مرگ فرزند در سینمای ایران + عکس

[ad_1]

مرگ فرزند در سینمای ایران + عکس

سینمای ایران همیشه شاهد ساخت فیلم‌ هایی است که درام اون‌ ها بر پایه مرگ فرزند شکل گرفته. در مطلب نزد رو به جستجو چند دلیل‌ با همین مضمون می‌رویم. با ما دنبال باشید 

ماجرای تلخ مرگ مهسا امینی همچنان سوژه نخست این روزهاست و نمی‌توان از اون به راحتی فاصله گرفت. دختری 22ساله که نبودش به راحتی هضم نمی‌شود، دختری که به راحتی هر چه تمام‌تر از بغل پدر و مادر پر کشید و آهی عظیم و ابدی را برای همه ما به جا گذاشت. سینمای ما نیز همیشه شاهد ساخت فیلم‌هایی است که درام اون‌ها بر پایه مرگ فرزند شکل گرفته. در مطلب نزد رو به جستجو چند دلیل‌ با همین مضمون می‌رویم. با ما دنبال باشید.

هفت دقیقه تا پاییز / علیرضا امینی

هفت دقیقه تا پاییز قصـه زندگی دو خواهر و دو خانواده است. خواهر بزرگتر، میترا (هدیه تهرانی) تصویربردار و فیلمبردار مراسم عروسی است و برای فیلمبرداری عازم تنکابن.

فیلم هفت دقیقه تا پاییز
فیلم هفت دقیقه تا پاییز

خواهر کوچکتر مریم (خاطره اسدی) است که با همسر و خانواده‌اش به مشکل برخورده و به خانه خواهر بزرگتر آمده است. میترا و همسرش تصمیم می‌گیرند مسافرت میترا به تنکابن را به یک مسافرت خانوادگی تبدیل کنند و مریم و فرزندش را نیز با خود می‌ برند. در بین راه تصادفی نزد می‌آید و فرزند میترا می‌میرد.

شکاف / کیارش اسدی‌ زاده

فیلم قصـه زوجی (با بازی بابک حمیدیان و هانیه توسلی) است که تصمیم بچه‌دار شدن دارند، اما پس از مشاهده زندگی دوست خانوادگی‌ شان (با بازی پارسا پیروزفر و سحر دولتشاهی) که اختلافات بی‌پایانی دارند، وابسته تردید می‌شوند.

فیلم سینمایی شکاف
فیلم سینمایی شکاف

حمیدیان استاد شنا است و متوجه بیماری قلبی پسر دوستش می‌شود، به اون‌ها اطلاع می‌دهد ولی در نهایت مرگ سرنوشت این کودک است که قربانی اختلاف پدر و مادر و بی‌توجهی اون‌ها شده است.

ملبورن / نیما جاویدی

قصـه فیلم ملبورن از جایی شروع می‌شود که یک زوج مهیا مسافرت هستند. امیر (پیمان معادی) و سارا (نگار جواهریان) تصمیم مهاجرت به استرالیا را دارند، اما تنها چند ساعت مانده به پروازشان متوجه می‌شوند نوزاد همسایه‌ شان که به امانت نزد اون‌ ها قرار داده شده، جان خود را از دست داده است.

فیلم ملبورن
فیلم ملبورن

این اتفاق در میانه قصـه چهره می‌دهد و الآن اون‌ها مانده‌اند که با اتفاق نزد‌بینی نشده و تلخ چه کنند. کارگردان با نمایش مرگ کودک، آدم‌های فیلمش را محک می‌زند تا بیننده ببیند در این شرایط شگفت آور اون‌ها چه تصمیمی می‌گیرند، خاصه آنکه مسبب مرگ ناخواسته کودک، سیگار‌های مرد است.

بدون تاریخ، بدون امضا / وحید جلیلوند

مرگ کودک در پیشبرد قصـه، با ارزش و مهم بودن محوری دارد. پزشک نریمان (امیر آقایی)، با موتوری که یک خانواده سوار اون هستند تصادف می‌کند. کودکی که روی موتور است زمین می‌خورد. پزشک اصرار می‌کند که کودک را به بیمارستان ببرند و از سرش عکس بگیرند، اما پدر کودک (نوید محمدزاده) قبول نمی‌کند و مبلغی پول از پزشک می‌گیرد و می‌رود. سحر روز سپس، پزشک در محل کارش در پزشکی قانونی، با جسد بچه‌ای روباه‌رو می‌شود.

