اولین ال کلاسیکو دوره جاری بود و رئال مادرید به آسانی توانست رقیب همیشگی اش را شکست داده و به صدر لالیگا راه یابد. کارلو آنجلوتی توانست در جنگ فکری ژاوی را شکست دهد، سرمربی کاتالانی که واجب نیست به او گفته شود باید تغییراتی در ترکیب بازیکنان و از همه مهم تر راه بازی کردن تیمش دهد تا بتواند در رقابت برای کسب عنوان قهرمانی لالیگا باقی بماند. در ادامه می خواهیم به نکات مهمی نشانه کنیم که شکست بارسلونا مقابل رئال مادرید در ال کلاسیکو اخیر در خود داشت.
تیم ژاوی بازیکن خط میانی ندارد
نکته خنده دار در مورد تیمی که بهترین بازیکن خط میانی تاریخ بارسلونا ساخته این است که تیمش بازیکن خط میانی به معنای واقعی کلمه ندارد که البته نمی توان گناه اون را گردن خوان لاپورتا، رییس باشگاه بارسلونا، رها کرد، کسی که در زمینه هزینه کردن در تابستان اخیر برای خرید بازیکن جدید برای تیم ژاوی افسوس نکرده و ظاهراً تنها مخالف بازگشت ژاوی به نام سرمربی به بارسلونا بود زیرا بر این اعتقاد بود که او هنوز آمادگی سرمربیگری تیم عظیم گذشته را نداشته و بیش از حد ناپخته است. کمر خط میانی بارسلونا متشکل از پدری، سرخیو بوسکتس و گاوی به راحتی زیر پای چهار بازیکن رئال مادرید در این قسمت از زمین- تونی کروس، لوکا مودریچ، آرلین شومنی و فدریکو والورده، عقل شد.
اگر ژاوی می خواهد بارسلونا را بازسازی کند باید از خطی شروع کند که در دوران اوجش توانا ترین و بهترین بازیکنان تاریخ باشگاه را در خود داشت و مهم ترین و توانا ترین قسمت تیم به شمار می رفت. بوسکتس هنوز هم بازیکنی بی نقص و تاثیر گذار است اما سن بالا بر او نیز مستولی شده و در ضدحملات حریف کند بوده و تنها می ماند. او هنوز هم یکی از تاثیرگذارترین بازیکنان بارسلوناست که حضورش در میدان تاثیر مهمی بر بازی تیمش دارد اما به تنهایی نمی تواند بار خط میانی تیم را به دوش بکشد در شرایطی که پدری و گاوی زیادتر در وقت حمله موثر هستند تا در وقت نگهداری.
نسل آینده رئال مادرید در حال درخشیدن هستند
پس از برد در ال کلاسیکو، کروس در توییتی نوشت که والورده در میان سه بازیکن برتر کنونی دنیا قرار دارد و پر بیراه نگفته است. او روز یکشنبه سومین گل خود مقابل بارسلونا را به ثمر رساند و به نظر می رسد که بازیکن تاثیرگذار کنونی و آینده خط میانی رئال مادرید خواهد ماند. با وجود ادواردو کاماوینگا و شوامنی در کنارش، این سه توانسته اند جایگزین های مناسبی برای مودریچ و کروس باشند و زمانی که این دو بازنشسته شوند، رئال مادرید نگرانی از بابت خط میانی خود نخواهد داشت.
پیدا نکردن جانشینی برای بوسکتس عظیم ترین اشتباه تابستان امسال بارسلونا بود
اون همه پول خرج کردن بدون اینکه حتی یک بازیکن میانی برای جایگزینی یا حتی پشتیبانی بوسکتس خریداری شود، بازیکنی که تلاش برای جایگزینی او باید فکر اصلی سرمربی و مدیران باشگاه باشد و بازیکنی که در دو سه دوره اخیر، نداشتن جایگزین و ناظر برای او بیشترین صدمه را به تیم کاتالانی زده است. بدون شک در زمستان جاری بارسا کوشش خواهد کرد راه حل و گزینه ای برای این مشکل پیدا کند و در صورتی که این اتفاق نیفتد، تابستان آخرین زمان برای این کار خواهد بود زیرا قرارداد بوسکتس در آخر دوره به آخر خواهد رسید.
رکورد بی طرفدار ادن هازارد
دیگر جای تعجب ندارد اما باورنکردنی است که سپس از خرید به مبلغ بیش از ۹۰ میلیون پوند، ادن هازارد تاکنون حتی یک دقیقه در هشت ال کلاسیکویی که پس از پیوستنش به رئال مادرید چهره داده، بازی نکرده است.
حالا دوران بنزماست اما بزودی دوران وینیسیوس فرا خواهد رسید
وینیسیوس در ال کلاسیکو یکشنبه شب برنده به گلزنی نشد اما وینیسیوس عامل نابودی بارسلونا در این مسابقه بود. نفوذ او از سو چپ و ضربه سنگینش دنبال با دفع ناقص مارک آندره ترشتگن بود که به گل اول تیم رئال توسط بنزما منجر شد. و هوشمندی او در استفاده از توپ بود که شرایط را برای گلزنی والورده با پاس گل مندی آماده کرد. او هنوز در حد و اندازه های توپ طلا نیست اما وقت تاریخ زیادی طول نخواهد کشید که وینیسیوس جزو نفرات اصلی نامزد دریافت این جایزه باشد.
خریدهای جدید بارسلونا در حد و اندازه انتظارات، هیاهوها و قیمت ها نیستند
صحیح است که طرفداران بارسلونا باید راضی باشند که تیمی بدون اندوخته و پول کافی برای خرید توانسته هزینه های خود را طوری کاهش دهد که بتواند بازیکنان جدید بخرد اما در یکسال قبل بیش از ۱۳۰ میلیون پوند هزینه صرف خرید بازیکنان جدید شده و هیچ کدام نتوانسته اند تاثیر آنچنانی بر نتیجه گیری تیم داشته باشند. مارکوس آلونسو و فرانک کسیه در حد و اندازه هایی نبودند که از همان ابتدا در ترکیب قرار گیرند، رافینیا نتوانست تاثیرگذار باشد و تعویض شد؛ آندرس کریستینسن مصدوم شد؛ ژولز کونده احتمالاً کمی زودتر از آنچه که مناسب بود از مصدومیت به ترکیب اصلی بازگردانده شد و حتی روبرت لواندوفسکی نیز نتوانست از معدود زمان هایش به خوبی استفاده کند.
در این میان سرخی روبرتو و جوردی آلبا در نقش بازیکن خط دفاعی کارشان را به آخر رساندند که بدون شک عملکرد بهتری از رافینیا و عثمان دمبله داشتند و اگر زمان بازی در جناحین را داشتند شاید می توانستند مثمر ثمرتر باشند. نکته اذیت دهنده در مورد رافینیا و دمبله و اصرار ژاوی بر استفاده از اون ها این است که این دو به وضوح زمان های کم بدست آمده را از تیم می گیرند و با تک روی ها، پاس ندادن ها و پاس های نامناسبشان بیشترین صدمه را به تیم می زنند اما ژاوی هیچ توجهی به این داستان ندارد و هر بار اون ها را در ترکیب فیکس قرار می دهد در حالی که در بیش از ۵ بازی اخیر بارسلونا دفعات این دو علامت داده اند که در مورد رافینیا در حد و اندازه های بارسا نبوده و در مورد دمبله نیز اصرار او بر تک روی در نهایت به از دست رفتن زمان های کم تیم در بازی های حساس (بازی با بایرن مونیخ، رئال و بایرن مونیخ) منجر شده و ناکامی در آخر بازی را در پی دارد.
جوردی آلبا تا زمانی که در ترکیب فیکس تیم قرار داشت همیشه با نفوذها و پاس های زرد اش شرایط را برای گلزنی تیمش آماده می ساخت و در وجود کوتاهش در بازی ال کلاسیکو اخیر نیز توانست شمه هایی از بازی های قبل اش را به نمایش بگذارد و در شرایطی که رافینیا و دمبله دفعات علامت داده اند باید دستکم برای تنبیه شدن روی نیمکت قرار گیرند، می تواند گزینه مناسبی برای وجود فیکس در سو چپ باشد.
