45 اشعار عاشقانه زیبا و دلپذیر (رمانتیک و احساسی)

[ad_1]

در ادامه این مطلب مجموعه ای از محشرترین شعرهای عاشقانه زیبا و دلپذیر را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار دنبال باشید؛

شعرهای عاشقانه زیبا و دلنشین
شعرهای عاشقانه زیبا و دلپذیر

از هزاران قلب یکی را باشد توانایی عشق….

*****

تا کسی چهره ننماید جنگ قلب ز کسی…

*****

جان شیرین فدای صحبت یار
شرم دارم که خوب کوتاه است

*****

قانعم زیادتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

*****

شعر زیبا و دلپذیر عاشقانه کوتاه

آسمانِ
چشمِ
او
آیینه ی
کیست؟

*****

در فراسوی عشق
تو را دوست می دارم

“شاملو”

*****

می خواهم
از تو دور شوم،
مَرا همراهی می کنی؟

“نزار قبانی”

*****

قلب خرابی می‌ کند، دلدار را آگه کنید…

حافظ

*****

آیدا…
آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛
بلکه تو خود، عشق منی.
تویی که عشق را در من بیدار می کنی!

“احمد شاملو”

*****

اشعار عاشقانه زیبا و دلپذیر

شادی ملاقات تو سر رفت ز پیمانه‌ ی ما
کی قدم می نهی ای شاه به ویرانه‌ ی ما

ما هنوز ای نفست گرم پر از تاب و تبیم
سر و سامان بده بر این قلبِ دیوانه‌ ی ما

“مولانا”

*****

اشعار زیبا و دلنشین عاشقانه برای همسر
اشعار زیبا و دلپذیر عاشقانه برای همسر

اشتیاقی که مرا زنده نگه داشت تویی…!

*****

بر سر ما بگزیدی تو بهر جای کسی
ما کسی را نگزیدیم بجای تو هنوز

“اوحدی”

*****

دلپذیر ترین اشعار عاشقانه

همه هست آرزویم، که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را، که من هم برسم به آرزویی

*****

دیوار دوست داشتن کوتاه نیست
اما تو اگر بخواهی تا ثریا
برای دوست داشتنت قد می کشم

*****

طوفان دلتنگی ات حوالی شب می رسد

*****

مرا به تفریح صد داستان می برد چشمت
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت

“منزوی”

*****

شعر عاشقانه زیبا و دلپذیر برای همسر

کاری ندارم کجایی چه می کنی،
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود …

*****

تا نرود نفس ز بدن
پا نکشم ز کوی تو

*****

روی فرش قلب من جوهری از عشق تو ریخت؛
آمدم پاک کنم عشق تو را، بدتر شد!

*****

و من بر رشته صدایی ره سپردم
که پایانش در تو بود…

“سهراب سپهری”

*****

‌خیال می‌ کنی
صدا خواندنم
از شادیست؟
من
قناریِ کوچکی هستم
می‌ میرم
اگر برایت صدا نخوانم

“عبدالواب البیاتی”

*****

گفتند که او عاشق گیسوی کمند است
موهای من از عصر همان روز بلند است…

*****

میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است

*****

شعر عاشقانه زیبا و دلپذیر برای عشقم

تو می روی و قلب ز دست می رود
مرو که با تو هر چه هست می رود

*****

تو اصل آفتای
چون آمدی سحر کن

*****

ندانستم
صدای باران بیدارم کرد
یا غیاب تو

“سیروس نوذری”

*****

نیاز است ما را به ملاقاتِ تو…

*****

‌بر سرش چتر گرفتم دیدم
او خودش باران است

“عمران صلاحی”

*****

و عشق تجربه‌ ی زیباییست
که می‌ خواهم هر روز تکرار شود
به شرط آنکه دوباره من، عاشق تو شوم

“لیلا خراسانی فر”

*****

شعر عاشقانه زیبا و دلپذیر کوتاه

نگاهت همه آفتاب های یک کهکشان است

“احمد شاملو”

*****

اگر از من بپرسی عشق چیست؟
می گویم که عشق صدایِ توست!
که صد دردِ قلبِ مرا تسکین می دهد

“نزار قبانی”

*****

زمانی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان که بایدند
نه بایدها..

همانند همیشه آخر حرفم
و سخن آخرم را
با بغض می‌خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در قلب ذخیره می‌کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه‌ های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
اون روز هر چه باشد
روزی مانند دیروز
روزی مانند فردا
روزی صحیح همانند همین روزهای ماست
اما کسی چه می‌ داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد!

زمانی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها..
هر روز بی تو
روز مباداست!

“قیصر امین پور”

*****

چشم خمارین تو طاقت جانم گرفت
بی خبر از آه قلب قهر تو تابم گرفت
تا به کی از سوز من می گذری دم به دم
آتش سودای تو حوصله و قرارم گرفت

“زهرا شکری”

*****

اشعار زیبا و دلپذیر عاشقانه طولانی

نمی شود که تو باشی
من عاشق تو نباشم
نمی شود که تو باشی
صحیح همینطور که هستی
و من هزار بار خوبتر از این باشم و دوباره،
هزار بار عاشق تو نباشم!
می دانم نمی شود !
نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد..
من از عمیق ترین نقطه قلبم دوستت دارم
همونجایی که هیچ کس برام مانند تو نیست

*****

محبوبِ من!
دیدنِ تو
زیباترین کاریست
که چشمِ انسان می تواند بکند

“ناظم حکمت”

*****

زمانی که تو را دوست دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی قرمز
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
زمانی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
گنجشگان مهاجر دوباره می آیند
و چشمه ها لبریز می شوند.
زمانی به قهوه خانه می روم
دوستانم
خیال می کنند که بوستانم!

[ad_2]

شعر کوتاه برای میلاد پیامبر | اشعار کوتاه ولادت حضرت محمد (ص)

[ad_1]

ماه بهار الاول، ماه مهمانی و بزرگ اهل بیت (ع) می باشد زیرا در این ماه خجسته و فرخنده پیامبر اکرم (ص) چشم به دنیا گشودند. همه شیعیان و اهل تسنن در این ماه میلاد پیامبر را مهمانی می گیرند. در این پست شعر کوتاه برای میلاد پیامبر گرد آوری شده است. برای خواندن زیباترین اشعار کوتاه و دوبیتی ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) با مینویسم دنبال باشید.

