شعری از پروین اعتصامی در تاریخ حکومت رضا شاه و در حمایت از کشف حجاب رضاخانی سروده شده و در چاپ های جدید دیوان پروین حذف شده است را بخوانید
پروین اعتصامی مدافع کشف حجاب و طرفدار فمینیسم
رخشندهٔ اعتصامی سرشناس به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان معروف اواخر دورهٔ قاجار بود. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به دلیل ابتلا به حصبه فوت کرد و در قم به خاک سپرده شد.
تنها اثری که از این شاعر مشهور برجای مانده است، دیوان وی است که شامل ۵ هزار و ۶۰۶ بیت در قطعه ۲۰۹ قصیده، قطعه، غزل، مثنوی و ۵ قطعه کوتاه دو سه بیتی و ۱۱ تکبیتی است و در اون جز چند غزل دیده نمیشود؛ البته چنانکه در لغت نامه دهخدا آمده است در این دیوان همه اشعار اعتصامی وجود ندارد؛ وی چند سال نزد از مرگ خود، یک قطعه از اشعارش را که مطلوب طبعش نبوده سوزانده است. این شاعر به تشویق ملک الشعرای بهار در ۱۳۱۵ خورشیدی دیوان خود را منتشر کرد و مورد توجه و بخت عمومی قرار گرفت.
شعری از پروین اعتصامی که در تاریخ حکومت رضا شاه و در حمایت از کشف حجاب سروده شده است:
زن در ایران، نزد از این گویی که ایرانی نبود پیشه اش، جز تاریک روزی و پریشانی نبود زندگی و مرگش اندر گوشه عزلت می گذشت زن چه بود اون روزها، گر زآن که زندانی نبود کس چو زن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت در دبستان خوبی زن دبستانی نبود در قفس می آرمید و در قفس می داد جان در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود نقص ها را لباسٔ دوری پوشانده ست و بس لباسٔ عجب و هوی خوب تر ز عریانی نبود چشم و قلب را پرده می بایست اما از عفاف چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار ورنه در این کار مقاوم امید آسانی نبود شه نمی شد گر در این گمگشته کشتی ناخدای ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود باید این انوار را پروین به چشم عقل دید مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
منبع: asrislam.com
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
⇐کلیک کنید: مشاهده مطالب جدید و داغ امروز ⇒
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
برای دیدن منبع این مطلب اینجا کلیک کنید by [author_name]
اگر اطلاعات و یا تصاویری در این صفحه به اشتباه درج شده در قطعه دیدگاه (پایین صفحه) اعلام کنید تا اصلاح و یا حذف شود
شعری از پروین اعتصامی در تاریخ حکومت رضا شاه و در حمایت از کشف حجاب رضاخانی سروده شده و در چاپ های جدید دیوان پروین حذف شده است را بخوانید
2
شعر ادبی
1401/07/25
رخشندهٔ اعتصامی سرشناس به پروین اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصامی آشتیانی (اعتصام الملک) از رجال نامی و نویسندگان و مترجمان معروف اواخر دورهٔ قاجار بود. وی در فروردین ۱۳۲۰ شمسی به دلیل ابتلا به حصبه فوت کرد و در قم به خاک سپرده شد.
تنها اثری که از این شاعر مشهور برجای مانده است، دیوان وی است که شامل ۵ هزار و ۶۰۶ بیت در قطعه ۲۰۹ قصیده، قطعه، غزل، مثنوی و ۵ قطعه کوتاه دو سه بیتی و ۱۱ تکبیتی است و در اون جز چند غزل دیده نمیشود؛ البته چنانکه در لغت نامه دهخدا آمده است در این دیوان همه اشعار اعتصامی وجود ندارد؛ وی چند سال نزد از مرگ خود، یک قطعه از اشعارش را که مطلوب طبعش نبوده سوزانده است. این شاعر به تشویق ملک الشعرای بهار در ۱۳۱۵ خورشیدی دیوان خود را منتشر کرد و مورد توجه و بخت عمومی قرار گرفت.
شعری از پروین اعتصامی که در تاریخ حکومت رضا شاه و در حمایت از کشف حجاب سروده شده است:
زن در ایران، نزد از این گویی که ایرانی نبود پیشه اش، جز تاریک روزی و پریشانی نبود زندگی و مرگش اندر گوشه عزلت می گذشت زن چه بود اون روزها، گر زآن که زندانی نبود کس چو زن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت در دبستان خوبی زن دبستانی نبود در قفس می آرمید و در قفس می داد جان در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود نقص ها را لباسٔ دوری پوشانده ست و بس لباسٔ عجب و هوی خوب تر ز عریانی نبود چشم و قلب را پرده می بایست اما از عفاف چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار ورنه در این کار مقاوم امید آسانی نبود شه نمی شد گر در این گمگشته کشتی ناخدای ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود باید این انوار را پروین به چشم عقل دید مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ seemorgh.com/culture منبع: asrislam.com
یکی از اشعار خوشگل و موعظه آمیز پروین اعتصامی قصیده گوشه قفس یا مرغ گوشه قفس است. وزن شعر مفعول فاعلات مفاعیلن است. متن این قصیده خوشگل در ادامه تقدیم شما می شود. معنی شعر گوشه قفس چو خوب بیندیشی پروین اعتصامی نیز در ادامه آورده شده است امیدواریم مورد قبول واقع شود.
متن شعر پروین اعتصامی گوشه قفس
ای قلب عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را
گوشه قفس چو خوب بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگاه
بی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست
زمان شمار وقت دید را
از عمر رفته نیز شماری کن
مشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجا
شمعی بباید این شب یلدا را
در پرده صد هزار سیه کاریست
این شدید سیر مرقد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است
نوشیروان و هرمز و دارا را
این جوی آب عقل که می بینی
از جای کنده صخرهٔ صما را
آرامشی ببخش توانی گر
این دردمند خاطر شیدا را
افسون فسای افعی شهوت را
افسار طناب مرکب سودا را
پیوند بایدت زدن ای عارف
در باغ دهر حنظل و خرما را
زاتش بغیر آب فرو ننشاند
سوز و گداز و تندی و گرما را
پنهان هیچ وقت می نتوان کردن
از چشم عقل داستانٔ پیدا را
ملاقات تاریک روزی نابینا
پند بس است مردم بینا را
ای دوست، تا که دسترسی داری
حاجت بر آر اهل تمنا را
زیراک جستن قلب مسکینان
شایان سعادتی است توانا را
از بس بخفتی، این بدن آلوده
آلود این جاری مصفا را
از رفعت از چه با تو سخن گویند
نشناختی تو پستی و بالا را
مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را
بشناس ایکه راهنوردستی
نزد از روش، درازی و پهنا را
خود نظر می نباش که خودرایی
راند از بهشت، آدم و حوا را
پاکی گزین که راستی و پاکی
بر چرخ بر فراشت مسیحا را
آنکس ببرد سود که بی انده
آماج گشت فتنهٔ دریا را
اول بدیده روشنئی آموز
زان پس بپوی این ره ظلما را
پروانه نزد از آنکه بسوزندش
خرمن بسوخت وحشت و پروا را
شیرینی آنکه خورد فزون از حد
مستوجب است تلخی صفرا را
ای باغبان، سپاه خزان آمد
بس دیر کشتی این گل رعنا را
مریض مرد بسکه پزشک او
بیگاه کار بست مداوا را
علم است میوه، شاخهٔ هستی را
بخشش است پایه، مقصد والا را
نیکو نکوست، غازه و گلگونه
نبود ضرور چهرهٔ خوشگل را
دانا بوعدهٔ برهٔ بریان
ندهد ز دست نزل مهنا را
ای خوب، با بدان منشین هیچ وقت
خوش نیست وصله لباسٔ دیبا را
گردی چو پاکباز، فلک بندد
بر گردن تو عقد ثریا را
شکارچی را بگوی که پر مشکن
این شکار تاریک روز بی آوا را
ای آنکه راستی بمن آموزی
خود در ره کج از چه نهی پا را
خون یتیم در کشی و خواهی
باغ بهشت و سایهٔ طوبی را
نیکی چه کرده ایم که تا روزی
نیکو دهند پاداش عمل ما را
انباز ساختیم و شریکی چند
خدا صانع یکتا را
برداشتیم مهرهٔ رنگین را
بگذاشتیم لؤلؤ لالا را
معلم خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را
بت ساختیم در قلب و خندیدیم
بر کیش بد، برهمن و بودا را
ای آنکه عزم جنگ یلان داری
اول بسنج قوت اعضا را
از خاک تاریک لاله برون کردن
دشوار نیست ابر گهر زا را
ساحر، فسون و شعبده انگارد
روشنایی تجلی و ید بیضا را
در دام روزگار ز یکدیگر
نتوان شناخت پشه و عنقا را
در یک ترازو از چه ره اندازد
گوهرشناس، گوهر و مینا را
شاخه درخت هزار سال اگر سوزد
ندهد شمیم عود مطرا را
بر بوریا و دلق، کس ای نیازمند
نفروختست اطلس و خارا را
ظلم است در یکی قفس افکندن
مردار حقیر و مرغ شکرخا را
خون سر و شرار قلب فرهاد
سوزد هنوز لالهٔ حمرا را
پروین، بروز حادثه و سختی
در کار طناب حوصله و مدارا را
معنی شعر گوشه قفس از پروین اعتصامی
ای قلب عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را
گوشه قفس چو خوب بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را
قفس کنایه از روزهای مقاوم است و پروین اعتصامی در این دو بیت به زیبایی به این داستان نشانه دارد که غم بیهوده نخورید زیرا هیچ کس از فردا خبر ندارد و اگر بر سختی ها حوصله کنید همانند مرغی که از قفس آزاد می شود شما نیز به خواسته هایتان می رسید.
