[ad_1]
در دنیای مارول، شرورانی وجود دارند که عزیزشان را از دست دادهاند. دنبال ما باشید تا به 10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند بپردازیم.
در دنیای سینمایی مارول شرورانی (شرورترین شخصیت های مارول) وجود دارند که نمیتوان اونها را تنها به چشم یک فرد خبیث دید کرد. شرورهای مارول از عمق شخصیتی فراوان زیادی برخوردار هستند و به همین خاطر است که طرفداران اونها را فراوان دوست دارند. شروران مارول علاوه بر اینکه میتوانند کارهای وحشناکی انجام دهند، به همان اندازه هم میتوانند یک شخصیت احساساتی و شکست خورده داشته باشند.
این یکی ویژگیهای این شروران است که دلیل شده در بین طرفداران محبوبیت زیادی پیدا کنند. یکی از دلایلی که بسیاری از شروران به سو کارهای مجرمانه کشیده میشوند، از دست دادن یکی از عزیزانشان میباشد. اکثر شروران پس از یک اتفاق غم انگیز به سو جنون میروند و دست به کارهایی میزنند که به فراوان از افراد صدمه میزند.
این شروران قبل از اینکه به چنین کارهایی دست بزنند، افراد فراوان خوبی بودند، اما تنها واجب بود که یک جرقهای بخورد و اونها را به یکی شرور (بهترین شخصیت های شرور پیکسار) مقام یک تبدیل کند. تا انتهای این مقاله دنبال ما باشید تا 10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند را به شما معرفی کنیم.
10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند
تراژیک ترین شروران مارول
شما میتوانید فهرست 10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند را در یک دید در لیست زیر مشاهده کنید:

شخصیتهای شروری در دنیای مارول وجود دارند که به دلایل مادی، همانند پول دست به کارهای مجرمانه نزدند. در واقع این تغییر شخصیتی از یک اتفاق غم انگیز نشئت میگیرد و در اکثر مواقع به دلیل از دست دادن یکی از عزیزان میباشد. در این مقاله تصمیم داریم تا به 10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند بپردازیم.
آپوکالیپس (Apocalypse)

ان صباح روشنایی (آپوکالیپس) در مصر باستان به دنیا آمد و به دلیل پوست خاکستری و ظاهر غیرانسانیاش توسط والدینش در بیابان رها شد. او به زودی توسط قبیله مهاجرت نشین سرشناس به طوفان شن پیدا شد و رهبر اونها، بعل، او را به فرزند خواندگی قبول کرد. روشنایی تمام قبیله خود را با حمله سربازان مصری از دست داد. جنگ شدید اونها دلیل شد که زمین زیر اونها فرو بریزد و همه اونها زنده به گور شوند.
در همان تاریخ بعل و روشنایی در غار زیرزمینی بودند و در غار به دام افتادند. قبل از اینکه بعل از گرسنگی بمیرد، به روشنایی گفت که از علمی بیگانگان پنهان شده در غار برای سرنگونی فرعون و تبدیل شدن به فرمانروای مصر استفاده کند. روشنایی در حالی که تمام کسانی که به اونها با ارزش و مهم بودن میداد مرده بودند، به یکی از اولین شرورانی از مارول که عزیزانشان را از دست داده اند تبدیل شد.
زیادتر بخوانید:
پزشک دوم (Doctor Doom)

مادر ویکتور فون دوم در حالی که با پدرش زندگی میکرد، جادوهای شیطانی انجام میداد. او توانست دیو مفیستو را احضار کند و از او بخواهد که قدرت (زن های جذاب کتاب های کمیک ؛ به دنبال قدرتمند ترین زنان مارول و دی سی) عالیای به او بدهد. آرزوی او برآورده شد، اما اندکی سپس کشته شد و روحش به مفیستو رسید. پزشک دوم جزو شرورانی در دنیای مارول که عزیزانشان را از دست داده اند قرار میگیرد.
پس از مرگ مادرش، از پدرش ورنر خواسته شد تا از تواناییهای خود به نام شفا دهنده برای نجات یک نجیب زاده در حال مرگ استفاده کند. او شکست خورد و با ویکتور به بیابان سرد دوید تا از خشم نجیب زاده در امان بماند. ویکتور از سرمای شدید جان تندرست به در برد، اما ورنر این کار را نکرد. مرگ والدینش ویکتور را عصبانی و او را تبدیل به یک انتقام جو کرد. این دلیل شد تا او در نقش پزشک دووم در کتابهای کمیک نمادین بسیاری ظاهر شود و به دشمن اصلی چهار حیرت انگیز و فرماندار سرزمین خیالی اروپایی لاتوریا تبدیل شود.
مستر سینستر (Mr. Sinister)

