متن ناراحت قصاص + عکس نوشته اعدامی

[ad_1]

در این پست می توانید متن های کوتاه درباره اعدامی و عکس استوری قصاص عشق و متن ناراحت قصاص و عکس نوشته اعدامی و اشعار ناراحت دوست اعدامی و عکس نوشته قصاص کردن و عکس پروفایل ناراحت قصاص کردن را مشاهده کنید.

متن غمگین اعدام

در شهری برایت داد خواهم زد که سخن زدن حکمش قصاص است …

***

زمانی تو را از دور ببینم

حتی اگر یک خیال محض باشی

من مجرمم به اعتقاد دوست داشتنت

زمین هنوزم هم که هنوز است گرد است و می چرخد . . . .

متن غمگین اعدام

ایزدا
هر ان کس که میرد
کار خداوند است
حال که برای عدالت جان گیرند
بگمانم جان قاضی و شاکی ایزد برد
اما مجرم کدام ؟!
اوجانش گیرد ک تو جانش بری
شراکت خداوند است یا دخالت ازاده…

متن غمگین اعدام

تو شهری براش داد زدم ک سخن زدن حکمش قصاص بود 🙂

عکس نوشته اعدامی

در جوخه های قصاص

پس از شنیدن فرمان “آتش”

سربازی زودتر از همه شلیک میکند

سربازی دیرتر

و دیگر سربازها، درمیان این دو ..

سوگند به مکث ..

متن غمگین اعدام

کردها
تمام مرگ هارا تجربه کرده اند…
مردن با گلوله
مردن با قصاص
مردن زیر شکنجه در زندان

مردن با سر بریده شدن
مردن با بمب های شیمیایی
مردن دسته جمعی
مردن ازسرما
مردن از گرسنگی و…

اما در طول تاریخ هیچ کردی هیچ وقت از خوف نمرده است…

متن غمگین اعدام

ولی این حجم از صبر آدمای دوروی دورمون
از حکم اعدامم سختره 🙂

عکس نوشته قصاص کردن

به اختلاف زمانی بین دو شلیک

ما همه سربازیم

اون که زودتر ماشه میچکاند

جلاد

اون که دیرتر شلیک میکند

عاشق

و مابقی مأموریم

متن غمگین اعدام

خودم را با رشته خاطراتت دار میزنم…
نفس کشیدن زمانی مرا به تو نمی رساند
چه استفاده دارد؟!

***

مردم سرزمین من، با نفرت به منظره‌ بوسیدن دو عاشق دید می‌کنند!
اما با شادی برای صحنۀ قصاص جمع می‌شوند…
با چنین مردمی
زندگی دردناک است…

متن غمگین اعدام

گاهی اما یکی

اسلحه اش را

به سو دهانی علامت می رود

که فرمان آتش داده است

اوست که تنهاست …

عکس نوشته متن ناراحت قصاص

رشته مهربانی ترا

بر دور گردن میپیچم

و قصاص می کنم

تمام بغضهایم را…

متن غمگین اعدام

بر ما گذشت خوب و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

***

قصاص مگر سیرت خصم تو گرفتند

کاندر دو دنیا هیچ دلیل‌ نیست ز قصاص

متن غمگین اعدام

سرانجام روزی اگر قاضی این شهر شوم
جای قصاص به هر زندانی،
چند هزار اصله صنوبر بدهم
تا بکارند در این شهر گرد و خاک آلوده
تا بکارند در این دشت و دمن
تا که سرسبز شود روح زمین
تا بشوید قلب این قوم حزین
تا که عاشق به بلندای صنوبر نگرد
قندی از شادی در دلش آب شود
روشنایی امید به قلب زنده شود
شاید اینجا بتواند قلب معشوقه خود را ببرد…

[ad_2]