بشکاف خاک را و ببین آنگاه
بی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانست
زمان شمار وقت دید را
این خاک مقبره کسانی است که درگذشته اند اگر به قبل دید کنی میبینی که زمانه همیشه بی مهربانی بوده است پس از زمان استفاده کن و از زندگی خوشی ببر.
از عمر رفته نیز شماری کن
مشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجا
شمعی بباید این شب یلدا را
به جای اینکه به فکر گذر روزها باشی به فکر عمر رفته ات باش. این شب طولانی فاصله زیادی با سحر دارد
در پرده صد هزار سیه کاریست
این شدید سیر مرقد خضرا را
پیوند او مجوی که گم کرد است
نوشیروان و هرمز و دارا را
در پشت پرده چیزهایی است که ما نمی بینیم.
این جوی آب عقل که می بینی
از جای کنده صخرهٔ صما را
آرامشی ببخش توانی گر
این دردمند خاطر شیدا را
عقل و عقل همانند رودی است که قدرت این را دارد که صخره ها را جابجا کند. اگر می توانی آرامشی به این دردمند ببخش.
افسون فسای افعی شهوت را
افسار طناب مرکب سودا را
پیوند بایدت زدن ای عارف
در باغ دهر حنظل و خرما را
شهوت و سودا را در طناب کن، ای عارف باید تلخی و شیرینی را با هم پیوند بزنی
زاتش بغیر آب فرو ننشاند
سوز و گداز و تندی و گرما را
پنهان هیچ وقت می نتوان کردن
از چشم عقل داستانٔ پیدا را
چیزی که پیداست را نمی توان پنهان کرد.
ملاقات تاریک روزی نابینا
پند بس است مردم بینا را
ای دوست، تا که دسترسی داری
حاجت بر آر اهل تمنا را
دیدن روزگار سیاه اون که نابیناست برای پند گرفتن مردم بینا کافی است. ای دوست تا جایی که می توانی حاجت دیگران را برآورده کن.
زیراک جستن قلب مسکینان
شایان سعادتی است توانا را
از بس بخفتی، این بدن آلوده
آلود این جاری مصفا را
به فکر مسکینان بودن برای اون که تواناست سعادت بزرگی است. خواب فراوان دلیل می شود روح و جاری تاریک و تار شود.
از رفعت از چه با تو سخن گویند
نشناختی تو پستی و بالا را
مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را
فردی که فقط به فکر بدن آسایی است توانایی تشخیص پستی و بلندی را ندارد. حضرت مریم فراوان معروف بود اما از لحاظ رتبه بی همانند بوده و فقط یکی است.
بشناس ایکه راهنوردستی
نزد از روش، درازی و پهنا را
خود نظر می نباش که خودرایی
راند از بهشت، آدم و حوا را
قبل از شروع راه راه را بشناس و در راهی که میروی خودرای نباش و با دیگران مشاوره کن زیرا خودرایی آدم و حوا را از بهشت راند.
پاکی گزین که راستی و پاکی
بر چرخ بر فراشت مسیحا را
آنکس ببرد سود که بی انده
آماج گشت فتنهٔ دریا را
راستی و پاکی حضرت مسیح را به اوج آسمان رساند پس تو هم پاک زندگی کن. کسی سود می برد و به گنج می رسد که صبر سختی یافتن گنج را داشته باشد.
اول بدیده روشنئی آموز
زان پس بپوی این ره ظلما را
پروانه نزد از آنکه بسوزندش
خرمن بسوخت وحشت و پروا را
به چشمانت بیاموز که روشنی را تشخیص دهند سپس پای به راه تاریک بگذار. پروانه قبل از اینکه او را بسوزانند وحشت و خوف را در خود می کشد.
شیرینی آنکه خورد فزون از حد
مستوجب است تلخی صفرا را
ای باغبان، سپاه خزان آمد
بس دیر کشتی این گل رعنا را
کسی که بیش از حد شیرینی بخورد باید چشم به راه تلخی صفرا باشد. ای باغبان این گل را دیر کاشتی زیرا پاییز در راه است.
مریض مرد بسکه پزشک او
بیگاه کار بست مداوا را
علم است میوه، شاخهٔ هستی را
بخشش است پایه، مقصد والا را
اگر مداوا دیر شروع شود مریض از بین می رود. علم میوه درخت هستی است و بخشش همانند پایه ای برای اهداف بلند است.
نیکو نکوست، غازه و گلگونه
نبود ضرور چهرهٔ خوشگل را
دانا بوعدهٔ برهٔ بریان
ندهد ز دست نزل مهنا را
چهره خوشگل نیازی به سرخاب و سفیداب ندارد و انسان دانا با وعده و وعید زودگذر سعادت ابدی را از دست نمی دهد.
ای خوب، با بدان منشین هیچ وقت
خوش نیست وصله لباسٔ دیبا را
گردی چو پاکباز، فلک بندد
بر گردن تو عقد ثریا را
ای انسان نیکوکار هم نشین آدم های بد نشو زیرا اون ها همانند وصله ای بر روی لباس گران قیمت هستند. اگر پاکباز باشی آسمان بر گردن تو خوشه پروین می اندازد.
شکارچی را بگوی که پر مشکن
این شکار تاریک روز بی آوا را
ای آنکه راستی بمن آموزی
خود در ره کج از چه نهی پا را
به شکارچی بگو پرهای صیدش را نشکند ای کسی که به من راستی و درستی می آموزی برای چی خودت پایت را کج می گذاری.
خون یتیم در کشی و خواهی
باغ بهشت و سایهٔ طوبی را
نیکی چه کرده ایم که تا روزی
نیکو دهند پاداش عمل ما را
حق یتیم و انسان های ناتوان را می خوری و خواهان بهشت هستی؟ چه کار نیکی کرده ایم که صبر پاداش و پاداش نیکو داریم؟
انباز ساختیم و شریکی چند
خدا صانع یکتا را
برداشتیم مهرهٔ رنگین را
بگذاشتیم لؤلؤ لالا را
برای خدا شریک قائل شدیم و به فکر زرق و برق دنیا بودیم و از نعمت آخرت محروم شدیم.
