[ad_1]
در شرق تهران و یکی از کوچه پسکوچههای محل جوادیه، خانهای کهنه با نمای آجری است که پیرزنی تنها در اون زندگی میکند. او گرچه ظاهرا با کسی کاری ندارد اما اهالی کوچه از دستش به ستوه آمده و روزی نیست که از اذیت و اذیتهایش به شهرداری و کلانتری مراجعه نکنند.
به شرح وقت سحر به تعریف از همشهری آنلاین – پریسا نوری: به درخواست اهالی و برای پی بردن به اتفاق به محل جوادیه سر زدیم. خانه پیرزن صحیح بین کوچهای در این محل قرار دارد. یک خانه کهنه دو طبقه با نمای آجری که با خانههای نوسازی مجاور کمترین شباهتی ندارد.
خالی کردن نجاسات در کوچه
«شهین مرتضوی» بانوی میانسال ساکن این محل، از آزارهای همسایهاش اینجور میگوید: «این زن کمترین اعتقادی به نظافت و بهداشت ندارد و هر چی زباله و زباله و در کوچه و خیابان میبیند جمع میکند و به خانهاش میبرد. از طرفی خانهاش را پاتوق گربهها کرده و هر چه گربه در محل است به خانهاش میبرد.»
مرتضوی گلویش را صاف کرده و در حالی که لحن صدایش را پایین میآورد، ادامه میدهد: «آدم رویش نمیشود بگوید اما این همسایه ما از خوف پر شدن چاه فاضلابش شبها یک سطل پر از نجاست و فضولات انسانی را در جوی کوچه خالی میکند و سحر مجبوریم کوچه را بشوریم تا بتوانیم زندگی کنیم.»
همنشینی با گربهها
هنوز صحبتهای همسایه تمام نشده که یک گربه از راه میرسد و جلوی خانه پیرزن مینشیند. مرتضوی گربه را علامت داده و میگوید: «بفرمایید! شاهد از غیب رسید.» و ادامه میدهد: «تنها موجود زندهای که پایش را در این خانه میگذارد همین گربهها هستند که از سحر تا شب لا به لای زبالههای درون خانه میپلکند.»
او نفس جدید کرده و میافزاید: «در خانه همسایه مردماذیت ما به روی گربهها دوباره است و با آنها زندگی میکند، به آنها غذا میدهد و عصرها هم در حالی که گربههایش از سروکولش بالا میروند جلوی در مینشیند و بوی تعفن خانهاش در کوچه میپیچد به طوری که برای نفس کشیدن مجبوریم ماسک بزنیم.»
میخواهیم از این کوچه برویم
در حین صحبت با مرتضوی، «فهیمه شریفی» یکی دیگر از ساکنان کوچه از راه میرسد و درد دلش دوباره میشود: «تا به حال کسی درون خانهاش را ندیده چون به جز گربهها هیچکس را به خانه راه نمیدهد ولی از بوی تعفنی که از خانهاش میآید پیداست که درون چه خبر است.»
او ادامه میدهد: «دفعات با زبان خوش به او تذکردادهایم که زباله و نجاسات را در کوچه نریزد به حمام برود و نظافت خانهاش را رعایت کند و گربهها را به خانه راه ندهد و خانهاش را انبار زباله نکند اما چون پیرزن بد دهانی است و میگوید چهاردیواری اختیاری و فحاشی میکند.»
او میافزاید: «با این حال همسایهها هوایش را دارند و در مناسبتها برایش غذا و نذری میبرند ولی در را دوباره نمیکند و از پشت پنجره میگوید ظرف را پشت در بگذارید و بروید.»
شریفی که قلب پری از این اتفاق دارد میگوید: «دفعات با ۱۳۷, ۱۱۰، بهزیستی و هر جایی که فکرش را کنید تماس گرفتهایم اما هیچکس کاری نمیکند. از دست اذیت و اذیتهای این پیرزن خسته شده و خانهمان را برای فروش گذاشتهایم تا از این کوچه برویم.»
از اول اینجور نبود
همسایهها دورهم جمع میشوند و هر یک خاطرهای از اذیت و اذیتهای پیرزن تعریف میکنند. آنها معتقدند همسایهشان از روز اول همینطور بوده، این بین بانو غنیپور از ساکنان کهنه کوچه سخنهای جدیدای دارد. او میگوید: «من از گذشته این خانم و همسر مرحومش را میشناسم. همسرش در یک شیرینی فروشی کار میکرد. آنها با وجودی که بچه نداشتند به خوبی و خوشی کنار هم زندگی میکردند. اما هنگامی همسرش فوت کرد زن درمانده بهم ریخت و در خانهاش را به روی همه بست و دیگر به هیچ چیز از جمله نظافت خانهاش با ارزش و مهم بودن نداد.»
او ادامه میدهد: «به نظر میرسد همسایه ما دیگر تعادل روحی ندارد، نیازمند کمک است و باید نهادهایی همانند بهزیستی، شهرداری و … از او حمایت کنند.»
حمایت کنید
صحبت از حمایت نهادهای شهری و اجتماعی که میشود «نیلوفر شاکری» مدیر محل جوادیه میگوید: «چند وقت نزد یک گروه جهادی داوطلبانه خانه او را نظافت کردند. خانمهای گروه هم او را به حمام عمومی بردند. اقدام خوبی بود به شرطی که مستمر باشد.»
او ادامه میدهد: «برخی فکر میکنند که این خانم مستحق است و برایش غذا یا مواد غذایی میبرند در حالیکه او مستمری همسرش را میگیرد و نیاز مالی ندارد. فقط از نظر اجتماعی باید حمایت شود. اگر بهزیستی او را به کهریزک میبرد هم خودش راحت میشد و هم اینکه یک کوچه از دستش راحت میشدند.»
سپس از شنیدن سخنهای همسایگان برای ملاقات با اون پیرزن، دنبال مدیر محل و بانوان همسایه به در خانهاش میرویم. ولی هرچه زنگ میزنیم کسی در را دوباره نمیکند. همسایهها میگویند از پشت پنجره دید میکند ولی چون میداند چه کارش داریم در را دوباره نمیکند.
[ad_2]