مجموعه اشعار زیبا و کوتاه برای ولادت پیامبر اکرم (ص)

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به میانه‌روی محمد

قدر فلک را آراستگی و منزلتی نیست

در نظر قدر با آراستگی محمد

شعر کوتاه برای میلاد پیامبر

شب را سحر آمد که محمد آمد

روز ظفر آمد که محمد آمد

بتهای مرقد شکست و زان بشکستن

داد برآمد که محمد آمد

ز یک مشرق آشکار شد دو خورشید دنیا آرا

که رخت روشنایی پوشاندند بر بدن آسمان ها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای آراستگی حق

دو روشنایی لایزال حق، دو شمع جمع محفل ها

هفده ماه بهار هست ومدینه غرق روشنایی است

بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است

بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو

همزمان ازبهر میلادی دگر غرق بزرگ است

شعر کوتاه میلاد پیامبر

ای شاه سوار ملک هستی

سلطان عقل به چیره دستی

ای ختم پیمبران مرسل

حلوای پسین و ملح اول

سر خیل تویی و جمله خیلند

خواسته تویی همه طفیلند

شعر کوتاه در مورد میلاد پیامبر اکرم

از این مولود فرخ پی هزار و چارصد سال است

زمین دور خودش می‌گردد و فراوان خوشحال است

فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست

که شیطان از نزولش تا همیشه نا خوشحال است

امشب سخن از جان دنیا باید گفت

وصف رسول  انس و جان باید گفت

در غذا ولادت دو قطب عالم

تبریک به مالک الزمان باید گفت

بر عرش و زمین خورشید درخشان آمد

از جانب مکه بوی ریحان آمد

در قلب جهالت یک تشعشع از روشنایی

از بهر هدایت سوی انسان آمد

شعر کوتاه در مورد میلاد پیامبر

صدای بال و پر فرشته‌ جبرئیل می آید

شب است و ماه به بغل ایل می آید

لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد

که ساقی از سو سلسبیل می آید

حق رسیده است بگوئید که باطل برود

علم آمد که همی زاهد نادان برود

وحدت از بارقه‌اش، جلوه دیگر دارد

آمد او تفرقه از بین قبایل برود

شعر کوتاه درباره تولد پیامبر

در عرصه بیدادگری، عادل آمد

تکبیر بگویید که هجران به سر آمد

تهلیل برآرید که پیغامبر آمد

پیغامبر از بهر نجات بشر آمد

دلنوشته برای میلاد پیامبر

شعر کوتاه برای تولد پیامبر

خبر خوب كه ميلاد شه خاتم است
عيد سعيد نبى اكرم است‏
خبر خوب كه مسرورى عالم رسيد
خرمى عالم و آدم رسيد

شعر کوتاه از میلاد پیامبر

محمد زینت نام دنیا است

چه خوشبوتر از اون اندر دهان است

نزائیده کسی همچون محمد

که روشنایی روی وی رنگین تیر و کمان است

شعر کوتاه در مورد میلاد پیامبر (ص)

صلّی خداُ علیکَ یا احمد

یا سیدی مدد یا محمد…

قرآنِ ناطق تویی روحِ حقایق

خوش آمدی خوش آمدی امامِ راستگو

مدیحه خوانَت شده یاس و شقایق

خوش آمدی خوش آمدی امامِ راستگو

از بَرْکتِ وجودِ تو آگاهِ از حقایقیم

اشعار کوتاه برای ولادت پیامبر

صبر آمد به سر اى بیقراران تهنیت

شد خزان سر، آمده دوره بهاران تهنیت

جلوه گر گردیده حق اى حق شعاران تهنیت

ساقى از ره مى‏رسد جمع خماران تهنیت

خوف و نگرانی خواهد رفت همان شبی که تو می‌آیی

همان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیایی

همین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد

ای ماه! یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی

در خلوت شب آمنه زیبا پسری زاد

تنها نه پسر بر بشریت پدری زاد

در فتنه بیدادگران دادگری زاد

چشم همه روشن که چه قرص قمری زاد

لباس خاطره را از حریر عشق بدوز

حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید

دید آمنه از این به سپس می خندد

برای چی که شگفتی ای بی بدیل می آید

شعر های کوتاه برای تولد حضرت محمد

مهربانی فراوان آمده ظلمت به آخر آمده

زیباترین مخلوق ربّ احمد آشکار آمده

او آمده تا مهربانی حق را به ما اهدا کند

تنها زحق دم مى‏زند تا سرّ حق افشا کند

بی وجود تو بشر بی سر و سامان می‌شد

همه جا روشنایی خدا پنهان و پنهان می‌شد

بی وجود تو کجا در همه امت‌ها

نام این قوم مزین به مسلمان می‌شد

ای حق نیافریده کسی را مثال تو

خورشید جلوه ایست ز روشنایی  جمال تو

ای محرم حریم پروردگار ذو الجلال

ای عقل مانده  مات ز جاه و عظمت تو

در عرصه بیدادگری ، عادل آمد

تکبیر بگویید که هجران به سر آمد

تهلیل برآرید که پیغامبر آمد

پیغامبر از بهر نجات بشر آمد

روزی کـه بزرگ باغ گُل دیدن داشت

با مقدم دوست جزء وکُل دیدن داشت

در دامن آمنه چنان خورشیدی

انوار رُخ ختم رُسل دیدن داشت

عکس نوشته تبریک ولادت حضرت محمد

شعر کوتاه برای میلاد حضرت محمد

کویِ تو را جارو زدم با اشک و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه علامتِ قلبِ پاک و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشم ِ ترم را

غار ِ حرا یعنی همان گوشه نشینی

باید کمی خلوت کنم دور و برم را

شعر کوتاه تولد حضرت محمد

به هیچ آینه جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر

بزرگ و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

به دختران مخفی درگل، ببار ساقی نازک قلب

ببار تا بشود نازل به قلب پاک تو زهرایی

شعر کوتاه در مورد میلاد حضرت محمد (ص)

گل زیبا بنی هاشم، درود بر تو ابوالقاسم

دلم کنار تو شد مُمرقد، ندیده خوش‌تر از این جایی

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب

که وحی شد به قلب راهب همان ستوده عیسایی

شعر کوتاه درباره تولد حضرت محمد

امشب سخن ازجان دنیا بایدگفت

وصف رسول(ص) انس و جان باید گفت

در  شـــــام  ولادت دو  قــطب عالم

تبریک به  صــاحب الزمان (عج) باید گفت

شعر کوتاه برای تولد حضرت محمد

به هیچ آینه جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر

بزرگ و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

به دختران مخفی درگل، ببار ساقی نازک قلب

ببار تا بشود نازل به قلب پاک تو زهرایی

شعر کوتاه از تولد حضرت محمد

در این هزاره ظلمانی از اون ستاره که می‌دانی

برای این شب توفانی کمی بخوان قلب دریایی!

بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من

طنین یک صلواتم من به شادی این همه زیبایی

اشعار کوتاه درباره تولد حضرت محمد

کویِ تو را جارو زدم با اشک و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه علامتِ قلبِ پاک و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشم ِ ترم را

غار ِ حرا یعنی همان گوشه نشینی

باید کمی خلوت کنم دور و برم را

در این هزاره ظلمانی از اون ستاره که می‌دانی

برای این شب توفانی کمی بخوان قلب دریایی!

بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من

طنین یک صلواتم من به شادی این همه زیبایی

دو چشمِ آمنه بر روی احمد

گره خورده دلش بر موی احمد

گهی خندان گهی محو دید

چو می‌بیند خمِ ابروی احمد

وحی شد بر مصطفی برخیز، اقرأ باسم ربّک

ای حبیب من ز جا برخیز، اقرأ باسم ربّک

تاریک شد چهره جهان، نگاه دقیق شد دیو تباهی

چیره شد جهل عِما برخیز، اقرأ باسم ربّک

شعرهای کوتاه و زیبا در مورد تولد حضرت محمد (ص)

ز آسمان قلب من خورشید و مه برآمد

شب میلاد احمد (ص) با پور حیدر آمد

همه شادی نمایید که میلاد نبی شد

جلوه ی روشنایی راستگو ز بعدش منجلی شد

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند عقل نگاه دقیق در لقای محمد(ص)

دیده قلب، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

متن تبریک ولادت حضرت محمد

شعر زیبای کوتاه میلاد پیامبر

به آمنه بنت وهب، خدا عطا کرده پسر

پسر چه گویم که به خلق، خدا عطا کرده پدر

شعر زیبا برای تولد پیامبر اکرم

ای روشنی تبار تو و روشنایی تاریک ات

ای آسمانیان زمین هم عشیره ات

ای ثانیه ثانیه زندگی ات آیه آیه سحر

آئینه دار سوره ی خورشید است سیره ات

طبع شعر من به شادی تو گلستان گشته است

قافیه بندی برای تو چه آسان گشته است

در شب میلاد تو هر واژه و هر واج و بیت

در ورق بنگر به عشق تو به سامان گشته است

اشعار کوتاه و ویژه به مناسبت ولادت پیامبر اکرم(ص)

حق چو دید اون روشنایی مطلق در وجود

آفرید از روشنایی او صد بحر روشنایی

خلقت را جز او خواسته نیست

پاک دامن تر زاو موجود نیست

گزینم قران است و دین محمّد

همین بود ازیرا گزین محمّد

یقینم که من هر دُوان را بورزم

یقینم شود چون یقین محمّد

کلید بهشت و سبب نعیم

حصار حصین چیست؟ دین محمّد

محمّد رسول خدای است زی ما

همین بود نقش نگین محمّد

بوستانی از حیا چشمـان او

سحر افتاده است ازمژگان او

آسمان جاری ز سرو قامتش

بحر ایزد از سر انگشتان او

ای شاه سوار ملک هستی

سلطان عقل به چیره دستی

ای ختم پیمبران مرسل

حلوای پسین و ملح اول

سر خیل تویی و جمله خیلند

خواسته تویی همه طفیلند

[ad_2]

اشعار عاشقانه مولوی + عکس نوشته اشعار عاشقانه و عرفانی

[ad_1]

در این پست می توانید مجموعه ای از اشعار مولوی و گلچینی از اشعار عرفانی مولوی و اشعار عاشقانه مولانا و اشعار عاشقانه مولوی و عکس نوشته اشعار عاشقانه و عرفانی و عکس استوری عاشقانه و عکس پروفایل عاشقانه را مشاهده کنید.

اشعار عاشقانه مولوی

گر شاخه‌ها دارد تری
ور سرو دارد سروری
ور گل کند صد دلبری
ای جان، تو چیزی دیگری

اشعار عاشقانه مولوی

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود

اشعار عاشقانه مولوی

زرد شدست باغ جان از غم هجر چون خزان
کی برسد بهار تو تا بنماییش نما …

اشعار عاشقانه مولوی

آنکه به قلب اسیرمش
در قلب و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من
دوباره ز سر بگیرمش

عکس نوشته عاشقانه

ای در قلب من، میل و تمنا، همه ی تو!
وندر سر من، مایه سودا، همه ی تو!

هر چند به روزگار در می‌نگرم
امروز همه ی تویی و فردا همه ی تو

اشعار عاشقانه مولوی

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من ناراحت نشینم؟!

اندر قلب بی وفا غم و ماتم باد
ان راکه وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد

اشعار عاشقانه مولوی

جان من و دنیا من، روی سپید تو شده‌ست
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو

عکس استوری اشعار عارفانه

یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی

شاگرد که بودی که چنین استادی

خوبی و کرم را چو نکو بنیادی

ای دنیا را ز تو هزار آزادی

اشعار عاشقانه مولوی

من ذرّه و خورشید لقایی تو مرا
مریضِ غمم عین دوایی تو مرا

بی‌بال و پر اندر پیِ تو می‌پرم
من علف شدم چو کهربایی تو مرا

اشعار عاشقانه مولوی

همه را بیازمودم

ز تو خوش ترم نیامد

همه را بیازمودم

ز تو خوش ترم نیامد

عکس نوشته عاشقانه مولوی

ای در قلب من میل و تمنا همه تو
وندر سـر من مایه سودا همه تو

هرچنـــــد به روزگار در می‌نگرم
امروز هـمه تویی و فردا همه تو

اشعار عاشقانه مولوی

جان من و دنیا من، روی سپید تو شده‌ست
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای توخواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
وز بهر تو از هردو دنیا برخیزم

خورشید تو خواهم که بیاران برسد
چون ابر ز نزد تو از ان برخیزم

[ad_2]

سخنان زیبای خورشید تبریزی + عکس نوشته اشعار عرفانی

[ad_1]

در این پست می توانید متن های خوشگل درباره خورشید تبریزی و عکس نوشته اشعار خورشید تبریزی و سخنان زیبای خورشید تبریزی و عکس نوشته اشعار عرفانی و مناجات نامه های خورشید تبریزی و عکس پروفایل اشعار خورشید تبریزی را مشاهده کنید.

سخنان زیبای شمس تبریزی

خواسته از وجود عالَم ملاقات دو دوست بود که رویْ در هم نهند جهت خدا دور از هوی.

سخنان زیبای شمس تبریزی

نگويم خدا شوی. کفر نگويم. آخر اقسام ناميات و حيوانات و جمادات و لطافت جو فلک،
اين همه در آدمی هست! و آنچه در آدمی هست در اينها نيست.
زهی آدم که هفت اقليم و همه وجود، ارزد

سخنان زیبای شمس تبریزی

در اين عالم كاري ندارم الا ديدار .

اون دم كه با خداي برآرند ، دمي بود باقي.

رازها مي گويم كلام نمي گويم.

هر مشكل كه شود ، از خود گله كن

هر كه شكايت كرد ، بد اوست گلويش را بفشار.

هر كه فاضل تر ، دورتر از خواسته.

سخنان زیبای شمس تبریزی

چه شادم به دوستیِ تو که مرا چنین دوستی داد. خدا این قلبِ مرا به تو دهد. مرا چه اون دنیا، چه این دنیا. مرا چه قعرِ زمین، چه بالایِ آسمان. مرا چه بالا، چه پَست.

سخنان زیبای شمس تبریزی

اشعار عرفانی خورشید

اين قدر عمر که تو را هست در تفحص حال خود خرج کن. در تفحص عالم چه خرج کنی؟
شناخت خدا عميق است؟
ای احمق! عميق تويی. اگر عمقی هست اون تويی.

سخنان زیبای شمس تبریزی

همه درد ها از اين شد كه ورق خود مي خوانيد ، ورق يار نمي خوانيد.

همه فداي آدمي اند و آدمي فداي خويش.

يك پول پيش دنياپرست يك جهت است.

انصاف بده تا انصاف تو را به جايي برساند.

اين عوام كه پنج نماز كنند از عذاب خلاص يابند.