معلم خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را
بت ساختیم در قلب و خندیدیم
بر کیش بد، برهمن و بودا را
معلم دیگران شدیم در حالی که خودمان چیزی نمی دانیم. بت ساختیم و به دیگران خندیدیم که برای چی خداپرست نیستند.
ای آنکه عزم جنگ یلان داری
اول بسنج قوت اعضا را
از خاک تاریک لاله برون کردن
دشوار نیست ابر گهر زا را
ای که تصمیم مبارزه با گردن کلفتان را داری اول قدرت خود را بسنج. برای ابر زاینده خارج آوردن لاله از قلب خاک دشوار نیست.
ساحر، فسون و شعبده انگارد
روشنایی تجلی و ید بیضا را
در دام روزگار ز یکدیگر
نتوان شناخت پشه و عنقا را
کسی که جادوگر است واقعیت و معجره را نیز همانند شعبده می بیند. در دام روزگار تشخیص پشه و سیمرغ از هم دشوار است.
در یک ترازو از چه ره اندازد
گوهرشناس، گوهر و مینا را
شاخه درخت هزار سال اگر سوزد
ندهد شمیم عود مطرا را
شاخه درخت اگر هزار سال هم بسوزد بوی عود نمی دهد.
بر بوریا و دلق، کس ای نیازمند
نفروختست اطلس و خارا را
ظلم است در یکی قفس افکندن
مردار حقیر و مرغ شکرخا را
اگر کرکس و مرغ عشق را در یک قفس بیاندازی ظلم است.
خون سر و شرار قلب فرهاد
سوزد هنوز لالهٔ حمرا را
پروین، بروز حادثه و سختی
در کار طناب حوصله و مدارا را
لاله قرمز رنگ خود را از شعله های قلب فرهاد دارد. ای پروین در روز های مقاوم حوصله و مدارا را در نزد گیر.
قضاوت کردن ابدا کار درستی نمی باشد و هیچ وقت نباید در مورد دیگران و زندگی اون قضاوت کنیم و در مورد قضاوت و قضاوت در ادبیات فارسی و ادبیات دنیا شاعران اشعار زیبایی سروده اند که خوب تر است تا آخر مطلب شعر درباره قضاوت دنبال ما باشید.
گلچینی از شعر درباره قضاوت
در واقع قضاوت در مورد گفتار، رفتار و نیت و فکر دیگران آسیبی رفتاری می باشد که رواج اون منجر به خراش جسم فکری و روانی اعضای جامعه و همچنین روابط بین فردی و مدنی می شود که شاعران در مورد قضاوت اشعار ناب با مفاهیم دلنشینی سروده اند که می توانید از اون در شبکه های اجتماعی نیز استفاده کنید به همین خاطر، در ادامه مطلب مجموعه ای از شعر درباره قضاوت را در اختیار شما عزیزان قرار داده ایم تا بتوانید از بین اون ها اشعاری ناب را انتخاب کنید.
اشعار زیبا در مورد قضاوت
چه کاری من به کار دیگری دارم
فقـط در خلـوت ِ خـود گفتــگـو کردم
و در خود من خودم را جستجو کردم
ندیـدم در کســی عیبــی؛ اگـر دیـدم
بـه او گفتــم و حفـظ ِ آبــــرو کردم
چه کاری من به کارِ دیگری دارم؟!
که نقص ِ هر کسی را من رفو کردم
دخالـت در امـور ِ دیگـری هـرگـز
و هـر حرفــی زدم حتــا اتـو کردم
قضاوت نیز چون غیبـت خطا باشد
که تنها خویشتن را زیر و رو کردم
از این بابت همیشه حال خوش دارم
و دستـم را بـرای هـر کـه رو کردم
به هر چیزی که رغبت داشتم اون را
بـرای ِ دیگــری هـم آرزو کردم
حصولِ هرچه آسان است با این شرط
بـه ایـن اندیشـه من همـواره خـو کردم
*****
گاه یادِ همان چند ستارهی دور که میافتم
دور از چشمِ تاریکی
میآیم نزدیکِ شما
کمی دلم یواش بگیرد
خیالم راحت شود
جای برخی زخمها را یاد بردن کنم
اما هنوز نگفته: ها!
باد میآید.
با این حال تو خودت قضاوت کن
من هنوز هم
بدترین آدمها را دوست میدارم.
*****
قضاوت را گذارم در قیامت
خدایم داند و بازم خدایم
در ان ثانیه که تو دادی عذابم
شکایت کردم از تو از خدایم
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به نابودی نشاندی
شکستی این قلب و
بر من گذشتی
تو رفتی قلبت و
بر من تو بستی
بگو شیوه زمانه با من این بود؟
یا که سهمم از دنیا چنین بود
چه شبها را که من افسوس کشیدم
در این عشقم چه منتها کشیدم
دلم کوه غم و دریای ناراحتی
نگاهم خسته وتاریک و بی روشنایی
نمیدانم چه شد عهدت شکستی
رخت را با دلم بیگانه جستی
نمیخواهم بدانم از سرانجام
دلت جایی دگر کرده پرواز
خیانت تا ابد پنهان نماند
قضاوت میکند اکنون خدایم
خدایم داند و بازم خدایم
تو را اکنون به این دنیا سپارم
به این دنیای بی فردا سپارم ….
*****
شعر در مورد قضاوت با مفاهیم ناب
در کنار تواَم! دوست من
احساسم را با تو در بین میگذارم
فکرهایم را با تو قطعه میکنم
راهی مشترک نزدِ پایت میگذارم
اما ازآنِ تو نیستم
با وظیفه خود زندگی میکنم
مرا به ماندن مجبور نکن! دوست من
احساسم را به کفهی قضاوت نگذار
نه فکریی برایم معین کن
و نه راهی برای درنوشتن
به تصاحبم نکوشُ
تعهداتم را نادیده مگیر
اگر از آزادی محرومم کنی
دوست من
تو را از بودنم محروم خواهم کرد
*****
قبل از شروع
به قضاوت نشستیم
باد می وزید
برگهای اوستا به گونه های ما می خورد
و ما در خیال باطل خود مسرور
از ادراک قوانین مواج بادها
در بین حمله نورها
چشمانمان به زردی برگها افتاد
ولی در دید پوچمان
چیزی نبود جز کشتن واژه ها
پس چو گوشواری زرین
به گوشهایمان آویختیم
پند های شیرین تو را
و نهفتیم گوشهایمان را
در هزار توی چادرها
نه از برای رنگ اون
و نه بخاطر شادی زنگ اون
برای پوچی مبادا
پس به قضاوت نشستیم
در انتخاب نشانه ها
قبای پاره به بدن بود
نه شاخسار پرگل آزادی بهار
حال تو دیگر نیستی
تو بیگانه ای
در برابر دیدگانمان
*****
اشعار زیبا در مورد قضاوت
اما حیف من از ان جاده عبور کرده بودم….
چقدر ناراحت و تامل انگیز…..
جاده……عبور……..
درود نازنین ماه منیرم…….
خوشی بردم هر چند خوشی و آموختنی هوراه با گس تلخی…
درود دختر بزرگوارم…
امید که پی در پی شاهد زیبایی افرینی هایت باشیم…
من که تصویری ندارم در دید هیچ کس
خوب شد هر گز نبودم تکیه گاه هیچ کس
کاش فنجانی نسازد کوزه گر از خاک من
تا نیفتد در دلم فال سیاه هیچ کس
زیر بار ظلممان دارد زمین خم میشود
بی تفاوت شد خدا هم چون که آه هیچ کس…
بهترین تقدیر گلها برداشتن و پژمردن است
تلاش کن هیچ وقت نباشی دلبخواه هیچکس
آخرش چوپان تو را با خنده ای سر میبرد
کاش میشد تا نباشی در پناه هیچ کس
سرانجام در زجر هستی قرص نانت میکنند
ماه دور از دست باش و قرص ماه هیچکس…..