ناتانیل اسیکس دانشمندی بود که با ربکا میلبری ازدواج کرد. اولین پسر اونها با چند نقص مادرزادی به دنیا آمد و در چهار سالگی فوت کرد. این دلیل شد اسیکس زیادتر روی کار خود تمرکز کند. اسیکس چنان میخواست رازها حرکتهای انسانی را کشف کند که افرادی را استخدام کرد تا خارج بروند و هرکسی را که ناهنجاریهای فیزیکی داشت را بدزدند. او به دنبال جسد پسر مردهاش روی این افراد آزمایشهایی انجام داد.
ربکا که فرزند دوم خود را باردار بود، متوجه شد که اسیکس چه کار میکند. او با وحشت تمام زندانیانش را آزاد کرد و پسرش را خاک کرد. شوک این امر منجر به سقط جنین و مرگ نوزاد او شد. اسیکس درخواست بخشش کرد، اما او به هیچ وجه اسیکس را نبخشید. مستر سینستر عزیزترین فرد زندگی خود را از دست داد و جزو شرورهایی از مارول که عزیزانشان را از دست داده اند قرار گرفت.
زیادتر بخوانید:
بارون زمو (Baron Zemo)

زمو توسط مادر و پدرش هاینریش عظیم شد. او از پدرش به نام یک دانشمند باهوش و یک مواظب دوست داشتنی یاد میکند. با این حال، هاینریش پس از دعوای زمو با کاپیتان آمریکا (بهترین کمیک های کاپیتان آمریکا از دید سایت جونی)، او به نام یک چهره بد معرفی کرد. این دلیل دیوانه شدن او شد و شروع به سوء استفاده از زمو کرد.
زمو هیچ وقت هاینریش را مقصر این سوء استفاده نمیفهمید و از نظر او مقصر اصلی کاپیتان آمریکا بود. مادر بارون زمو بعداً پس از اینکه پدرش اونها را رها کرد، بر دلیل ناراحتی فراوان فراوان مرد. سالها سپس زمو متوجه شد که هاینریش در درگیری با کاپیتان آمریکا کشته شده است. زمو فراوان زیاد عصبانی شد لباس مخصوص خود را به بدن کرد و سوگند خورد که با کشتن کاپیتان آمریکا انتقام پدرش را بگیرد و به یکی از شرورهایی از مارول که عزیزانشان را از دست داده اند تبدیل شد.
پزشک اختاپوس (Doctor Octopus)

پزشک اتو اکتاویوس توسط مادری بیش از حد محافظ و پدری بدسرپرست عظیم شد. پدرش او را مورد اذیت و اذیت فیزیکی قرار میداد تا او را تبدیل به یک انسان سرسخت کند، اما این فقط دلیل کوچک او میشد. پدرش در زمانی که اتو در کالج بود فوت کرد و اتو از او سپاسگزاری کرد که او را به آنچه امروز هست تبدیل کرده است. پزشک اختاپوس یکی از سر مقاومترین دشمنان مرد عنکبوتی (بهترین کمیک های مرد عنکبوتی) به شما میرود و مبارزات زیادی با یکدیگر داشتند.
اتو عاشق مادرش بود و هر کاری که او از او میخواست انجام میداد. او حتی زمانی که مادرش گفت که نامزدش لیاقتش را ندارد از او جدا شد. اتو از این تصمیم پشیمان شد و با مادرش مشاجره شدیدی داشت که با مرگ او بر دلیل سکته قلبی شکل گرفت. گناه این اتفاق دلیل شد که او به طور ناخواسته دلیل تصادفی شد که چهار بازوی مکانیکی خود را به خود متصل کرد و تبدیل به پزشک اختاپوس شد.
مگنتو (Magneto)

چیزهای زیادی وجود دارد که فقط طرفداران کتابهای کمیک درباره مگنیتو میدانند، اما اکثر طرفداران مردان ایکس از قبل غم انگیز او اطلاع دارند. او در آلمان عظیم شد و برای میراث یهودیاش مورد اذیت و اذیت قرار گرفت. او به دنبال پدر، مادر و خواهر کوچکش کوشش کرد از دست سربازان نازی فرار کند، اما همه اونها زندانی شدند. خانواده مگنیتو کشته شدند، اما او پس از اینکه پدرش او را از محدوده تیر خارج آورد، زنده ماند.
مگنیتو بعداً به آشویتس فرستاده شد و با همسر آیندهاش مگدا دوست شد. سپس از اینکه توانستند فرار کنند، با دخترشان آنیا زندگی مشترک را شروع کردند. متأسفانه در برخی از تداومات، خانه اونها توسط افرادی که حرکت یافتهها را هدف قرار میدادند به آتش کشیده شد. آنیا در آتش جان باخت و مگنیتو همه مسئولین این اتفاق را کشت و سپس سوگند یاد کرد که هیچ وقت گرامی دیگری را از دست ندهد و از حرکت یافتهها در همه جا محافظت کند.
زیادتر بخوانید:
ویپلش (Whiplash)