سخنان زیبای شمس تبریزی

آنکس که به صحبت من رَه یافت علامتش اون است که صحبت دیگران بر او سرد شود و تلخ شود. نه چنان که سرد شود و همچنین صحبت می‌کند بلکه چنان که نتواند با ایشان صحبت کردن.

سخنان زیبای شمس تبریزی

عکس نوشته اشعار خورشید تبریزی

چون خود را به دست آوری، خوش می‌رو. اگر کسی را يايی، دست به گردن او درآور! و اگر کسی ديگر را نيابی، دست به گردن خويش درآور.

سخنان زیبای شمس تبریزی

بد مكن كه بد افتي، چه مكن كه خود افتي.

درويش را درويشي و خاموشي.

دنيا گنج است و مار است، قومي با گنج بازي مي كنند و قومي با مار

سخن در داخل من است

سخن پيش سخندانان گفتن بي ادبي است مگر بر طريق عرضه كردن.

شيطان را هيچ نسوزد، الا آتش عشق مرد خدا.

عشق را با دي و امروز و فردا چكار.

عقل تا درگاه ره مي برد.

عقل در بيان محبوب سرگشته مي شود.

عيب بر خود نه ، بر روي آينه عيب منه.

[ad_2]

زندگینامه میرزاده عشقی + جلوه ایران باستان در اشعار میرزاده عشقی

[ad_1]

زندگینامه میرزاده عشقی + حقایق باستانی در اشعار میرزاده عشقی

شاعر که شرایط نامناسب و عقب ماندگی علمی و سیاسی ایران هم عصر با خویش را درک می نمود، ضمن تمجید تاریخ و مظاهر قدیمی ایران با افسوس و ناراحتی از اقتدار و سرافرازی ایرانی ها در طی ادوار قدیمی یاد می کند

مشروطه خواهی و پیروزی انقلاب مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ ایران است. در این دوره با محوریت ایده پیشرفت و ترقی، جامعه ایران در ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته دگرگونی های چشمگیری شد. این جریان در فکر و آثار اهل قلم و شاعران هم انعکاس یافت. در این دوره ادبیات و شعر با دید به افتخارات تاریخی ایرانیان در خدمت آرمان های مشروطه خواهی قرار گرفت.

سید محمد رضا کردستانی سرشناس به میرزاده عشقی، متولد 20 آذر 1273 هجری شمسی از مهم ترین شاعران و روشنفکران دوره مشروطیت است که با دید به تاریخ قدیمی ایرانیان درصدد ساختن انگیزه و آگاهی در بین توده مردم برآمد این شاعر و روزنامه نگار وطن خواه تا 12 تیر 1303 هجری شمسی که عمر کوتاه و ارزشمندش هدف گلوله عوامل نظمیه رضاخان قرار گرفت. همیشه در ترویج ترقی خواهی با تکیه بر عناصر و شالوده های فرهنگ ایرانی ثانیه ای صبر نکرد.

زیادتر بفهمید : زندگی میرزاده عشقی درتلویزیون روایت می‌شود

پژوهشگران تا به امروز شعر و ادب دوران مشروطه را از جنبه های گوناگونی مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند. پیرامون هویت مردمی در دیوان میرزاده عشقی تحقیقاتی چند انجام گرفته است. ماشاالله آجودانی در دلیل‌ خود، یا مرگ یا تجدد، به ناسیونالیسم و نوآوری های ادبی در اشعار میرزاده عشقی پرداخته است. یحیی آرین پور و شفیعی کدکنی هم به شرح حال، اشعار وطنی، نوآوری های ادبی و سروده های مردمی و میهنی میرزاده عشقی پرداخته اند. محمدعلی سپانلو در کتاب چهار شاعر آزادی، اشعار مردمی و میهنی میرزاده عشقی را در کانون توجه دارد. اما تاکنون تحقیق های انجام شده به بنیان های قدیمی ایرانیان در دیوان میرزاده عشقی نزدیک نیستند.

در مطالعه دیوان اشعار این شاعر آزادیخواه، علاوه بر باورهای مذهبی ایران باستان، اسطوره ها و نمادهای مردمی ایرانیان، تاریخ و جغرافیای ایران قدیمی تجلی خاصی دارند. شاعر که شرایط نامناسب و عقب ماندگی علمی و سیاسی ایران هم عصر با خویش را درک می نمود، ضمن تمجید تاریخ و مظاهر قدیمی ایران با افسوس و ناراحتی از اقتدار و سرافرازی ایرانی ها در طی ادوار قدیمی یاد می کند. در اشعار میرزاده عشقی حتی از شاهنشاهی قدیمی هخامنشی یاد شده و ضمن اذعان به میراث هخامنشیان و آبرو و عزت ایران اون دوران، از نکبت و ذلت ایران روزگار خود چنین می سراید:
   

  •      کنم ار درد قلب از تربت اهخامنشی
  •      از لحد بر سر اون پادشاهی خون می ریزد
  •      آبروی و شرف و عزت ایران گذشته
  •      نکبت و ذلت ایران کنون می ریزد

در جای دیگر به نظر می آید شاعر خرابه های مدائن را از نزدیک دیده بود، به گونه ای که این خرابه ها را علامت قبل باشکوه تاریخ ایران می داند، در واقع تاکید دارد که چنین دلیل‌ شکوهمندی نتیجه علم و علم ایرانیان دوره ساسانی است. میرزاده عشقی آشفتگی و عقب ماندگی ایران روزگارخود را ناشی از جهل و بی خبری ایرانیان می فهمید و از مظاهر تاریخی و تمدنی ایران باستان برای بیان خواسته استفاده برداری نموده است. عشقی سابقه ایرانیان در علم و قدرت را در این اشعار ناپخته، ولی دلپذیر چنین بیان می کند:
   

  •     این بود گهواره ساسانیان
  •     بنگه تاریخی ایرانیان
  •     قدرت و علمش چنان آباد کرد
  •     ضعف و جهلش این چنین بر باد کرد
  •     ای مدائن از تو ای قصر خراب
  •     باید ایرانی زخجلت گردد آب

این شاعر شیفته آزادی و پیشرفت ضمن استفاده از قبل قدیمی ایرانیان، بر فکر های اسلامی و انقلاب علمی در اروپا اشراف داشت، چراکه تاکید او بر رابطه علم و قدرت در رسیدن به پیشرفت، یادآور گفتار کلیدی امام علی(ع) پیرامون با ارزش و مهم بودن و درجه علم می باشد که فرموده اند: العلم سلطان، من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه[دانش سلطنت و قدرت است، هر که آن را بیابد با آن یورش برد و هرکه آن را از دست بدهد بر او یورش برند] از طرفی در شروع انقلاب علمی در اروپا، فیلسوفان و متفکرانی همانند رنه دکارت و فرانسیس بیکن، با ارزش و مهم بودن و استفاده رسانی علم در عمر بشری و کسب قدرت را همیشه در کانون توجه قرار داده اند. میرزاده عشقی برخاسته از عصری است که در فاصله ای نه چندان دور با تاریخ او به سبب عدم استفاده مندی حکومت و جامعه ایران از علوم جدید، ناکامی های نظامی در جنگ با روس و انگلیس سبب از دست رفتن خاک ایران در آسیای مرکزی، افغانستان و قفقاز گردیده بود. بنابراین طبیعی به نظر می آید تا شاعران دوره مشروطه مشکلات جامعه و خواسته های مردم را درون ادبیات نمایند.