بدون تاریخ بدون امضا
بدون تاریخ بدون امضا

زمانی روی جسد را کنار می‌زند همان پسربچه را می‌بیند که با او تصادف کرده بود. با اینکه پدر بچه فکر می‌کند پسرش برای مسمومیت ناشی از خوردن مرغ کهنه از دنیا رفته، اما پزشک عذاب وجدان می‌گیرد و به نظرش می‌آید که دلیل مرگ، همان ضربه‌ای است که به سر کودک خورده و …

تابستان داغ / ابراهیم ایرج‌زاد

 آقا و خانم پزشک (علی مصفا، مینا ساداتی) خرده مشکلاتی دارند که ریشه اون بر سر نحوه محافظت بچه‌شان است. زن می‌خواهد سپس از سه سال به شغلش برگردد تا از حس پوچی نجات یابد و مرد تصمیم گرفته از تهران بکَند و به شهرش (همدان) بازگردد تا دغدغه محافظت فرزند در این شهر نا آشنا نداشته باشد.

تابستان داغ
تابستان داغ

اون‌سو، زن و شوهری از طبقه فرودست شهر (پریناز ایزدیار و صابر ابر) برای مشکلات زندگی وابسته چالش هستند. زن تصمیم متارکه دارد و در مهد کودکی مشغول به کار شده که پسر آقا و خانم پزشک آنجا محافظت می‌شود. او پسر آقا و خانم پزشک را به خانه می‌آورد، اما بر دلیل‌ بی توجهی به پشت‌بلندی می‌رود و پرت می‌شود!

قیصر / مسعود کیمیایی

یکی از برادران آب مَنگُل به نام منصور (عظمت پیشواییان)، به فاطی، خواهر قیصر تجاوز می‌کند. فاطی، پس از نوشتن نامه‌ای به مادر (ایران دفتری) و دایی‌اش (جمشید مشایخی)، خودکشی می‌کند و در بیمارستان جان می‌دهد. فرمان (ناصر ملک‌مطیعی)، برادر عظیم فاطی، پس از آگاه‌شدن از داستان، به مغازه برادران آب مَنگُل می‌رود. او، چون پیشتر سوگند خورده‌بوده که دیگر هیچ وقت دست به چاقو جنگ، با دستان خالی با برادران آب مَنگُل روبرو می‌شود. دو برادر منصور، رحیم (غلامرضا سرکوب) و بخشنده (حسن شاهین)، او را غافل‌گیر کرده، می‌کشند.

فیلم قیصر
فیلم قیصر

قیصر (بهروز وثوقی)، برادر کوچکِ فرمان، از مسافرت جنوب بازمی‌گردد و پس از آگاه‌شدن از قضیه، به‌تصمیم انتقام به جستجو برادران آب مَنگُل می‌رود. او بخشنده را در حمام و رحیم را در کشتارگاه از پا درمی‌آورد. سپس به اتفاق ننه‌مشهدی، رخت‌شوی محل‌شان، برای بازدید به مشهد می‌رود. زمانی قیصر از بازدید بازمی‌گردد، از مرگ مادرش باخبر می‌شود. در قبرستان، به‌وقت دفن مادرش، به‌کمک نامزدش (پوری بنایی) از چنگ پلیس می‌گریزد و به‌واسطهٔ رقاصه‌ای (شهرزاد) منصور را در ایستگاه راه‌آهن یافته، او را با چاقو می‌کشد. دست آخر نیز پلیس او را دستگیر می‌کند.

جان‌ دار / حسین امیری

جان دار داستان یک خانواده خوشبخت و پرجمعیت است که شب مراسم عقدکنان دخترشان اسرا (باران کوثری)، خوش و شاد شادی می‌کنند و می‌زنند و می‌رقصند. نرسیدن غذای مجلس، شروع رخنه نگرانی در جمع خانواده است و مخاطب هم که به‌اندازه کافی با چنین فضایی درگیر بوده است خوب می‌داند که این خوشی‌ها فقط مقدمه‌ای بر یک قصـه غم‌انگیز با مصیبت‌های تمام‌نشدنی است و همدردی دادن کاراکترها به هم که غذا به‌زودی می‌رسد، فقط حکم راحتی قبل از طوفان را دارد.

جان دار
جان دار

سرانجام غذا می‌رسد، اما نه اون‌گونه که قرار بوده است. برادر خواستگار قبلی اسرا، یاسر (جواد عزتی)، با چند نفر دیگر، سر می‌رسند و با خانواده عروس درگیر می‌شوند، کشتن اتفاق می‌افتد و دو خانواده‌ای که از قبل هم باهم کنار نمی‌آیند، سرنوشتشان به هم گره می‌خورد.