*****
می گوید قضاوتش نکرده ای
و هیچ کلمه ای در کلامت
خارج از خط نبوده است
که خارجش کند از خط
و حق داشته ای حتا
اون تبسم تلخ را
همانند پلاکی زنگ زده
میخکوب کنی
بر سر در تمام خواب و خیالاتش
*****
شعر های ناب کوتاه و طولانی در مورد قضاوت
در چهار جهت اصلی
چهار گل رازقی کاشته ای
بوی خوش رازقی ما را درخشان
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
*****
خانه طاعات عمارت مکن
کعبه آفاق بازدید مکن
امه تلبیس نهفته مخوان
لباس ناموس قضاوت مکن
*****
پناهم ده بین اون طنین امن نجوایت،
که پیدا کرده ام از جدید وجودی را بسان مهر
که گرمی می طراود شبزده،خسته حقیر ِ بی نصیبم را.
هراسم نیست گاهی روح عریان می شود در قاب چشمانت
و شادی از واژه ها جاری ست.
تو را من بی قضاوت دیده ام آری،
تو هم بی حکم و قانون بین
جنون ِ تلخکام ِ بی شکیبم را.
تمام ذهن من خرسند و رقصان است.
بر پا کرده ای با شعر و علاقه و درد،احساسی
که کس را هرگزش ادارک یارا نیست،
بفهمد این هنرمندانه مرگ ِ بی رقیبم را.
*****
خوبه یاد بگیریم که؛
دخالت در زندگی دیگران، کنجکاوی نیست،
فضولیه گرامی من…
تندگویی و قضاوت در مورد دیگران، انتقاد نیست،
اسمش توهینه…
*****
شما دوستان عزیزان در شکل تمایل با کلیک بر روی شعر زیبا می توانید اشعار ناب با مفاهیم دلنشینی را مشاهده کنید.
با نزدیک شدن به تاریخ میلاد پیامبر در سال 1401 ممکن است به فکر اجرای برنامه ای مخصوص برای ولادت پیامبر باشید یا بخواهید در این روز خجسته برای عده ای سخنرانی کنید. شروع صحبت با متن ادبی میلاد پیامبر می تواند سخنرانی شما را فراوان جذاب تر کند. در این مطلب تعدادی از زیباترین متن مجری برای ولادت پیامبر (ص) را جمع آوری نموده ایم که می توانید در روز میلاد پیامبر به نام مجری مورد استفاده قرار دهید.
متن مجری برای میلاد پیامبر (ص)
اگر به نام مجری به دنبال متن زیبا برای میلاد پیامبر اکرم هستید، تا انتهای مطلب دنبال ما باشید. همچنین می توانید از اشعار زیبا در مدح پیامبر اکرم از شاعران عظیم ، اشعار زیبا و کوتاه برای ولادت پیامبر و یا مولودی ولادت حضرت محمد که در مینویسم وجود دارد استفاده کنید.
میلاد حضرت محمد مصطفی(ص) زیباترین گوهر هستی و خواسته حق سرمد از خلقت گرامی باد.
حضرت محمد (ص) روشنایی مطلق بود از جانب رب متعال که به تاریکی زمین بخشیده شد. نورانی شدن زمین را به همه مسلمین دنیا و بخصوص شما تبریک و تهنیت عرض میکنم.
بهار یعنی بهار و چه بهاری از بهارالاول بهاری تر که میلاد عصاره خلقت را در خود جای داده است؟
ولادت حضرت محمد و بهاری ترین بهارها را به شما تبریک می گویم.
ای پیامبر خدا (ص)، تو را نشناخته ایم و فقط میدانیم که نامت بر همه کائنات ارجح است. چگونه میتوان شعاع دایره خوبی هایت را ترسیم کرد؟ «مدینه» با اون عظمتش، هیچگاه ادعا نمی کند که تو را شناخته است… میلادت بر همه پیروانت مبارک…
ای پیامبر اخلاق، پیامبر مهر ولادتت در تاریکی مکه اتفاق افتاد، زندگی ات در تاریکی مدینه و هنوز هم در تاریکی دنیا می شود تو را یافت. یافتن چشمه زندگی اون قدر دشوار نیست که می گویند، اما هر کس به اندازه سبویش از اون سود می برد . . .
میلاد پیامبر اکرم مبارک باد
عکس نوشته محمد رسول خدا برای والپیپر گوشی
تو پاک ترین چشمه ساری هستی که به مردم زمین وقف شد. حالا سپس از هزار و چهارصد سال، زمانی تشنه می شویم، زمانی نیاز به پاکی داریم، به ساحت مقدس تو پناه می بریم.
میلاد پیامبر مهربانی مبارک
امشب سخن از جان دنیا و جهانیان و جانان جان است. نبی مرسل به دنیا می آید و وصف روی او از کسی بر نمی آید. میلاد حضرت محمد بر دنیا مبارک…
ولادت با سعادت اشرف اوصیاء ؛ خاتم الانبیاء؛ خیر المرسلین؛ حبیب اله العالمین ؛ پزشک القلوب المومنین ؛ پیامبرعطوفت ورافت و مهربانی ،حضرت محمد (ص) بر ومحبان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مبارک باد.
برای خودش در قرآن باطن خصوصی داشت: « کَ » همین « تـو »یِ خـودمـان… خدا محمد صدایش نمی کرد. دو سه جا زیادتر اسمش را نیاورد؛ اون هم زمانی بود که داشت با مردم سخن میزد… زمانی سخن ها بین خودشان بود همیشه همین « کَ » را می گفت: وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ(قلم/٤)
این باطن مال هیچ کس نبود، غیر خودش
میلاد پیامبر مهربانی بر همه مسلمانان دنیا مبارک باد…
خلقت دلیل نداشت اگر محمد(ص) نبود. امروز دلیل خلقت به دنیا آمد تا خدا به خود آفرین گوید که بهترین آفریدگاران است. پس پروردگار را برای خلقت پیامبر مهربانی سپاس گوییم و این مهمانی را به شما تبریک …
امشب همه نيلوفران با شادی روی دلبرند، جمع شقايق ها همه مست می پيغمبرند، امشب تمام قدسيان مهمان بزم سرمدند، جمع ملائک تا سحر مشغول ذكر احمدند…
ميلاد پیامبر اکرم بر شما مبارک باد
بوستانی از حیا چشمـان او سحر افتاده است ازمژگان او
آسمان جاری ز سرو قامتش بحر ایزد از سر انگشتان او
میلاد پیامبر اکرم (ص) مبارک باد!
مهربانی فراوان آمده ظلمت به آخر آمده زیباترین مخلوق رب احمد آشکار آمده
او آمده تا مهربانی حق را به ما اهدا کند تنها زحق دم مىزند تا سر حق افشا کند
میلاد پیامبر اکرم (ص) مبارک باد!
دنیا سرسبز و شاد گشت از میلاد پیغمبر منور قلب عالم گشت از میلاد پیغمبر
بده ساقى مى باقى که غرق عشرت و شادى قلب اولاد آدم گشت از میلاد پیغمبر ..!
عیدتان مبارک!
ای احمدیان به نام احمد صلوات هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از روشنایی محمدی دلم مسرورست پی در پی بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
عیدتان مبارک باد!
عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند خاک را خوشبوتر از زلف نگاران می کنند
افرینش فیض از ملاقات احمد می برد کعبه امشب سجده بر خاک محمد می برد
میلاد پیامبر مبارک!
نورانی و زیباست، همه روی محمد خوبی و صفا، مهربانی خدا سوی محمد
نوری به دیده، صفایش چو جهانی قلب داده به سویش، وفا کوی محمد
میلاد پیامبر مهربانی، تاج خلقت بر شما خجسته باد
30 واقعیت در مورد زندگی پیامبر
ز احمد تا احد یک میم تفاوت است، جهانی اندر یک میم غرق است
یقیناً میم احمد میم مستی است، که سرمست از جمالش چشم هستی است
ولادت حضرت رسول مبارک باد!
