[ad_1]
مشروطه خواهی و پیروزی انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران است. در این دوره با محوریت ایده پیشرفت و ترقی، جامعه ایران در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته دگرگونی های چشمگیری شد. این جریان در فکر و آثار اهل قلم و شاعران هم انعکاس یافت. در این دوره ادبیات و شعر با دید به افتخارات تاریخی ایرانیان در خدمت آرمان های مشروطه خواهی قرار گرفت.
سید محمد رضا کردستانی سرشناس به میرزاده عشقی، متولد 20 آذر 1273 هجری شمسی از مهم ترین شاعران و روشنفکران دوره مشروطیت است که با دید به تاریخ قدیمی ایرانیان درصدد ساختن انگیزه و آگاهی در بین توده مردم برآمد این شاعر و روزنامه نگار وطن خواه تا 12 تیر 1303 هجری شمسی که عمر کوتاه و ارزشمندش هدف گلوله عوامل نظمیه رضاخان قرار گرفت. همیشه در ترویج ترقی خواهی با تکیه بر عناصر و شالوده های فرهنگ ایرانی ثانیه ای صبر نکرد.
زیادتر بفهمید : زندگی میرزاده عشقی درتلویزیون روایت میشود
پژوهشگران تا به امروز شعر و ادب دوران مشروطه را از جنبه های گوناگونی مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند. پیرامون هویت مردمی در دیوان میرزاده عشقی تحقیقاتی چند انجام گرفته است. ماشاالله آجودانی در دلیل خود، یا مرگ یا تجدد، به ناسیونالیسم و نوآوری های ادبی در اشعار میرزاده عشقی پرداخته است. یحیی آرین پور و شفیعی کدکنی هم به شرح حال، اشعار وطنی، نوآوری های ادبی و سروده های مردمی و میهنی میرزاده عشقی پرداخته اند. محمدعلی سپانلو در کتاب چهار شاعر آزادی، اشعار مردمی و میهنی میرزاده عشقی را در کانون توجه دارد. اما تاکنون تحقیق های انجام شده به بنیان های قدیمی ایرانیان در دیوان میرزاده عشقی نزدیک نیستند.
در مطالعه دیوان اشعار این شاعر آزادیخواه، علاوه بر باورهای مذهبی ایران باستان، اسطوره ها و نمادهای مردمی ایرانیان، تاریخ و جغرافیای ایران قدیمی تجلی خاصی دارند. شاعر که شرایط نامناسب و عقب ماندگی علمی و سیاسی ایران هم عصر با خویش را درک می نمود، ضمن تمجید تاریخ و مظاهر قدیمی ایران با افسوس و ناراحتی از اقتدار و سرافرازی ایرانی ها در طی ادوار قدیمی یاد می کند. در اشعار میرزاده عشقی حتی از شاهنشاهی قدیمی هخامنشی یاد شده و ضمن اذعان به میراث هخامنشیان و آبرو و عزت ایران اون دوران، از نکبت و ذلت ایران روزگار خود چنین می سراید:
- کنم ار درد قلب از تربت اهخامنشی
- از لحد بر سر اون پادشاهی خون می ریزد
- آبروی و شرف و عزت ایران گذشته
- نکبت و ذلت ایران کنون می ریزد
در جای دیگر به نظر می آید شاعر خرابه های مدائن را از نزدیک دیده بود، به گونه ای که این خرابه ها را علامت قبل باشکوه تاریخ ایران می داند، در واقع تاکید دارد که چنین دلیل شکوهمندی نتیجه علم و علم ایرانیان دوره ساسانی است. میرزاده عشقی آشفتگی و عقب ماندگی ایران روزگارخود را ناشی از جهل و بی خبری ایرانیان می فهمید و از مظاهر تاریخی و تمدنی ایران باستان برای بیان خواسته استفاده برداری نموده است. عشقی سابقه ایرانیان در علم و قدرت را در این اشعار ناپخته، ولی دلپذیر چنین بیان می کند:
- این بود گهواره ساسانیان
- بنگه تاریخی ایرانیان