آنتون وانکو یک مهندس برق بود که با خانواده خود در روستای ولستوک روسیه زندگی میکرد. کلون شیطانی علیه تونی استارک در حالی که لباس مرد آهنی (بهترین کمیک های مرد آهنی) دزدیده شده را پوشیده بود به دهکده رسید. با هدف بی اعتبار کردن تونی، کلون دهکده را تخریب کرد و هزاران نفر را که در اونجا زندگی میکردند را کشت. این شامل بسیاری از دوستان آنتون و پدرش میشد.
آنتون با یک تفنگ پیشرفته توانست به کلون شلیک کند و دلیل شود که زره از بین برود. او مرد آهنی (بهترین کمیک های قلب آهنی) را مقصر این اتفاق میفهمید و میخواست از از مسئول این اتفاق انتقام بگیرد. آنتون قفسه سینه لباس مرد آهنی را گرفت و از اون برای ساختن زره مخصوص خود با شلاقهای الکتریکی برای کشتن مرد آهنی استفاده کرد.
لیدی دث استریک (Lady Deathstrike)

یوریکو اویاما و دو برادرش توسط پدرشان، لرد دارک ویند، که یک جنایتکار ژاپنی (بهترین انیمیشن های سریالی ژاپنی از دید سایت جونی) بود عظیم شدند. قاتلان زیادی برای دارک ویند کار میکردند، از جمله کیرا، مردی که یوریکو دوستش داشت. دارک ویند حتی فرزندانش را همانند یک قاتل تربیت کرد و دو پسرش در یکی از ماموریتهای ترور کشته شدند.
یوریکو از پدرش بدلیل اینکه دلیل مرگ (بد ترین مرگ ها در محبوب ترین فیلم ها از دید سایت جونی) برادرانش شد و برای قرار دادن کیرا در ماموریتهای پرخطر و ترساندن عمدی صورتش از پدرش متنفر شد. یوریکو در نهایت توانست پدرش را بکشد و انتقام او را بگیرد. یوریکو میخواست زندگی جدیدی را با کیرا شروع کند، اما زندگی خود را به نام راهی نادرست برای احترام به استاد سقوط کردهاش به آخر رساند. یوریکو پریشان بود و سپس با عنوان لیدی دث استریک وظیفه امپراتوری جنایتکار پدرش را بر وظیفه گرفت.
گالاکتوس (Galactus)

نام اصلی گالاکتوس گالان بود و او در کهکشانی قبل از انفجار عظیم متولد شد. سیاره او یک بهشت محسوب میشد که پر از علمی پیشرفته بود. گالان بعداً متوجه شد که بیگ بنگ قرار است چهره دهد و سیاره او و هر چیزی که در وجودش وجود دارد را نابود کند.
گالان در فضا مسافرت کرد تا راهی برای پیشگیری از اون پیدا کند اما چیزی پیدا نکرد. گالان باید مرگ مردم سیارهاش بر دلیل مسمومیت ناشی از انفجار عظیم را دید میکرد. گالان میفهمید که قرار است بمیرد؛ بنابراین تصمیم گرفت آخرین گونه خود را به مرکز انفجار عظیم ببرد و با بزرگ بمیرد. همه به جز گالان بر دلیل برخورد جان باختند. گالان پر از قدرت شد و تبدیل به گالاکتوس شد، موجودی که تنها از گروه کوچکی از مردم قدرت کمتری دارد.
زیادتر بخوانید:
گور (Gorr)

گور قصاب خدا در سیارهای خشن متولد شد که در اون غذا و آب کم یاب بود. پدر و مادرش در آغاز زندگی از دنیا رفتند و او مجبور بود از خودش نگهداری کند. او سرانجام ازدواج کرد و مالک چند فرزند شد. گور تلاش کرد تا خانواده اش را از هر لحاظ تامین کند، اما انجام این کار دشوار بود. گور برای اولین بار در فیلم ثور: عشق و رعد (بهترین لباس های ثور از کمیک های مارول) با بازیگری کریستین بیل به عکس کشیده شد.
همسر گور (بهترین کمیک های گور) به او گفت که دلواپس نباشد، زیرا فکر میکرد که خدایان اونها را نجات خواهند داد. متأسفانه، هر چند بار که گور دعا کرد، هیچ نجاتی نتیجه نشد و همه افراد خانواده او مردند. زمانی به تنهایی در بیابان سرگردان بود، دو خدا را دید که با هم میجنگند. او فهمید که خدایان وجود دارند و عصبانی شد، زیرا میفهمید که هیچ یک از اونها تصمیم به نجات خانوادهاش ندارند. سپس سوگند یاد کرد که همه خدایان را با شمشیر نکروس به نام انتقام عزیزانش بکشد و تقریباً برنده شد.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار 10 شرور مارول که عزیزانشان را از دست داده اند سپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.
[ad_2]