امشب سخن از جان دنیا باید گفت وصف رسول انس و جان باید گفت
در غذا ولادت دو قطب عالم تبریک به مالک الزمان باید گفت
ولادت پر برکت رحمته للعالمین رسول خدا محمد بن عبدالله (ص) بر همه مسلمانان و حق جویان عالم مبارک.
متن مجری برای ولادت حضرت محمد
پا به دنیا می گذارد کودکی تاریخ ساز مکه از خاطر نخواهد برد “عامُ الفیل”را
در روایت نیست، اما بر سر گهواره اش بی خیال از کودکی می دیده جبرائیل را
می رسد از راه مردی، گشته ام تورات را می رسد از راه مردی، خوانده ام انجیل را
آنکه عمری چشم به راه بودیم دیگر آمده است خبر خوب داد “انجیل یوحنّا” که نامش “احمد”است
عکس نوشته های تبریک ولادت حضرت محمد
فکر کن فلسفه ی خلقت عالم، تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد!!
چه نیازی است به اعجاز، نگاهت کافی است
که مسلمان شود انسان، اگر انسان باشد!!
مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد؟!!
میلاد حضرت مهربانی للعالمین، و راستگو آل محمد علیهم السلام، مبارک باد
سیاه و سفید فقیر و غنی غرب و شرق برای او فرقی ندارد…
که او مهربانی است، نه تنها برای بشر و نه فقط در زمانی ویژه؛ بلکه مهربانی است برای «عالمیان». حتی برای من که قرنها پس از آمدنش نفس میکشم!
محمد (صلّیخداعلیهوآله) معشوق خدا و سفیر اوست که همچون معبودش صبر گمراهی، نقص و عذاب بندگان را ندارد. پس برای هدایت همگان جانفشانی میکند؛ تا جایی که پروردگار به او میفرماید: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ»! و من چقدر خوشبختم، که پیامبری چون تو دارم، ای مهر بیآخر.
میلاد پیامبر اکرم (ص) بر تمامی مسلمانان مبارک باد…
درخلوت شب، آمنه زیبا پسری زاد… تنها نه پسر، بر بشریت پدری زاد، در فتنه بیدادگران دادگری زاد، چشم همه روشن که چه قرص قمری زاد… میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و امام جعفر راستگو (ع) مبارک باد…
فرارسیدن میلاد مسعود نبی مکرم و حضرت رسول اکرم (ص) ، روز اخلاق و مهرورزی و نیز میلاد خجسته ی حضرت امام جعفر راستگو (ع) موسس مذهب جعفری را محضر شما و همه ی عاشقان و محبان و شیفتگان اون حضرت گرانقدر و امام ارزشمند تبریک و تهنیت عرض می نماید.
تا نام تو برده میشود، چراغ های صلوات، در جان ثانیه ها درخشان می شوند. تا فضیلتی از تو گفته می شود، قلبها از بوی گل محمدی زنده می شوند. یاد نوید قسمت تو، درب های سحر را به رویِ ما می گشاید. قرآن تو، نزدیکترین راه آزادی است و نهج الفصاحهات، پاکترین مبحث بندگی…
با آمدنت دنیا ما زیبا شد شب رفت و سپیده سر زدو فردا شد
ایوان مدائن که فرو ریخت چه باک ایوان بلند عاشقی بر پا شد
عشق تا بزرگ ز تاریکی این دنیا کرد
دستِ حق پنجرهی مهربانی خود را وا کرد
یکباره کاروان سالارِ برتر، آمد
عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد
آمد اون مرد امینی که خدا یارش بود
و صداقت همه جا تشنهی دیدارش بود
آمد و غنچهی امید شکوفاتر شد
ذهن آئینه پُر از بال و پرِ اعتقاد شد
هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد
“چشم ناخوش تو را” دید و گرفتارت شد!
ای سحر سفید آرزویم از توست تمام گفتگویم
تو راز و نیازآفتابی تفسیر نماز آفتابی
ای چشم و چراغ خلقت
ای نامه باغ خلقت
با ذره و چشمت آفتاب است توضیح صریح شعر ناب است
آخر ره دید ما، تو اینجا همه جا پناه ما، تو
ای گل ز تو رنگ و بو گرفته
بلبل ز تو آبرو گرفته
ما و خسته و خانه مهرت در نزد خدا دلیل مهرت
ای نام خوش تو رمز هستی تا هست خدای تو، تو هستی
با آمدنت سپیدی آمد یا حضرت مصطفی محمد(ص)
متن تبریک ولادت حضرت محمد
صدای بال و پر فرشته جبرئیل می آید
شب است و ماه به بغل ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از سو سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز
حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
دید آمنه از این به سپس می خندد
برای چی که شگفتی ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبر مهربانی، تاج خلقت بر شما خجسته باد
درود بر برکت دستانت که می تواند نان رزق هزاران سفره خالی را مهیا کند!
درود بر راستی قدم هایت که می تواند صراط مستقیمی را علامت دهد که هیچ پایی برآن نلرزد و خطا نرود!
درود بر فراخی سینه ات که می تواند همه دنیا را باریک در بغل مهربانی خویش بکشد و دوباره هم برای بخشش پشیمانان، جا داشته باشد!
درود بر شیوایی کلامت که می تواند خشن ترین قلب های سنگی را چون آب روشن و صاف زمزم روشنایی، جاری کند!
درود بر عبادتت که می تواند مردم بی کران اقتدا کنندگان را تا معراج خدا ببرد و از عشق، سرشارشان سازد!
درود بر تواضعت که می تواند هر نا آشنا دور افتاده ای را همنشین تو کند و هر خانه به دوش آواره ای را به همسایگی تو بکشاند.
درود بر شجاعتت که می تواند چون شمشیری، قلب پر دشمنی دشمنان اسلام را بشکافد و یک تنه، سپر همه جانبه دین خدا شود!
درود بر عدالتت که می تواند دست عرب و عجم، فقیر و غنی، برده و ارباب را در دست هم بگذارد و همه را جز به چشم تقوا ننگرد!
درود بر ایثارت که می تواند غذا خویش به فقیر عابر بدهد و لباس خود بر بدن سائل پشت در بپوشاند!
درود بر علمت که می تواند شهری باشد به بی کرانگی ابدیت، با دروازه ای که هیچ پرسشی را بی پاسخ نمی گذارد!
درود بر صبرت که می تواند خاکستر ظلم از موهایت بتکاند و رد تازیانه ها را دنبال نکند!
درود بر امانتداری ات که می تواند تو را محرم همه رازهای مبهم و دردهای مجهول کند.
درود بر وفاداری ات که می تواند رشته هر عهد و پیمانی را محکم کند و دلیل بقای هر قول و قراری باشد!
درود بر ثانیه ثانیه عمری که جز با نزول مهربانی و فرود هدایت بر خلایق نگذشت!
و درود و صلوات بر رسولی که ولادتش نقطه عطفی در تاریخ انسانیت است.
ای آسمان! مبارک بادت این روز و همه روز!
چه هدیه ای آورده ای خاک نشینان مفلوک را؟!
این بوی خوش وجود کیست که عرش را به شور آورده است!
ایام به کام، ای درخت نبوت، طوبای صداقت! شاخه هایت پر بار که امروز گل کرده ای به وجود زیباترین مولود هستی؛ مولود مرقد، مولود آستانه عفت و اعتقاد! می خوانمت به نام تمام زیبایی ها!
مولود زیبای آمنه علیهاالسلام ، اکنون این بغل پرندین حضرت جبریل علیه السلام است که تو را به گلگشت و تفرّج آسمان می برد.
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که پیشانی ارادت بر خاک نهادی تا بزرگ بندگی را به جای آوری!