اریک گارسیا گزینه مناسبی برای خط نگهداری نیست
نکته کلافه کننده در مورد خط دفاعی تیم بارسلونا وجود اریک گارسیاست که دفعات علامت داده استحکام کافی را ندارد اما همچنان انتخاب اول ژاوی برای نگهداری میان است. پیکه علیرغم اشتباه بزرگش در بازی برگشت برابر اینترمیلان اما تنها در همان گل مقصر بود در حالی که تیمش دو گل دیگر نیز دریافت کرد اما دفعات به خوبی از دروازه تیمش نگهداری کرد. هر گاه پیکه به نام نگهداری میان در خط دفاعی تیمش قرار گرفته عملکرد خوبی داشته یا دستکم عملکرد او قابل نگهداری تر از اریک گارسیاست اما ژاوی همچنان او را کنار گذاشته و در بازی اخیر نیز برای اشتباهش برابر اینترمیلان او را روی نیمکت گذاشت، بازیکنی که در زمینه پاس دادن، پیش رفتن و ضربات سر در برابر دروازه حریف نیز برتری های مشهودی بر گارسیا دارد.
شاید تدبیر کار بارسلونا انتقال گارسیا به یک خط جلوتر برای بازی در کنار بوسکتس یا حتی جایگزین وی باشد. در نقش نگهداری میان، گارسیا بیشتر عقب می ماند. ژاوی در دوره قبل در تمرینات از او در خط میانی نیز استفاده کرد اما این ایده را کنار گذاشت و شاید تاریخ اون رسیده که این گزینه را بازگرداند.
حتی بارسلونا نیز بر این اعتقاد بود که شکست برابر رئال مادرید گناه داور نبود
خوان لاپورتا سپس از شکست تیمش به جستجو داور بازی رفت و از او خواست در مورد اینکه برای چی خطای مورد ادعای وی روی لواندوفسکی در محوطه جریمه رئال بازبینی نشد توضیح دهد. یوردی کرویف مدیر فنی تیم نیز در مورد تصمیمات داور صحبت کرد اما به نظر نمی رسید که داور را عامل شکست تیمش بداند. در این وقت اما ژاوی و بازیکنانش ساکت ماندند و همه می دانند که داوران در شکست این تیم در برابر رئال سهمی نداشتند. پنالتی نهایی که برای رئال مادرید گرفته شد نیز بر پایه بازبینی ها کاملاً صحیح گرفته شد.
به این زودی ها فشار از روی بارسلونا برداشته نخواهد شد
بارسلونا باید اواسط هفته جاری به مصاف ویارئال برود و سپس هفته آینده باید با اتلتیکو بیلبائو مصاف کند که ارنستو والورده، سرمربی گذشته بارسلونا، هدایت او را بر وظیفه دارد. اوساسونا و والنسیا نیز رقبای بعدی در برنامه بازی های بارسلونا هستند و از همه مهم تر بازی برگشت برابر بایرن مونیخ است که یک بازی تشریفاتی خواهد بود اگر اینترمیلان بتواند حریف بلژیکی را شکست داده و کار را تمام کند. بدین نظم در هفته های نزد رو شرایط در میدان برای بارسلونا دشوار باقی خواهد ماند.
مشکل اصلی بارسلونا چیست؟
شاید مشکل اصلی بارسلونا سبک بازی این تیم باشد. بارسلونا می خواهد همانند بارسای دوران گواردیولا بازی کند اما همانند چند دوره اخیر یک نکته را در مورد سبک بازی تیم های گواردیولا یاد بردن کرده است و اون سرعت دادن به بازی است. بازی بارسای ژاوی فراوان زیاد قابل نزد بینی، کند و خسته کننده است. علیرغم تمام ناکامی های هفته های اخیر، ژاوی همچنان بر استفاده از رافینیا و دمبله به نام دو بازیکن جناحی و تمرکز بر حرکات عمدتاً ناموفق اون ها برای به ثمر رساندن گل اصرار دارد. تیم های مقابل با تجمع در خط دفاعی و فشرده باقی ماندن امکان هر گونه حرکتی را از این دو بازیکن کناری می گیرند و رافینیا و دمبله نیز خود برای سبک بازی شان به این ناکامی دامن می زنند.
نگاهی کوتاه به بازی منچستر سیتی (تیم کنونی گواردیولا) تفاوت سبک بازی این تیم با آنچه بارسا تلاش دارد به نمایش بگذارد را علامت می دهد. نداشتن سرعت (به مخصوص در ضد حملات) و استفاده نکردن از عمق زمین مشکل اصلی بارسلونا دستکم در قسمت حمله و گلزنی است. نکته ناامید کننده و غیرقابل اعتقاد دیگر نادیده گرفتن فرانکی دی یونگ است که هرگاه درون میدان می شود با سبک بازی و حرکات در عمقش زمان های زیادتر و بهتری آماده می کند. قابل درک نیست که برای چی ژاوی به این بازیکن از ابتدا زمان بازی نمی دهد و چنین توانایی خارق العاده ای را روی نیکمت می گذارد. او می تواند از دی یونگ در کنار گاوی و پدری استفاده کند. استفاده از بالده و مخصوصا آنسو فاتی به جای فران تورس نیز می تواند گزینه دیگری برای حل مشکلات بارسا باشد.
نکته دیگری که در آخر باید به اون نشانه کرد این که برخی بازیکنان تیم کنونی که دفعات در ترکیب قرار می گیرند در حد و اندازه های بارسلونا نیستند؛ از جمله فران تورس، ممفیس دپای، رافینیا و البته آندراس کریستینسن و حتی فرانک کسیه. دمبله هم اگر چه هرازگاهی با حرکات انفجاری خود و گل هایش گره از کار بارسلونا بازی می کند اما نزد از اون دفعات و دفعات زمان های خوب گلزنی را از تیمش می گیرد. بدون شک بارسلونا با رویه کنونی نه تنها در لیگ قهرمانان بلکه در لالیگا نیز به جایی نخواهد رسید و نزد از انتخاب بازیکنان صحیح باید ژاوی به دنبال تغییر تاکتیک و تنوع دادن به سبک بازی تیمش غیر از اتکا به رافینیا و دمبله برای نفوذ از جناحین باشد که تاکتیکی لو رفته و کلیشه ای و البته ناموثر بوده است.
آیا در یک رابطه عاشقانه هستید؟ از کجا می دانید که این عشق واقعی است؟ اگر فقط وابستگی یا وسواس باشد چه؟ یا شاید فقط تحت تاثیر شور جلب توجه او هستید؟
همه به دنبال عشقی حقیقی هستند. متاسفانه باید گفت که برخی از افرادی که فکر می کردند عشق واقعی را پیدا کرده اند، بعدها متوجه شدند که چیزی که در دام اون افتاده بودند، عشق نبوده است!
با بررسی علامت های زیر در رابطه خود، در خواهید یافت که آیا چیزی که بین شما و شریک عاطفی تان وجود دارد، یک عشق واقعی است، یا خیر. با کوکا دنبال باشید.
1. عشق واقعی، از بین نمی رود
اگر عشق تان به سو مقابل دائما از بین می رود و مجدد شکل می گیرد، شما ابدا عاشق نیستید! چیزی که از بین می رود، حس شیفتگی یا جذابیت است. زیرا این دو، عواطف زودگذر هستند.
عشق واقعی بر مبنای هیچ احساسی نیست؛ بنابراین، حتی زمانی که دیگر جذابیتی وجود نداشته باشد، باقی می ماند.
2. فراتر از حس سرخوشی است
اون حس خلسه ای که در تاریخ عاشقی حس می کنیم، در واقع شور جاذبه است که به اون شیفتگی نیز می گویند.
هر تاریخ که در این حالت هستید، نمی توانید به وضوح فکر کنید و همه چیز سورئال به نظر می رسد. از سوی دیگر، عشق واقعی می تواند بدون اون حس جادویی شما را به طور واقعی و منطقی خوشحال کند.
3. سو مقابل ارجحیت پیدا می کند
عشق واقعی دلیل می شود شخصی را که دوستش دارید، در اولویت قرار دهید.
