[ad_1]
در این پست می توانید شعر مسافر و عکس نوشته زیبا در مورد مسافر و شعر جدید درباره مسافر و تک بیتهای ناب راجع به مسافر و شعر درباره مسافر در قطعه سنتی و بخشهای زیبای شعر مسافر سهراب سپهری را ببینید.

چه دردی داره این دوری؛ من از دوری هراسونم
تو گفتی با منی، رفتی؛ بیا برگرد نترسونم
همه میگن مسافر بود، با تو کاری نداشتْ ابدا
بیا برگرد؛ که نابود شَن، تموم دشمنای من
مسافر یارِ دیروزم، تو برگرد اعتمادم کن

افسوس که اندوخته ز کف خارج شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از اون دنیا که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
***
مسافر گفت:
به آبیهای باران
میسپارم دستهایت را
سیدعلی میرافضلی

چو رخت خویش بر بستم ازین خاک
همه گفتند با ما دوست بود
شعر جدید درباره مسافر
مسافر گفت:
برای چی آیینه ناراحت حضورت نیست؟
دیدِ بی مخاطب
زنگ خواهد زد
***
با من امشب چیزی از رفتن نگو
نه نگو از این مسافرت با من نگو

من مرد روزهای بی تو بودن نبودهام
هیچ وقت خیال مبر که رفتی و رفتهای ز یاد
***
مسافر گفت:
نشانیهای باران را اگر داری
به باران نامهای بنویس

شبانگاهان دلم عزم مسافرت داشت
براي ديدنت اين قلب خبر داشت
***
مسافر گفت:
هیاهوی کلاغان را
بیصدا روشنی دارند افراها
***
ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
اون وعده نادیده که دادند نباشد
تک بیتهای ناب راجع به مسافر
مسافر گفت:
خیابانگرد فراوان است
کسی اما
جستجو از قلهها هیچ وقت نمیگیرد
***
یک بارتو در داستان پرپیچ و خم ما
اون کس که مسافر شد و قلب کند نباشد
رویا باقری

مسافر گفت:
رسیدن چیست؟
سرآغازی برای جستجو کردن
***
یک مسافر غنچههایش یخزده
یک مسافر بی کس و غربتزده
شعر درباره مسافر در قطعه سنتی
مسافر گفت:
چترم را
به خاک خسته بخشیدم
بیا در جان من معنای باران باش

یک مسافر ساکن اما در مسافرت
یک مسافر سبز اما بی فایده
***
مسافر گفت:
چهل سال است
دنبال کسی هستم
که باران
شرح حال چشمهای اوست
***
چشم مسافر که بر جمال تو افتاد
عزم رحیلش بدل شود به اقامت
سعدی

ای مسافر قلب منه بر منزلی
که شوی خسته به گاه اجتذاب
بخشهای زیبای شعر مسافر سهراب سپهری
هنوز در سفرم
خیال میکنم
در آبهای دنیا قایقی است
و من – مسافر قایق – هزارها سال است
صدا زنده دریانوردهای قدیمی را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
***
با مسافر، دزد چون گردید دوست
زاد و برگ اون مسافر زان اوست
پروین اعتصامی

مسافرت مرا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه اون «بانیان» سبز قوی
چه خوب یادم هست
چند هایکو درباره مسافر
غره مشو مسافر در این دو سه روز که مهمانی
عاشقان را حکمت همین است که یار گیرند
***
عبور باید کرد
صدای باد میآید، عبور باید کرد
و من مسافرم، ای بادهای همیشه
مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید
***
فقط نه من به هوای تو اشک میریزم
که هر چه رود در این سرزمین مسافر توست
[ad_2]