چیز تازه شگفت آور سینمای ایران در یک قدمی فاجعه هنری!

[ad_1]

علامت‌هایی‌ وجود دارد که پابرجا می کند اگر عمر محبوبیت و پول‌‌سازی پژمان جمشیدی کوتاه است.

به شرح وقت سحر به تعریف از برترین ها؛ پژمان جمشیدی چیز تازه همچنان شگفت آور سینمای ایران است. از این جهت که نمی‌شد نزد‌بینی کرد که یک بازیکن فوتبال به چنین جایگاهی در سینما برسد.

او در پرسپولیس شناخته‌شده بود و البته لباس تیم مردمی هم به بدن کرده بود، اما یکِ تیم نبود و ابدا بر فرض که بازیکن مقام هم بود، این میزان از خواسته شدن او درعرصه سینما واقعا نزد‌بینی نمی‌شد.

زیادتر بخوانید: شایعات شگفت آور درباره “دورهمی” صدای تهیه کننده این برنامه را درآورد!

در هر شکل پژمان جمشیدی به مهربانی توجه پیمان قاسمخانی با «پژمان» شروع کرد و خب اون بستر داستانی ذاتا جذاب که از محبوبیت فوتبال استفاده می‌گرفت عرصه خوبی برای جولان پژمان جمشیدی بود.

او در واقع آنجا تقریبا نقش خودش را داشت، فوتبالیستی که روزی دیده می‌شد و حالا از نظرها محو شده، شاید این از خوش‌شانسی جمشیدی بود که بازیگری را از کاراکتری شروع کرد که فراوان نزدیک خودش بود و کار شاید دشوار نبود.

بعدتر روند بازیگری پژمان غیرقابل نزد‌بینی‌تر هم شد

او هر جا که بود، توجه تماشاگر را به خودش جلب می‌کرد و ابدا یکی از ارکان فروش شد. مثلا حضورش در «خوب بد جلف» یا «ساختمان پزشکان» که به واسطه رفاقتش با قاسمخانی‌ها ممکن شده بود، میخ او را محکم کرد و سپس هم آثاری همانند «تگزاس»، کاملا درجه او را تثبیت کرد. از این جا به سپس اون شمایل فوتبالیست بودنش کم‌کم در حال یاد بردن شدن بود.

به هر حال پژمانِ بازیگر شروع شد و شاید بی‌مناسبت نباشد اگر ارجاع بدهم به یکی از شوخی‌های «خوب بد جلف»؛ جایی از قصـه، جمشیدی خطاب به ریحانه پارسا از تکنیک‌های بَرنده‌ی بازیگری‌اش می‌گوید. نشانه پژمان به حالت فکش است که جلوه‌ای کمیک به صورتش داده و با همین تکنیک خنده می‌گیرد.

این شوخیِ اون فیلم از تقدیر استعاره‌ای نزد‌گویانه از وضعیت و درجه پژمان جمشیدی در سینمای ایران شد. او اگر چه در «زیرخاکی» بازگشتی برنده به تلویزیون داشت اما حتی همان جا هم با تکیه بر مزه‌ی ذاتی و نمک خوداتکایش خوراک فیلمسازان حاضری‌خور را ساخت.

اگر در «دیوار به دیوار» همان فک به مدد سریال آمده بود، بعدتر و این روزها مثلا در «آنتن» ما نسخه کپیِ کاراکترش در «زیرخاکی» را می‌بینیم.

آیا عصر درخشان پژمان رو به اتمام است؟

خلیلِ آنتن که رئیس اتحادیه کامیونداران است در برزخی گیر کرده که نمی‌داند با میل سیری‌ناپذیر مادرش برای تحصیل چه کند؟ او وابسته وضعیت متناقضی‌ست که در تشابه غیرقابل انکاری با زیرخاکی‌ست. آنجا هم جاه‌طلبی‌اش در تناقض با وضعیت و بافت مکان زندگی و زمانه‌اش بود.

در «آنتن» ما همان میمیک توامان گریه‌دار و خنده‌دار را می‌بینیم، همان دست به سر کشیدن‌های بغض‌آلود که البته حالتی نضحک و کمیک دارد و مشخص نیست قرار است تا کجا بامزه به نظر برسد. در هر شکل فیلمساز نخواسته یا نتوانسته چیز جدیدی خلق کند و کاملا بر یک محصول از نزد مهیا تکیه کرده.