در واقع، به جای اینکه بخواهید از شما نگهداری شود و با شما رفتار مخصوص ای شود (تا حس ارزشمندی کنید)، با آراستگی میل همین کارها را برای او انجام می دهید، بدون اینکه صبر جبران داشته باشید.
همچنین دلیل می شود نیازهای او را در اولویت قرار دهید.
4. عشق واقعی، شما را کور نمی کند!
عشق واقعی دلیل نمی شود که شریک عاطفی تان در مقابل چشمان شما کامل و بی نقص به نظر برسد؛ کاری که شیفتگی انجام می دهد.
درعوض، عشق دلیل می شود که اون شخص را با وجود نقص هایش بپذیرید. اگرچه ویژگی های فردی در تصمیم گیری برای ادامه رابطه با او با ارزش و مهم بودن دارد، اما علاقه شما به او بر پایه اون ها نیست.
5. عشق واقعی بر مبنای صلاحیت نیست
عشق واقعی همانند فرآیند استخدام شغلی نیست که در اون انتخاب کارمندان به به مجموعه ای از صلاحیت ها بستگی داشته باشد.
در واقع اگر علاقمند به فردی شوید که استانداردهای شما را ندارد، این عشق واقعی است. چنین عشقی، درجه اجتماعی، سابقه تحصیلی، نژاد و سایر معیارها را به چالش می کشد.
6. سو مقابل را پنهان نمی کنید
اگر عشق شما حقیقی باشد، برایتان اهمیتی ندارد که دیگران تحت تاثیر شریک عاطفی شما قرار بگیرند یا نه؛ بلکه دوست دارید او را به دنیا علامت دهید و داد بزنید که او همان شخصی است که دوستش دارید.
در عضق حقیقی، این ظاهر، شغل یا دستاوردهای سو مقابل نیست که به اون ها ارزش فراوان داشتن می کنید، بلکه خود اوست. دلتان می خواهد همه بدانند که با او هستید.
7. انتظاری در اون وجود ندارد
عشق واقعی یعنی از خودگذشتگی. دلیل می شود که به سو مقابل چیزی ببخشید یا برایش کاری انجام دهید، بدون اینکه بخواهید در ازای اون چیزی دریافت کنید.
در واقع به دنبال این نیستید که او را تحت تاثیر قرار دهید یا به او مهربانی کنید تا با شما بماند؛ بلکه صرفا به او با ارزش و مهم بودن می دهید.
8. به سو مقابل، انگیزه تغییر می بخشد
اگر واقعا فردی را دوست داشته باشید، دلتان می خواهد تغییر کنید و فرد بهتری شوید؛ نه به این سبب که می خواهید او را تحت تاثیر قرار دهید، بلکه به این سبب که می خواهید بهترین شریک زندگی او باشید.
شما می خواهید توانا تر شوید تا بتوانید از او محافظت کنید و فردی باشید که بتواند به او تکیه کند. همچنین می خواهید از شر عادات و ویژگی هایی که می تواند به او صدمه برساند، خلاص شوید.
9. به سو مقابل زمان مجدد می دهد
در عشق واقعی، مهربانی و بخشش وجود دارد. حتی اگر صدمه دیده باشید، حاضرید اون شخص را ببخشید.
از ته دلتان دوست دارید به او زمان مجدد دهید، نه تنها به این سبب که نمی خواهید او را از دست بدهید، بلکه به این سبب که معتقدید او ارزشش را دارد.
10. در اون احترام متقابل وجود دارد
یکی از عناصر عشق واقعی، احترام است. از آنجایی که سو مقابل برایتان قابل احترام است، کاری انجام نمی دهید که او را برنجاند، حتی اگر قرار باشد هیچ وقت متوجه نشود.
این خوف نیست که شما را در برابر وسوسه ها نگه داری می کند، بلکه احترامی است که برای این شخص قائلید.
11. یک تصمیم است
همانطور که همیشه هم گفته می شود، عشق واقعی یک تعهد است، نه مبتنی بر عواطف. تعهد به دوست داشتن یک شخص، یعنی انتخاب او حتی اگر دیگر جذابیتی وجود نداشته باشد یا شرایط زندگی مقاوم شود.
عشق حقیقی، یعنی تصمیم برای ماندن با سو مقابل، با توافقی که بین قلب و ذهن تان ساختن کرده اید.
12. حس امنیت و اطمینان می بخشد
عشق واقعی به شما راحتی می دهد زیرا قلب شما یواش است. این به سبب حس اطمینان و اعتمادی است که به طور کامل بین شما وجود دارد.
و این حس اطمینان، بدین سبب نیست که ایمن هستید او از اطمینان شما سوء استفاده نخواهد کرد، بلکه بدین سبب است که فداکارانه انتخاب کرده اید که بدون هیچ انتظاری به او عشق بورزید.
همانطور که در تمامی کتب مقدس نشانه شده است که «عشق واقعی، خوف را از بین می برد.»
13. در طول تاریخ رشد می کند
برخلاف شیفتگی که با گذشت تاریخ محو می شود، عشق حقیقی در طول تاریخ رشد می کند.
این امر، از راه دوستی واقعی اتفاق می افتد؛ مخصوصا اگر تاریخ بیشتری را با یکدیگر سپری کنید و کارها را با هم انجام دهید. دلبستگی نیز، به طور طبیعی و موازی با عشق رشد خواهد کرد.
14. تسلیم شدن در اون وجود ندارد
زمانی عشق تان واقعی باشد، علیرغم تمام سختی ها و مشکلات، تسلیم نمی شوید و از سو مقابل تان دست نمی کشید.
حاضرید برای کسی که دوستش دارید بجنگید و درد را صبر کنید. گاهی زمان، حتی اگر او شما را از خود دور کند، همچنان ماندن را انتخاب می کنید.
15. اگر سو مقابل نیاز داشته باشد، رهایش می کنید
با این همه، عشق واقعی می داند چه زمانی باید متوقف شود! می داند که چه زمانی برای سو مقابل خوب تر است که ترکش کنید.
از آنجایی که عشق یعنی از خودگذشتگی، باید بتوانید برای او، خود را فدا کنید. عشق بر نیاز پافشاری نمی کند، بلکه نیازهای سو مقابل را در اولویت قرار می دهد.
یادتان باشد که عشق، یک حس نیست
الآن آیا فکر می کنید عشق تان حقیقی است؟ اگر هنوز هم شک دارید، باید بررسی کنید و ببینید آیا چیزی که نامش را عشق می گذارید، شما را از خود بیخود می کند؟ آیا حس ناامنی و عدم اطمینان به شما می دهد؟
برای داشته باشید که عشق، یک حس صرف نیست که دلیل شود همیشه خوشحال باشید. چراکه حس، همیشه از بین می رود و دائمی نیست.
اگر در حال آماده نمی توانید بگویید که واقعا عاشق هستید یا خیر، بگذارید تاریخ به شما بگوید!
همیشه جنگ بین انسانها و هیولاها برای مخاطبان جذاب بوده است. ما فهرستی از بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی را برایتان آوردهایم.
در سالهای اخیر فیلمهای زیادی توسط فیلمسازان مختلفی ساخته شدهاند که داستان اون جنگ انسان با نیروهای شر بوده است. گاهی این نیروی شر و دشمن انسانها موجوداتی طبیعی همانند کوسه و خرس و . . . بوده است، گاهی هم موجوداتی ماورایی همچون گودزیلا و اژدها به جنگ با انسان پرداختهاند.
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی
جدالی نابرابر!
در این قطعه فهرست عناوین بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی را در یک دید میتوانید مشاهده کنید:
Godzilla (2014)
The Grey (2011)
In The Heart Of The Sea (2015)
The Revenant (2015)
Jaws (1975)
The Shallows (2016)
King Kong (2005)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
اگرچه ممکن است هر روز با این جانوران روبرو نشوید، اما این فیلمها علامت می دهند که دنیا چقدر می تواند بیمهربانی باشد. امروز به برخی از بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی میپردازیم.
