کوتاه قصـه قطعه ۱ تا ۵ سریال آتش سرد از شبکه دو + عکس

[ad_1]

در این مطلب از قسمت فرهنگ و هنر جونی برایتان کوتاه قصـه قطعه ۱ تا ۵ سریال آتش سرد را برای دنبال کنندگان این سریال جذاب گذاشته ایم. با ما دنبال باشید. سریال آتش سرد یک ملودرام اجتماعی است که محصول سال ۱۴۰۱ به کارگردانی رضا ابوفاضلی می باشد. در کوتاه قصـه اون آمده است: فرید پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمه از کارخانه های عظیم است. محسن تاجیک شوهر عمه فرید که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حساب‌های کارخانه می‌شود و …

سریال آتش سرد

قطعه ۱ تا ۵ سریال آتش سرد

محسن میخواد به سرکار بره که منیره ازش میخواد امشب دیر نرسه و زودتر بیاد محسن قبول میکنه و میره. امیر در حال رفتن به کارخانه است که میبینه رویا او را تعقیب می کند او کلافه میشه و ماشین را کنار خیابان نگه می دارد اما رویا نمی ایستد و میره. امیر سپس از رسیدن به کارخانه از دوربین های کارخانه متوجه وجود رویا جلوی درب کارخانه می شود. سعید به اونجا میره که امیر بهش میگه از سحر دنبال منه سعید کلافه میشه و میگه این چقدر سمج هستش! سپس به پاسبانی زنگ میزنه و ازشون گلگی میکنه که برای چی بهش خبر ندادند که اون دختر دوباره اومده سپس به پویا پسرش زنگ میزنه و بهش میگه هر وقت بهت نیاز دارم نیستی و ازش میخواد تا سریعاً به کارخانه بره. رویا زمانی میبینه چیزی اون جا دستگیرش نمیشه از اونجا میره. سیما به سعید زنگ میزنه و بهش میگه پس تو کجایی؟ شب نامزدی پسرت آزاد هستش! اون میگه شما برین من از همینجا میام آزاد زمانی اینو میفهمه کلافه میشه و میگه بابا دیگه داره شورشو در میاره! آنها آماده میشن و به خانه محسن میرن، سعید زمانی به آنجا میرسه میگه به آزاد و اسرا بگین بیان دم در کارشون دارم آنها زمانی به جلوی در می رسند میبینن که سعید ماشین گرفته و میگه اینم هدیه من به شما اسرا جا میخوره که آزاد میگه من ابدا خبر نداشتم. امیر اون شب عکس خودش و همسرش را می بیند و یاد تصادفی می افتد که او را در اون از دست داد سپس گریه اش می گیرد.

پدرش محسن او را صدا میزند تا برای مراسم عقد به بالا بره. رویا به دم در خانه آنها میره امیر باهاش صحبت میکنه و میگه الان ابداً وقت مناسبی برای این حرفها نیست رویا قبول میکنه و میگه باشه من میرم تو ماشین چشم به راه میمونم تا مراسمتان تمام شود ولی بعدش به پدرت بگو که حتماً بیاد. فردای اون روز محسن به امیر پسرش میگه الان که داری میری کارخانه از امور مالی حساب های ریز به ریز این دوسال اخیر را برام بیار امیر قبول میکنه و میگه یعنی سخن های اون دختر را اعتقاد کردی؟ محسن میگه سرانجام باید نگهداری کنیم و بفهمیم که چی به چی بوده امیر قبول میکنه سپس میپرسه برای چی دو سال اخیر؟ محسن میگه برای اینکه بابک حسابدار این دو سال اخیر بوده. پویا به دم در مدرسه روزبه پسر رویا می رود و بچه را برمی دارد سپس به جلوی پنجره اتاق محل کار رویا می رود و بهش زنگ میزند رویا زمانی پسرش را از پنجره میبینه استرس میگیره و سریعاً به کوچه میره و ماشین پویا را تعقیب میکنه.

پویا بهش زنگ میزنه و میگه که کجا بچه اش را پیاده کرده تا سریع بره اونجا رویا با عصبانیت به دم در خانه سعید مفخر میره و برای این کار پسرش باهاش گفت و گو میکنه سعید میگه که ابداً از این کار او خبر نداشته و باهاش دعوا میکنه که برای چی هر کسی هر کاری میکنه پا میشه میاد اونجا! رویا با عصبانیت میگه میام اینجا چون همش زیر سر خودتونه سپس میگه نزد  بابک میرم و تمام این کارهاتونو بهش میگم که بدونه داره سنگ کیو به سینه میزنه و برای چه کسی افتاده تو زندان و از اونجا میره. رویا شب به محسن زنگ میزنه و میگه زنگ زدم بپرسم سر حرفی که زدین هنوز هستین؟ محسن میگه آره اگه مدرکی باشه برای چی که نه سپس میگه من تمام تلاشمو می کنم تا وقت ملاقات بگیرم با بابک.