- قدرت و علمش چنان آباد کرد
- ضعف و جهلش این چنین بر باد کرد
- ای مدائن از تو ای قصر خراب
- باید ایرانی زخجلت گردد آب
این شاعر شیفته آزادی و پیشرفت ضمن استفاده از قبل قدیمی ایرانیان، بر فکر های اسلامی و انقلاب علمی در اروپا اشراف داشت، چراکه تاکید او بر رابطه علم و قدرت در رسیدن به پیشرفت، یادآور گفتار کلیدی امام علی(ع) پیرامون با ارزش و مهم بودن و درجه علم می باشد که فرموده اند: العلم سلطان، من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه[دانش سلطنت و قدرت است، هر که آن را بیابد با آن یورش برد و هرکه آن را از دست بدهد بر او یورش برند] از طرفی در شروع انقلاب علمی در اروپا، فیلسوفان و متفکرانی همانند رنه دکارت و فرانسیس بیکن، با ارزش و مهم بودن و استفاده رسانی علم در عمر بشری و کسب قدرت را همیشه در کانون توجه قرار داده اند. میرزاده عشقی برخاسته از عصری است که در فاصله ای نه چندان دور با تاریخ او به سبب عدم استفاده مندی حکومت و جامعه ایران از علوم جدید، ناکامی های نظامی در جنگ با روس و انگلیس سبب از دست رفتن خاک ایران در آسیای مرکزی، افغانستان و قفقاز گردیده بود. بنابراین طبیعی به نظر می آید تا شاعران دوره مشروطه مشکلات جامعه و خواسته های مردم را درون ادبیات نمایند.
تاریخ و قبل مشترک در ساختن ملت واحد و انسجام مردمی نقش دارند، لذا میرزاده عشقی ایرانیان را از نژاد پادشاهان ایران باستان می داند. این بیت در دیوان میرزاده عشقی نمایانگر چنین مضمونی است:
- اجداد من از تاجوران کی و ساسان
- ریزند و به سر خاک غم از ماتم ایران
علاوه بر این حتی به حدود جغرافیایی ایران در قبل نشانه دارد:
- چین به رمم بود مسخر چو بمردم
- نصف کره خاک بر اسلاف سپردم
- کنون رفته به غارت
- وابسته اسارت
- حیف از این جهانگیر اقلیم
- لیک نمانده از صد یکیش نیم
چنین توصیفی از حدود ایران با محدوده اقتدار شاهنشاهی هخامنشی بویژه در تاریخ داریوش اول، سنخیت بیشتری دارند، به گونه ای که یکی از کتیبه هایش در تخت جمشید پیرامون حدود جغرافیایی شاهنشاهی چنین وصف می کند:
«داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم از سکاها که آنها اون سو سغد هستند، از آنجا تا به حبشه، از هند از آنجا تا به سارد».
در بین منابع تاریخی ابن اسفندیار مولف تاریخ طبرستان در ذکر نامه تنسر بر سلطه ایرانی ها بر چین در تاریخ هخامنشیان بدین گونه نشانه دارد:
«بر این جمله بودیم تا به عهد دارا بن چهرزاد هیچ پادشاه در جهان از او علیم و خردمند و ستوده سیرت و گرامی و نافذ حکم تر نبود و از چین تا مغارب روم هر که شاه بودند او را بنده کمربسته بودند و نزد او خراج و هدایا فرستادند»
هرچند خراج پردازی چینی ها به ایران واقعیت تاریخی ندارد، شرح منابع تاریخی ایرانی و الهام گرفتن شعرای دوره مشروطه همانند عشقی از اون، بیان کننده اوج اقتدار و نفوذ سیاسی، تجاری و فرهنگی ایران در آسیای مرکزی و غرب چین می باشد که با شکل گیری شاهنشاهی هخامنشی شروع شده بود و در تاریخ داریوش کبیر به اوج رسید. هدف شاعر از اشارات تاریخی که تاکیدی بر توانایی ها و استعدادهای اقوام ایرانی در قبل مشترکشان هستند، بیداری ایرانیان و اعاده فرهنگ و معارف غنی ایرانی بود.