Godzilla (2014)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
گودزیلا نام هیولایی بزر الجثه است که اولین حضورش بر پرده سینماها به مجموعه فیلمهایی ژاپنی به نام « گودزیلا » در دهه 50 میلادی دوباره می گردد. اولین فیلم سینمایی ساخته شده براساس این شخصیت در ژاپن به فروش و محبوبیت بسیاری دست یافت.
پس از اون دنباله هایی برای این مجموعه ساخته شد که تحت عناوینی همچون « گودزیلا علیه گیدورا » و مواردی مشابه، روانه سینماها شد و تا چند دهه فیلم محبوب ژاپنی ها بود. فیلم گودزیلا از بهترین فیلم های هیولایی سالیان اخیر محسوب میشود.
اما سالها سپس و هزاران کیلومتر دورتر در هالیوود، سری فیلمهای « پارک ژوراسیک » استیون اسپیلبرگ که حول اساس دایناسورها می چرخید، به فروش فراوان بالایی دست یافته بودند.
تهیه کنندگان نیز که از این استقبال به وجد آمده بودند، تصمیم گرفتند راهی برای در منظره بودن این دایناسورهای بزر الجثه در سینما پیدا کنند که « گودزیلا » و سابقه درخشانش را به یاد آوردند.
البته آمریکایی ها در همان سالهایی که گودزیلا در ژاپن در اوج محبوبیت بود، تلاشهایی هم انجام دادند تا بلکه بتوانند این هیولای بزر را به نوعی درون داستانهای آمریکایی هم بکنند اما نتیجه کار چندان رضایت قسمت نبود.
به همین جهت در سال 1998 فیلمی تحت عنوان « گودزیلا » به کارگردانی رولند امریش و بازی متیو برودریک و ژان رنو به اکران عمومی در آمد که از هر نظر اثری فراوان سطحی و فاجعه بار محسوب می شد که نشانی از بزرگی گودزیلا بر پرده سینماها نداشت.
در واقع گودزیلایی که رولند امریش به سینماها آورده بود ابدا شباهتی به خودِ گودزیلا نداشت و زیادتر مانند به دایناسوری بود که تحت تاثیر رادیو اکتیو قرار گرفته و کمی چهره اش وابسته دگرگونی شده!
حال پس از گذشت 16 سال از فاجعه رولند امریش بر پرده سینماها، بار دیگر فیلمی براساس شخصیت تقریبا یاد بردن شده ” گودزیلا ” ساخته شده که تفاوت های آشکاری با نسخه سال 1998 دارد.
فیلم با مقدمه ای جذاب شروع می شود که نشانه به محل تولد گودزیلا یعنی ژاپن دارد. فیلم در شروع تماشاگر را به سال 1999 می برد و با زن و شوهری به نامهای جو و سندرا برادی ( به ردیف با بازی برایان کرنستون و ژولیت بینوش ) دوست می کند.
اونها در ژاپن در حال بررسی تحقیقات اتمی هستند اما دیری نمی گذرد که همسرِ جو از دنیا می رود و دنیا روی سر جو خراب می شود. سپس فیلم به تاریخ حال می آید و قصـهِ پسر این زوج به نام فورد ( آرون تیلور جانسون ) را روایت می کند که هم الآن به نام یک خنثی کننده بمب در خدمت ارتش نیروی دریایی آمریکا است و دارای همسر ( الیزات اولسن ) و یک فرزند 4 ساله است.
فورد پس از اینکه به وی خبر می رسد پدرش در ژاپن دستگیر شده، به ژاپن می رود تا پدرش که هنوز نتوانسته فقدان مرگ همسرش را یاد بردن کند و کماکان معتقد است که اتفاقات غیرطبیعی 15 سال قبل بر دلیل زلزله طبیعی نبود و منشا دیگری داشته را به سان فرانسیسکو بیاورد. در همین حال خبر می رسد که یک موجود بزر الجثه از دریا خارج شده و در حال آمدن به سو شهر است.
The Grey (2011)
K3F_9474.بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
خاکستری فیلم غافلگیرکنندهای است. آنهایی که فریب تبلیغات تلویزیونی فیلم را خوردند و به تماشای اون رفتند برخلاف انتظارشان با فیلم متفاوتی روبرو شدند.
اقلام تبلیغاتی خاکستری این ذهنیت عمومی را به وجود آورده بود که این فیلم یک کار اکشن هیجانی از نوع انسان علیه دنیا وحشی است؛ فیلمی که در اون لیام نیسن به جنگ گرگهای گرسنه میرود و سرانجام اونها را از پا در میآورد.
اما خاکستری چیزی فراتر از این است. فیلم تنها از حیث فنی در ردهٔ فیلمهای ماجرایی قرار میگیرد. ظاهراً در فیلم عدهای از آدمها در حال جنگ با سرما، گرسنگی، طوفان برف و گرگها هستند و تلاش دارند با پشت سر گذاشتن این موانع، خودشان را به دنیای شهرنشین برسانند.
بله این عناصر در فیلم وجود در راه توسعهٔ قصـه و کاراکترهایش یک کیفیت تقریبا شاعرانه یا هستی شناسانه به خودش میگیرد. کاراکترها تحت شرایط سختی که با اون روبرو میشوند، به درون خویش رجعت میکنند یا به تعبیری درون بینتر میشوند.
فیلم به ما علامت میدهد که آدمها زمانی که با یک خطر محتوم روبرو میشوند چگونه واکنش علامت میدهند. خاکستری از اکشن و سوسپانس خالی نیست اما دفعات منظرههای اکشن قطع میشود تا کاراکترهای به تنگنا افتادهی فیلم دیالوگهای طولانی با هم ردوبدل کنند؛ دیالوگهایی دربارهٔ خدا، انسان و هستی.
داستانٔ فیلم کم وبیش ساده است. هواپیمایی آلاسکاست سقوط میکند. تنها هفت نفر از که حامل کارگران یک پالایشگاه نفت در این سانحه جان تندرست به در میبرند، چلهٔ زمستان است و سرما بیداد میکند.
جان اوتوی (لیام نیسن) که شغلاش در پالایشگاه محافظت مسلحانه از جان کارگران در برابر میگوید که اونها باید بلافاصله محل سقوط هواپیما را ترک کنند و به جای امن تری بروند میشود. او توی برای در دست گرفتن رهبری گروه درگیر چالشی با دیاز (فرانک گریلو) میشود. دیاز یک محکوم گذشته است و عضو شرور گروه بازماندگان به شمار میرود.
In The Heart Of The Sea (2015)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
کارگردانی این دلیل را ران هاوارد (کارگردان اسکاری فیلم های ذهن زیبا و مرد سیندرلایی) برعهده داشته است. او یک بار دیگر پس از فیلم «شتاب» (Rush) که با بودجه ۳۸ میلیون دلاری برنده به فروش ۹۰ میلیون دلاری شد، از کریس همسورث در نقش اصلی استفاده کرده است تا موفقیتی دیگر را در گیشه برای فیلم خود به هدیه بیاورد.
فیلمنامه این عنوان توسط چارلز لوویت از کتاب «موبی دیک» یا وال سفید نوشته «هرمان ملویل» اقتباس شده که این کتاب در ایران نیز برای نخستین بار توسط علی اصغر محمد زاده و بار دیگر به قلم پرویز داریوش، به فارسی ترجمه و توسط انتشارات امیر کبیر به چاپ رسید.
قصـه فیلم In the Heart of the Sea در زمستان سال 1820 جریان دارد، و در مورد یک کشتی شکار نهنگ انگلستانی با نام «اسکس» می باشد که توسط چیزی که هیچکس نمی توانست تصورش را بکند مورد حمله قرار گرفت، یک نهنگ بزر با حس انتقام انسانی.
حال خدمه ی کشتی باید با عواقب دلخراش اون حادثه دست و پنجه آرام کنند و مجبورند کار های وحشتناکی را برای زنده ماندن انجام دهند. طوفان های شدید، گرسنگی، وحشت و نا امیدی دلیل می شود مردان کشتی به عمیق ترین باورها خود شک کنند.