در «آفتاب‌پرست» هم موقعیت آشنای «آدم اشتباهی» جمال پورشه‌ای را علامت می‌دهد که همان فک است و دیگر هیچ! انگار فیلمسازان در مواجه با جمشیدی کار را رها می‌کنند و امید دارند خودش کار را دربیاورد، اینجا البته در «آفتاب‌پرست» یک لحن جدید هم به جمشیدی اضافه شده؛ صدایی کمی خش‌دار که انگار قرار است او را خلاف‌کار علامت دهد.

آشکار و عیان است که برزو خوب‌نژاد خواسته کاری کند که این جمشیدی، جمشیدی آثار دیگر نباشد، اما شده مصداق «خواسته ابرویش را صحیح کند، چشمش را کور کرده».

یعنی اینجا دیگر حتی همان نمک همیشگی پژمان را هم نداریم و فراوان بی‌تعارف با یک پژمان اخته و بی‌مزه مواجهیم و حتی در قسمت‌هایی از قصـه(در واقع ابدا مگر آفتاب‌پرست داستانی هم دارد؟ حمیدرضا آذرنگ کِی زمان کرد انقدر بد باشد؟) جای او و سازندگان کار خجالت می‌کشیم که چگونه راضی شده‌اند چنین کاری را ارائه کنند.

عمر محبوبیت پژمان جمشیدی کوتاه است

همه‌‌ی این‌هایی که تا اینجای کار نوشتم، علامت‌هایی‌ست که احتمالا پابرجا خواهد کرد با ادامه همین روند عمر محبوبیت و پول‌‌سازی پژمان جمشیدی کوتاه خواهد بود اگر که فکری جدید نکند.

او البته در عرصه هنر فوق‌‍العاده باهوش علامت داده؛ همین روزها و در بین منازعات اخیر هنگامی برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی پژمان جمشیدی و شماری دیگر از پرفروش‌های سینما را مورد سوال قرار دارند که «برای چی موضعی نمی‌گیرید؟» صدایی از جواد عزتی، رضا عطاران و بفروش‌های سال‌های اخیر درنیامد اما پژمان با متنی که علامت‌دهنده شرایطش بود، می‌شود گفت صادقانه حرفش را زد.

او در جایی از یاددداشتی که در صفحه‌اش گذاشته بود، نوشته: «من بیش از دیگران و همه به مردم مدیون هستم» او در واقع نشانه کرده به بخت کم‌نظیری که در سینما داشته و خب این زیادتر از هر چیز برای توجه مردم به اوست.

به هرحال هنگامی یک سلبریتی از حوزه‌ای درون حوزه دیگر می‌شود به طور ذاتی مورد استقبال قرار نمی‌گیرد. داریم بی‌شمار بازیگرانی که خواننده شدند و تقریبا همه ناموفق بودند. این عدم استقبال را نمی‌شود مثلا فقط مربوط به کیفیت پایین کار اون‌ها فهمید. اتفاق از نگرشی نشات می‌گیرد که « آدم همه فن حریف» را قبول ندارد و او را غیرمتخصص می‌داند.

با مطالعه این فضای غالب زیادتر درک می‌کنیم که چقدر موفقیت پژمان جمشیدی در این سال‌ها کم‌مانند و الهام‌قسمت است و مساله حفاظت از این موفقیت زیادتر از نزد با ارزش و مهم بودن پیدا می‌کند.

جراحت اما حاضری‌خوری فیلمسازانی چون خوب‌‌نژاد و وسوسه پروژه‌های زیادتر و پول‌سازتر برای پژمان است. این روزها که البته نه سریال‌ها دیده می‌شود و نه سینماها مخاطبی دارند، اما دیر یا زود با بازگشت به زندگی عادی، مردم با محصولات فرهنگی دوستی خواهند کرد، اون موقع همین دو سریال ساده پژمان به چشم مخاطب خواهد آمد، آیا عصر درخشان پژمان رو به اتمام است؟ شاید کمی حوصله باید.

[ad_2]