فیلم| پشت پرده فروش صفحه اینستاگرام مهناز افشار؛ سلبریتی هفت خط و مردم مظلوم ایران

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال؛ فیلم منتشر شده از پشت پرده فروش صفحه اینستاگرام مهناز افشار به عوامل ضدانقلاب و ضد مردم ایران بازتاب پهناور ای در اینستاگرام داشته است.

در این ویدیو که رسانه ها به اشتراک گذاشته اند، مهناز افشار پس از کوچک از سوی ایرانیان مقیم آلمان در تجمع اعتراضی و در پی فشار مالی زندگی در اروپا مجبور به فروش پیج اینستاگرامش به عوامل ضد مردم ایران برای تبلیغات کارها آشوبگرایانه شد.

  • زیادتر ببینید:
  • کوچک مهناز افشار توسط ایرانی های مقیم آلمان؛ سلبریتی جنجالی پاداش خیانت به ایران را گرفت

فیلم پشت پرده فروش صفحه اینستاگرام مهناز افشار و اقدام این سلبریتی هفت خط علیه مردم مظلوم ایران که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

فیلم دلیل فروش پیج اینستاگرام مهناز افشار

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

مظلوم ترین زندانیان سینمای ایران + عکس

[ad_1]

مظلوم ترین زندانیان سینمای ایران

 در این مطلب ما مهمان روایت‌ های تلخی از جنس واقعیت جامعه در قاب خوش‌ رنگ سینما هستیم

یکی از اصلی‌ترین رسالت‌های سینما در جوامع بشری، ساخت آینه‌‌ای تمام‌نما از بطن یک جامعه است. این عکس شکل گرفته از جامعه شامل تلخی‌هاییست که چشم‌پوشی از اون‌ها نه تنها حلاوتی بر کام جامعه رقم نمی‌زند، بلکه تلخی را هر روز بزرگتر نیز می‌کند. خوب می‌دانیم که هر جامعه‌ی قانون‌مندی دارای قانون‌شکنی‌هایی است که نمی‌توان منکر اون شد. به تبع، هر جرمی جزایی نیز دارد که گاه با خسارتی کم جبران‌پذیر و گاهی هم به شکل جبران‌ناپذیری سنگین است. قانون، قانون است و جرم هم جرم. اما در این بین سینما ما را به جهانی ناپدیدارتر دعوت می‌کند. آیا هر مرتکب جرمی، مجرم است؟! در این مطلب ما مهمان روایت‌های تلخی از جنس واقعیت جامعه در قاب خوش‌رنگ سینما هستیم که همیشه کرسی قضاوت را برای مخاطبان خالی می‌کند تا علامت دهد ظالمین معروف توسط قانون چقدر می‌توانند مظلوم باشند. با ما تا آخر این مطلب دنبال باشید.

دهلیز / بهزاد

فیلم سینمایی دهلیز از اون دسته فیلم‌هاییست که کمتر کسی می‌تواند در وقت تماشای اون سیل بزر عواطف خود را کنترل کند. دهلیز روایتی از راهروی تاریک و باریک زندگی یک معلم ساده است که روزهای خوبی دنبال با همسر و پسرش داشته. بهزاد(با بازی رضا عطاران) که معلم قصـه ماست بر دلیل‌ نزاعی ناخواسته، زمان آموزش درس زندگی به تنها پسر خود را از دست می‌دهد و در زندان، در حالی که پسرش ابدا از وجود او خبر ندارد صبر روز قصاص خود را می‌کشد. در این بین که بهزاد زندانی میله‌های زندان است، شیوا(با بازی هانیه توسلی) با قفسی از جنس جامعه و مردم دست و پنجه آرام می‌کند تا بتواند همسرش را از طناب رها سازد. اما این آزادی قیمتی بالاتر از توان شیوا دارد.

رضا عطاران در فیلم دهلیز
رضا عطاران در فیلم دهلیز

در اینجاست که آزادترین فرد خانواده‌ی اون‌ها،امیرعلی(با بازی محمد رضا شیرخانلو) با معصومیت کودکانه‌اش، از چندین وکیل و قاضی توانمندتر عمل می‌کند و رضایت خانواده مقتول را نسبت به پدری که سپس از ده سال با او ملاقات کرده جلب می‌کند. امیرعلی سپس از دیدن دید‌های افسوس آمیز پدرش به بازی کردن او و پشیمانی‌اش که در موهای سپیدش در جوانی پدیدار شده، به اون‌ها اطمینان میدهد که پدرش لیاقت با او بودن و آزادی دوباره را دارد.