کاپیتان کشتی در جستجوی راهی برای رسیدن به دریای دوباره می باشد، اما دوست او هنوز هم به کشتن نهنگ بزر الجثه فکر می کند.
The Revenant (2015)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
« بازگشت » جدیدترین دلیل ایناریتو برگرفته از قصـه زندگی واقعی فردی به نام هیو گلاس می باشد که در سالهای بین 1780 تا 1833 زندگی می کرده است.
این فرد یک دام گذار بود و در مناطق سرد کوهستانی کوشش خودش را انجام می داد تا اینکه روزی پس از درگیری با یک خرس، توسط دوستانش به حال خود رها شد تا از دنیا برود.
اما گلاس با تلاشی شگفت آور و غیرقابل اعتقاد، بدون تجهیزات و اسلحه، مسیری 320 کیلومتری را طی کرد تا بتواند زنده مانده و به محل بازگردد و البته جستجو کسانی را بگیرد که او را به حال خود رها کرده بودند!
« بازگشت » به کارگردانی آلخاندرو گنزالس ایناریتو، اقتباسی است از کتاب « بازگشت: یک رمان درباره انتقام » که در سال 2002 توسط مایکل پانک منتشر شد و الآن با اکران فیلم، بار دیگر این رمان بر سر زبانها افتاده است.
البته رمان اقای پانک بازخوردهای متفاوتی از خوانندگانش دریافت کرده بود. عده ای این رمان را زیادتر از آنکه به واقعیت نزدیک باشد، زاییده تخیل ذهن نویسنده اش می دانستند و عده زیادی هم در مجموع روی خوش به اون علامت ندادند.
با اینحال این روزها با اکران فیلم « بازگشت » این زمان مهیا شده که علاقه مندان به کتاب هم نگاهی به رمان آقای پانک بیندازند.
Jaws (1975)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
از بهترین تقابل انسان و هیولا در فیلم ها میتوان به فیلم آروارهها (Jaws) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ نشانه کرد که بر پایه رمانی به همین نام نوشتهی پیتر بنچلی ساخته شده است. این فیلم قصـه حملات کوسهی سفید به یک شهرک ساحلی و در ادامه، تلاش گروهی کوچک شامل یک افسر پلیس، یک اقیانوس شناس و یک شکارچی کوسه برای از بین بردن این موجود ترسناک است.
اسپیلبرگ برای معرفی شخصیت کوینت، تصمیم داشت این شخصیت را برای نخستین بار در حال تماشای فیلم موبی دیک در سینما به عکس بکشد. اون هم در شرایطی که در عقب سالن سینما نشسته و با صدای بلند به جلوههای مخصوصی فیلم و شکل نهنگ میخندد.
سبب اینکه اسپیلبرگ از این ایدهاش صرف نظر کرد شخص گریگوری پک بود که علاوه بر بازی در نقش اصلی موبی دیک، یکی از تهیه کنندگان فیلم هم به حساب میآمد.
زمانی که اسپیلبرگ برای گرفتن مجوز نمایش موبی دیک در فیلم به جستجو پک رفت، با پاسخ منفی وی روبرو شد برای چی که پک از نقشآفرینیاش در موبی دیک بیزار بود و دوست نداشت که یک بار دیگر اون را بر پردهی سینماها ببیند.
اسپیلبرگ در ابتدا به دنبال این بود که نقش برودی را چارلتون هستون بازی کند. اما از آنجا که هستون زمان کوتاهی نزد از تولید این فیلم، در فیلمهای هواپیمای 1975 (Airport 1975) و زمین لرزه (Earthquake) نقش قهرمانهایی را بازی کرده بود که دست به کارهایی عظیم میزند، بنابراین اسپیلبرگ حس کرد که با این وضعیت از دید تماشاگران، کوسهی آروارهها هیچ شانسی برای چیره شدن بر هستون نخواهد داشت و در ناخودآگاه تماشاگران، کوسه از نزد بازنده خواهد بود.
استیون اسپیلبرگ در واقعیت اولین کارگردان فیلم نبود. نزد از وی، کارگردانی دیگر برای ساخت این فیلم سر پروژه آمد و در دیدارش با تهیه کنندگان کار، توضیح داد که دوست دارد در منظرهی اول فیلم، دوربین از درون آب خارج آمده و شهر را علامت بدهد.
در این وقت به طور ناگهانی یک نهنگ (او به اشتباه نهنگ گفت) از درون آب خارج میپرد. تهیهکنندگان نیز به کارگردان گفتند که آنها تصمیم ساخت آروارهها را دارند نه موبی دیک و اینکه آماده نیستند وقتشان را با کار کردن با کسی که اختلاف کوسه و نهنگ را نمیداند هدر دهند.
The Shallows (2016)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
ماجرای آبهای کمعمق از اونجا شروع میشود که نانسی خودش را به سواحل مکزیک میرساند تا موجسواری کند. ورود ماشینی که نانسی را از قلب جنگلی زیبا و بکر به ساحلی ظاهراً امن و بهشتگونه میرساند اتفاقاً زنگ خطری نزدبینیشده است که دفعات به گوشمان خورده: «به این زیبایی دید نکن، به زودی جهنمی بهپا خواهد شد.»
با چند دیالوگ و صحبتهای تلفنی نانسی با خواهر و پدرش و همچنین دیدن عکسهای مادر درگذشتهاش در موبایل، کموبیش قبلی این دختر جسور را تصور میکنیم و متوجه میشویم که او فقط برای یک ماجراجویی صرف به این منطقه نیامده، بلکه گفتههای مادرش بوده که او را به اینجا کشانده است.
مادری که با همان چند عکس مشخص میشود خودش هم موجسواری زبر دست بوده و بر دلیل سرطان فوت کرده است. پس اصرار نانسی به رغم مخالفت پدر به این مسافرت، نهتنها ماجراجویی بلکه زنده کردن نام و یاد مادر هم هست و این ایدهایست که قصـه را در سطح عمیقتری به حرکت در میآورد.
نانسی خودش را به قلب آب میسپارد اما این شروع کابوسیست که او در اون وابسته میشود. سپس از اولین حملهی کوسه و پناه بردن نانسی به بدن زخمی و رویآبماندهی یک نهنگ بزرالجثه و کمی بعدتر رساندن خودش به یک صخرهی کوچک جزیرههمانند که از آب خارج مانده، در هم آمیختن دو ایدهی دوست را بیش از نزد متوجه میشویم.
روی همان تختهسنگ است که نانسی با وسایل اندکی که در دست دارد تلاش میکند کاری بکند؛ به نام مثال با گوشوارههایش زخم عمیق پایش را میدوزد، با تختهی نصفشدهی موجسواری خودش را از پناه آفتاب سوزان در امان نگه میدارد و یا از لباس موجسواری برای بستن پای زخمیاش استفاده میکند.
این صحیح عین همان کاریست که چاک نولاند (تام هنکس) کشتیشکسته یا مرد بینام (رابرت ردفورد) همهچیز از دست رفته است با آلات و ادوات دم دستشان انجام میدهند تا زنده بمانند.
حتی اون مرغ دریایی زخمی که نانسی با علم پزشکیاش او را مداوا میکند در واقع همان همدم همیشگی شخصیتهای گرفتارآمده در جزیره است؛ معادل شخصیت جمعه در رمان دانیل دفو، یا طوطی فیلیکس در جزیرهی ناشناختهی ژول ورن. در کشتیشکسته یک توپ والیبال که لب و دهانی برایش کشیده شده همدم چاک نولاند است.
King Kong (2005)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
کینگ کونگ، فیلمی هیولایی حماسی ماجراجویی است که پیتر جکسون اون را نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی کردهاست. این فیلم بازسازی فیلمی به همین نام در سال ۱۹۳۳ است.
ستارههای فیلم نائومی واتس، جک بلک و آدرین برودی هستند و بازیگری ضبط حرکتی در نقش کینگ کونگ را اندی سرکیس بر وظیفه دارد. فیلم در نیویورک و در سال ۱۹۳۳ همتاریخ با رکود عظیم شروع میشود.
