جنایت وحشتناکی که در پی مزاحمت پیامکی چهره داد

[ad_1]

جنایت وحشتناکی که در پی مزاحمت پیامکی رخ داد

کم سن ۲۵ ساله ای که با شلیک به خال قلب یکی از هم محل ای هایش، جنایت هولناکی را در نیمه شب رقم زده بود با اعترافات همسر صیغه ای اش در حالی دستگیر شد که فقط چند ثانیه تا خط فرضی بین دو کشور فرار از مشهد فاصله داشت

جنایت هولناک در نیمه شب

ماجرای این جنایت تکان دهنده از حدود یک هفته قبل هنگامی شروع شد که پیامکی با مضمون عاشقانه در صفحه نمایشگر گوشی تلفن دختر ۲۱ ساله ای نقش بست. دختر کم سن نگاهی به پیامک رها کرد اما توجهی به اون نکرد. با تکرار پیامک، شماره تلفن فرد مزاحم در «فهرست سیاه» قرار گرفت و «الف» اون شماره را به قول سرشناس «بلاک» کرد ولی پیامک های مزاحمت گونه از شماره تلفن های دیگر ادامه یافت.

جنایت وحشتناکی که در پی مزاحمت پیامکی رخ داد

«الف» که دیگر مستاصل مانده بود، قبل از اون که با پدر و مادرش در این باره مشاوره کند به جستجو برادر 25 ساله اش رفت که از چند ماه قبل با زن صیغه ای اش زندگی می کرد. «امیر» با  دیدن پیامک ها مقاوم برآشفت و در جست وجوی فردی برآمد که پیامک های مزاحمت گونه را برای خواهرش ارسال کرده بود. خشم و عصبانیت در چهره اش موج می زد و به هر راه ای برای پیداکردن مالک شماره تلفن متوسل می شد تا این که به نزد یکی از دوستانش رفت و شماره تلفن فرد مزاحم را در گوشی او ثبت کرد اما یکباره چشمانش از تعجب گرد شد و حیران چشم به نامی دوخت که بر صفحه گوشی تلفن دوستش آشکار شده بود. او را می شناخت!

«رضا» کم سن 35 ساله ای بود که در همان محل بولوار شاهنامه زندگی می کرد.امیر دیگر طاقت نیاورد و به طریقی با همان شماره تلفن تماس گرفت. کم سن مذکور که متوجه اشتباهش شده بود پیامی را با این مضمون ارسال کرد که «من نمی فهمیدم او خواهر شماست!» ولی «امیر» دست بردار نبود و تصمیم داشت زهر چشم وحشتناکی از جوانی بگیرد که به خیال او برای خواهرش ساختن مزاحمت کرده بود.

هر ساعتی که می گذشت بر شدت خشم و عصبانیت «امیر» اضافه می شد تا این که سرانجام اتفاق را با همسر صیغه ای اش در بین گذاشت و از سوی دیگر نیز پیامکی برای «رضا» فرستاد و با عنوان این که «می خواهم تو را ببینم!» او را به قرار شبانه در انتهای شاهنامه 43 کشاند. شرح روزنامه خراسان حاکی است: عقربه های ساعت حدود 22:30 دوازدهم مهر را علامت می داد که پراید 111 مشکی رنگ در زمین های کشاورزی محل قرار متوقف شد.

زیر روشنایی چراغ های ماشین چهره «رضا» دیده می شد که به دنبال چند بدن دیگر به صبر ایستاده بود اما یکباره «امیر» در حالی از سو شاگرد پراید پیاده شد که تفنگ بادی سرشناس به سینجر 5.5 را در دست می فشرد. دیگر حتی زمان گفت وگو هم نبود برای چی که «امیر» اسلحه را برای «زهر چشمی هولناک» از خانه اش برداشته بود. او در یک ثانیه لوله سیاه رنگ تفنگ را به سوی «رضا» هدف گرفت و شلیک کرد. گلوله ساچمه ای که از فاصله نزدیک بر جسم «رضا» نشست، او را ناباورانه چند قدم عقب تر کشید.

«امیر» که مقابل چشمان تعجب زده دوستان «رضا» حادثه وحشتناکی را رقم زده بود، بی صبر سوار بر پراید مشکی رنگ شد که همسر صیغه ای اش پشت فرمان قرار داشت و این گونه در تاریکی شب ناپدید شدند. از سو دیگر، جسم خون آلود «رضا» که هدف گلوله قرار گرفته بود بلافاصله به بیمارستان طالقانی مشهد انتقال یافت اما تلاش کادر معالجه بی استفاده بود و کم سن 35 ساله با زندگی وداع کرد.