سریال آتش سرد

محسن برنده نمیشه سپس دوست و وکیلش احمد را نزد بابک میفرسته بابک ازش میپرسه که برای چی خودش نیومد البته گفته بود که اگه من نیومدم دوستمو میفرستم که بهش اطمینان دارم احمد میگه چون فقط فامیل های مقام یک میتونن بیان ملاقات نتونست منم چون وکیلم تونستم نوع کنم و بیام سپس بابک میگه سعید مفخر بهم گفت که به جای من برو زندان و همه چیز را به گردن بگیر من خودم سریعا تو را از آنجا خارج میارم و به اندازه ای پول بهت میدم و تامینت می کنم که جبران تمام این مدتی که تو اون زندان هستی بشه. احمد ازش میپرسه که مدرک داره بابک میگه آره مدرک دارم و مدرکو یه جای امن نزد یکی از دوستام گذاشتم. سعید اسرا و آزاد را به یک خانه نوساز می برد و نظرشونو درباره آنجا ازشون می پرسد آنها میگن خوبه اما اینجا کجاست؟ سعید میگه پس اگه خوبه واستون بگیرمش آزاد بهش میگه بابا چند روزه مدام داری مارو سورپرایز می کنی سعید میخنده و میگه ای کاش یکی هم بود مارو سورپرایز می کرد. از دادگستری به گلخانه محسن میرن تا آنجا را ارزیابی کنند امیر از برادرش می پرسد ارزیابی برای چی اون میگه نمیدونم حتماً میخواد ضمانت کننده یه نفر بشه هرچی هست مربوط به این ماجرای اخیر کارخانه هستش.

محسن ضمانت کننده بابک میشه و با هم دیگه به قبرستان ماشین ها محل کار طهماسب میرن بابک سپس از درود و حال و احوال با طهماسب ازش میخواد تا امانتیش را بهش بده. طهماسب میگه اینجا که با خودم نمیارم بزار برم لباسامو عوض کنم اجازه بگیرم سپس بریم اما زمانی به کانکس برمیگرده پویا پنهانی گردنش را می‌گیرد و کشان کشان به سو ماشینش می برد تا به سو خانه اش بروند و هارد را بهش بده. بابک نزد محسن میره و با تعجب میگه طهماسب نیستش آخه اگه جایی رفته باشه که باید ما ببینیمش! محسن میگه اینجا کلی راه در رو داره! بابک کلافه میشه طهماسب با پویا به سو خانه اش می روند اما نزدیک آنجا اورا می پیچاند سپس خودش به خانه میره و از بودن هارد ایمن می شود و از آنجا می رود. پویا به پدرش سعید زنگ میزنه و میگه صحیح بود حدسمون طهماسب یه هارد داره پیشش که بابک داده و تمام اطلاعات توش هستش سعید بهش میگه هر نوع که شده اون هاردو بهم برسون پویا میگه خیالت راحت. شب طهماسب زمانی به خانه میرسه میبینه که رویا در حال به هم ریختن خانه است آنها با همدیگه دعوایشان می شود و رویا میگه هارد کجاست؟ اما طهماسب چیزی نمیگه رویا زمانی چشمش به حیاط می افتد میبینه که مادرش رو زمین افتاده و استرس می گیرد سپس به سو بیمارستان میرن و رویا به محسن تاجیک زنگ میزنه تا به آنجا بره‌. پزشک زمانی میاد بهشون میگه یه سکته خفیف رد کرده شانس آوردن که زود رسوندنش محسن زمانی با طهماسب صحبت میکنه بهش میگه تقصیر منه خودشو نفرین کرد که اگه نون حرام بیاری تو خونه خدا جون منو بگیره و زمانی اونجوری دیدمش گفتم دعاشو خدا پذیرفته کرده سپس بهش میگه بریم تا هارد را بهت بدم پویا که خانه طهماسب را زیر نظر دارد با دیدن آنها به سعید پدرش زنگ میزنه و میگه الان هارد دست محسن هستش. او حسابی جا میخوره و میگه پس تو از سحر داری چیکار می کنی؟ پویا میگه دلواپس نباش بدستش میارم سپس اون‌ها را تعقیب میکنه و تو یه زمان میره سو ماشین تا پنهانی هارد را بردارد محسن اورا میبینه و به طرفش میره و جلویش را می‌گیرد و در آخر ماسکش را پایین می زند و با دیدن پویا جا میخوره پویا بهش میگه عمو محسن سوء تفاهم شده و با شتاب از آنجا میره…..

زیادتر بخوانید:

کوتاه قصـه قطعه اول تا آخر سریال آتش سرد

[ad_2]