[ad_1]
سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه زمان فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم.
طبق قرارمون سحر رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن پاسخ تا یک هفته دیگه حاضره.
یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید… اضطراب رو می شد فراوان آسون تو چهره هردومون دید.
با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که پاسخ آزمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.
سرانجام اون روز رسید. علی همانند همیشه رفت سر کار و من خودم باید پاسخ آزمایشو می گرفتم.
دستام همانند بید می لرزید. درون آزمایشگاه شدم.
علی که اومد خسته بود. اما فضولی. ازم سوال کرد پاسخ رو گرفتی؟
که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از شادی.
روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد. تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش سقف شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ برای چی این جوری می کنی؟
اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟ من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.
دهنم خشک شده بود و چشام پر اشک.
گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری. گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟
گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم.
نخواستم گفت و گو رو ادامه بدم. دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه قلب سیر گریه کنم و اتاق رو انتخاب کردم.
من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت: میخوام طلاقت بدم یا زن بگیرم! نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم.
دلم شکست. نمی تونستم اعتقاد کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش قلب خوش کرده بودم، الآن به همه چی پشت پا زده.
دیگه طاقت نیاوردم لباسام رو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه پاسخ آزمایش هنوز توی جیب مانتوم بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.
احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم خارج.
توی نامه نوشته بودم:
علی جان، درود
امیدوارم پای حرفت وایساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا میشم.
میدونی که میتونم. دادگاه این حق رو به من میده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم. هنگامی پاسخ آزمایشا رو گرفتم و دیدم که نقص از توئه اعتقاد کن اون قدر برام بی با ارزش و مهم بودن بود که آماده بودم برگه رو همون جا پاره کنم.
اما نمیدونم برای چی خواستم یه بار دیگه عشقت به من پابرجا شه.
توی دادگاه منتظرتم.
[ad_2]