جان‌ دار / جمال

اگر بخواهیم درجه خاصی برای کسی تعیین کنیم،”آزاد”‌ترین در طناب سینمای ایران جمالِ فیلم جان‌دار است! جمال(با بازی محمد علی‌محمدی) پسر کم سن ۳۰ ساله و خانواده دوستی است که در شب عقد خواهر کوچک‌ترش ناخواسته مرتکب کشتن می‌شود‌. در همان چند ساعت اول سپس از وقوع حادثه، تشنج در خانواده‌ی جمال ساختن می‌شود. هر یک از اون‌ها راه‌حلی برای نجات جمال منظور می‌دهند در حالی که خودش در بیصدا فقط اشک می‌ریزد. سپس از چند ماه بازپرسی و دادستانی، جمال همه‌ی منظره‌‌سازی های بردارش نعیم(با بازی حامد بهداد) که برای نجات او بود را منکر می‌شود و جلوی چشم همه، جرم خود  را می‌پذیرد. اما پرونده‌ی کشتن جدیدی دوباره در حال وقوع است.

فیلم سینمایی جان دار
فیلم سینمایی جان دار

یاسر(با بازی جواد عزتی) که برادر مقتول است، به تصمیم کشتن همبستگی خانواده‌ی جمال درون قصـه می‌شود. شرط او برای رضایت دادن عاملی می‌شود برای تفرفه بین افراد خانواده که برای آزادی جمال آماده به انجام هر کاری هستند. اما ناجیِ در طناب قصـه،جمال، این اجازه را به هیچکس نمی‌دهد و در بحرانی‌ترین شرایط مرگ را به آزادی ترجیح می‌دهد تا در آزادی ابدی، شاهد خندیدن و همدلی اعضای‌ خانواده‌ی خود باشد…

خشم و هیاهو/ حنا

خشم و هیاهو از ساخته‌های پر سروصدای سینما است که روایتی پیچیده از عاشقانه‌ای نا یواش دارد. هر یک از راوی‌های قصـه یعنی حنا(با بازی طناز طباطبائی) و خسرو (با بازی نوید محمدزاده) به شکل متفاوتی قبل را برای بازپرس و جامعه تعریف می‌کنند اما نتیجه نهایی قصـه اون‌ها یک چیز است: قاتل بودن حنا. حنا که از فراوان قبل‌تر در زنجیر عشق خسرو زندانی شده، دوری خسرو را مشهودتر از میله‌های زندان می‌داند و آماده است هر کاری برای خشنودی خسرو انجام دهد حتی اگر اون کار مجرم دانستن خودش باشد.

زیادتر بفهمید : فیلم خشم و هیاهو ماجرای خیانت آقای خواننده و خودکشی همسرش!

طناز طباطبایی در خشم و هیاهو
طناز طباطبایی در خشم و هیاهو

او با وعده‌ی خسرو به جرم نکرده‌ی خود اعتراف می‌کند اما با شانه خالی کردن خسرو از قولش و محکوم کردن او به کشتن همسرش جدید متوجه می‌شود عشق او به خسرو عشقی یک طرفه بوده است. در اینجاست که هیچ عشقی به شیرینی جان شیرین آدمی، نمی‌رسد و حنا منکر اعترافات خود می‌شود‌. در حالی که دیگر دیر شده و او برای همیشه محکوم به کشتن و قاتل بودن در جامعه شده است. روح او نه با چوبه ی دار، بلکه با زخم کاری خسرو از بدنش جدا می‌شود و هیچ وقت دوباره نمیگردد.

میخواهم زنده بمانم / فرنگیس

“میخواهم زنده بمانم” شاید بهترین عنوانی بود که ایرج قادری می‌توانست برای فیلم خود انتخاب کند. برای چی که اکثر کاراکترها به نوعی این جمله را داد می‌زنند. فرنگیس(با بازی فاطمه گودرزی) زن کم سن مهربانی است که سپس از طلاق اصلان(با بازی فرامرز قریبیان) با او و پسرش دوست می‌شود. سپس از ازدواج فرنگیس و اصلان پسر ۱۱ ساله‌ی او در اتفاقای به کشتن می‌رسد و فرنگیس به اولین مظنون پرونده تبدیل می‌شود. بی‌گناهی فرنگیس برای اصلان کاملا روشن است برای همین خود او وکالت پرونده‌ی فرنگیس را برعهده می‌گیرد.

فاطمه گودرزی در می خواهم زنده بمانم
فاطمه گودرزی در می خواهم زنده بمانم

با آمدن حکم قصاص فرنگیس، روشنایی جدید‌ای در تاریکی وجود او روشن می‌شود که خواست خود برای زنده ماندن را داد می‌زند. سپس از این زمان ۹ ماهه تا به دنیا آمدن فرزند فرنگیس، اصلان که زندگی خود را بسته به زندگی فرنگیس می¬داند و خواهان زنده ماندن خودش، همسرش و فرزند چند روزه‌اش است، بی گناهی فرنگیس را چند ساعت قبل از اجرای حکم پابرجا می‌کند. فرنگیس که زیادتر از هر کسی لایق و خواهان زنده ماندن است، در جدال مرگ و زندگی برنده می‌شود و به زندگی بازمیگردد.

