[ad_1]
بدرود محرم ۱۴۰۱ : آخرین روز ماه محرم رسید، به همین مناسبت پیامک و متن خداحافظی و وداع با ماه محرم و عکس نوشته بدرود محرم ۱۴۰۱ با پیام و اس ام اس درباره روز آخر ماه محرم و جملات و عکس وداع با ماه محرم و متن خوشگل درباره آخر ماه محرم با متن مداحی بدرود محرم و اشعار و عکس پروفایل خداحافظی با ماه محرم و عکس استوری بدرود محرم ماه عزای حسین در آخرین روز محرم سال ۱۴۰۱ را در ادامه از مجله سخن جدید دانلود کنید:

جملات و متن خوشگل خداحافظی با ماه محرم + عکس نوشته بدرود محرم ۱۴۰۱
امروز آخر ماه محرم است
ماه امام حسین علیه السلام
ماه سینه زنی
ماه عزاداری برای ارباب
ماه پیراهن های مشکی
ماه نذری و ماه چایی صلواتی
امروز آخر ماه محرم است
امام عشق ما برای ارباب تمامی ندارد
امام حسین ع شمعی ست که خاموش نمی شود
عزاداری همه قبول درگاه حق
بدرود محـرم ، ماه ارباب
عمری باقی بود محرم دیگر نوکریت رو می کنیم آقا
*****
دارد تمام می شود آقا عزای تو
کم گريه کردهايم مُحرّم برای تو
جدید به غذا می رسد از راه کاروان
جدید رسیده نوبت طشت طلای تو

اگر چه گریه نمودم دو ماه با غمتان
مرا ببخش نمردم پس از محرمتان
لباس مشکی من یادگاری زهراست
چگونه قلب کنم از اون؟ چگونه از غم تان؟
بگیر امانتی ات را خودت نگه دارش
که چند وقت دگر می شویم محرمتان
برای سال دگر نه برای فاطمیه
برای روضه مادر برای ماتمتان
دلم بگیر که محکم ترش گره بزنی
به مهربانی فاطمه بر ریشه های پرچم تان
هزار سپاس که از مهربانی پنجره فولاد
بین حلقه ماتم شدیم هم دمتان
بیا دوباره بخوان روضه های یابن شبیب
که من دوباره بسوزم دوباره با دمتان
چه غذا ها که زدی سر به گریه ام اما
مرا ببخش نمردم به پای مقدمتان
شاعر مهدی نظری
عکس نوشته بدرود محرم برای پروفایل و استوری

دارد تمام می شود آقا عزای تو
کم گریه کرده ایم محرم برای تو
دارد چه زود سفره تو جمع می شود
جدید نشسته ایم بخوریم از غذای تو
شبهای آخر است گدا را حلال کن
این هم بساطِ نوکر ِ بی دست و پای تو
ما را ببخش گریه ی سیری نکرده ایم
چشمانِ خشکِ ما خجل از این عزای تو
هر روز روز تو همه جا محضر شما
یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو
میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت
هنگامی شنید گوشه ای از روضه های تو
کی دست خالی از در این خانه رفته است
دست پر است تا به قیامت گدای تو
تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس
گریه کند برای تو مالک عزای تو
گریه کن تو حضرت زهراست والسلام
جانم فدای فاطمه و جانم فدای تو
جدید به غذا می رسد از راه کاروان
جدید رسیده نوبت تشت طلای تو

اس ام اس وداع با محرم
بدرود ماه غم های مرقد
بازم فکر احترام زده به سرم
دوخته ام به پرچمایِ ماتمت نگاهمُ
چجوری در بیارم پیراهن سیاهمُ
یادم نمیره، ماهِ قرمز عزا
یادم نمیره، صدایِ روضه ها
یادم نمیره، بازدید عاشورا
حسین آقام جوونیِ ما به فدات
حسین آقام کی میرسیم به کربلا
وای آقام وای آقام وای
امشب شب آخر دوماه عزاست
مرحم قلب دست حضرت زهراست
قلب من قرصه به اون دعایِ خیر مادرت
آقاجون دست منو بزار تو دست اکبرت
شرمندم آقا، به خدا از شما
جا مونده ام از، تموم شهدا
زنده ام با یاد، شمیم کربلا
ردم نکن به نوکری قابل بدون
آقایی کن منو به دوستام برسون
وای آقام وای آقام وای
****
فلک را رکن ارامش شکسته
زمین از اشک غم ، در گل نشسته
ملائک جمله در جوش و خروشند
خلایق جمله از ماتم خموشند

متن اشعار و مداحی خداحافظی با ماه محرم
گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است
***
ای شررهای غمت گشته شمع احترام
دشمنت هــم نبــود ناامیـد از کرمت
تـو جگـر پـاره زهرایی و پاره جگری
سپس زهـرا و علـی از همه مظلومتری
***
غمی در سینه ام می جوشه امشب
چراغ آسمون، خاموشه امشب
گمونم پیرهنِ مشکیشو، زهرا (علیهاالسلام)
به جای مادرش، می پوشه امشب!

