[ad_1]
معصومه عطایی قربانی اسیدپاشی کیست بیوگرافی معصومه عطایی از اسیدپاشی تا مدلینگ و عکس های قبل از اسیدپاشی
بیوگرافی معصومه عطایی
معصومه عطایی قربانی اسیدپاشی کیست بیوگرافی معصومه عطایی دختر مدلینگ با ماجرای اسیدپاشی به معصومه عطایی دختر مدلینگی که مورد سوء تصمیم اسیدپاشی قرار گرفت تا شغل جدید با عکس ها و تصاویر جذاب او قبل از اسیدپاشی بازتاب پهناور ای در شبکه های اجتماعی و فضای غیر واقعی داشته و به خبر مهم روز تبدیل شده است.

معصومه عطایی متولد دهه ۶۰ در تهران، قربانی اسیدپاشی در سال ۱۳۸۹ است که توسط پدر همسر سابقش وابسته سوختگی شدید در شکل شد و الآن در حیطه مدلینگ کوشش دارد. او مادر یک پسر است و از قصاص پدر همسر سابقش گذشت.
۱۲ شهریور ماه سال ۸۹ حادثه تلخ اسیدپاشی برای معصومه عطایی چهره داد. او توسط پدر همسر سابقش مورد سوءقصد اسیدپاشی قرار گرفت و در جریان اون علاوه بر سوختگی شدید شکل، بدن و دست، بیناییاش را هم از دست داد. او مدتی سپس پدرشوهرش را که به قصاص محکوم شده بود، بخشید و زندگی جدیدای را شروع کرد؛ زندگی جدیدی که در جدیدترین ایستگاه خود به تجربه مدلینگ رسیده است.
عکس قبل از اسیدپاشی معصومه عطایی

معصومه عطایی با نشانه به تجربه جدیدی که پس از سفالگری، کولاژ و بازیگری به دست آورده، گفت: پس از آنکه مورد اسیدپاشی قرار گرفتم درد زیادی را صبر کردم. زندگی برایم تغییر کرد اما من دلم نمیخواست تسلیم وضع موجود شده و به نام یک قربانی اسیدپاشی و خشونت به زندگی ام ادامه دهم. به همین دلیل کوشش کردم هنرهای مختلفی را بیاموزم و در جامعه نیز نقشی فعال داشته باشم.
او ادامه داد: در همین راستا هم دوره های مخصوص نابینایان را پشت سرگذاشتم. پس از اون کلاس های کولاژ و سفالگری را شروع کردم که به نظرم موفقیت آمیز بود و نمایشگاهی هم از آثارم برگزار شد. سپس از اون منظور بازیگری در تئاتر را دریافت کردم که خوشبختانه با استقبال هم روباه رو و به همین دلیل اجرای کاری دیگری را هم روی منظره بردیم و در حال آمادگی برای سومین تئاتر بودیم که شیوع کرونا تمرینات ما را تعطیل کرد.
معصومه عطایی درباره ورودش به عرصه تبلیغات و مدلینگ نیز اظهارکرد: همیشه دوست داشتم تا کاری کنم که برای دیگر قربانیان یک الگو باشم، هنگامی در انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی یا جاهای دیگر با افرادی که مورد اسیدپاشی قرار گرفتهاند روباه رو می شد، بیشترین چیزی که مرا اذیت میداد منزوی شدن و احتمال افسردگی این افراد بود. به همین دلیل تمام تلاشم را می کنم تا به دیگر افراد مانند به خودم یعنی هم افرادی که مورد اسیدپاشی قرار گرفته وهم افرادی که نابینا هستند امید بدهم. این تصمیم را هم در همین راستا گرفتم.
این قربانی اسیدپاشی با نشانه به اجرایی شدن تصمیمش افزود: از سالها نزد که مواردی مشابه از کوشش قربانیان اسیدپاشی در حوزه مدلینگ را در چند سرزمین آسیای شرقی و اروپایی دیدم، دلم می خواست درون این عرصه هم بشوم تا هم تعریفی متفاوت از زیبایی را ارائه کنیم و هم به دیگران امید بدهیم که هیچ کاری غیرممکن است و ابدا چه کسی گفته که برای مدل شدن یا ورود به عرصه تبلیغات حتما باید چشمان رنگی یا پوستی صاف و شفاف داشت. این تصمیم در سرم بود تا اینکه سال قبل با خانم خادمی که طراح لباس بودند دوست شدم و کارها اولیه ما برای این کار انجام شد.
عطایی افزود: پس از مراحل عکس برداری طی چندین مرحله از آذرماه انجام شد و سرانجام چند روز نزد با آخر مراحل این تصاویر منتشر شد.
وی با بیان اینکه تصمیم دارد تا دیگر قربانیان اسیدپاشی را هم از انزوا خارج کند،گفت: امیدوارم روزی بتوانیم یک شوی لباس برای خانم ها برگزار کنیم که مدل های اون قربانی اسیدپاشی باشند. چه ایرادی دارد که دیگر قربانیان هم مدل لباس شوند و حتی به عرصه تبلیغات هم ورود کنند.

