صفای سایه‌ او بر سرم نیست

مرا گر دولت عالم ببخشند

برابر با دید مادرم نیست

***

هنگامی بجای کلاغ در اون بازی کودکانه گفتم: مامان پـر؛ خندیدی و گفتی: من که پر ندارم!!!
عظیم تر که شدم پِی بردم، تو هم پر داشتی…

جملات گریه مادر

رمز من و عشق، نام زیبایت بود

جنت، فرشی به زیر پاهایت بود

روزی که تو را شناخت ناباوری ام

حيف که زندگی منهایت بود

عکس نوشته گریه کردن

نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمی‌کند و آدمهایی هستند که هیچ وقت تکرار نمی‌شوند و تو آنگونه اي مـــــــــــــــادر

جملات گریه مادر

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
“مــــــــــادرم”
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است …

جملات گریه مادر

ای مادر گرامی که جانم فدای تو

قربان مهربانی و مهربانی و صفای تو

هیچ وقت نشد مهربانی یاران و دوستان

هم پایه مهربانی و مهربانی و وفای تو

جملات گریه مادر

یه روزی میاد که بعدش دیگه مهم نیست فردایی در کار هست یا نه
اون روز روزیه که مادرت پیشت نیست.

عکس نوشته جملات گریه مادر

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.
اون‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.
و همه‌ی فرشتگان بیصدا می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:
لالایی مادر

جملات گریه مادر

تا هنگامی بودی شمعدانی ها گل میدادند

خانه بوی بوی خوش تو را داشت

و یاس به شادی حضورت

در و دیوار خانه را شکوفه باران میکرد

الآن نیستی و گل ها خشکیده اند

اما چشمه چشمانم

از غم نبودنت نمی خشکد مادرم

***

کودک که بودم هنگامی زمین میخوردم مادرم مرا میبوسید و تمام دردهایم از یادم میرفت
دیروز زمین خوردم ولی دردم نیامد اما به جایش تمام بوسه هاي‌ مادرم یادم آمد.

[ad_2]