تاریخ و قبل مشترک در ساختن ملت واحد و انسجام مردمی نقش دارند، لذا میرزاده عشقی ایرانیان را از نژاد پادشاهان ایران باستان می داند. این بیت در دیوان میرزاده عشقی نمایانگر چنین مضمونی است:

  •     اجداد من از تاجوران کی و ساسان
  •     ریزند و به سر خاک غم از ماتم ایران

   علاوه بر این حتی به حدود جغرافیایی ایران در قبل نشانه دارد:

  •     چین به رمم بود مسخر چو بمردم
  •     نصف کره خاک بر اسلاف سپردم
  •     کنون رفته به غارت
  •      وابسته اسارت
  •     حیف از این جهانگیر اقلیم
  •      لیک نمانده از صد یکیش نیم

چنین توصیفی از حدود ایران با محدوده اقتدار شاهنشاهی هخامنشی بویژه در تاریخ داریوش اول، سنخیت بیشتری دارند، به گونه ای که یکی از کتیبه هایش در تخت جمشید پیرامون حدود جغرافیایی شاهنشاهی چنین وصف می کند:

«داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم از سکاها که آنها اون سو سغد هستند، از آنجا تا به حبشه، از هند از آنجا تا به سارد».

در بین منابع تاریخی ابن اسفندیار مولف تاریخ طبرستان در ذکر نامه تنسر بر سلطه ایرانی ها بر چین در تاریخ هخامنشیان بدین گونه نشانه دارد:

«بر این جمله بودیم تا به عهد دارا بن چهرزاد هیچ پادشاه در جهان از او علیم و خردمند و ستوده سیرت و گرامی و نافذ حکم تر نبود و از چین تا مغارب روم هر که شاه بودند او را بنده کمربسته بودند و نزد او خراج و هدایا فرستادند»

هرچند خراج پردازی چینی ها به ایران واقعیت تاریخی ندارد، شرح منابع تاریخی ایرانی و الهام گرفتن شعرای دوره مشروطه همانند عشقی از اون، بیان کننده اوج اقتدار و نفوذ سیاسی، تجاری و فرهنگی ایران در آسیای مرکزی و غرب چین می باشد که با شکل گیری شاهنشاهی هخامنشی شروع شده بود و در تاریخ داریوش کبیر به اوج رسید. هدف شاعر از اشارات تاریخی که تاکیدی بر توانایی ها و استعدادهای اقوام ایرانی در قبل مشترکشان هستند، بیداری ایرانیان و اعاده فرهنگ و معارف غنی ایرانی بود.

در اشعار میرزاده عشقی ضمن ناله و شکایت از ضعف و شرایط نامناسب جامعه ایران اون روزگار، به وفور از بزرگ و بزرگی ایرانی ها در دوره قدیمی صحبت شده است. در بیتی به همین مضمون می گوید:

  •     در خور تاج سرت از همه جا باج رسید
  •     سر برآور چه ببین بر سر اون تاج رسید

 در جای دیگر با نشانه به کاوه به نام قهرمان دوره اسطوره ای ایران و سمبل ظلم ستیزی، ایرانیان را به واقع بینی و عملگرایی دعوت می کند تا بدین وسیله بتوانند بر مشکلات غلبه نمایند، به گونه ای که می سراید:

  •     کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما
  •     با نام مرده مملکت احیا نمی شود

همینطور میرزاده عشقی در قطعه اشعاری از زبان شاهان، ملکه ها و شاهدخت هایی همانند کوروش، داریوش، انوشیروان، خسرو، شیرین و خسرو دخت نسبت به خرابی و مشکلات جامعه روزگارش گله و شکایت می کند و سلطان ها هم عصر با خویش را در سنجیدن با پادشاهان قدرتمند ایران باستان، افرادی زبون و ناتوان وصف می نماید. در این ابیات تیر توجه شاعر به سو سلطان ها روزگارش می باشد:

  •     ای داد اگر من سرم از شرم به زیر است
  •     شرم من از ارواح سلطان ها زندانی است
  •      که بودند به بندم
  •      کنون طعنه زنندم

شاعر در ابیاتی دیگر ویرانی و ضعف ایران روزگارش را در سنجیدن با سوابق تاریخی بدین گونه می سراید:

  •     ای وای که ویرانه شد اون مملکت پیر
  •     کش روی زمین سرزمین خون خواندی و شمشیر
  •     به نیروی دلیران مهین بیرق ایران
  •     بد بلند در روم و در چین
  •     سرفراز ملک سلطان ها
  •     این خرابه قبرستان نه ایران ماست
  •     این خرابه ایران نیست ایران کجاست؟

  علاوه بر اشارات فراوان به بزرگ و بزرگی ایرانیان در دوره باستان و روحیه خردورزی و دادخواهی آنان، در اشعار میرزاده عشقی به باورها و مفاهیم دینی ایران باستان در مواردی پرداخته شده و از این راه در این ابیات دلایل ضعف و بدبختی ایران روزگارش را از زبان زرتشت دین آور ایران باستان بدین گونه بیان می کند:

  •    من جاری پاک زرتشتم که بستودید هان
  •      نزد آهنگ همه دستوریان و روحانیان
  •      کار خوب و گفت نیکو قلب پاک این نداد
  •      گوش ایرانی به بدبختی امروز اوفتاد

شاعر علل مشکلات ایران روزگارخود را فاصله گرفتن از پندار خوب، گفتار خوب و رفتار خوب می داند. به عبارتی می خواهد بگوید شرایط با عجله ایران نتیجه فاصله گرفتن از فکر، سخن و عمل خوب است که می بایست در سطح گروه و نظام اداری رعایت گردد. میرزاده عشقی در سروده هایش با اشارات فراوان به مفاهیم فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران باستان، خویشتن را زنده کننده فرهنگ و تمدن ایران باستان می داند و برای تجدید بزرگ و بزرگی ایران تلاش می کند. این بیت بیان کننده اوج شادی شاعر در بازسازی و نوسازی جامعه دنبال با آگاهی رسانی در باب قبل پرعظمت ایرانیان دارد:

  •     از نقش طبع خویش در این مملکت ز جدید
  •      تجدید عهد نقشه ارژنگ می کنم

البته در دیوان اشعار میرزاده عشقی، پایه ها و مظاهر تاریخی و معرفتی ایران دوره اسلامی نیز برجستگی خاصی دارند و در واقع ایده های شاعر برای بهینه سازی جامعه ایران از سه مولفه تاریخی یعنی میراث ایران باستان، فرهنگ و معارف ایران دوره اسلامی و پیشرفت های علوم جدید در اروپا الهام گرفته اند که دو مولفه آخر از داستان این گفتار خارج هستند.
   

