کلیشه های سینمایی که تماشاگران را کلافه کرده

[ad_1]

الآن تعداد فیلم هایی که ساخته می شود به قدری فراوان است که مقاوم می شود چیز جدیدی در اون ارائه کرد، به همین سبب فیلمسازها زیادتر زمان‌ از ترفندهای تکراری استفاده می کنند. نتیجه ی کار، فیلمی مملوء از کلیشه هایی می شود که برای تماشاگر آزاردهنده هستند. همانند قدم زدن یک دختر در جنگل در دوره زمستان در حالی که یک کت نازک به بدن دارد. یا فریادهای شگفت آور یک زن در حال زایمان، گویی که در حال به دنیا آوردن یک موجود بیگانه است.

در ادامه از برخی از این کلیشه های سینمایی خواهیم گفت.

۱- اگر شخصیت اصلی با شر در مبارزه باشد، دشمنانش احتمالاً کوشش می کنند از راه عشق زندگی اش به او فشار آورند. به همین سبب، زیادتر قهرمان ها حاضرند از عشق خود بگذرند تا از او نگهداری کنند، همانند ادوارد کالن در مجموعه فیلم «گرگ و میش» (Twilight).

1 4ad3f25acf851fa46396d6baa7

۲- اگر کسی مورد حمله قرار گیرد و پشت یک کاناپه پنهان شود، حتی یک گلوله هم از کاناپه رد نمی شود. چنین کاناپه ی باکیفیتی است!

۳- جذاب ترین و بدجنس ترین دختر مدرسه، دخترانه ترین لباس ها را به بدن می کند، همانند دامن کوتاه و دیگر لباس های دوباره و بدن نما. اما دخترهای خوب لباس های پوشیده می پوشند تا زیبایی های خود را پنهان کنند. همانند کیدی و رجینا در فیلم «دختران بدجنس» (Mean Girls).

2 55678f571aadfdb32b76c10c7e

۴- اگر کسی در سالن غذاخوری مدرسه شروع به پرت کردن غذا کند، فراوان زود بقیه هم همین کار را می کنند.

۵- شخصیت اصلی می تواند به راحتی خودش را به شکل جنس مخالف درآورد و هیچ کسی هم متوجه نمی شود. حتی زمانی که کاملاً مشخص و آشکار است، همانند فیلم های «برخی ها داغش را دوست دارند» (Some Like It Hot) و «این دختر همان مرد است» (She’s the Man).

3 fad6d95bbf96df303614113d37

۶- در فیلم ها، ماهی های پیرانا هیولاهای هولناکی هستند که آدم ها را می خورند. اما واقعیت این است که اون ها معمولاً به آدم ها حمله نمی کنند یا مرده حقیر نیستند.

۷- در زندگی واقعی، مقاوم می شود یک مکالمه ی عادی در کلاب های شبانه داشت، اما در فیلم ها شخصیت ها به راحتی صدای همدیگر را می شنوند.

۸- یک دختر غیر جذاب که جذاب ترین پسر مدرسه مجذوبش شده، از جذاب ترین دختر مدرسه ظاهر بهتری دارد. حتی هالیوود هم کوشش می کند که ما را متقاعد کند ساندرا بولاک خوشگل نیست.

4 abe55e5a219be93e3dd21602c5

۹- اگر شخصیت اصلی از سوی پلیس احضار شده باشد، دقیقاً همان ثانیه ای درون یک کافه می شود که تصویرش را به نام «تحت پیگرد» از تلویزیون علامت می دهند.

۱۰- در فیلم ها، دکترها همه فن حریف اند. اون ها می توانند آزمایش بگیرند، اِم‌آر‌آی بگیرند و همه نوع کار دیگری. از قرار مشخص فیلمسازها نمی دانند پرستارها و متخصصان دیگری هم وجود دارند.

۱۱- در فیلم ها، هنگامی قلب کسی از حرکت می ایستد، با دستگاه شوک ضربان قلبش را برمی گردانند. اما در واقعیت اینگونه نیست. از این  دستگاه برای بازگرداندن ضربان قلب به حالت عادی استفاده می شود، زمانی که قلب می زند اما به شکلی نادرست.

۱۲- در فیلم ها، زایمان اینگونه شروع می شود: مادر جیغ می زند، شکمش را می گیرد و می گوید «فکر کنم وقتش شده». سپس از اون دوباره هم داد می زند، مشتش را گره می کند و کارهای شگفت آور و نا آشنا دیگری از این قبیل. غیر ممکن نیست اما در بیشتر موارد، زایمان واقعی اینگونه نیست.