در اشعار میرزاده عشقی ضمن ناله و شکایت از ضعف و شرایط نامناسب جامعه ایران اون روزگار، به وفور از بزرگ و بزرگی ایرانی ها در دوره قدیمی صحبت شده است. در بیتی به همین مضمون می گوید:
- در خور تاج سرت از همه جا باج رسید
- سر برآور چه ببین بر سر اون تاج رسید
در جای دیگر با نشانه به کاوه به نام قهرمان دوره اسطوره ای ایران و سمبل ظلم ستیزی، ایرانیان را به واقع بینی و عملگرایی دعوت می کند تا بدین وسیله بتوانند بر مشکلات غلبه نمایند، به گونه ای که می سراید:
- کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما
- با نام مرده مملکت احیا نمی شود
همینطور میرزاده عشقی در قطعه اشعاری از زبان شاهان، ملکه ها و شاهدخت هایی همانند کوروش، داریوش، انوشیروان، خسرو، شیرین و خسرو دخت نسبت به خرابی و مشکلات جامعه روزگارش گله و شکایت می کند و سلطان ها هم عصر با خویش را در سنجیدن با پادشاهان قدرتمند ایران باستان، افرادی زبون و ناتوان وصف می نماید. در این ابیات تیر توجه شاعر به سو سلطان ها روزگارش می باشد:
- ای داد اگر من سرم از شرم به زیر است
- شرم من از ارواح سلطان ها زندانی است
- که بودند به بندم
- کنون طعنه زنندم
شاعر در ابیاتی دیگر ویرانی و ضعف ایران روزگارش را در سنجیدن با سوابق تاریخی بدین گونه می سراید:
- ای وای که ویرانه شد اون مملکت پیر
- کش روی زمین سرزمین خون خواندی و شمشیر
- به نیروی دلیران مهین بیرق ایران
- بد بلند در روم و در چین
- سرفراز ملک سلطان ها
- این خرابه قبرستان نه ایران ماست
- این خرابه ایران نیست ایران کجاست؟
علاوه بر اشارات فراوان به بزرگ و بزرگی ایرانیان در دوره باستان و روحیه خردورزی و دادخواهی آنان، در اشعار میرزاده عشقی به باورها و مفاهیم دینی ایران باستان در مواردی پرداخته شده و از این راه در این ابیات دلایل ضعف و بدبختی ایران روزگارش را از زبان زرتشت دین آور ایران باستان بدین گونه بیان می کند:
- من جاری پاک زرتشتم که بستودید هان
- نزد آهنگ همه دستوریان و روحانیان
- کار خوب و گفت نیکو قلب پاک این نداد
- گوش ایرانی به بدبختی امروز اوفتاد
شاعر علل مشکلات ایران روزگارخود را فاصله گرفتن از پندار خوب، گفتار خوب و رفتار خوب می داند. به عبارتی می خواهد بگوید شرایط با عجله ایران نتیجه فاصله گرفتن از فکر، سخن و عمل خوب است که می بایست در سطح گروه و نظام اداری رعایت گردد. میرزاده عشقی در سروده هایش با اشارات فراوان به مفاهیم فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران باستان، خویشتن را زنده کننده فرهنگ و تمدن ایران باستان می داند و برای تجدید بزرگ و بزرگی ایران تلاش می کند. این بیت بیان کننده اوج شادی شاعر در بازسازی و نوسازی جامعه دنبال با آگاهی رسانی در باب قبل پرعظمت ایرانیان دارد:
- از نقش طبع خویش در این مملکت ز جدید
- تجدید عهد نقشه ارژنگ می کنم
البته در دیوان اشعار میرزاده عشقی، پایه ها و مظاهر تاریخی و معرفتی ایران دوره اسلامی نیز برجستگی خاصی دارند و در واقع ایده های شاعر برای بهینه سازی جامعه ایران از سه مولفه تاریخی یعنی میراث ایران باستان، فرهنگ و معارف ایران دوره اسلامی و پیشرفت های علوم جدید در اروپا الهام گرفته اند که دو مولفه آخر از داستان این گفتار خارج هستند.
زیادتر بفهمید : فهرست مشاهیر ایرانی که در اوج شهرت درگذشتند + عکس
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: روزنامه ایران
[ad_2]