ان دارو بازیگر جوانی است که به تازگی کارش را از دست دادهاست. کارگردانی به او منظور بازی در فیلمی را میدهد. اونها میخواهند فیلم را در جزیرهای بسازند. زمانی به اون جزیره مسافرت میکنند متوجه وجود موجوداتی شگفت آور و نا آشنا در اون جزیره میشوند. یکی از بهترین نبردهای هیولاها و انسان ها در فیلم ها در این فیلم اتفاق میافتد.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونیسپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونیعضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمانکلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.
همیشه جنگ بین انسانها و هیولاها برای مخاطبان جذاب بوده است. ما فهرستی از بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی را برایتان آوردهایم.
در سالهای اخیر فیلمهای زیادی توسط فیلمسازان مختلفی ساخته شدهاند که داستان اون جنگ انسان با نیروهای شر بوده است. گاهی این نیروی شر و دشمن انسانها موجوداتی طبیعی همانند کوسه و خرس و . . . بوده است، گاهی هم موجوداتی ماورایی همچون گودزیلا و اژدها به جنگ با انسان پرداختهاند.
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی
جدالی نابرابر!
در این قطعه فهرست عناوین بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی را در یک دید میتوانید مشاهده کنید:
Godzilla (2014)
The Grey (2011)
In The Heart Of The Sea (2015)
The Revenant (2015)
Jaws (1975)
The Shallows (2016)
King Kong (2005)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
اگرچه ممکن است هر روز با این جانوران روبرو نشوید، اما این فیلمها علامت می دهند که دنیا چقدر می تواند بیمهربانی باشد. امروز به برخی از بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونی میپردازیم.
Godzilla (2014)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
گودزیلا نام هیولایی بزر الجثه است که اولین حضورش بر پرده سینماها به مجموعه فیلمهایی ژاپنی به نام « گودزیلا » در دهه 50 میلادی دوباره می گردد. اولین فیلم سینمایی ساخته شده براساس این شخصیت در ژاپن به فروش و محبوبیت بسیاری دست یافت.
پس از اون دنباله هایی برای این مجموعه ساخته شد که تحت عناوینی همچون « گودزیلا علیه گیدورا » و مواردی مشابه، روانه سینماها شد و تا چند دهه فیلم محبوب ژاپنی ها بود. فیلم گودزیلا از بهترین فیلم های هیولایی سالیان اخیر محسوب میشود.
اما سالها سپس و هزاران کیلومتر دورتر در هالیوود، سری فیلمهای « پارک ژوراسیک » استیون اسپیلبرگ که حول اساس دایناسورها می چرخید، به فروش فراوان بالایی دست یافته بودند.
تهیه کنندگان نیز که از این استقبال به وجد آمده بودند، تصمیم گرفتند راهی برای در منظره بودن این دایناسورهای بزر الجثه در سینما پیدا کنند که « گودزیلا » و سابقه درخشانش را به یاد آوردند.
البته آمریکایی ها در همان سالهایی که گودزیلا در ژاپن در اوج محبوبیت بود، تلاشهایی هم انجام دادند تا بلکه بتوانند این هیولای بزر را به نوعی درون داستانهای آمریکایی هم بکنند اما نتیجه کار چندان رضایت قسمت نبود.
به همین جهت در سال 1998 فیلمی تحت عنوان « گودزیلا » به کارگردانی رولند امریش و بازی متیو برودریک و ژان رنو به اکران عمومی در آمد که از هر نظر اثری فراوان سطحی و فاجعه بار محسوب می شد که نشانی از بزرگی گودزیلا بر پرده سینماها نداشت.
در واقع گودزیلایی که رولند امریش به سینماها آورده بود ابدا شباهتی به خودِ گودزیلا نداشت و زیادتر مانند به دایناسوری بود که تحت تاثیر رادیو اکتیو قرار گرفته و کمی چهره اش وابسته دگرگونی شده!
حال پس از گذشت 16 سال از فاجعه رولند امریش بر پرده سینماها، بار دیگر فیلمی براساس شخصیت تقریبا یاد بردن شده ” گودزیلا ” ساخته شده که تفاوت های آشکاری با نسخه سال 1998 دارد.
فیلم با مقدمه ای جذاب شروع می شود که نشانه به محل تولد گودزیلا یعنی ژاپن دارد. فیلم در شروع تماشاگر را به سال 1999 می برد و با زن و شوهری به نامهای جو و سندرا برادی ( به ردیف با بازی برایان کرنستون و ژولیت بینوش ) دوست می کند.
اونها در ژاپن در حال بررسی تحقیقات اتمی هستند اما دیری نمی گذرد که همسرِ جو از دنیا می رود و دنیا روی سر جو خراب می شود. سپس فیلم به تاریخ حال می آید و قصـهِ پسر این زوج به نام فورد ( آرون تیلور جانسون ) را روایت می کند که هم الآن به نام یک خنثی کننده بمب در خدمت ارتش نیروی دریایی آمریکا است و دارای همسر ( الیزات اولسن ) و یک فرزند 4 ساله است.
فورد پس از اینکه به وی خبر می رسد پدرش در ژاپن دستگیر شده، به ژاپن می رود تا پدرش که هنوز نتوانسته فقدان مرگ همسرش را یاد بردن کند و کماکان معتقد است که اتفاقات غیرطبیعی 15 سال قبل بر دلیل زلزله طبیعی نبود و منشا دیگری داشته را به سان فرانسیسکو بیاورد. در همین حال خبر می رسد که یک موجود بزر الجثه از دریا خارج شده و در حال آمدن به سو شهر است.
The Grey (2011)
K3F_9474.بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
خاکستری فیلم غافلگیرکنندهای است. آنهایی که فریب تبلیغات تلویزیونی فیلم را خوردند و به تماشای اون رفتند برخلاف انتظارشان با فیلم متفاوتی روبرو شدند.
اقلام تبلیغاتی خاکستری این ذهنیت عمومی را به وجود آورده بود که این فیلم یک کار اکشن هیجانی از نوع انسان علیه دنیا وحشی است؛ فیلمی که در اون لیام نیسن به جنگ گرگهای گرسنه میرود و سرانجام اونها را از پا در میآورد.
اما خاکستری چیزی فراتر از این است. فیلم تنها از حیث فنی در ردهٔ فیلمهای ماجرایی قرار میگیرد. ظاهراً در فیلم عدهای از آدمها در حال جنگ با سرما، گرسنگی، طوفان برف و گرگها هستند و تلاش دارند با پشت سر گذاشتن این موانع، خودشان را به دنیای شهرنشین برسانند.
بله این عناصر در فیلم وجود در راه توسعهٔ قصـه و کاراکترهایش یک کیفیت تقریبا شاعرانه یا هستی شناسانه به خودش میگیرد. کاراکترها تحت شرایط سختی که با اون روبرو میشوند، به درون خویش رجعت میکنند یا به تعبیری درون بینتر میشوند.
فیلم به ما علامت میدهد که آدمها زمانی که با یک خطر محتوم روبرو میشوند چگونه واکنش علامت میدهند. خاکستری از اکشن و سوسپانس خالی نیست اما دفعات منظرههای اکشن قطع میشود تا کاراکترهای به تنگنا افتادهی فیلم دیالوگهای طولانی با هم ردوبدل کنند؛ دیالوگهایی دربارهٔ خدا، انسان و هستی.
داستانٔ فیلم کم وبیش ساده است. هواپیمایی آلاسکاست سقوط میکند. تنها هفت نفر از که حامل کارگران یک پالایشگاه نفت در این سانحه جان تندرست به در میبرند، چلهٔ زمستان است و سرما بیداد میکند.
جان اوتوی (لیام نیسن) که شغلاش در پالایشگاه محافظت مسلحانه از جان کارگران در برابر میگوید که اونها باید بلافاصله محل سقوط هواپیما را ترک کنند و به جای امن تری بروند میشود. او توی برای در دست گرفتن رهبری گروه درگیر چالشی با دیاز (فرانک گریلو) میشود. دیاز یک محکوم گذشته است و عضو شرور گروه بازماندگان به شمار میرود.