من مادر هستم / آوا

روایت قصـه آوا تلخ‌تر از چیزی است که بتوان اون را یک مظلومیت ساده معنا کرد. آوا(با بازی باران کوثری) دختر کم سن و سرزنده است که ریشه‌ی شادی و جوانی‌اش با اتفاقی زشت می‌پوسد. دقیقا در روزهایی که فکر می‌کند زندگی جدیدی را شروع کرده،سایه‌ای سیاه بر زندگی او و خانواده‌اش پدیدار می‌شود که با هیچ نوری تمام شدنی نیست. سایه‌ای از جنس کشتن. سعید(با بازی حبیب رضایی) دوست چندین و چند ساله‌ی پدر آواست. اما رابطه او با آوا نزدیک‌تر از چیزی است که می‌توان تصور کرد.

باران کوثری در من مادر هستم
باران کوثری در من مادر هستم

سعید به خیال خود در عشق آوا وابسته شده است در حالی که آوا جای دختر اوست و عاشق شخص دیگریست. زمانی سعید علاقه‌ی خود را به بدترین شکل ممکن به آوا ابراز می‌کند، دستان کم سن و با تازگی آوا به خونش آلوده می‌شود و اسم قاتل را بر پیشانی خود می‌زند. خانواده‌ی آوا تلاش بر رها ساختن او از این فاجعه دارند اما دنیا هیچ وقت به زیبایی و معصومیت آوا نیست و نخواهد بود. آوا به جرم کشتن سعید قصاص می‌شود اما خودش و خانواده‌اش خوب می‌دانند که این اولین مرگ آوا نیست و او فراوان وقت نزد در آتش عشق نامقدس سعید سوخته است…

قهرمان/ رحیم

رحیم(با بازی امیر جدیدی) از اون کاراکتر‌هاییست که قلب مخاطب را با خود دنبال می‌سازد و اون را با خود حتی به زندان هم می‌کشاند! رحیم مردی کم سن اما با روحی پیر است که سختی‌های زیادی کشیده. او به دلیل بدهی، زندانیِ مالی زندان شیراز است که چندین سال از زندگی با پسرش و دختری که دوستش دارد بازمانده. روایت قهرمانی او با کیف پر از طلا شروع می‌شود که تمام شهر را به متوجه خود می‌کند. اما قلم فرهادی همیشه از امیدهای واهی دور بوده است برای همین قصـه رحیم را جوری ادامه می‌دهد که هیچکس صبر ندارد.

زیادتر بفهمید : قهرمان اصغر فرهادی، آینه تمام عیار وضعیت امروز ایران + تصاویر

امیر جدیدی در قهرمان
امیر جدیدی در قهرمان

کیف طلای شوم برای رحیم اتفاقاتی را رقم می‌زند که او در نهایت از رحیم قهرمان دوباره به یک زندانی تبدیل می‌شود.قهرمانی که در تقدیر و تمجید گمشده بود، دوباره تبدیل به همان مجرمی می‌شود که هیچکس نمی¬خواهد کنارش دیده شود. راه نجاتی برای رحیم وجود دارد اما قیمت این نجات برای او با فشار بزرگی روی تنها پسرش و سایرین است. اما رحیم به هیچ عنوان این آزادی را نمی‌خواهد برای همین این دوباره به زندان بازمی‌گردد اما این بار به نام یک پدر فداکار و مردی عاشق که قهرمان خانواده ی خود شده است.

سام و نرگس / سام

سام و نرگس قصـه رفاقت بین سام(با بازی محمدرضا گلزار) و عبد(محمود کاکاوند) را بیان می‌کند که عشق بین سام و نرگس، خواهر عبد، رویش سایه می‌اندازد و این رفاقت را به سو تاریکی می‌کشاند.

محمدرضا گلزار در سام و نرگس
محمدرضا گلزار در سام و نرگس

عبد سپس از فهمیدن عشق خواهرش به نزدیک‌ترین رفیقش، دست به خودکشی می‌زند، اما در این بین، سام تنها مظنون این کشتن است و به نام قاتل عبد به زندان میفتد و چشم به راه قصاص می‌نشیند. سامِ قصـه عاشقانه سام و نرگس در آخر فیلم جان تندرست به در می‌برد، اما مظلومیت و اشک‌های او که با حزن ترانه «دلم گرفت ای هم‌نفس» هم‌تاریخ میشد، سپس از اینهمه سال از ذهن مخاطب ایرانی نرفته است. 

 

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: bartarinha.ir

[ad_2]