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که مادر را درود گفتی و فرشتگان به تمجید جمال بی مثالت پرداختند.
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که زمین از نعمت حضورت در کاینات برخوردار شد و آسمان به میزبانی زمین غبطه خورد.
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که خانه دوست، آکنده از بوی خوش عاشقانگی ها شد و نجوای نمازت، قلب از آسمان دزدید!
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که زبان به حمد و یگانگی پروردگار گشودی و بوی خوش ستایش، کوچه های مکه را فراگرفت!
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که زخم بی شمارت، عشق را به دید دعوت کرد و عاشقانگی از افسانه به واقعیت پیوست!
درود پروردگار بر تو باد، اون گاه که غربت، به تصمیم قربت برگزیدی و برکت وجودت، تاریخ را به مبدأی از روشنایی، راهنما شد.
درود پروردگار بر تو باد؛ مادامی که عمر در کاینات باقی است.
ماه بهار الاول، ماه مهمانی و بزرگ اهل بیت (ع) می باشد زیرا در این ماه خجسته و فرخنده پیامبر اکرم (ص) چشم به دنیا گشودند. همه شیعیان و اهل تسنن در این ماه میلاد پیامبر را مهمانی می گیرند. در این پست شعر کوتاه برای میلاد پیامبر گرد آوری شده است. برای خواندن زیباترین اشعار کوتاه و دوبیتی ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) با مینویسم دنبال باشید.
مجموعه اشعار زیبا و کوتاه برای ولادت پیامبر اکرم (ص)
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به میانهروی محمد
قدر فلک را آراستگی و منزلتی نیست
در نظر قدر با آراستگی محمد
شعر کوتاه برای میلاد پیامبر
شب را سحر آمد که محمد آمد
روز ظفر آمد که محمد آمد
بتهای مرقد شکست و زان بشکستن
داد برآمد که محمد آمد
ز یک مشرق آشکار شد دو خورشید دنیا آرا
که رخت روشنایی پوشاندند بر بدن آسمان ها را
دو مرآت جمال حق، دو دریای آراستگی حق
دو روشنایی لایزال حق، دو شمع جمع محفل ها
هفده ماه بهار هست ومدینه غرق روشنایی است
بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است
بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو
همزمان ازبهر میلادی دگر غرق بزرگ است
شعر کوتاه میلاد پیامبر
ای شاه سوار ملک هستی
سلطان عقل به چیره دستی
ای ختم پیمبران مرسل
حلوای پسین و ملح اول
سر خیل تویی و جمله خیلند
خواسته تویی همه طفیلند
شعر کوتاه در مورد میلاد پیامبر اکرم
از این مولود فرخ پی هزار و چارصد سال است
زمین دور خودش میگردد و فراوان خوشحال است
فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست
که شیطان از نزولش تا همیشه نا خوشحال است
امشب سخن از جان دنیا باید گفت
وصف رسول انس و جان باید گفت
در غذا ولادت دو قطب عالم
تبریک به مالک الزمان باید گفت
بر عرش و زمین خورشید درخشان آمد
از جانب مکه بوی ریحان آمد
در قلب جهالت یک تشعشع از روشنایی
از بهر هدایت سوی انسان آمد
شعر کوتاه در مورد میلاد پیامبر
صدای بال و پر فرشته جبرئیل می آید
شب است و ماه به بغل ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد
که ساقی از سو سلسبیل می آید
حق رسیده است بگوئید که باطل برود
علم آمد که همی زاهد نادان برود
وحدت از بارقهاش، جلوه دیگر دارد
آمد او تفرقه از بین قبایل برود
شعر کوتاه درباره تولد پیامبر
در عرصه بیدادگری، عادل آمد
تکبیر بگویید که هجران به سر آمد
تهلیل برآرید که پیغامبر آمد
پیغامبر از بهر نجات بشر آمد
دلنوشته برای میلاد پیامبر
شعر کوتاه برای تولد پیامبر
خبر خوب كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبى اكرم است خبر خوب كه مسرورى عالم رسيد خرمى عالم و آدم رسيد
شعر در مورد عشق در زیادتر دیوان های اشعار به چشم می خورد و بیشتر شاعران درمورد عشق اشعاری زیبا و دلپذیر سروده اند و شما می توانید از این اشعار در شبکه های پرمخاطب اجتماعی استفاده نمایید. در ادامه مجموعه ای جدید از شعر زیبا درباره عشق را می خوانید.
شعر زیبا درباره عشق با مضامین دلپذیر
اشعاری که در مورد عشق سروده می شوند در انواع مضامین رمانتیک و ناراحت و دلتنگی و … موجود هستند و شما می توانید با توجه به احساسی که نسبت به سو مقابل خود دارید شعری زیبا را برای ارسال انتخاب نمایید همچنین مطالعه این اشعار برای افرادی که حس دوست داشتن و عشق را تجربه کرده اند جذاب می باشد. در مطالب قبلی شعرهای نزار قبانی و شعر عاشقانه سعدی را مطالعه کردید در ادامه انواع شعر ناب و زیبا درباره عشق را گردآوری کرده ایم.
چند شعر زیبا درباره عشق
لابد دوستت دارم هنوز که هنوز لاکِ پوست پیازی می زنم و هر روز ساعتها به ناخن هایم نگاه دقیق می شوم و گریه می کنم لابد دوستت دارم هنوز که هنوز رژِ بیست و چهار ساعته می شاد و فروشنده بِرَندِ مقاوم تری منظور می دهد و گریه می کنم لابد دوستت دارم هنوز که هنوز…. فکر می کنم از هزار و صد نسخه ی این شعر یک نسخه را تو به خانه می بری و تو تنها تو می فهمی چند جای این شعر،خط خورده است.