6 b619be558588caa56d1bf26263

۱۳- اگر شخصیت اصلی در حال فرار از کسی باشد و درون ماشینی بپرد، ماشین سرانجام زمانی روشن می شود که کسی که از دستش فرار می کرد تقریباً به او رسیده است.

۱۴- اگر شخصیت اصلی در حال تعقیب کسی باشد، به احتمال فراوان با یک کامیون یا قطار برمی خورد و از کسی که تعقیبش می کرد جا می ماند.

۱۵- هنگامی در فیلم همه خوشحال اند، اتفاق وحشتناکی چهره می دهد. همانند فیلم «تایتانیک» (Titanic).

6 637d6b5faab5073e83654108a4

۱۶- زیادتر زمان‌ شخصیت اصلی چیزی از نقشه هایش به دیگران نمی گوید و دست آخر به دردسر می افند. در حالی که می شد با کسی دراینباره صحبت کند و همه چیز ساده تر نزد رود.

۱۷- بدترین شخصیت فیلم همیشه شجاع و باهوش از آب درمی آید.

۱۸- اگر کسی باید از بچه ای نگهداری کند، اون بچه حتماً یک هیولای تمام عیار است.

۱۹- آدم ها جدید زمانی متوجه وجود مخلوقات بیگانه ی غول جسم می شوند که سایه ی اون ها روی تمام شهر می افتد.

7 b5ac4853a6961a849e44993fee

۲۰- تقریباً همه ی مخلوقات بیگانه، به زبان انگلیسی صحبت می کنند. و اگر هم موجود بیگانه ای باشد که به زبان خودش صحبت می کند، به احتمال فراوان زبان انگلیسی را هم متوجه می شود.

۲۱- ماه همیشه کامل است و هیچ وقت شکل هلال ندارد.

۲۲- بدجنس ترین دختر مدرسه ۲ تا دوست دارد که همیشه در کنارش هستند و هوش چندانی ندارند. و یکی از اون ها هم واقعاً دلش نمی خواهد دوست او باشد. فیلم «دختران بدجنس» (Mean Girls) یک نمونه از اون است.

۲۳- حتی هنگامی هوا فراوان سرد است هم شخصیت ها لباس های نازک به بدن دارند و هیچ مشکلی هم ندارند.

8 0bfcee5b8081aca32ee940dff0

[ad_2]

10 کلیشه آزاردهنده در فیلم ها که باید سریع متوقف شوند

[ad_1]

وقت اون رسیده که برخی از کلیشه ها در فیلم ها و سریال ها متوقف شوند چون دلیل خستگی مخاطب می شوند.

به شرح وقت سحر به تعریف از برترین‌ها؛ در طول سال‌های داستان‌گویی در تلویزیون، کلیشه‌های بسیاری وجود داشته‌اند که در تار و پود قصـه‌ها ریشه دوانده‌اند.

این انتخاب‌های داستانی رایج را می‌توان تقریباً در هر سریالی، از آثار ناتوان‌تر گرفته تا تمجید‌شده‌ها، مشاهده کرد. اما در حالی که برخی از این کلیشه‌ها به سادگی پذیرفته می‌شوند، برخی دیگر جذابیت خود را از دست داده‌اند.

زیادتر بخوانید: خاطره بازی با سریالی که خیابان ها را خلوت می کرد

طرفداران در ردیت (Reddit) تصمیم گرفته‌اند که کدام کلیشه های تلویزیونی باید آخر یابند. اون‌ها این کلیشه‌های فاحش را نتیجه تنبلی سازندگان می‌دانند که مخاطب را ناامید می‌کند.

در حالی که ممکن است این کلیشه‌ها به طور پهناور در تلویزیون مورد استفاده قرار گیرند، طرفداران حس می کنند این ترفندها بیش از حد کش آمده‌اند. این مطلب به کوشش وب‌سایت ویجیاتو گردآوری شده است.

۱۰. تهدیدات مبنی بر آخر دنیا از همان اول بسم خدا

با محبوبیت زیادتر و زیادتر سریال‌های ابرقهرمانی و ماجراجویی‌های ماوراء طبیعی همانند Stranger Things، سریال‌های زیادی وجود دارند که با برخی از تهدیدات عظیم مواجهه می‌کنند. اما خطر آخر دنیا بلافاصله پس از شروع سریال برای بسیاری از طرفداران خسته کننده است.