زیادتر بفهمید : فهرست مشاهیر ایرانی که در اوج شهرت درگذشتند + عکس

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: روزنامه ایران

[ad_2]

دلبرانه ترین اشعار عاشقانه علی قاضی نظام (کوتاه و خوشگل)

[ad_1]

در ادامه این مطلب مجموعه ای از عاشقانه ترین اشعار علی قاضی نظام را برای شما گرداودری کرده ایم. با پرشین استار دنبال باشید؛

متن شعر کوتاه از علی قاضی نظام
متن شعر کوتاه از علی قاضی نظام

‌الآن كه تمامَت براى من است
‌الآن كه می دانم با خيالِ راحت دارمَت
‌الآن كه می توانم پُزِ با تو بودن را به عالم و آدم بدهم
‌روزى هزاران بار افسوس می خورم!
‌اى كاش
‌خيلى قبل ترها
‌زندگى
‌ما را،
‌از دو گوشه ى اين شهرِ عظیم برمی داشت و
‌سنجاقمان می كرد به هم…
‌اى كاش زودتر از اين ها داشتمَت

*****

من
سخن دلم را به
زبان كه نه
ميريزم درون چشم هايم…
با پلك زدنم
تمام خواستنم را بخوان!

*****

اشعار علی قاضی نظام

تنهایی انتخابم بود؛
لبخندش اما همه ی معادلات را بهم زد…

*****

همه‌ ىِ ما،
روزى به كسى تكيه كرديم
كه قرار بود،
بدونِ ما بميرد..

*****

بهترین فیلمى که در سینما دیدم،
“دستهایش” بود…
آنجا که یواش یواش
گره خورد دورِ انگشتانم!

*****

شعرهای کوتاه علی قاضی نظام

بودَنت یک نوع…
نبودَت یک نوع…
با تو
تمامِ بلاتکلیفی ها را تجربه کردم!…

*****

یادَت می‌ آید؟
هر سال این وقت
سحرِ اولِ وقت
پیام می‌ دادم:
گرامیِ جانم؛
هوا سرد است
می‌‌ سوزاند تمامِ مغزِ استخوان را
بپوشان تمامِ وجودت را
مبادا خانه نشین شوی
و چَشمی که نثارم می‌ کردی و خیالم را راحت
هر سال این وقت،
چه حالِ خوبی داشتیم
راستی
قلبَت باریک نشده؟

*****

اشعار عاشقانه علی قاضی نظام
اشعار عاشقانه علی قاضی نظام

من دوست داشتنم را هم
بروز رسانى ميكنم!
“تو” را،
هر روز،
نوعِ ديگرى بايد دوست داشت…

*****

شعر عاشقانه علی قاضی نظام

زمانی ندارَمَت،
زمانی نمیتوانم،
روبرویَت قهوه بنوشم…
کافه ها،
بودنشان به چه درد میخورد…؟

*****

همه ى ما ناقلِ يك بيمارى هستيم…
“توهمى” كه به آدمها ميدهيم
تا فكر كنند سپسِ رفتنشان،
زندگيمان هم تمام ميشود!

*****

خودم را قانع می کنم
که شاید نمی خواند
که شاید به گوشش نمی رسد
که شاید مردمِ شهر خبردارش نمی کنند
از حجمِ دلتنگى ام
مگر می شود
یک نفر جان دادنَت را ببیند
بداند مخاطبِ تمامِ شعرهایش هستى و
جستجوَت را نگیرد…؟!

*****

دنیا كوچك من؛
افسوس می خورم كه نيمى از زندگى ام را سپرى كردم و
تو را كنارِ خودم نداشتم…
دوست داشتنِ شما،
براى اين سال هاى باقيمانده از عمرم،
به قدرى ناچيز است كه اگر مجدد زاده شوم،
تو را زودتر،
عميق تر،
و بيشتر از هر چيزى در اين دنيا دوست خواهم داشت!
دنیا كوچك من؛
هر اون چه از عشق را،
هر اون چه از دوست داشتن را،
به هر آدمى روى اين كره ى خاكى،
قبل از شما به زبان آورده ام،
خطايى بوده انسانى!
عشق با شما معنا مى يابد و
بى شما دنیا خالى از هر دوست داشتنى ست
دنیا كوچك من؛
براى ديدنِ روى ماهتان،
ثانيه ها را به دید می نشينم،
شهرها و كشورها را يكى پس از ديگرى طى می كنم،
و روزى هزاران بار از خدايم می خواهم،
كه وصالِ شما را برايم مقدر سازد…
روزى خواهد رسيد،
كه هر كجا سخن از عشق به ميان آيد،
دنیاِ كوچك من“،
نامش بر سر زبان ها خواهد چرخيد!

*****

متن اشعار علی قاضی نظام

دوستت دارم
به اندازه ى تمامِ دانه هاى اسپندى كه از زمانى كه چشم گشودم برايم دود كردى
دود کردی،
که بلاگردان شود هرچه بلا هست از سرم
دوستت دارم،
به بزرگی همان آرزو هایی که از تمامشان گذشتی تا آرزو هایم برآورده شوند
واژه ها چگونه توصیفت کنند که این سینه از مهرت خالی شود؟
“دوستت دارم” حقیر است،
زمانی که حرفی از تو گفته می شود…
تو دستان خدایی بر روی زمین
جان می بخشی
شفا می دهی
برآورده می کنی
می بخشی و می گذری
ابدا بگذار بگویم
خدا در چشمان تو پنهان شده
‌تو را می بوسم،
بلکه حداقل یک آدم بر روی زمین گونه های خدا را بوسه زده باشد
“مادر”
پیامبرِ پُر اعجاز دنیایم بمان،
تا برآورده شود تمام رویاهای ناممکن من…

*****

گاهى رابطه ات را زمین بگذار
و تا می‌ توانى فاصله بگیر
دست بزن زیرِ چانه ات و از دور تماشایش کن
تحلیلش کن
ببین ابدا ارزشش را دارد برگردى مجدد…؟
گاهى آنقَدر غرق می‌ شویم در رابطه هایمان
که کور می‌ شویم!
کر می‌ شویم!
فاصله
همیشه هم بد نیست

*****

تمامِ مردمِ این شهر
جستجوِ جاى خالى ات را از من میگیرند
برگرد؛
قانعشان کن!
برو…

*****

برایش کافی نبودم و
برایش به اندازه کافی بودند…
و این غم انگیزترین
آخر هر عاشقانه‌ ایست!

*****

شعر از علی قاضی نظام

من و تو
به یکدیگر محتاجیم…
ما دلیل و معلولیم
ما واجب و ملزومیم
تمامِ آدم هاى شهر را هم زیر و رو کنى
اول و آخرش
اسمت
کنارِ اسمِ من معنا پیدا میکند!