In The Heart Of The Sea (2015)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
کارگردانی این دلیل را ران هاوارد (کارگردان اسکاری فیلم های ذهن خوشگل و مرد سیندرلایی) برعهده داشته است. او یک بار دیگر پس از فیلم «شتاب» (Rush) که با بودجه ۳۸ میلیون دلاری برنده به فروش ۹۰ میلیون دلاری شد، از کریس همسورث در نقش اصلی استفاده کرده است تا موفقیتی دیگر را در گیشه برای فیلم خود به هدیه بیاورد.
فیلمنامه این عنوان توسط چارلز لوویت از کتاب «موبی دیک» یا وال سفید نوشته «هرمان ملویل» اقتباس شده که این کتاب در ایران نیز برای نخستین بار توسط علی اصغر محمد زاده و بار دیگر به قلم پرویز داریوش، به فارسی ترجمه و توسط انتشارات امیر کبیر به چاپ رسید.
قصـه فیلم In the Heart of the Sea در زمستان سال 1820 جریان دارد، و در مورد یک کشتی شکار نهنگ انگلستانی با نام «اسکس» می باشد که توسط چیزی که هیچکس نمی توانست تصورش را بکند مورد حمله قرار گرفت، یک نهنگ بزر با حس انتقام انسانی.
حال خدمه ی کشتی باید با عواقب دلخراش اون حادثه دست و پنجه آرام کنند و مجبورند کار های وحشتناکی را برای زنده ماندن انجام دهند. طوفان های شدید، گرسنگی، وحشت و نا امیدی دلیل می شود مردان کشتی به عمیق ترین باورها خود شک کنند.
کاپیتان کشتی در جستجوی راهی برای رسیدن به دریای دوباره می باشد، اما دوست او هنوز هم به کشتن نهنگ بزر الجثه فکر می کند.
The Revenant (2015)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
« بازگشت » جدیدترین دلیل ایناریتو برگرفته از قصـه زندگی واقعی فردی به نام هیو گلاس می باشد که در سالهای بین 1780 تا 1833 زندگی می کرده است.
این فرد یک دام گذار بود و در مناطق سرد کوهستانی کوشش خودش را انجام می داد تا اینکه روزی پس از درگیری با یک خرس، توسط دوستانش به حال خود رها شد تا از دنیا برود.
اما گلاس با تلاشی شگفت آور و غیرقابل اعتقاد، بدون تجهیزات و اسلحه، مسیری 320 کیلومتری را طی کرد تا بتواند زنده مانده و به محل بازگردد و البته جستجو کسانی را بگیرد که او را به حال خود رها کرده بودند!
« بازگشت » به کارگردانی آلخاندرو گنزالس ایناریتو، اقتباسی است از کتاب « بازگشت: یک رمان درباره انتقام » که در سال 2002 توسط مایکل پانک منتشر شد و الآن با اکران فیلم، بار دیگر این رمان بر سر زبانها افتاده است.
البته رمان اقای پانک بازخوردهای متفاوتی از خوانندگانش دریافت کرده بود. عده ای این رمان را زیادتر از آنکه به واقعیت نزدیک باشد، زاییده تخیل ذهن نویسنده اش می دانستند و عده زیادی هم در مجموع روی خوش به اون علامت ندادند.
با اینحال این روزها با اکران فیلم « بازگشت » این زمان مهیا شده که علاقه مندان به کتاب هم نگاهی به رمان آقای پانک بیندازند.
Jaws (1975)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
از بهترین تقابل انسان و هیولا در فیلم ها میتوان به فیلم آروارهها (Jaws) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ نشانه کرد که بر پایه رمانی به همین نام نوشتهی پیتر بنچلی ساخته شده است. این فیلم قصـه حملات کوسهی سفید به یک شهرک ساحلی و در ادامه، تلاش گروهی کوچک شامل یک افسر پلیس، یک اقیانوس شناس و یک شکارچی کوسه برای از بین بردن این موجود ترسناک است.
اسپیلبرگ برای معرفی شخصیت کوینت، تصمیم داشت این شخصیت را برای نخستین بار در حال تماشای فیلم موبی دیک در سینما به عکس بکشد. اون هم در شرایطی که در عقب سالن سینما نشسته و با صدای بلند به جلوههای مخصوصی فیلم و شکل نهنگ میخندد.
سبب اینکه اسپیلبرگ از این ایدهاش صرف نظر کرد شخص گریگوری پک بود که علاوه بر بازی در نقش اصلی موبی دیک، یکی از تهیه کنندگان فیلم هم به حساب میآمد.
زمانی که اسپیلبرگ برای گرفتن مجوز نمایش موبی دیک در فیلم به جستجو پک رفت، با پاسخ منفی وی روبرو شد برای چی که پک از نقشآفرینیاش در موبی دیک بیزار بود و دوست نداشت که یک بار دیگر اون را بر پردهی سینماها ببیند.
اسپیلبرگ در ابتدا به دنبال این بود که نقش برودی را چارلتون هستون بازی کند. اما از آنجا که هستون وقت کوتاهی نزد از تولید این فیلم، در فیلمهای هواپیمای 1975 (Airport 1975) و زمین لرزه (Earthquake) نقش قهرمانهایی را بازی کرده بود که دست به کارهایی عظیم میزند، بنابراین اسپیلبرگ حس کرد که با این وضعیت از دید تماشاگران، کوسهی آروارهها هیچ شانسی برای چیره شدن بر هستون نخواهد داشت و در ناخودآگاه تماشاگران، کوسه از نزد بازنده خواهد بود.
استیون اسپیلبرگ در واقعیت اولین کارگردان فیلم نبود. نزد از وی، کارگردانی دیگر برای ساخت این فیلم سر پروژه آمد و در دیدارش با تهیه کنندگان کار، توضیح داد که دوست دارد در منظرهی اول فیلم، دوربین از درون آب خارج آمده و شهر را علامت بدهد.
در این وقت به طور ناگهانی یک نهنگ (او به اشتباه نهنگ گفت) از درون آب خارج میپرد. تهیهکنندگان نیز به کارگردان گفتند که آنها تصمیم ساخت آروارهها را دارند نه موبی دیک و اینکه آماده نیستند وقتشان را با کار کردن با کسی که اختلاف کوسه و نهنگ را نمیداند هدر دهند.
The Shallows (2016)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
ماجرای آبهای کمعمق از اونجا شروع میشود که نانسی خودش را به سواحل مکزیک میرساند تا موجسواری کند. ورود ماشینی که نانسی را از قلب جنگلی خوشگل و بکر به ساحلی ظاهراً امن و بهشتگونه میرساند اتفاقاً زنگ خطری نزدبینیشده است که دفعات به گوشمان خورده: «به این زیبایی دید نکن، به زودی جهنمی بهپا خواهد شد.»
با چند دیالوگ و صحبتهای تلفنی نانسی با خواهر و پدرش و همچنین دیدن عکسهای مادر درگذشتهاش در موبایل، کموبیش قبلی این دختر جسور را تصور میکنیم و متوجه میشویم که او فقط برای یک ماجراجویی صرف به این منطقه نیامده، بلکه گفتههای مادرش بوده که او را به اینجا کشانده است.
مادری که با همان چند عکس مشخص میشود خودش هم موجسواری زبر دست بوده و بر دلیل سرطان فوت کرده است. پس اصرار نانسی به رغم مخالفت پدر به این مسافرت، نهتنها ماجراجویی بلکه زنده کردن نام و یاد مادر هم هست و این ایدهایست که قصـه را در سطح عمیقتری به حرکت در میآورد.
نانسی خودش را به قلب آب میسپارد اما این شروع کابوسیست که او در اون وابسته میشود. سپس از اولین حملهی کوسه و پناه بردن نانسی به بدن زخمی و رویآبماندهی یک نهنگ بزرالجثه و کمی بعدتر رساندن خودش به یک صخرهی کوچک جزیرههمانند که از آب خارج مانده، در هم آمیختن دو ایدهی دوست را بیش از نزد متوجه میشویم.
روی همان تختهسنگ است که نانسی با وسایل اندکی که در دست دارد تلاش میکند کاری بکند؛ به نام مثال با گوشوارههایش زخم عمیق پایش را میدوزد، با تختهی نصفشدهی موجسواری خودش را از پناه آفتاب سوزان در امان نگه میدارد و یا از لباس موجسواری برای بستن پای زخمیاش استفاده میکند.