اگر داستانی در دوره اول با طرحی شروع شود که به آخر دنیا منجر می‌شود، دیگر به نظر نمی‌رسد که سریال بتواند شور را بالا ببرد و ریسک‌های دیگری را به دلیل‌ اضافه کند.

کاربری به نام Bread-Zeppelin همچنین خاطرنشان کرد که تهدید عظیم‌تر همیشه کارساز نیست زیرا «توطئه‌های شخصی و کوچک‌تر مورد علاقه من هستند.»

۹. به هم می‌رسند یا نمی‌رسند؟

از سریال Cheers تا The Office، یکی از کلیشه های مورد علاقه در کمدی‌ها تب و تاب رسیدن و یا نرسیدن دو شخصیت به یکدیگر است.

این کلیشه حول اساس دو شخصیت می‌چرخد که عشق غیرقابل انکاری دارند و طرفداران احتمالاً دوست دارند این دو به یکدیگر برسند، اما این اتفاق نمی‌افتد – حداقل نه از اول و بدون دق دادن بیننده.

این کلیشه می‌تواند یک خط داستانی قانع کننده باشد، اما بسیاری از طرفداران حس می‌کنند که حالا بیش از حد قابل پیشبینی شده است و جذابیتش را از دست داده.

کاربر ردیت به نام BlandSauce کلیشه به هم می‌رسند یا نمی‌رسند را اینجور وصف کرد: «اون‌ها می‌خواهند به هم برسند، اما راستش نباید انجام به هم برسند!».

۸. Fridging

اصطلاح Fridging در واقع چیزی است که از کتاب‌های مصور آمده است و به معنی کشته شدن یک شخصیت زن فقط و فقط برای خدمت به قوس شخصیتی کاراکتر مرد است. از این کلیشه در سراسر فرهنگ پاپ از جمله در بسیاری از سریال‌های تلویزیونی استفاده می‌شود.

یکی از کاربران ردیت به نمونه بارزی از این کلیشه در سریال The 100 نشانه کرد، کشته شدن جینا به نام محرکی برای شکل گرفتن قصـه بلامی. به نظر این کاربر معرفی شخصیت و رابطه‌ای عاشقانه و سپس کشتن او پس از دو قطعه فراوان بد و احمقانه بود.

۷. سوءتفاهم‌هایی که منجر به رویدادهای گفت و گو برانگیزی می‌شوند

سریال چه درام باشد و چه کمدی، همیشه درگیری بین شخصیت‌ها به وجود می‌آید. اما زمانی دعواها بر پایه یک اشتباه ساده باشد، بیننده را ناامید می‌کند. در بسیاری از سریال‌ها مشکلی که با یک گفتگو ساده می‌تواند حل شود، تبدیل به مسئله‌ای بغرنج و طاقت فرسا می‌شود.

کاربری به نام Patrick_Shibari توضیح داد که او مخصوصا زمانی مشکلات بالا می‌گیرد اعصابش عقل می‎‌شود «چون شخصیت دیگر در بین جمله سخن شخص دیگر را قطع می کند.»‌ صحیح زمانی که او در حال توضیح جزئیات مهمی است که می‌تواند همه چیز را حل کند.

۶. پدران ابله

این روزها خانواده‌های زیادی در سیت‌کام‌ها وجود دارند، از انیمیشن‌هایی همانند سیمپسون‌ها تا آثار لایو اکشن همانند خانواده امروزی (Modern Family). اما همانطور که هومر سیمپسون و فیل دانفی پابرجا می‌کنند، بسیاری از این سریال‌ها شخصیت پدر کم‌هوشی را به عکس می‌کشند.

این کلیشه به سال‌ها نزد در کمدی‌ها برمی‌گردد و می‌تواند شخصیت‌های فراوان خنده‌داری خلق کند. اما کاربر با نام Jay_Eye_MBOTH_WHY شکایت کرد که «الان دیگر از مد افتاده و به نظر می‌رسد در تمام کمدی‌ها وجود دارد.»

۵. شخصیت‌هایی که ساخته شده‌اند تا نتوانیم اون‌ها را دوست داشته باشیم

قرن بیست و یکم سریال‌هایی را به وجود آورد که که شخصیت‌های اول اون زیادتر به چالش کشیده می‌شد و دیگر نیازی نبود که اون‌ها دوست داشتنی باشند.