[ad_2]

گلچین ناب ترین اشعار روزبه بمانی (زیبا و عاشقانه)

[ad_1]

در ادامه این مطلب گلچین زیباترین اشعار و شعرهای جدید روزبه بمانی را برای شما گرداودری کرده ایم. با پرشین استار دنبال باشید؛

اشعار زیبا و عاشقانه روزبه بمانی
اشعار زیبا و عاشقانه روزبه بمانی

کجا باید برم
یه دنیا خاطرت
تورو یادم نیاره؟

*****

نه با تو زندگی دارم،
نه از فکر تو آزادم
چه می موندی چه می رفتی
تو رو از دست می دادم

*****

به وسعتت جهانمو
شکنجه زار میکنم
ببین من از حمله تو
کجا فرار میکنم …

*****

از من چه مانده سپس تو جز ناتوانی ام
جز سنگ قبر خاطره روی جوانی ام

بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای
ماندم چگونه سو خودت میکشانی ام

اون من که آزموده دنیا را به عشقِ خویش
الآن برای همچو تویی امتحانی ام

اون از جنگ بین تو و اطمینان من
این از قمار بین من و زندگانی ام

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم؟
حمله زخم تو را نمی کشد بدن من برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگِ با قلبِ من برای این همه بدن چه کنم؟

*****

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که آخر من اینجا شد

کجای داستان خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی

تو آهنگ بیصدا تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست، فقط عکس می‌ بینم

یه حسی از تو در من هست که می‌دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو دوباره میذارم

تو با دلتنگیای من، تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می‌ کنم هستی

*****

شعرهای کوتاه و نو روزبه بمانی
شعرهای کوتاه و جدید روزبه بمانی

اگر برای ابد
هوای دیدن تو
نیفتد از سرم چه کنم؟

*****

من با همه ی درد دنیا ساختم اما
با درد تو هر ثانیه در حال نبردم

تو دور شدی از من و با این همه یک عمر
من غیر تو حتی به کسی فکر نکردم

من خسته ام از این همه تاوان دوری
ای بی خبر از حال من امروز کجایی؟

من حوصله نکردم که به این روز بیفتم
انقدر نگو حوصله کنم تا تو بیایی

ای دوست کجایی؟

انقدر که راحت به خودم مقاوم گرفتم
از عشق شده اعتقاد من درد کشیدن

گیرم همه آینده ی من پاک شد از تو
با خاطره های تو چه باید بکنم من

من خسته ام از این همه تاوان دوری
ای بی خبر از حال من امروز کجایی؟

من حوصله نکردم که به این روز بیفتم
انقدر نگو حوصله کنم تا تو بیایی

ای دوست کجایی؟

*****

کجا باید برم
یه دنیا خاطرت تورو یادم نیاره
کجا باید برم
که یک شب فکر تو منو راحت بذاره
چه کردم با خودم
که مرگ و زندگی برام فرقی نداره
محاله همانند من
توی این حال بد کسی طاقت بیاره
کجا باید برم
که تو هر ثانیم تورو اونجا نبینم
کجا باید برم
که بازم تا ابد به پای تو نشینم
قراره سپس تو چه روزایی رو من تو تنهایی ببینم
دیگه هرجا برم چه فرقی میکنه از عشق تو همینم

جوونیمو مسافرت کردم که از تو دور شم یک دم
منو هر نوع میبینی مانند یک سفرنامم
مانند یک مسافرت نامم
کجا باید برم
که تو هر ثانیم تورو اونجا نبینم
کجا باید برم
که بازم تا ابد به پای تو نشینم
قراره سپس تو چه روزایی رو من تو تنهایی ببینم

دیگه هرجا برم چه فرقی میکنه از عشق تو همینم

*****

یه روزی میاد که دیگه دلت برام نریزه
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه

هر کدوم از ما کنار یکی دیگه خوشبخته
چیزی که امروز باورش واسه هر دومون سخته

یه روزی میاد سالی یه بارم یاد هم نیایم
از گذشتمون جز فراموشی هیچ چیزی نخوایم

از تو فکر ما خاطراتمون می‌تونه رد شه
بدون اینکه حتی یه ثانیه حالمون بد شه

فکر نکردن به خاطراتمون‌ و بلد می‌ شیم
می‌ بینیم هم‌ و از کنار هم ساده رد می‌ شیم

انگار نه انگار به من می‌گفتی بی تو نابودم
انگار نه انگار یه روزگاری عاشقت بودم

می‌ بینیم همو اونم یه جا که غرق احساسیم
با هرکی باشیم نباید بگیم همو می‌ شناسیم

برای اینکه حتی یه ثانیه سو هم نیایم
میری و میرم بی‌ خداحافظی، بدون درود

*****

چنان شاخه ی خشک روی درخت بین زمین و هوا مانده ام
برای تو که سال ها رفته ای چگونه بگویم برای چی مانده ام
چگونه بگویم برای چی عاشقم مرا عشق راه فریبی شده
چگونه تورا میپرستم هنوز عجب روزگار غریبی شده
خودم خواستم با تمام وجود با تویی که نبود عاشقانه بمانم
من این عشق را با همین کوه غم روی دوش دلم تا ابد میکشانم
خودم خواستم با تمام وجود با تویی که نبود عاشقانه بمانم
من این عشق را با همین کوه غم روی دوش دلم تا ابد میکشانم

*****

عمرمو کشتم پای این خاطره های سردم
با توام دنیا با توام مبی مهربانی
بزا چند سال عقب برگردم
یاد تو می افته هرکی عکسای منو می بینه
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
مث اونکه درد عالمو کشید
ولی پاره ی تنش عین امسال و ندید
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
مث خونمون که خاموشی گرفت
مث اون سالی که مادرم فراموشی گرفت
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
عمرمو کشتم پای این خاطره های سردم
با توام دنیا با توام مبی مهربانی
بزا چند سال عقب برگردم
یاد تو می افته هرکی عکسای منو می بینه
نفسم میگیره کار عکسای کهنه اینه
حالم خوش نیست

حالم خوش نیست حالم خوش نیست
نه کسی که هدیه ای برای عیدش بخرم
نه کسی که خنده هاش و زیر بارون ببرم
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
واسه اون کسی که داغش تا همیشه با منه
مث مغروری که تو جمع زیر گریه میزنه
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
حالم خوش نیست حالم خوش نیست
عمرمو کشتم پای این خاطره های سردم
با توام دنیا با توام مبی مهربانی
بزا چند سال عقب برگردم
یاد تو می افته هرکی عکسای منو می بینه
نفسم میگیره کار عکسای کهنه اینه
حالم خوش نیست

[ad_2]

شعر دنیا + اشعار خوشگل و کوتاه در وصف دنیا

[ad_1]

در این پست می توانید شعر دنیا و اشعار خوشگل و کوتاه در وصف دنیا و دنیا سبز و شعر در مورد دنیا و عشق و اشعار طولانی در مورد دنیا و مجموعه اشعار خوشگل در مورد دنیا و شعر کوتاه دنیا و جملات خوشگل در مورد دنیا را ببینید.

شعر طبیعت

همه چیز روشن و خوشگل …
همه مخلوقات عظیم و کوچک …
همه چیز معقول و حیرت انگیز است
و پروردگار همه اون ها را خلق کرده است

***

قلب خوشی های آدم
رنگ جدید ای به خود می گیرند
زمانی دنیا و باران همدیگر را عاشقانه بطلبند..!