ورود به مدلینگ
عطایی درباره ورودش به عرصه تبلیغات نیز اظهارکرد: اول این را بگویم که برای کاری که انجام دادم تصمیم مالی نداشتم و زیادتر هدفم انجام یک اقدام نمادین بود. به همین دلیل نیز قرارداد همکاری با این موسسه فرهنگی ندارم. اگر پیشنهادی از سوی برندهای مختلف شود حتما اون را بررسی میکنم و البته دلم می خواهد شرایطی آماده شود که نه فقط من که دیگر قربانیان هم بتوانند در این عرصه کوشش کنند. دلم میخواهد بگویم زییایی اون چیزی نیست که با چشم ظاهر می بینیم.
این فعال اجتماعی افزود: در عرصه تبلیغات نیز امیدوارم امکان ورود آماده شود وشرکت ها و موسسات مختلف برای تبلیغ کالای خود صرفا به دنبال مدل ها چشم رنگی و سلبریتی ها نروند. قطعا چنین کارها دید جامعه به قربانیان اسیدپاشی را نیز تغییر خواهد داد.
ماجرای کامل اسیدپاشی به معصومه عطایی
۱۲ شهریور ماه سال ۸۹ آخرین روزی بود که معصومه دنیا را دید و به چهره پسرکش زل زد.او می گوید:«یک سال و نیم بود که از همسرم جدا شده بودم.حضانت پسرم با من بود و پدرش اجازه داشت که هر دو هفته یک بار او را ببیند.اما برای دیدن پسرمان اشتیاقی علامت نمی داد.پدرهمسرم بر خلاف خود او،می گفت که دوست دارد پسرم را ببیند.برای همین هر چند وقت یک بار به دیدن او می آمد، برایش هدیه می خرید و با هم به تفریح می رفتیم.»
پدرشوهر گذشته معصومه دفعات از او خواسته بود به سر خانه و زندگی اش برگردد:«سپس از جدا شدن من از همسرم،او وابسته اعتیاد شده بود.پدرش عقیده داشت که طلاقمان دلیل شده این اتفاق بیفتد و از من می خواست به زندگی برگردم تا به همسرم کمک کنم.اما من دلم نمی خواست بار دیگر به اون زندگی بازگردم.دیپلم هنرهای تجسمی داشتم و کارهای هنری می کردم.آرایشگری یاد گرفته بودم و زندگی ام را می گذراندم و نمی خواستم آرامشم خراب شود.»
هنگامی پدر همسر معصومه از بازگرداندن او به زندگی مشترک با پسرش ناامید شد،نقشه هولناکی کشید:«روز حادثه (۱۲ شهریور ۱۳۸۹) پدرهمسرم به من گفت که می خواهد من و پسرم را به تفریح ببرد.اون روز با هم پارک رفتیم و چند ساعتی خارج از خانه با هم بودیم.آخر شب که به خانه برگشتیم،پسرم در ماشین خوابش برده بود.پدرشوهرم گفت که برای او کادو خریده است.گفتم اجازه بده او را سرجایش بخوابانم و سپس دوباره می آیم هدیه را می گیرم.هنگامی دوباره مقابل خانه آمدم،پدرشوهرم کنار ماشینش ایستاده بود.یک جعبه کادوپیچ از صندوق عقب در آورده بود که در دستش بود.داشت کادو را دوباره می کرد.به من گفت چشم هایت را ببند،می خواهم به تو علامت بدهم که چه چیزی برای او خریده ام.من هم چشمانم را بستم.»
و آخرین تصویری که معصومه در ذهنش دارد،کادویی است که پدرشوهرش در دست داشت. زن کم سن فکرش را هم نمی کرد،پدرشوهر سابقش برای او اسید،تحفه آورده باشد:«همانطور که چشمانم بسته بود سوزش شدیدی در صورتم حس کردم و جیغ کشیدم.صدای گاز دادن ماشین پدرشوهرم را شنیدم که رفت.خانواده ام از شنیدن صدای جیغ و داد من از خواب بیدار شدند و به حیاط آمدند.روی صورتم آب ریختند.حس می کردم که لباس هایم داشتند قطعه قطعه می شدند.سریع من را به بیمارستان منتقل کردند.فکرش را هم نمی کردم چنین بلایی سرم آمده باشد.تصور می کردم که پدرشوهرم من را با آب جوش سوزانده باشد. در بیمارستان متوجه شدم که با اسید من را سوزانده است.»

گذشت از قصاص چشم
متهم همان شب در دور و بر شهر دستگیر شد و در اعترافات اولیه خود به اسیدپاشی روی عروس سابقش اعتراف کرد.او انگیزه خود را از این جنایت،انتقام از زن کم سن مطرح کرد چون او را مقصر نابود شدن زندگی پسرش می فهمید.
اما در اظهارات بعدی و در دادگاه،متهم در سخن های ضد و نقیض ادعا کرد که تصمیم اسیدپاشی نداشته است.با این حال دادگاه با استناد شهادت شهود و ادله موجود وی را محکوم به قصاص دو چشم و پرداخت دیه و صبر بازداشت کرد.
در حالی که متهم در یک قدمی اجرای حکم قرار داشت،معصومه از قصاص چشم های متهم اعلام گذشت کرد.

او درباره این تصمیم خود اینگونه توضیح داد:«من هیچ وقت نام این اقدام خودم را بخشش نمی گذارم.سپس از صدور حکم دوباره هم از سوی خانواده همسر سابقم مورد تهدید قرار می گرفتم.به من می گفتند بلایی که سر تو آمده چیزی نیست،چشم به راه باش که بدتر از این بر سر پسرت بیاید.سپس با اینکه تا اون تاریخ تقاضای ملاقات پسرم را نکرده بودند اما همسر سابقم اقدام قانونی برای گرفتن حضانت پسرم را کرد.من یک بار به تهدیدهای این خانواده بی تفاوتی کرده بودم و چنین بلایی سرم آمده بود.برای همین حضانت بی قید و شرط پسرم را گرفتم و از قصاص چشم های متهم پرونده ام گذشت کردم.»
متهم سپس از صبر مدتی بازداشت،از زندان آزاد شد.اما مزه آزادی هنوز به خوبی زیر زبانش مزه نکرده بود که سکته قلبی،سبب مرگ او شد.
[ad_2]