می‌خواهم زنده بمانم / رسول صدرعاملی

اصلان (فرامرز قریبیان) و ماه‌منیر (مهناز انصاریان) برای ناسازگاری با یکدیگر از هم جدا می‌شوند. باربد (سام محمدپور) پسری ۱۱ ساله است که نمی‌تواند تنهایی خود و مسائل خانوادگی‌اش را حل کند، بی‌توجهی پدر و مادرش مزید بر دلیل شده‌است. او تنها در دفترچه خود خاطرات و مسائل روزمره‌اش را می‌نویسد. اصلان پس از مدتی با شخصی به نام وحید شریک می‌شود و اندکی سپس، با فرنگیس (فاطمه گودرزی) خواهر وحید ازدواج می‌کند. بین باربد و فرنگیس نیز ارتباط خوبی برقرار می‌شود و این دو همانند یک دوست با هم بازی می‌کنند و خوشی می‌برند.

می خواهم زنده بمانم
می خواهم زنده بمانم

اما پس از ازدواج، به مطالعه فرنگیس کمتر به باربد توجه می‌کند و زیادتر تمرکزش بر روی اصلان است. ماه‌ منیر با باربد بدرفتاری کرده و اصلان نیز نسبت به باربد بی‌تفاوت است. همسایه روبرویی باربد که باربد در زمان تنهایی با او وقت می‌گذارند و دوست شده بود نیز سرطان گرفته و حالش خوب نیست. باربد که دیگر فراوان تنها شده و در اوج نیاز به هم‌صحبت است، وابسته وضعیت بغرنجی می‌شود. او تصمیم به خودکشی می‌گیرد و از آنجا که دو بار خودکشی ماه‌منیر را دیده‌است، طرز کار را بلد است. در حمام دست به خودکشی به وسیله چاقو می‌زند. فرنگیس متوجه دیر آمدن باربد از حمام می‌شود در حمام را دوباره می‌کند و خونابه‌ها را می‌بیند. می‌رود تا چاقو را از دست باربد بگیرد، اما او کار خود را می‌کند و با دو ضربه به پهلوی خود می‌میرد.

لاتاری / محمدحسین مهدویان

امیرعلی (ساعد سهیلی) و نوشین (خوشگل کرمعلی) دو کم سن بیست و یک و بیست و دو ساله تصمیم ازدواج با یکدیگر را دارند. خانواده‌هایشان چندان موافق نیستند. آنها حوصله پیشه کرده‌اند تا به مطالعه تاریخ رضایت خانواده‌هایشان را جلب کنند. اون دو یک رویای مشترک دارند؛ برنده شدن در لاتاری و دریافت گرین کارت آمریکا، اما نوشین به واسطه دوست یکی از آشنایان برای کار ترجمه به دبی می‌رود.

لاتاری
لاتاری

پس از مدتی امیرعلی خبر دار می‌شود نوشین خودکشی کرده و او برای پی بردن به راز خودکشی به دبی می‌رود و می‌فهمد نوشین وابسته باندهای قاچاق جنسی شده بوده‌است. قیصر لاتاری درواقع برادر نوشین (با بازی جواد عزتی) است که به جای پاشنه بالا زدن ، کت چرمی از بدن درمیاورد اما دستگیر می‌شود و به زندان برمی‌گردد و ادامه قصـه بر دوش امیرعلی و موسی(هادی حجازی‌فر) می‌افتد.

مسافران / بهرام بیضایی

مهتاب  (هما روستا)، خواهرِ ماهرخ (خبر خوب شمسایی) ، دنبالِ شوهر (هرمز هدایت) و دو پسرِ خردسالش با یک سواریِ کرایه از شمال ایران به سوی تهران راه می‌افتند تا آینه موروثی نوعروس خانواده را به مهمانی عروسی ماهرخ برسانند. در راه زنی روستایی با ایشان همسفر می‌شود، و سپس همگی در تصادف با یک نفتکش می‌میرند. خبر به خانواده می‌رسد و عروسی به سوگواری تبدیل می‌شود. شرح‌های پلیس اگرچه سلامت تصادف و کشته شدن مسافران را علامت می‌دهد، نشانی از آینه موروثی پیدا نمی‌شود.

فیلم مسافران
فیلم مسافران

در حالی که همه خانواده مرگ مسافران را پذیرفته‌اند، خانم عظیم (جمیله شیخی) قلب به سوگ نمی‌سپارد و چشم به راه می‌ماند تا مهتاب با آینه نوعروس از راه برسد. بر خلاف خواسته خانم عظیم، سوگواری برگزار می‌شود و نزدیکانِ کشتگان، راننده نفتکش و شاگردش، مأموران و دیگران در مراسم شرکت می‌کنند؛ ولی ماهرخ با حالی پریشان با لباس سفید عروسی پیدا می‌شود. بین واکنش‌های متفاوت حاضران یکباره مهتاب و دیگر مردگان با آینه موروثی از راه می‌رسند. بازتاب روشنایی در آینه محفل آنان را غرق در روشنایی می‌کند. مهتاب آینه را به ماهرخ می‌سپارد تا عروسی برپا شود.

 

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: bartarinha.ir

[ad_2]