[ad_1]
سازوکار آموزشهای جنسی به کودکان چگونه تدوین میشود؟
رئیس سازمان مردمی آموزش و تربیت کودک درباره ارائه آموزشهای جنسی و جنسیتی به کودکان توضیحاتی داد.
مجتبی همتیفر در گفتوگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم در پاسخ به این سوال که آیا در تدوین نظام جامع تربیت دوره کودکی، داستان آموزش نگهداریهای جنسی مدنظر است برای چی که برخی خانوادهها اطلاعات واجب را در این زمینه ندارند، اظهار کرد: هنگامی از نظام جامع تربیت دوره کودکی صحبت میکنیم علاوه بر اینکه مباحث تربیتی، ساحتها و صلاحیتهای تربیتی مطرح است، مناسبات تربیتی باید تعیین شود و در اینجا فقط کودکستان و خانواده ذینفع نیستند بلکه رسانه و مجموعههایی که زیستبوم کودکی را میسازند، سهیم هستند.
وی افزود: اقتصاد و بازار عناصر مهمی هستند که در دوران کودکی تعیینکننده است، این روزها داستان تبلیغات پررنگ است و از کودک برای مدیریت اقتصاد خانواده یا معرفی محصولات و علائقش استفاده ابزاری میشود و در این چارچوب، رسانه از منظر تربیتی باید وجود داشته باشد.
رئیس سازمان مردمی آموزش و تربیت کودک گفت: یکی از عناصر مهم تربیت این است که باید زیرساخت هویت کودک شکل بگیرد. هویت پوستههای مختلفی دارد که بخشی به جنبههای مردمی و دینی مربوط است یعنی تعلقات دینی و عاطفی به ملیت، دین، باورها و ارزشهای پایه شکل بگیرد و عنصر دیگری نیز دخیل است اون هم اینکه کودک عناصر جنسی و جنسیتی دارد که تاکنون به شکل ضمنی ارائه و تبیین شده است. مبانی نظری سند تحول بنیادین مباحثی در این باره دارد و باید اقتضای دوره کودکی را برای اون در نظر گرفت.
همتیفر مطرح کرد: آموزشهای جنسی و جنسیتی باید مورد توجه باشد اما به معنای آموزش مستقیم به کودک نیست، بلکه در سنین کودکی حتی در حوزههای دیگر هم آموزش و تربیت به راه غیرمستقیم است. آموزشهای جنسی و جنسیتی در ارتباط با یکدیگر هستند و قسمت قابل توجهی به مکان خانواده و رفتارها بازمیگردد؛ به نام مثال چون کودک زیر هفت سال سن تکلیف و پاکیزه جنسی ندارد، نمیتواند جنسیتها را تشخیص دهد و این ظرافتها باید مورد توجه قرار بگیرد اما اصل اتفاق که باید هویت جنسی کودک شکل بگیرد، مورد تاکید ما است.

یک جامعهشناس گفت: ابتدا باید والدین خودشان آگاهی کافی درباره داستان اذیت جنسی داشته باشند و بدانند که چگونه درباره این داستان با فرزندان شان صحبت کنند. عموما به سبب حس شرم و خجالت و خوف از تاثیر منفی بر کودکان، والدین از صحبت درباره این مسایل اجتناب می کنند.
شرم از آموزش جنسی به کودکان در خانه و مدرسه؛ حادثه اذیت جنسی تکرار شد
مستوره برادران نصیری: برای آموزش رفته بودند اما مورد اذیت جنسی قرار گرفتند، ۷ دختر علمآموز قربانی نقشه معلمی شدند که از اطمینان خانوادهها سوء استفاده کرد؛ حالا قرار است معلم ۵۵ ساله به اتهام اذیت، اذیت و استفاده کشی جنسی راهی زندان شود، اما قطعاً این پرونده فقط یکی از دهها مورد اذیت جنسی کودکان است که هویدا شده، کودکانی که یا به سبب آگاه نبودن خانوادهها یا به سبب ضعف آموزش در نهاد متولی، باید ثانیه تلخ اذیت و خاطره سنگین اون را صبر کنند. همین مسئله اساس گفتوگوی خبرآنلاین با سیمین کاظمی، پزشک و جامعهشناس شد، او معتقد است: واجب است به کودکان و والدین درباره اذیت جنسی، آموزش مناسب و موثر داده شود که بدانند برای محافظت چه کنند و در شکل مواجهه با اذیت چه کاری انجام دهند.
وی بیان میکند: هنگامی والدین در خصوص پیشگیری از اذیت جنسی آگاهی و اطلاع کافی نداشته باشند نمیتوانند در این خصوص به فرزندانشان کمک کنند. متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است.