بیا از مدینه ای روشنایی چشمان ترم
بین که از زهر ظلم پاره شد این جگرم
چشم من مانده به در کجایی ای جواد من
ای گرامی قلب من بیا برس به داد من
****
تمام زهر کین در من دلیل کرد
هلالی چهره ی قرص قمر کرد
و دشمن با همین زهر ستمگر
تو گویی خنجری در این جگر کرد
*****
خراسان میدهد بوی مدینه
خراسان کوه غم دارد به سینه
خراسان را سراسر غم گرفته
در و دیوار اون ماتم گرفته

جملات ادبی و پیام کوتاه آخر محرم
شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ سرزمین ماست
شب شهادت هشتم امام معصوم است
که آستانه او جهت گاه اعتقاد ماست
****
امام رضا الهی من فدات شم
فدای تک تک کبوترات شم
دلم دخیل پنجره فولاده
کبوتر ایوون گوهر شاده

بگذار، خون چشم تو، به اشک خود بشویم
که مگر شود میسر، نگهی کنی به سویم
بگذار، تا توقف بکنند نیزه داران
که دمی بیاد طاها، گل روی تو ببویم
بگذار، تا ببوسم ز رخت بجای زهرا
که درین مسافرت، برادر، همه جا بیاد اویم
بگذار، تا گلویت، ز سرشک خود کنم تر
که فشار غم دیگر، شده عقده در گلویم
بخدا سوگند که زینب، نکند هنوز اعتقاد
که تنت به کربلا و، سر توست روبرویم
لحظات وصل، ترسم، ز کفم رود حسینم
ز گزارشات هجران، تو بگوی و، من بگویم
خبر از تنور خولی، دهد این گرد و خاک رویت
تو بریز اشک و منهم، تو بشوی و من بشویم
چه کنم درین بیابان، دلیل از رقیه ام نیست
تو بگرد و، من بگردم، تو بجوی و، من بجویم
چو نشانة مودت بود اشک من (حسانا)
به خدا همین مرا بس، به دو عالم آبرویم

بدرود ای سرزمین کربلا
بدرود ای نینوا و دشت کربلا
بدرود ای خیمه گاه قتله گاه
بدرود ای همدم اشک و آه
بدرود ای شمع افروخته
بدرود ای خیمه سوخته
بدرود یاسمن نسترن
بدرود ای کودکان حسن
بدرود ای یاس ام البنین
بدرود ای مشک روی زمین
بدرود ای یار گل پوش من
که مانده صدای تو درگوش من
تو خورشیدی و زیر این آفتاب
دلت پاره پاره ز فقدان آب
سرت بر سر نی گواه من است
گواه همه سوز و آه من است
اگر چه من از نزد تو میروم
به دنبال این سر به پا میروم
دلم در کنار تو جا مانده است
برای تو از فاطمه خوانده است
***
روزگاری همه آرزویم بود نیایم مسافرت کرببلا
تا که نبینم بخدا ، داغ تو ای زاده زهرا، پسرشیر خدا ، حضرت مولا
ولی ازآن وقت که نیت ماندن کردی
ماندی اینجا وهمه اعتقاد تو، خواهر تو ، خواهر خو ن جگرِ غم زده ی ِ مضطر تو،
بار مسافرت بست به دنبال سر تو
به دنبال یتیمان وزنان مرقد تو
که همه گریه کنان ، موی کنان ، مویه کنان ، قلب دلواپس ، ناله کنان ، راهی کوفه شد وراهی بر غذا
همان کوفه که استاد مسلمانی شان بوده ام آیا؟
چه شهری،چه پذیرایی خوبی، میزبان سنگ به دست خوب پذیرائیمان کرد ،
عجب این بود درآن شهر ، همان شهر علی، شهر یتیمان و اسیران که قوت و غذاشان همه شب داد
خواهرت را همگی مسخره کردند !
همه شان خنده کنان ، رقص کنان ، طعنه زنان پای سر تو ،
سری که قاری قرآنی بود
سری که آیه ی ایمانی بود
گرچه بر نی شده اما به دلم دلیل تسکین پریشانی بود
*****
ای مقیم قلب زینب
خبرت هست که سپس از تو و عباس ، همان غیرت و مردانگی محض، چه آمد به سر ما ؟
خنده و چشم حرامی ، سنگ و سوت و کف اون مردم شامی ،
در اون کوچه و بازار ، در اون مجلس اغیار ، در اون محفل غم بار به دور از تو و از چشم علمدار
کسی خواست کنیزی ببرد دخترمان را !
چقدر می ترسید ،
دخترت را گویم ، چقدر می لرزید
دختری که به عمویش همه جا می نازید ،
دختری که به ید و قدرت مردانه ی او می بالید
همه ی راه زشرم از عمویش می نالید
به دست مشک و به چشم اشک ، سوی علقمه عازم شده با ذکر عمو وای عمویش
ولی یواش شنیدم که چنین گفت سکینه
وای اگر بی تو عمو دوباره روم تا به مدینه
چه جوابی بدهم مادرتان ام بنین را ؟
[ad_2]