 طولی نکشید که خبر این جنایت مسلحانه در بی سیم های پلیس پیچید و بدین ردیف در دقایق اولیه صبح زود سیزدهم مهر، قاضی مخصوص کشتن عمد مشهد به دنبال گروهی مخصوص از کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی عازم بیمارستان شدند. بررسی های مقدماتی بیانگر اون بود که جسم مجروح کم سن 35 ساله از انتهای بولوار شاهنامه 43 به مرکز درمانی منتقل شده است، به همین سبب گروهی تخصصی از کارآگاهان با هدایت و نظارت مستقیم سرهنگ مهدی سلطانیان (رئیس اداره جنایی پلیس آگاهی) در همان دقایق اولیه صبح زود به سو محل درگیری حرکت کردند و در حالی به مطالعه در این باره پرداختند که قاضی «پزشک راستگو صفری» نیز دستورات قضایی را به شکل میدانی صادر می کرد.

از سوی دیگر با لو رفتن ماجرای وجود پراید 111 مشکی رنگ در محل حادثه، بی صبر دوربین های ترافیکی زیر ذره بین تحقیقات قرار گرفت و مشخصات اون برای پلیس آشکار شد. با توجه به با ارزش و مهم بودن داستان و احتمال فرار «قاتل» به شهرهای دیگر یا خروج احتمالی وی از مرزهای سرزمین، بلافاصله گروه عملیاتی کارآگاهان به سرپرستی سروان «اسماعیل عظیمی مقدم» درون عمل شدند و علاوه بر شرح مشخصات پراید به مراکز انتظامی، به شماره تلفن مالک پراید دست یافتند و به شکل تلفنی از او خواستند به مقر انتظامی مراجعه کند. چند دقیقه سپس زن 27 ساله ای مقابل قاضی صفری ایستاد که مدعی بود همسر صیغه ای «امیر» است و نقشی در جنایت ندارد.

او گفت: من فقط از فاصله دور شاهد شلیک با تفنگ بادی بودم و سپس هم «امیر» را به باغ شخصی اش در شاهنامه 35 رساندم. همزمان با اعترافات «ن- الف» بلافاصله گروهی از کارآگاهان با دستور قاضی شعبه 208 دادسرای عمومی و انقلاب راهی باغ شخصی «امیر» شدند و با رعایت نکات امنیتی باغ مذکور را به محاصره درآوردند و در تاریکی شب از در و دیوار درون محوطه شدند اما «ن- الف» دروغ گفته بود و هیچ اثری از وجود «امیر» در اون باغ نبود. دقایقی سپس زن 27 ساله (همسر صیغه ای امیر) دوباره مورد بازجویی های فنی قرار گرفت و این بار ادعا کرد او را به منزل یکی از دوستانم در منطقه جاهدشهر بردم برای چی که کسی احتمال نمی داد «امیر» به منزل دوست متاهل من رفته باشد! و …

لحظاتی سپس کارآگاهان عملیاتی پلیس در چند شاخه اطلاعاتی درون عمل شدند و به ردزنی  متهم از راه راه های اطلاعاتی نیز پرداختند برای چی که احتمال داشت همسر صیغه ای متهم فراری پلیس را به مناطق گوناگون بکشاند تا همسر وی بتواند از شهر خارج شود اما در حالی که ردزنی ها به نتیجه نرسیده بود، گروه عملیاتی کارآگاهان درون منطقه جاهدشهر شدند و با هدایت های سرهنگ نجفی (رئیس دایره کشتن عمد) در حالی «امیر» را در منزل دوست همسرش دستگیر کردند که همه چمدان ها و لوازم دیگر را در صندوق عقب پراید گذاشته بود و تصمیم داشت ماشین را از منزل مذکور خارج کند و به شهر دیگری برود.

با انتقال دو متهم به پلیس آگاهی، تحقیقات تخصصی از آنان زیر نظر سرهنگ نجفی (رئیس دایره کشتن عمد) در حالی شروع شد که اظهارات خواهر متهم به کشتن و برخی از شهود نیز به ثبت رسید. ادامه شرح روزنامه خراسان حاکی است: در حالی که عقربه های ساعت حدود 6 صبح زود سیزدهم مهرماه را علامت می داد «امیر» (کم سن 25 ساله) با دستور قاضی پزشک صفری روانه بازداشتگاه شد و تحقیقات پلیس برای کشف زوایای پنهان این پرونده جنایی همزمان با بازجویی های فنی توسط سروان عظیمی مقدم (افسر پرونده) از «ن- الف» ادامه یافت.

گردآوری: گروه خبر سیمرغ
seemorgh.com/news
منبع: روزنامه خراسان

[ad_2]