این صحیح عین همان کاریست که چاک نولاند (تام هنکس) کشتیشکسته یا مرد بینام (رابرت ردفورد) همهچیز از دست رفته است با آلات و ادوات دم دستشان انجام میدهند تا زنده بمانند.
حتی اون مرغ دریایی زخمی که نانسی با علم پزشکیاش او را مداوا میکند در واقع همان همدم همیشگی شخصیتهای گرفتارآمده در جزیره است؛ معادل شخصیت جمعه در رمان دانیل دفو، یا طوطی فیلیکس در جزیرهی ناشناختهی ژول ورن. در کشتیشکسته یک توپ والیبال که لب و دهانی برایش کشیده شده همدم چاک نولاند است.
King Kong (2005)
بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا
کینگ کونگ، فیلمی هیولایی حماسی ماجراجویی است که پیتر جکسون اون را نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی کردهاست. این فیلم بازسازی فیلمی به همین نام در سال ۱۹۳۳ است.
ستارههای فیلم نائومی واتس، جک بلک و آدرین برودی هستند و بازیگری ضبط حرکتی در نقش کینگ کونگ را اندی سرکیس بر وظیفه دارد. فیلم در نیویورک و در سال ۱۹۳۳ همتاریخ با رکود عظیم شروع میشود.
ان دارو بازیگر جوانی است که به تازگی کارش را از دست دادهاست. کارگردانی به او منظور بازی در فیلمی را میدهد. اونها میخواهند فیلم را در جزیرهای بسازند. هنگامی به اون جزیره مسافرت میکنند متوجه وجود موجوداتی شگفت آور و نا آشنا در اون جزیره میشوند. یکی از بهترین نبردهای هیولاها و انسان ها در فیلم ها در این فیلم اتفاق میافتد.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار بهترین فیلم های انسان در مقابل هیولا از دید سایت جونیسپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونیعضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمانکلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.
در جدید ترین تهدید برای ولادیمیر پوتین، رییس جمهور تاجیکستان سخنرانی انتقادآمیزی از سیاست های کرملین در برابر چشمان پوتین ایراد کرد که علامت می دهد رییس جمهور روسیه دیگر احترام و اثرگذاری قبل در عمر خلوتش را ندارد. امامعلی رحمان رییس جمهور دیکتاتورمآب تاجیکستان که از سال ۱۹۹۴ رهبری این سرزمین ۹ میلیون نفری را در اختیار دارد، در جریان نشست اخیر آستانه فکر خود در مورد حمله روسیه به اوکراین را به گوش رییس جمهوری روسیه می رساند. پوتین نیز در حالی که به صحبت های رییس جمهور تاجیکستان گوش می دهد به وضوح غافلگیر شده و در حالی که روی صندلی اش به پشت خم شده و ژست عجیبی می گیرد به سخنرانی ۷ دقیقه ای رحمان گوش می دهد.
امامعلی رحمان در صحبت های خود که انتقاد به سیاست های روسیه است چنین می گوید: «بله صحیح است که ما ملت های کوچکی هستیم، ما ۱۰۰ و ۲۰۰ میلیون فراوانی نداریم اما تاریخ و فرهنگ داریم. دوست داریم، می خواهیم که به ما احترام گذاشته شود. ما چیزی نیاز نداریم جز اینکه به ما احترام گذاشته شود». در این سخنرانی آتشین و انتقادی نسبت به ولادیمیر پوتین، رهبران آذربایجان، ارمنستان، بلاروس، قرقیزستان، ترکمنستان و آذربایجان نیز وجود داشتند. رییس جمهور تاجیکستان در ادامه می گوید: «برای چی باید [به روسیه] خواهش کنیم تا در یک نمایشگاه کوچک در تاجیکستان شرکت کند؟ من دستوراتی را به وزارت امور خارجه دادم. حتی با شما صحبت کردم تا از روسیه بخواهم دستکم در سطح وزیر شرکت کند. نشد حتی در سطح معاون وزیر. آیا لیاقت تاجیکستان همین است. یک شریک استراتژیک؟».
این اولین باری نیست که دوستان و متحدان پوتین در آسیا در انظار عمومی به او انتقاد می کنند، سپس از اینکه شکست سیاست های پوتین در اوکراین دلیل شده اون ها نیز ضعف کرملین را حس کنند. در ماه قبل و در نشستی در سمرقند، ازبکستان، شی جین پینگ رییس جمهور چین در مراسم غذا با پوتین شرکت نکرد در حالی که نارندرا مودی، نخست وزیر هند نیز در برابر دوربین ها به پوتین گفت: «حالا تاریخ جنگ نیست». رجب طیب اردوغان،رییس جمهور ترکیه نیز با چشم به راه گذاشتن روسیه به زمان ۳۰ ثانیه در برابر دوربین ها برای اینکه نزد از گفتگوها با وی دست بدهد نیز کوچک دیگری را برای رییس جمهور روسیه رقم زد. امامعلی رحمان در ادامه صحبت های خود سقوط پوتین را نزد بینی کرده و مدعی شد که روسیه همان اشتباهی را می کند که منجر به فروپاشی همبستگی جماهیر شوروی شد.
وی همچنین گفت که تاجران روسی به کشورش آمده و از منابع طبیعی این سرزمین برای خود ثروت ساخته اند اما تمایلی به اندوخته گذاری در تاجیکستان ندارند. رحمان خطاب به پوتین گفت: «ما پول شما را نمی خواهیم. ما می خواهیم آنطور که شایسته ماست مورد احترام قرار بگیریم. ما میزبان پایگاه های نظامی شما هستیم. هر کاری که از ما بخواهید را انجام می دهیم، ما واقعاً تلاش می کنیم دقیقاً همان چیزی باشیم که وانمود می کنید برای ما هستید، متحدان استراتژیک. اما هیچ وقت همانند شرکای استراتژیک با ما رفتار نشده است. تصمیم توهین ندارم اما می خواهیم به ما احترام گذاشته شود». شرایط جنگ در اوکراین درجه پوتین در بین متحدانش در درون و خارج از سرزمین را تضعیف کرده است.
در کنار تحقیرهای اخیر در میدان جنگ، پوتین اعلام کرد که بسیج نسبی که قرار بود ۳۰۰,۰۰۰ سرباز ذخیره روسی را به میدان جنگ در اوکراین بفرستد تا دو هفته دیگر به آخر خواهد رسید در حالی که شواهد از به نتیجه نرسیدن اون بر طبق انتظارات خبر می دهند. پوتین مدعی شده که تاکنون ۲۲۲,۰۰۰ نفر در قطعه این بسیج عمومی به خدمت گرفته شده اند در حالی که کارشناسان از نداشتن توانایی در تامین نیازهای این نیروهای ذخیره خبر می دهند و گفته می شود که بدون آموزش و تجهیزات کافی به خط مقدم جنگ فرستاده می شوند.
به شرح دیلی فوتبال؛ در چارچوب بازی های هفته نهم مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران از ساعت ۱۶:۳۰ امروز جمعه ۲۲ مهر ۱۴۰۱ تراکتور میزبان نفت مسجدسلیمان خواهد بود.
بر همین پایه سرمربیان دو تیم ترکیب اصلی تیم ها برای بازی امروز را به شرح زیر اعلام کردند:
ترکیب اصلی تراکتورسازی برای بازی با نفت عبادتگاه سلیمان
محمدرضا اخباری، هادی محمدی، آرش قادری، حجت حق وردی، رضا اسدی، ریکاردو آلوز، پوریا آریاکیا، ابوالفضل رزاقپور، گوستاوو، مهدی هاشمنژاد و محمد عباسزاده
به شرح دیلی فوتبال؛ در چارچوب بازی های هفته نهم مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران از ساعت ۱۷:۰۰ امروز پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۱ پرسپولیس میزبان مس رفسنجان خواهد بود.
بر همین پایه سرمربیان دو تیم ترکیب اصلی تیم ها برای بازی امروز را به شرح زیر اعلام کردند: