اعتراف متهمان پرونده امیرحسین خادمی به تجاوز

[ad_1]

اعتراف متهمان پرونده امیرحسین خادمی به تجاوز

نزدیکان امیرحسین خادمی نوجوان زرین دشتی، اعلام کردند که او از سو ۳ نفر از جمله ۲ مالک کارش مورد تجاوز قرار گرفته است. امیرحسین فردای اون روز از متجاوزان شکایت می‌کند. اما آنطور که خانواده امیرحسین می‌گویند، دادستانی توجه چندانی به این شکایت نمی‌کند و چند ساعت سپس جنازه اش در بیابان‌های شهر حاجی آباد پیدا می‌شود.

دستگیری سه متهم پرونده تعرض جنسی و کشتن نوجوان زرین‌دشتی

 چند روز نزد عکسی از امیرحسین خادمی در فضای غیر واقعی دست به دست شد که به گفته کاربران شبکه‌های اجتماعی این نوجوان ۱۶ ساله قربانی تجاوز و کشتن شده است. خبر آنقدر تلخ و غم انگیز بود که بسیاری از مردم در هیاهویی خبر تلخ فوت کرد مهسا امینی در فضای غیر واقعی به اون واکنش علامت دادند.

نزدیکان این نوجوان زرین دشتی، اعلام کردند که او از سو ۳ نفر از جمله ۲ مالک کارش مورد تجاوز قرار گرفته است. امیرحسین فردای اون روز از متجاوزان شکایت می‌کند. اما آنطور که خانواده امیرحسین می‌گویند، دادستانی توجه چندانی به این شکایت نمی‌کند و چند ساعت سپس جنازه اش در بیابان‌های شهر حاجی آباد پیدا می‌شود.

هنگامی خبر به شهر رسید

خبر هنگامی به گوش محلی‌ها می‌رسد، شهر شوکه شد ومردم به خیابان رفتند تا صدای اعتراضشان را به گوش مسئولان برسانند. مردم می‌خواتسند ابعاد این داستان هرچه زودتر روشن شود. امیرحسین در تاریخ مرگ فقط ۱۶ سال داشت و علم آموز کلاس دهم بود.

او برای شرایط اقتصادی خانواده تصمیم می‌گیرد که هم درس بخواند و هم کار کند. محلی‌ها می‌گویند امیرحسین پسری درسخوان بود و برای کرونا و آموزش غیر واقعی تابستان امسال هم درس خواند و هم کار کرد. امیر حسین یک سال و نیم تعمیرکار برق ماشین بود. با اینکه پول چندانی درنمیاورد، اما همانند هم سن و سال‌های خودش دوست داشت کاری یاد بگیرد تا در آینده خرج خانواده را در آورد.

شروع قصـهِ پایانی

سحر روز شنبه نوزده شهریورماه همانند همیشه راس ساعت ۸ در محل کار آماده شد و تا ساعت ۸ شب هم مشغول به کار بود. سپس از کار به خانه رفت تا به مادر بیمارش کمک کند. ساعت به ده شب که می‌رسد، یکی از صاحبان کارش به او زنگ می‌زند و می‌گوید، اون‌ها در این بیایان در حال خوش گذرانی هستند و اگر امیرحسین می‌تواند برای اون‌ها غذا بخرد وبه آنجا ببرد.

امیرحسین سخن مالک کارش را رد نمی‌کند و با تمام خستگی راهی آدرسی می‌شود که استاد کارش می‌فرستد. ساندویچ‌ها را که می‌دهد، تاریخ برگشت هر سه نفر به او حمله می‌کنند، دو نفرشان امیرحسین را می‌گیرند و یک نفر دیگر با طناب دست هایش را می‌بندد و در نهایت به او تجاوز می‌کنند.

شروع پنهان کاری

این روایت یکی از نزدیکان امیرحسین است که به دلایل شخصی نمی‌خواست نامش منتشر شود. او درباره این فاجعه می‌گوید: “هنگامی ساعت ۱۲ می‌شود مادرش به گوشی امیرحسین زنگ می‌زند، که بپرسد برای چی دیر کرده است. یکی از صاحبکاران پاسخ تلفن را می‌دهد و می‌گوید که امیرحسین در حال تعمیر ماشین است و نمی‌تواند پاسخ دهد.

او به مادر امیرحسین می‌گوید فراوان زود به خانه می‌آید. امیرحسین هنگامی به خانه می‌رود، مادرش با لباس‌های آلوده‌ او روبرو می‌شود و ساق دستش هم سوخته بود. از او می‌پرسد که دستت چه شده؟ در پاسخ امیرحسین می‌گوید که از موتور افتادم.”

فردای روز تجاوز

او روایت مادرش را این چنین توضیح می‌دهد: “مادرش برای ما تعریف کرد، امیر تا سحر نخوابید و فردایش هم صبحانه نخورد. به او گفتم که برویم کار‌های مدرسه ات را انجام دهیم، اما قبول نکرد. چند ساعت سپس زنگ زد و گفت که جلوی دادگستری هستم و از سه نفر می‌خواهم شکایت کنم.

مادر امیرحسین سریع به دادگستری می‌رود و اتفاق را تعریف می‌کند، اما اون روز کسی شکایتى ثبت نمی‌کند. امیرحسین با خشم و عصبانیتی که داشت به خانه می‌آید و به مادرش می‌گوید که برای دیدن یکی از دوستانم به خارج می‌روم و برمیگردم که چند ساعت سپس جنازه اش در حوالی شهر پیدا می‌شود.”

او تاکید می‌کند: “سپس از پیدا شدن جنازه، سه متهم دستگیر می‌شوند و به تجاوز هم اعتراف می‌کنند. هم حالا هم این افراد را به زندان داراب منتقل کرده اند.”

گردآوری: گروه خبر سیمرغ
seemorgh.com/news
منبع: isna.ir

[ad_2]