[ad_1]

گزیده ای از زیباترین جملات پایدار و مهم کتاب صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز
***
کتاب صد سال تنهایی دلیل ارزشمند گابریل گارسیا مارکز نویسنده معروف کلمبیایی و از دستاوردهای پایدار ادبیات دنیا است که جایزه نوبل ادبی را برای نویسنده کتاب به هدیه آورده است، سبک کتاب صد سال تنهایی تلفیقی از واقعیت و جادو است و در قسمت های مختلف رمان می توان رد پای تخیل، جادو و ماورا طبیعه در آمیخته با واقعیت های مدرن را دنبال کرد.
***
به او بگویید که یک نفر زمانی که باید، نمی میرد؛ بلکه زمانی که می تواند، می میرد
******
سپس آخرین تلاش خود را برای یافتن مهربانی در جایی از قلبش انجام داد، اما نتوانست اون را پیدا کند
******
او که توسط اون معما فریب خورده بود، آنقدر در احساساتش عمیق شد، که در جستجوی علاقه، به عشق رسید؛ چراکه در تلاش برای عاشق کردن او، خودش به عشق او وابسته شده بود
******
آنچه بر اون ها نوشته شده بود، از روز ازل و تا ابد، غیر قابل تکرار بود. چراکه نژادهای محکوم به صد سال تنهایی، شانس دوباره ای برای بودن روی زمین ندارند…
******
هر چیزی عمر خودش را دارد؛ داستان اصلی، بیدار شدن روح اون هاست
******
هر دو در جهانی خالی فرو رفتن ور شدند که یگانه واقعیت روزمره و ابدی اش عشق بود
******

تاریخ نمی گذرد. بلکه فقط تکرار می شود
******
اگر روزی انسان در کوپه مقام یک مسافرت کند و ادبیات در واگن بار. کار دنیا به سر آمده!
******
ما او را اورسلا صدا نخواهیم کرد زیرا فردی با این نام، بیش از حد درد خواهد برد
******
برای ساعت ها، نگه داری تعادل در کنار تعجب های جنگی بدون آینده، تجربه خود را در سواحل مرگ، در شعری مرتب و مسجع حل کرد.
******
در اون تاریخ، ماکوندو دهکده ای بود متشکل از 20 خانه خشتی، که در کنار دریا رودی ساخته شده بودند با آب هایی زلالی که از بین بستری از سنگ های براق داده شده، سفید و درشت، همچون تخم جانوران ماقبل تاریخ عبور می کرد
******
هر شب در راه بازگشت از حمام او، یک فرناندای ناامید می شود که پروانه ها را با یک بمب حشره کش می کشد!
******
هنگامی کسی مرده ای زیر خاک ندارد، به اون خاک وابستگی ندارد
******
به هوا دید کنید… به وز وز خورشید گوش دهید… صحیح همانند دیروز یا روز قبلش! امروز هم دوشنبه است!
******
ساده نباش کریسپی! من حتی اگر بمیرم با تو ازدواج نمی کنم!
******
سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در ماه دسامبر اتاق خود را ترک کرد و برای او همین بس که به ایوانش دید کند تا دوباره به جنگ فکر نکند
******
او در پس کوچه های مه آلود، در زمان محفوظ برای فراموشی، در هزارتوی نا امیدی گم شده بود
******
صحیح در آنجا در کنار رودخانه انواع ابزارهای جادویی وجود دارد اون موقع ما همانند الاغ ها زندگی می کنیم!
******
به نظر می رسید که شفافیت نافذ او به او اجازه می داد واقعیت چیزهای ماوراء الطبیعه را ببیند
******
شهردار، به خواست برونو کرسپی، در اعلامیه ای توضیح داد که سینما دستگاه توهماتی است که استحقاق طغیان عاطفی مخاطبان را ندارد
******
دلش می خواست تا ابد در کنار اون پوست بماند، اون چشم های زمردین، اون صدایی که با هر بار سوال، او را «آقا» صدا می کرد، بماند؛ همان احترامی که برای پدرش قائل بود
******
در جایی دیگر، هنگامی بوی اورسلا را روی پوستش حس کرد، نوعی حس شرمندگی به او دست داد و یکبار دیگر حس کرد که افکارش با افکار او تداخل پیدا کرده
******
تنها کسی که حتی برای یک دقیقه، آگاهی از زنده بودن و فساد در کرم چاله را از دست نداده بود، آمارانتای بی بدیل و پیر بود
******
او تنها، در حالی که با نزد فرض هایش رها شده بود و از سرمازدگی ای که تا پای مرگ همراهش بود می فرار کرد، در گرمای کهنه ترین خاطرات خود به دنبال آخرین راه برای پناه بردن به ماکوندو بود
******
سه ماه سپس، هنگامی که با ارزش فراوان داشتن درون ماکوندو شد، اولین کسی که او را در جاده باتلاقی در بغل گرفت، سرهنگ گرینلدو مارکز بود
******
قبل دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد
هر بهاری که می گذرد دیگر بر نمی گردد
حتی شدیدترین و دیوانه کننده ترین عشق ها هم حقیقتی ناپایدار است
******
آنچه از تو ناراحتم می کند این است که همیشه صحیح آنچه را که نباید بگویی، می گویی
متن آخرین صفحه کتاب
“اما او قبل از اون که به خط آخر برسد، فهمید که دیگر هیچ وقت از اون اتاق خارج نخواهد رفت؛ زیرا نزد بینی شده بود، صحیح در ثانیه ای که آئورلیانو بابیلونیا رمز گشایی نوشته ها را به آخر می رساند، شهر آینه ها با توفان درنوردیده و از ذهن انسان ها پاک می شود و هر اون چه که در اون نوشته ها آمده است، دیگر هیچ وقت تکرار نخواهد شد و نسل های محکوم به صد سال تنهایی، زمان دوباره ای برای زندگی بر زمین نخواهند داشت.”
[ad_2]