***

گل

به آسمان بامدادی

که همه ستاره‌هایش را گم کرده

داد می‌زند:

شبنمم را گم کرده‌ام

شعر طبیعت

قلب من را در
عمیق ترین اقیانوس ها
بلند ترین کوه ها
و بلندترین درخت ها
خواهی یافت
من عاشق خورشیدم
و عاشق هر ستاره ای که در آسمان هاست
و عاشق این دنیا خوشگل

***

شب خاموش
زیبایی مادر را دارد و
روز پر هیاهویِ
کودک را

tabeat 3

دنیا سبز

ای ماهِ تمام

امشب

در بین برگ‌های نخل جشنی هست،

و در دریا برآمدنِ امواج،

همانند ضربان قلب دنیا

***

دنیا خارج جای حیرت انگیزی است
پر از شگفتی برای دیدن
مکانی ست برای شنیدن و بوییدن و حس کردن
جاییست آزاد و رها

شعر طبیعت

پنجه‌ های باد پاییزی
در زلف درختان
و صدای ریختن برگ‌ های خشک
و سپس بیصدا
که از دیدن زمستان می‌گوید

جملات خوشگل در مورد دنیا

ابرهای تاریک

گل‌ های آسمان می‌شوند

موقعی‌که روشنایی

اون‌ها را ببوسد

شعر طبیعت

با جریان طبیعی دوره ها
هر ثانیه درخشش روشنایی جدیدی ست
دنیا همانند مادر ماست
که حجاب سبزی همیشه اون را لباس می دهد

زیبایی می رقصد، زندگی بیصدا می کند

شعر در مورد دنیا و عشق

علفزار
با موهای سبز ژولیده در باد
کوه
با موهای قهوه‌ ای یک دست
رودخانه
با گیره‌ های قرمز ماهی

شعر طبیعت

ای زنبق وحشی

که در کوهستانی به نام «صبر»

روییده‌ای،

آیا تو نیز کسی را در این پاییز

وعده ملاقات داده‌ای؟

شعر کوتاه دنیا

آب شدن برف شاخه‌ ها
و ریختن قطره‌ های آب
در یک روز آفتابی
شعری است خوشگل و همیشگی.

***

تاریک‌روشنای سحر

چه در خود نهفته دارد؟

شعر طبیعت

پنجه‌ های باد پاییزی
در زلف درختان
و صدای ریختن برگ‌ های خشک
و سپس بیصدا
که از دیدن زمستان می‌گوید.

اشعار طولانی در مورد دنیا

ز سوسن بشنو ای ریحان! که سوسن صد زبان دارد
بدشت آب و گل بنگر که پر نقش و نگار آمد…

شعر طبیعت

آنچه آرزو می‌کنم اما

ریشه‌های عمیق است

نه گل

ایزومی شی‌کی‌بو

***

در جستجوی ارکیده‌ وحشی
به دشت‌ های پاییزی رفته‌ام،
آنچه آرزو می‌کنم اما
ریشه‌ های عمیق است

***

آب و هوا و خاک، که در اختیار ماست
ارکانِ هستی اند و بهای مکان زیست
آفریننده چو کرده خلق بیا حرمتش بدار
تکریم کن ز مهربانی خدای مکان زیست

شعر طبیعت

مجموعه اشعار خوشگل در مورد دنیا

برگی از درخت

روی دریا افتاد

پاییز بر دوش موج‌ها می‌رفت

***

ای زنبق وحشی
که در کوهستانی به نام “صبر”
روییده‌ای

[ad_2]

اشعار بابا طاهر + زیباترین شعرهای دوبیتی

[ad_1]

در این پست می توانید اشعار بابا طاهر و زیباترین شعرهای دوبیتی و شعر عاشقانه باباطاهر و دوبیتی های باباطاهر و شعر در مورد پروردگار و مجموعه شعرهای کوتاه و زیبا و دوبیتی دلتنگی عاشقانه از بابا طاهر و شعرهای کوتاه از بابا طاهر عریان را ببینید.

اشعار بابا طاهر

به بیابان بنگرم بیابان ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
علامت روی زیبای ته وینم

اشعار بابا طاهر

خوشا آنان که خدا یارشان بی

بحمد و قل هو خدا کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند

بهشت جاودان بازارشان بی

***

بدن درد کشی دیرم خدایا
قلب با غم خوشی دیرم خدایا
زشوق مسکن و داد غریبی
به سینه آتشی دیرم خدایا

شعر عاشقانه باباطاهر

نه منصورم نه دارت آرزومه
خـــریوی کــم دیارت آرزومه

خــمار و دردَ بارم ئه خریوی
مـه گه چـیم خـمارت آرزومه

اشعار بابا طاهر

دلم میل گل باغ ته دیره

درون سینه‌ام داغ ته دیره

بشم آلاله زاران لاله چینم

بوینم آلاله هم داغ ته دیره

اشعار بابا طاهر

اگر یار مرا دیدی به خلوت
بگو ای بی وفا ای بی مروت
گریبانم ز دستت چاک چاکو
نخواهم دوخت تا روز قیامت

اشعار بابا طاهر

دلت ای سنگدل بر ما نسوجه

عجب نبود اگر خارا نسوجه

بسوجم تا بسوجانم دلت را

در آذر چوب تر تنها نسوجه

مجموعه شعرهای کوتاه و زیبا

دلی دیرم خریدار مهربانی
کز او گرم است بازار مهربانی
لباسی دوختم بر قد قلب
ز پود درد و تار مهربانی

اشعار بابا طاهر

تو ئِه دنیا فــری یه درد و دردت
کی اِت بازی نی یا وَه تخته نردت

تو هوم بازی کشین و حقه بازین
بِـِری مورین بری تِر هانه گردت

***

عزیزا کاسه‌ چشمم انتقال

بین هردو چشمم جای پایت

از اون ترسم که غافل پا نهی تو

نشنید تیغ مژگانم بپایت

دوبیتی های باباطاهر

مهربانی آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل میبایدش دوخت

ashar baba taher 3

مچم دیــواری ئِه دردَه مـکی شـم
هــــناسه ئی قلب سرده مـکی شـم

پاییز عـمر و وخت زردی رنـگ
نقـاشـی ئـِه گـــلِ زردَه مـکی شـم

***

نپرسی حال یار دلفکارت
که هجران چون کند با روزگارت
ته که روز و شوان در یاد مویی
هزارت عاشق با مو چه کارت

اشعار بابا طاهر

دلی دیرم خریدار مهربانی
کز او گرم است بازار مهربانی
لباسی دوختم بر قد قلب
ز پود درد و تار مهربانی

شعر در مورد پروردگار

شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌ اش نیکو نگهداشت
و گرنه صد قدح نفتاده بشکست

اشعار بابا طاهر

مَـــچم ئِه سی نَم ئی رازَه مَه می نی
ئــــــری نم داخ تـــو جدید مَه می نی

مَــــچم امــا وَه یـادت ئــه قلب خاک
دو چـــیـمم تا ابــــد وازه مَه می نی

***

غم عشقت بیابان پرورم کرد
فراقت مرغ بی بال و پرم کرد
بمو واجی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

اشعار بابا طاهر

مهربانی آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل میبایدش دوخت

[ad_2]