[ad_1]
در ادامه این مطلب مجموعه ای از دلپذیر ترین اشعار عاشقانه و کوتاه علیرضا آذر برای پروفایل را گرداودری کرده ایم. با پرشین استار دنبال باشید؛

آخر هر راه به بن بست توست
*****
تا مرا می نگرد قافیه را می بازم
*****
تک بیتی های علیرضا آذر
دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بَس
به تَن هیچ عقابی پَر و بالی ندهم
*****
چمدان دست تو و خوف به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت ناراحت شدن است
*****
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی زیادتر از قلب به کسی بستن بود
*****
خودم را
خوب سنجیدم
بدون تو نمی ارزید…!
*****
اشعار کوتاه و عاشقانه علیرضا آذر
یه بار از تو جدا موندم
واسه هفت پشت من بسه
یه ثانیه از بیصدا تو
واسه پر پر زدن بسه
یکم از دور و بر کم کن
یه کم فکر جهانم باش
آهای آخر تدریجی
شروع ناگهانم باش
*****
این ابرهای قرمز این کوچه های سرد
این جاده ی سپید این باد دوره گرد
اینها دلیل اند تا با تو سر کنم
تا جز تو از دنیا صرف نظر کنم
با من قدم بزن در برف در راه
ای بغض ناچار اینبار گُر بگیر
من راهی توام با من قدم بزن
دنبال من بیا تا شهر ما شدن
جاده دلیل است خواسته چشم توست
من راهی توام ای مقصد صحیح
در برف چای داغ دنیای ما دوتاست
فنجان چای سپس شروع ماجراست
با من قدم بزن در برف در راه
ای بغض ناچار اینبار گُر بگیر
من راهی توام با من قدم بزن
دنبال من بیا تا شهر ما شدن
جاده دلیل است خواسته چشم توست
من راهی توام ای مقصد صحیح
من راهی توام با من قدم بزن
دنبال من بیا تا شهر ما شدن
این خط فرضی بین دو کشور را که دوباره در تلخی غم است
مهمان به قند کن چایت اگر دم است
*****

من محالم؛
تو به ممکن شدنم فکر نکن!
*****
شعرهای عاشقانه علیرضا آذر
در همین روزهای بارانی،
یک نفر نگاه دقیق نگاه دقیق میمیرد!
تو بدی کردی و کسی با عشق،
از خودش انتقام میگیرد!
*****
آدم که عاشق شد
گرما نمیفهمد
آدم که عاشق شد
من، من نمیفهمد…
طوفان نمیفهمد
سرما نمیفهمد
چیزى نمیفهمد
ابدا نمیفهمد…!
*****
متن اشعار علیرضا آذر
بینِ ما
اتفاقیِ عشق
به تکثیر نشست…
*****
یا گوشه قفس یا مرگ این بخت کبوترهاست
دنیا پُل باریکی بین بد و بدترهاست
ای بر پدرت دنیا اون باغ جوانم کو
دریاچه ی آرامم کوه هیجانم کو
بر آینه ی خانه جای کف دستم نیست
اون پنجره ای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خود ِ مادر بود
تنها خطر ممکن دور و بر سماور بود
از معرکه ها دور و در مهلکه ها ایمن
یک ذهن هزار آیا از چیستی آبستن
یک هستی سردستی در بود و عدم بودم
گور پدر دنیا مشغول خودم بودم
هر طور دلم می خواست آینده جلو می رفت
هر شعبده ای دستش رو می شد و لو می رفت
صد مرتبه میک شتند یکبار نمی مردم
حالم که بهم می ریخت جز حرص نمی خوردم
آینده ی فراوان دور ماضی بعیدی بود
پشت در راحتی طوفان شدیدی بود
اون خاطره های خشک در متن عطش مانده
اون نیمه ی پُر رنگم در کودکی اش مانده
اما منه امروزی کابوس پُر از خواب است
تکلیف شب و روزم با پزشک اعصاب است
نفرین کدام حس خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی بستند دهانم را
من مرد شدم زمانی زن از بدنش سر رفت
زمانی دو بغل مهتاب از پیرهنش سر رفت
اندازه ی اندوهم اندازه ی دفتر نیست
شرح دو دنیا خواهش در شعر میسر نیست
*****
گلچین اشعار علیرضا آذر
باید کماکان زیست اما فوت کرد…
با نیش خندی
بغض خود را خورد..!
*****
با مـــن قدم بزن، تنهاتــــر از همه
اِی مصرعِ بیصدا، در شعرِ شلوغی
با مــن قدم بزن، چله نشینِ عشق
فرمانروای قلب در سرزمینِ عشق
*****
خوب است و عمری خوب می ماند
مردی که روی از عشق می گیرد
دنیا اگر بد بود و بد تا کرد
یک مردِ عاشق، خوب میمیرد!
*****
عشق اون اگـر باشد که می گویند
قلب های صاف و ساده می خواهد
عشق اون اگـر باشد که من دیـدم
انســان فـــوق العاده می خواهد
*****
شعر پاییز علیرضا آذر
فتنه آشوبم از این پاییز
رج میزنم تکلیف دنیامو
من سیزده روزه که آبانم
برگا قلم کردند پاهامو
فال مبارک اونور میله ست
یه مرغ عشق عشق شیرازم
قرعه به نام فال بد افتاد
گفته سر آخر دستو می بازم
تعبیر تلخی داره این خوابا
من خواب می دیدم عروسیتو..
من خواب دیدم دست بوسیتو
رخت و لباسم عین بد بخختیم
فردا هم عین سگ تماشایی
تو خواب شب قبل خواب فردا بود
دیگه چه رخت و بخت و فردایی
من میشناسم بوی موهاتو
من مسخ این جو گندمی بودم
بازم بگو خانم فرمانده
من کشتار چندمی بودم
[ad_2]