**********
❤️بغل تو فرودگاه ابرهاست بغل ڪه بگیرے بدن ویتنامے من را هیروشیمایے سبز با یورش خلبان هاے جنگے چشمهاے تو اتفاق مے افتد من درجمهورے بازوانت راے به خواب ابدے مے دهم
**********
❤️شاملو نیستم تا آنچنان ڪه او مے توانست دوست داشتنم را ڪه در فراسوے مرزهاے تنت از تو وعده ے دیدارے مے خواست به طناب شعر بڪشم قبانے نیستم تا با شعرهایم معناے دوست داشتن را تغییر دهم و عذر تمامے عاشقانه هایے ڪه در انتظارم هستند را بخواهم تا به دنبال شعرِ تو بگردم من فقط شاعرڪے هستم ڪه اگر غربالے در دست بگیرے از تمامے پرت و پلاهایم جز یڪ جمله به چیزے نمے رسے تا با اون چشم در شعر چشمهایت بدوزم و بگویم دوستت دارم
شعر در وصف عشق
من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی
ای «بوده» که همانند تو نبوده است ، نگو هست
ای «رفته» که در قلب منی گرچه نیایی
این عشق زمینی است که شروع صعود است
پایبند «میل» نیستم ای عشق «هوایی»
قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه مقاوم است همین قدر دوری
ای قطب کشاننده پر جاذبه دیگر
وقت است قلب آهنی ام را بربایی
گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی
یک عالمه راه آمده ام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی
**********
چون نمایی اون چهره گلرنگ را از طرب در چرخ آری سنگ را
بار دیگر سر برون کن از حجاب از برای عاشقان دنگ را
تا که علم گم کند مر راه را تا که دانا بشکند فرهنگ را
تا که آب از عکس تو گوهر شود تا که آتش واهلد مر جنگ را
من نخواهم ماه را با حسن تو وان دو سه قندیلک آونگ را
من نگویم آینه با روی تو آسمان کهنه پرزنگ را
دردمیدی و آفریدی دوباره تو شکل دیگر این دنیا باریک را
در هوای چشم چون مریخ او ساز ده ای زهره دوباره اون چنگ را
**********
در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و قلب می خواستی از عاشقان جان و قلب را می سپارم روز و شب
تا نیابم آنچه در مغز من است یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی شروع کرد گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو در بین این قطارم روز و شب
زآن شبی که وعده دادی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده اشک بارم روز و شب
اشعاری زیبا درباره عشق
چون درد عاشقی به دنیا هیچ درد نیست تا درد عاشقی نچشد مرد مرد نیست
شروع عشق یک نظرش با حلاوتست انجام عشق جز غم و جز آه سرد نیست
عشق آتشی ست در قلب و آبی ست در دو چشم با هر که عشق زوج ست زین هر دو فرد نیست
شهدیست با شرنگ و نشاطیست با تعب داروی دردناکست آنرا که درد نیست
آنکس که عشق بازد و دنیا بازد و دنیا بنمای عاشقی که چهره از عشق زرد نیست
**********
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
مرا یک شب صبر کن که تا اعتقاد کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم خالی گردیده از گرمای دست تو که این یخ کرده را از بی کسی، ها می کنم هر شب
دلم داد می خواهد ولی در انزوای خویش چه بی اذیت با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی که من این واژه را تا سحر معنا می کنم هر شب
شعر زیبا و پرمحتوا درباره عشق
از غم خبری نبود اگر عشق نبود قلب بود ولی چه سود اگر عشق نبود
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی آبی تاریک اگر عشق نبود
از آینهها گرد و خاک خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود
در سینهی هر سنگ دلی در تپیدن است از این همه قلب چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود قلب چشم نمی دوباره کرد اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
**********
ماجرای من و تو، اعتقاد باورها نیست ماجراییست که در حافظه دنیا نیست
نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم وجود عشقیم که در آینه ها پیدا نیست
تو گمی درمن و من درتو گمم باورکن جز دراین شعر علامت و اثری ازما نیست
شب که یواش تر از پلک تو را میبندم بادلم طاقت ملاقات تو تا فردا نیست
من و تو کنار دریا و دریای همیم اما نه! کنار دریا اینقدر که درفاصله با دریا نیست…
**********
گلچین جدید از اشعار زیبا برای عشق
استفاده از اشعار زیبا در مورد عشق برای ابراز علاقه و عواطف به همسر در کنار حس احترامی که زوجین برای همدیگر قائل هستند، نقش زیادی در افزایش میزان عشق و علاقه بین آنها و تحکیم روابطشان دارد، از این رو در ادامه چند شعر زیبا و احساسی درباره عشق با موضوعات رمانتیک، گلایه آمیز و … قرار داده ایم که امیدواریم مورد توجهتان قرار گیرند.
همیشه خواندن اشعار کوتاه و بلند با مضامین عاشقانه و احساسی، ناراحت سوزناک، دلتنگی، هجر، قلب شکستگی، و … طرفداران زیادی دارد و امروزه با گسترش شبکه های اجتماعی استفاده از این شعرها در صفحه شخصی برای بیان احوالات درونی و آگاه کردن مخاطب ویژه از حال و روز خود طرفداران زیادی دارد، در اینجا می توانید مجموعه ای جدید از شعرهای زیبا درباره عشق را بخوانید و از بهترین آنها استفاده نمایید.
شعرهای کوتاه درمورد عشق
تویی که ناب ترین دوره هر کتاب منی شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی
من اون بیصدا شکسته در آسمان توام و تو حقوق دنیا و آفتاب منی
**********
چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها تویی که نقطه ی آخر اضطراب منی
برای زندگی بی پاسخ و تکراری به وقت آمدی و بهترین پاسخ منی
جاری در اوج خیالم چو رود می مانی همیشه جاری و مانا در عمق خواب منی
نفس پس از گذرت از حساب می افتد و تو دلیل نفس های بی حساب منی
رها مکن غزلم را همیشه با من باش که ختم خاطره انگیزه شعر ناب منی
**********
بویِ شور انگیزِ باراڹ می دهی با نگاهت بر دلم جان می دهی بسڪہ خوب و مھربان و صادقی بر دلم عشقی فراوان می دهی
**********
دوباره امشب غزلی گوشه دلم زندانی است
آسمان شب بی تاب ام طوفانی است
هیچ کسی تلخی خندیدن مرا درک نکرد
های های قلب دیوانه ی من پنهانی است
**********
اشعار رمانتیک و زیبا برای همسر
محترم دار دلم کاین مگس قند پرست تا هوا خواه تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ظلم از غمزه میاموز که در مذهب عشق هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت اون بت ترسا بچه باده پرست شادی روی کسی خور که صفایی دارد
**********
هر که در عاشقی قدم نزده است بر قلب از خون دیده نم نزده است
او چه داند که چیست حالت عشق که بر او عشق، تیر غم نزده است
خاقانی
**********
دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید دگر تلخ است کامم، شربت ملاقات میباید
ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح پند و اندرز گوش کردن را قلب هشیار میباید
**********
مرا امید سلامتی نماندست، ای خوش اون روزی که میگفتم: درمان این قلب مریض میباید
بهائی دفعات ورزید عشق، اما جنونش را نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید
شیخ بهایی
**********
شعرهای عاشقانه کنایه دار و احساسی
دعوت من بر تو اون شد کایزدت عاشق کناد بر یکی سنگین قلب نامهربان چون خویشتن
تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من
رابعه قزداری
**********
به عاشقان و معشوقه های شهر بگویید…
دلبری برای یکدیگر را…
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان،مترو و تاکسی جای دست کشیدن روی ابرو…
سر روی شانه گذاشتن. و لمس شال و گیسو نیست…
شاید یک نفر چشمانش را بست…
شاید یک نفر خاطرش پر کشید…
شاید یک نفر دلش رفت…
شاید یک نفر دلش باریک شد
**********
بر عشق توام، نه حوصله پیداست، نه قلب بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه قلب
این غم، که مراست کوه قافست، نه غم این قلب، که توراست، سنگ خاراست، نه قلب
**********
دنیا بی عشق سامانی ندارد فلک بی میل دورانی ندارد
نه مردم شد کسی کز عشق پاکست که مردم عشق و باقی آب و خاکست
چراغ جمله عالم عقل و دینست تو عاشق شو که به ز اون جمله اینست
امیرخسرو دهلوی
**********
در این مطلب گلچینی از شعر عاشقانه و احساسی زیبا درباره عشق با ابیات پرمحتوا و دلپذیر را نزد رو خواهید داشت که امیدواریم از مطالعه این شعرهای ناب نهایت استفاده را ببرید.
اطمینان داشتن به یک دیگر در زندگی نقش مهمی در داشتن یک زندگی با راحتی ایفا می کند و در مورد اطمینان شاعران اشعار ناب با مفاهیم زیبایی سروده اند بنابراین، اگر شما نیز از اون دسته افرادی هستید تمایل زیادی به مطالعه متن و اشعار در مورد این داستان دارید خوب تر است تا آخر مطلب شعر در مورد اطمینان دنبال ما باشید.
مجموعه ای از شعر در مورد اطمینان
اکثر افراد به مطالعه اشعار در مورد موضوعات خوشگل و ویژه علاقه دارند که یکی از موضوعات جذاب اطمینان است و شاعران در مورد اطمینان جملات ناب با مفهوم دلنشینی را سروده اند از این رو، در ادامه مطلب مجموعه ای از شعر در مورد اطمینان را در اختیار شما عزیزان قرار خواهیم داد تا بتوانید از این اون ها اشعار ناب و خاصی را انتخاب کنید و همچنین در شکل تمایل در شبکه های اجتماعی نیز از اون استفاده کنید.
