عکس خواهرم را در موبایلی که دزدیدم، دیدم!

[ad_1]

۲۷ سال دارد و می‌گوید دانشجوی انصرافی است. پلیس او را به اتهام کیف قاپی و درحالی دستگیر کرد که تصمیم داشت گوشی تلفن دنبال سرقتی را جلوی خانه مالباخته رها کند و متواری شود.

به شرح وقت سحر، با انتقال متهم به کلانتری، مالباخته نیز در کلانتری آماده شد و رضایت خود را اعلام کرد، اما تحقیقات پرونده ادامه دارد.

پسر کم سن که ابراز پشیمانی و ندامت در چهره‌اش موج می‌زند با صدایی بغض گرفته گفت: من   فریب دوستم را خوردم.

او افزود: دوستم می‌گفت به راحتی می‌توانیم پولدار شویم و فکر می‌کرد دزدی از آدم‌هایی که دستشان به دهان‌شان می‌رسد به جایی برنمی خورد.

با این سخن‌ها وسوسه‌ام کرد. با موتورسیکلت به خیابان رفتیم و اولین سرقت را انجام دادیم. ما کیف خانمی کم سن را قاپیدیم و متواری شدیم. نزدیک خانه که رسیدیم درون کیف را دید کردیم.

سیصد و ۷۲ هزار تومان پول نقد، یک گوشی تلفن دنبال و یک عدد عینک دودی و کمی خرت و پرت درون کیف بود.

گوشی تلفن، عینک و ۱۲۲ هزار تومان پول نقد را من برداشتم. به خانه رفتم. در حال بررسی گوشی تلفن دنبال با چند عکس روبرو شدم. داشتم شاخ در می‌آوردم.

این زن کم سن با خواهرم چند عکس گرفته و در حافظه گوشی ذخیره کرده بود. حتی شماره تلفن دنبال و تلفن خانه خواهرم نیز درون گوشی بود.

جدید متوجه شدم گوشی تلفن دوست خواهرم را دزدیده ایم.

عذاب وجدان

متهم افزود: با دیدن عکس‌های خواهرم شرمنده شدم. نرگس همیشه از این دوستش تعریف و تمجید می‌کرد و اون‌ها همدیگر را خواهر صدا می‌زنند.

آنچه زیادتر از همه مرا عذاب می‌داد این که پدر این خانم، شوهر خواهرم را سرکار برده و در یک شرکت استخدام کرده است.

تا افول ذهنم درگیر این اتفاق بود. به دوستم زنگ زدم و گفتم کیف سرقتی را باید بدون هیچ کم و کسری به مالک اون برگردانیم.

می‌گفت پول‌های درون کیف را برداشته و برای خانواده‌اش غذا از رستوران خریده است.

مانده بودم چه کارکنم. سر شب بود، خواهرم با بچه‌اش به خانه ما آمدند. با دیدن نرگس از خودم بدم آمد.

تصمیم گرفتم گوشی را برگردانم. به راه افتادم. جلوی در خانه مالباخته، زنگ را زدم و گوشی را روی زمین گذاشتم، اما ثانیه‌ای که برگشتم و می‌خواستم فرار کنم. او و شوهرش که درون ماشین نشسته بودند دستگیرم کردند.

با شرح داستان به پلیس مرا به اینجا انتقال دادند. دوست خواهرم زمانی فهمید برادر نرگس هستم مرا بخشید.

ولی من نمی‌توانم خودم را ببخشم. آبرو و حیثیت خواهرم و خانواده‌ام را به باد دادم. شاید این کار خدا بود که از همین جای کار خلاف برگردم. برای خودم واقعا متاسفم. به جای اون که به فکر یک کار صحیح و حسابی باشم و آینده‌ام را با پول حلال بسازم این کار را کردم.

حالا نمی‌دانم چه طور به شکل پدر و مادرم که یک عمر برایم زحمت کشیده‌اند خون قلب خورده‌اند و همچنین به چشم‌های خواهرم دید کنم؟

متهم آهی گشید و افزود: البته یک مطلب هم باید بگویم. همه تقصیرها را نباید گردن دوست ناباب رها کرد. هرکسی اگر با خودش دوست باشد بهترین‌ها را در راه زندگی انتخاب می‌کند و این یعنی پیدا کردن راه صحیح زندگی، استفاده از زمان‌هایی که می‌توانند ما را به خوشبختی برسانند و دور شدن از گناه و معصیت و اشتباه.

منبع: فرتاک نیوز

[ad_2]