اذیت جنسی یک معلم به علمآموزان دختر دبستانی در شهر فردوس
راحت از گفت و گو تنبیه و مسائل قضایی، راههای پیشگیری از این رویدادها چیست؟
برای پیشگیری از اذیت جنسی واجب است تدابیری فکر شود و پروتکلی در این خصوص در سیستم آموزشی وجود داشته باشد. اولا توانمندسازی افراد در معرض خطر همانند کودکان ضرورت دارد و ثانیاً تعبیه سازوکار نظارتی در محل های تحصیل و کار. واجب است به کودکان و والدین درباره اذیت جنسی، آموزش مناسب و موثر داده شود که بدانند برای محافظت چه کنند و در شکل مواجهه با اذیت چکار کنند و به کجا مراجعه کنند و از چه کسی و چه مرجعی حمایت بگیرند. سازوکار نظارتی هم باید معطوف به پیشگیری و پیشگیری از وقوع اذیت و مواجهه با آزارگران باشد.
والدین چطور میتوانند فرزندانشان را در درباره این موضوعات آگاه کنند؟
ابتدا باید والدین خودشان آگاهی کافی درباره داستان اذیت جنسی داشته باشند و بدانند که چگونه درباره این داستان با فرزندان شان صحبت کنند. عموما به سبب حس شرم و خجالت و خوف از تاثیر منفی بر کودکان، والدین از صحبت درباره این مسایل اجتناب می کنند. اما واجب است از راه مراجع مختلف به والدین آموزش داده شود که چگونه در این مورد با فرزندان شان صحبت کنند و به آنها آگاهی بدهند و فرزندان این اطمینان را داشته باشند که والدین ناظر آنها خواهند بود و ملامت و تنبیه شان نمی کنند.
همانطورکه گفتید بیشتر والدین برای صبحت کردن درباره مسائل آزارهای جنسی با فرزندانشان وابسته مشکل و تردید هستند، چه توصیهای دارید؟
هنگامی والدین در خصوص پیشگیری از اذیت جنسی آگاهی و اطلاع کافی نداشته باشند نمیتوانند در این خصوص به فرزندانشان کمک کنند. در ایران و مخصوصا در شهرهای کوچک و اجتماعات کوچک به لحاظ فرهنگی صحبت کردن درباره مسایل جنسی آسان نیست. این دو عامل سد از اون می شود که والدین بتوانند با فرزندان شان درباره مسئله اذیت جنسی صحبت کنند. بنابراین واجب است این داستان در کنار سایر تواناییهای فرزندپروری به والدین آموزش داده شود، مثلا در آموزشهای وقت ازدواج یا از راه انجمنهای اولیا و مربیان و رسانهها.
گفتید رسانهها، حس شد این خبر در سنجیدن با اخبار مشابه اون در سالهای اخیر به نظر میرسد بازتاب کمتری در افکار عمومی داشت، نظر شما چیست؟
در این مورد ویژه، ظاهرا ترجیح بر اون بوده که خبر به رسانهها درز نکند و داستان مسکوت گذاشته شود و مدتی هم از اون قبل است. از سو دیگر برجسته شدن موضوعات در افکار عمومی، زیادتر به تمرکز و جهت دهی رسانهها مربوط است. رسانهها هم بیشتر روی موضوعاتی کار میکنند که جذابیت خبری و بصری و یا اهداف ویژه در اون مستتر باشد. داستان اذیت جنسی کودکان در یک شهر دور از مرکز و محروم احتمالا چنین جذابیت خبری ای ندارد! علاوه بر این رسانه ها بیشتر برای جلب توجه از عکس یا بیوگرافی فرد قربانی استفاده میکنند تا مخاطب با اون ارتباط برقرار کند. درباره اذیت جنسی به دلیل ملاحظات فرهنگی عکس قربانیان پنهان است و بنابراین خبر اذیت جنسی کمتر میتواند توجه مخاطب را جلب کند.
اجازه بدهید به سویه دیگر این اتفاق نشانه کنیم، درباره بازدارندگی میزان تنبیه این جرایم، ارزیابی شما چیست؟
به نظر نمیرسد پنج سال زندان، برای چنین جرمی که هم تبعات فردی و هم تبعات اجتماعی دارد، مناسب باشد. در موارد اذیت جنسی کودکان که کاملا در برابر آزارگر بی نگهداری و بی پناه هستند، قانون گذار میتواند، تنبیه سنگین تری همانند زندان طویل المدت در نظر بگیرد که جنبه بازدارندگی اون نیرومند شود. هر چند در این مورد، غیر از تنبیه و تنبیه رویکرد ترمیمی را هم نباید از نظر دور داشت.