شعر ناب کوتاه درباره اطمینان
اگر چه موی شکافی همی کنم ز معانی به اطمینان تو یکسر پلاس بود،که رشتم
*****
مرا ز دوست خویش اطمینان آنم نیست که پنجه با سر و دست نگار خویش کنم
*****
درد ترا به خلق چو گویم چو اوحدی؟ اون به که اطمینان کنم بر خدای من
*****
چو پیر گشتی و پیری رسول رفتن تست چه اطمینان بر این خیمه و طناب کنی؟
*****
حکم قاضی به اطمینان کسان گر به جایی رسد تو هم برسان
*****
با چنین اطمینان بر خوبی نکند ناز پس چه کار کند
*****
بلنگی نفست اطمینان جهد خطاست بجا نشین و قدم زن که مرکبت کمریست
*****
اطمینان مأمن دیگر درین وادی کجاست گرد ما بر باد خواهد رفت یا خواهد شکست
*****
مرا مپرس که در دم مخفی نخواهد ماند که اطمینان برین چشم اشکبارم نیست
*****
کسی به زیر تخت، استخوان های شکسته ء اطمینان را به آتش بوسه های خویش، خاکستر می کند؛
*****
هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست تلفن همراهت را همیشه روی ضربان قلب من کوک کن بی تو هیچ فردایی آمدنی نمی شود
*****
کیستی که من
اینگونه به اطمینان
نام خود را
با تو می گویم…
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قطعه می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانهی تو
اینچنین یواش
به خواب می روم؟
*****
اشعار خوشگل در مورد اطمینان با مفاهیم دلپذیر
مباد که به تو اطمینان کنم آنگاه که دستانم را فشردی ترسیدم مبادا که انگشتام را بدزدی و چون بر دهانم بوسه زدی دندانهایم را شمردم! تأییدیه می دهم بر ترسهایم
*****
اشتباه اول من این بود که به تو اطمینان کردم اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم خارج هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو سخن می زنم
*****
آدما رو یهویی ترک نکنین
هویی احساساتشون رو نادیده نگیرین،،،
شاید با همین یهویی رفتناتون کاری کنین
ک دیگه نتونن ب کسی اطمینان کنن
و یاشاید همیشه چشم صبر برگشتنتون بمونن
*****
با همه یاس اطمینان
عافیت بر بیخودیست
تا کجا در خواب غلطد
دیده بیدار ما
*****
چیزهایی که تو
به بقیه هدیه میدی:
حوصله، همدم بودن، اطمینان
باید اینا رو به خودت
هم هدیه بدی.
*****
همه زن ها می توانند یک زنِ واقعى و کامل باشند
یک مادرِ مورد اطمینان باشند
اگر مَرد زندگىِ شان به اندازه کافى مَرد باشد…
*****
به آتش نگاهش اطمینان نکن لمس نکن به جهتی بگریز که بادها خالی از بوی خوش اویند به سرزمینی بی رنگ بی بو ، ساکت آری بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو اگر خواهان جاودانگی عشقی
*****
مرا که گفت قلب از یار مهربان بردار به اطمینان صبوری که شادی نگذارد
*****
آهو بره را که شیر در پی باشد درمانده چه اطمینان بر وی باشد؟ این ملح در آب چند بتواند بود وین برف در آفتاب تا کی باشد؟
*****
گرت چو چنگ به بر درکشد زمانه دون بس اطمینان مکن کآنگهت زند که نواخت
*****
شعر خوشگل با مفهوم ویژه درباره اطمینان
بر سایبان حسن عمل اطمینان نیست سعدی مگر به سایه مهربانی خدا رود
*****
خوشست عمر دریغا که همیشگی نیست پس اطمینان بر این پنج روز فانی نیست
*****
ما اطمینان بر کرم مستعان کنیم کان تکیه باد بود که بر مستعار کرد
*****
خندههای تو کودکیام را به من میبخشد و بغل تو آرامشی بهشتی و دستهای تو اعتمادی که به انسان دارم چقدر از نداشتنت میترسم بانو
*****
بگذار سخن ها را چشم هایت با من در بین بگذارند زبانت را هیچ وقت هیچ وقت اعتمادی نیست
*****
عشق عشق میآفریند عشق زندگی میبخشد زندگی درد به دنبال دارد درد دلشوره میآفریند دلشوره جرأت میبخشد جرأت اطمینان به دنبال دارد اطمینان امید میآفریند امید زندگی میبخشد زندگی عشق میآفریند عشق عشق میآفریند
*****
در شکل تمایل شما دوستان گرامی با کلیک بر روی شعر خوشگل می توانید اشعار ویژه با مفهوم دلنشینی را در مورد موضوعات مختلف مشاهده کنید.
دلم برای تو پر می کشد امام نا آشنا غمت ز سینه شرر می کشد امام نا آشنا بازدید تو که فوق همه بازدید هاست قلب مرا به مسافرت می کشد امام نا آشنا
🖤🖤🖤🖤
انگور می دهند که قربانی ات کنند واجب نکرده دعوت مهمانی ات کنند صدها رواق در جگرت زهر دوباره کرد می خواستند آینه بندانی ات کنند
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
شعر کوتاه تسلیت شهادت امام رضا (ع)
سرانجام از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا در بین حجرۀ در بسته، میزد دست و پا گه، جوادش را، گهی معصومه، را میزد صدا داغ او تا سحر محشر، بر قلب سوزان ماست شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد
🖤🖤 اس ام اس درگذشت امام رضا (ع) 🖤🖤
خادمت پشت در قصر خبر می خواهد از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد کاش اون خوشه مسموم زبانش می گفت: لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
🖤🖤🖤🖤
کعبه ی اهل ولاست پیشگاه و سرای رضا شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا در صف محشر خدا مشتری اشک اوست هر که در اینجا کند گریه برای رضا
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
متن ادبی تسلیت شهادت امام رضا (ع)
کسی قدم به مرقد بی مدد نخواهد زد دم از صفات رضا بی احد نخواهد زد گدای کوی رضا شو که این امام رئوف به سینه احدی دست رد نخواهد زد
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
🖤🖤 پیامک شهادت امام رضا (ع) 🖤🖤
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو سرتا به پا درد و غمم، درد من و معالجه تو تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو
🖤🖤 اس ام اس مخصوص شهادت امام رضا (ع) 🖤🖤
شب شهادت مولای مهرپرور ماست کسی که سایه لطفش پناهِ سرزمین ماست شب شهادت هشتم امام معصوم است که آستانه او جهت گاه اعتقاد ماست . . .
اس ام اس تسلیت شهادت امام رضا (ع)
در اوج غربت و غم زهر دشمنی یارش بود بین حجره دلش باریک گلعذارش بود در آرزوى جوادش دمى قرار نداشت به آخرین نفسش چشم انتظارش بود
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده سوختم از عطش و چشم به دریا مانده دوباره ناراحت جوادم که در این شهر نا آشنا به دلم افسوس یک گفتن بابا مانده
🖤🖤🖤🖤
آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش وای از سینۀ سوزان و قلب شعله ورش همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود آب کرد آتش اون زهر ز پا تا به سرش
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
ای همه قلبها، احترام یا رضا خلق خدا و کرمت یا رضا جنّ و بشر، حور و ملک میبرند سجده به خاک احترام یا رضا
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
بر آه آهِ من جگر مقاوم خاره سوخت بر وای وای من قلب سنگ ستاره سوخت همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
🖤🖤🖤🖤
هر که روی شناخت بازدید رضا کند ز نعمت زیارتش بازدید خدا کند ببین رتبه زائرش که از طواف قبر پاداش صد هزار حج خدا به اوعطاکند
شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد
🖤🖤🖤🖤
خواهی اگر ای قلب که شود مشکلت آسان در برزخ و در حشر نباشی تو هراسان بگشای به درگاه رضا دست گدایی بنشین به در خانه ی سلطان خراسان
شهادت اقا امام رضا (علیه السلام) تسلیت
🖤🖤🖤🖤
عرش را چشم به راه خویش دگر نگذارم فرش را خسته و پی در پی قدم بردارم اون چنان قوت زانوی مرا زهر گرفت که شده روز، چنان غذا، به چشم تارم