این امر عصر ضدقهرمانان تلویزیونی همانند تونی سوپرانو و والتر وایت را به وجود آورد، اما برخی از طرفداران از سریال‌هایی که از عمد تلاش می‌کنند شخصیت‌ها را بد جلوه دهند، ناامید شده‌اند.

برخی از طرفداران به نام مثال به شخصیت‌های خودآگاه و احمق در سریال Girls نشانه کردند. Bassbadiya می‌نویسد: «برای چی سریالی را دید کنم که هیچ کدام از شخصیت‌های حداقل یک ویژگی خوب یا قابل تامل ندارند؟»

۴. عقب انداختن رفع آخر نفس گیر

آخر‌های نفس‌گیر، موضوعاتی هستند که در سریال‌های تلویزیونی ارزش خود را نگه داری کرده‌ اند و می‌توانند قصـه‌سرایی فراوان مؤثری پدید بیاورند. با این حال، برخی از سریال‌ها آخر نفس‌گیری را در یک قطعه به عکس می‌کشند و سپس رفع اون را در قطعه بعدی به دیر کرد می اندازند.

کاربری به نام wastelandavenger از قطعه‌هایی گله کرد که به جای اینکه به حل شدن آخر نفس‌گیر قطعه قبل بپردازند روی گروهی دیگر از شخصیت‌ها تمرکر می‌کنند و خیال بیننده را حتی یک ذره هم راحت نمی‌کنند.

این داستان در دوره دوم Stranger Things مشاهده شد. زمانی که سپس از اتفاقات در آزمایشگاه هاوکینز، قطعه بعدی، به جای پرداختن به این قسمت از قصـه، الون را در جست و جوی قبل‌اش به عکس کشید.

۳. هدر دادن زمان برای از بین بردن دشمن

هنگامی که یک سریال دو شخصیت را در مقابل یکدیگر قرار می دهد، بیشتر قهرمان و شرور، دیدن اون‌ها در حال جنگ شور انگیزترین قسمت کل سریال است.

بنابراین هنگامی که اون‌ها در حال مبارزه هستند و یکی از اون‌ها زمان دارد دیگری را نابود کند و سپس تردید می‌کند، می‌تواند فراوان، فراوان، فراوان (!) ناامید کننده باشد.

یکی از نمونه‌های سرشناس اون در بازی تاج و تخت است. زمانی اوبرین مارتل به جای کشتن گرگور کلگین شروع می‌کند به پز دادن.

MKoilers این کلیشه را اینجور وصف می‌کند که نویسندگان شخصیتی را ارائه می‌دهد که تمامی مشکلات را یکی پس از دیگری به راحتی حل می‌کند، سپس خودش برای خودش مشکل ساختن می‌کند و نابود می‌شود.

۲. مثلث‌های عشقی

یکی دیگر از کلیشه‌ های عاشقانه که در سریال‌های تلویزیونی بی‌شماری ظاهر شده، مثلث عشق است. این زمانی است که یک شخصیت به دو شخصیت علاقه دارد و باید از بین اون‌ها یکی را انتخاب کند.

این موضوعی است که در کمدی‌ها، همانند Never Have I Ever، و همچنین درام‌هایی همانند Lost دیده می‌شود.

این یکی دیگر از موضوعاتی است که واقعاً می‌تواند بینندگان را به سو خود بکشاند و برخی مثلث‌های عاشقانه به روش‌های رضایت‌بخشی به آخر رسیده‌اند.

اما همچنین می‌توان اون‌ها را بیش از حد طولانی کرد و مخاطبان را اذیت داد. یکی از کاربران ردیت اینجور برداشت کرد که این روشی فوق‌العاده ساختگی برای ساختن درام بین شخصیت‌ها است.

۱. مرگ‌های دروغین

مرگ یک شخصیت اصلی در سریال می‌تواند ثانیه‌ای فراوان تاثیرگذار باشد. با این حال، بسیاری از سریال‌ها می خواهند بدون از دست دادن یکی از شخصیت‌های اصلی خود، چنین تأثیری به وجود بیاورند. این داستان کلیشه مرگ دروغین را به وجود آورده است.

همانطور که incogsteveo توضیح می‌دهد، این کار معمولاً منجر به مرگ یک شخصیت محبوب می‌شود که ظاهراً می‌میرد اما سپس «به نحوی در قطعه بعدی دوباره زنده می‌شود.»

این کار در همه سریال‌ها دیده شده است، از تقابل گلن با مرگ در The Walking Dead یا تصمیم گفت و گو برانگیز Family Guy در کشتن برایان برای چند قطعه.

[ad_2]