در مواجهه با این موارد گاهی درباره پدوفیلی صحبت میشود، این رویکرد چیست و چطور میتوان در خانواده و یا مکانهای همانند مدارس افراد پدوفیل را تشخیص داد؟
به نظرم نزد از آنکه تشخیص اختلال روانی برای فرد آزارگر مطرح کنیم باید این نکته را در نظر بگیریم که همه آزارگران و متجاوزان الزاما اختلال روانی ندارند. تقلیل مساله اذیت جنسی به انحراف و اختلال روانی دلیل میشود، سایر وجوه مساله کمرنگ شود. به هر حال پدوفیلی به نام یک اختلال روانپزشکی شناخته می شود که در اون میل جنسی شخص متوجه کودکان کمتر از ۱۳ سال است و معیارهایی برای تشخیص اون تعیین شده است. شناسایی افراد پدوفیل به دلیل آنکه خودشان اون را اظهار نمیکنند و افکار و رفتارهای شان را پنهان میکنند به آسانی شکل نمیگیرد. در مشاغلی که شخص با کودکان در ارتباط است، مصاحبههای روانشناختی شاید بتواند به تشخیص و کمک به این افراد و نیز پیشگیری از قربانی شدن اطفال کمک کند.
وظیفه آموزش و آموزش در قبال چنین موضوعاتی چیست؟
آموزش و آموزش واجب است اولا برنامه مدونی برای پیشگیری از آزارجنسی در مکانهای آموزشی داشته باشد. واجب است به علم آموزان، والدین و مسئولان مدارس در این خصوص آموزش داده شود. سیستم نظارتی و حمایتی وجود داشته باشد که آزارگران نتوانند به کودکان صدمه برسانند و از کودکان در برابر اذیت حمایت شود.
برای بازگشت این کودکان صدمه دیده به جامعه و التیام روحی آنها چه کارهایی باید شکل گیرد؟
این کودکان آزاردیده باید از حمایت خانواده استفادهمند شود، مورد ملامت و کوچک خانوادهها قرار نگیرند و اطمینان پیدا کنند تقصیری متوجه آنها نیست. کودکان و خانوادههایشان باید از مشاورههای روانشناسان و مددکاران برخوردار شوند و این مشاورهها بهطور رایگان و با کیفیت خوب و موثر برای شان آماده شود.
طبعات چنین حوادثی که اتفاقا در مناطق کمبرخوردارتر سرزمین اتفاق افتاده و اونطور که در شبکههای اجتماعی آمده، آشکار خانوادهها برای پیگیری داستان و داشتن وکیل وابسته مشکلات مالی بودند، چطور ارزیابی میکنید؟
نکته مهم درباره پرونده اذیت جنسی کودکان در فردوس این است که این اتفاق در یکی از مناطق محروم سرزمین چهره داده است. در اخبار{غیر رسمی و گفته شده در شبکههای اجتماعی} آمده بود که خانوادههای علمآموزان فقیر هستند و در تامین هزینههای پزشکی قانونی و وکیل بضاعت مالی ندارند. این وظیفه آموزش و آموزش و سایر دستگاههای دولتی است که در احقاق حق و فرایند حقوقی به کودکان و خانوادههای شان کمک کنند. واجب است خانوادهها برای مشاوره روانشناسی تحت حمایت دولت قرار گیرند. علاوه بر این وقوع چنین اتفاقاتی موجب بی اعتمادی والدین به سیستم آموزشی میشود و واجب است با درک حساسیتهای فرهنگی و اجتماعی به مخصوص در شهرهای کوچک داستان به گونهای مدیریت شود که اطمینان به سیستم آموزشی احیا شود و گرنه بی اعتمادی و عدم حس امنیت ممکن است سد تحصیل کودکان مخصوصا دختر بچهها در این مناطق شود. هر گونه آسان انگاری و بیصدا و نادیده گرفتن مساله تبعات جبران ناپذیری در آموزش کودکان مناطق محروم سرزمین خواهد داشت که در حال آماده هم نرخ ترک تحصیل در آنها بالا و دلواپس کننده است.
نکته آخر؟
نکته دیگر این است که شخص تجاوز کننده به کودکان، گفته است که این کودکان را صیغه کرده است. این وقاحت نتیجه مستقیم قانونی بودن کودک همسری و ترویج صیغه است که به مفری برای متجاوزان و آزارگران تبدیل شده و آنها را در تعرض به زنان و کودکان دلیر و گستاخ می کند.
[ad_2]