[ad_1]

گزیده ای از بهترین جملات کتاب همه چیز به فنا رفته از نویسنده و بلاگر آمریکایی مارک منسن
***
آزادی خود نیازمند حس عدم راحتی است
******
نا امیدی ریشه اضطراب، بیماری روانی و افسردگی است. سرچشمه همه بدبختی ها و عامل همه اعتیاد هاست
******
در نهایت، ما فقط با حس به سو عمل حرکت می کنیم. به این دلیل که عمل حس است
******
خود کنترلی یک توهم است. این توهم زمانی چهره می دهد که هر دو نیمکره مغز در یک راستا قرار دارند و یک راه عملی را دنبال می کنند
******
مردم امروزه وقت زیادی دارند برای فکر کردن و نگرانی در مورد همه مزخرفات وجودی که قبلا هیچ وقت به اون ها فکر هم نکرده بودند!
******
به خوب تر شدن امید نداشته باش؛ فقط خوب تر باش … چیز بهتری باش … دلسوزتر، انعطاف پذیرتر، فروتن تر، منضبط تر …
******
بحران نا امیدی ما بیشتر با این حس اولیه شروع می شود که ما کنترلی بر خود یا سرنوشت خود نداریم
******
تنها شکل واقعی آزادی، تنها شکل اخلاقی آزادی، از راه محدودسازی خود به دست می آید
******
برای داشته باشید که اگر برای خشنودی هر کسی توجه خود را به چیزهای بیرونی معطوف کردید، ایمن باشید که طرح زندگی خود را خراب کرده اید
******
همانند چاقوی جراحی، امید می تواند یک زندگی را نجات دهد و یا یک زندگی را بگیرد
******
فرمول انسانیت او بیان می کند که برخورد با هر انسان (یا هر آگاهی) به نام وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر، پایه همه رفتارهای نادرست است
******
مغز انسان عاشق چالش است، اما به شرطی که در محدوده بهینه سختی باشد
******
بدون تنوع، خسته می شویم. و بی حوصلگی شاید بزرگترین مخرب در تلاش برای بهبود خود باشد
******
در برخی مواقع، همه چیز به این بستگی دارد که چه کسی می تواند خستگی تمرینات روزانه را صبر کند، و دفعات و دفعات و دفعات و دفعات همان حرکت را انجام دهد
******
بی حس کردن خود در برابر درد، بی حس کردن خودمان نسبت به هر چیزی است که در دنیا با ارزش و مهم بودن دارد
******
همانند خط ها در یک زمین فوتبال، سیستم های سیاسی نیز کاملا ساخته شده اند، مواضع قدرت، تنها به اعتقاد مردم متکی هستند
******
برای ساختن امید در زندگی خود، ابتدا باید حس کنیم که بر زندگی خود کنترل داریم. باید حس کنیم که آنچه را خوب و صحیح می دانیم دنبال می کنیم. که به دنبال چیز بهتری هستیم
******
ما به این روایت در مورد خودکنترلی می چسبیم، زیرا این اعتقاد که کنترل کامل خود را در دست داریم، منبع اصلی امید است
******
این منجر به یک پاسخ ساده و آشکار به یک سوال همیشگی می شود: برای چی کارهایی را که می دانیم باید انجام دهیم، انجام نمی دهیم؟ چون صبر اش را نداریم!
******
و این بدین دلیل نیست که خوب تر نمی دانیم؛ به این دلیل است که حس بهتری نداریم!
******
آزادی حقیقی، واقعا وجود ندارد زیرا همه ما باید کمی خودمختاری را فدای ثبات کنیم
******
او اولین کسی بود که استدلال کرد که شخص باید از راه اشکال مختلف انکار، شخصیت خودش بسازد، نه از راه اغراق
******
آزادی غیر واقعی، ما را روی تردمیل قرار می دهد تا به دنبال چیزهای بیشتری باشیم، در حالی که آزادی حقیقی، تصمیم آگاهانه برای زندگی با قناعت به کمتر است
******
آسان شروع کنید. به یاد داشته باشید، مغز احساسی فراوان حساس و کاملا غیر منطقی است
******
یک فرد بالغ آزادانه عشق می ورزد بدون اینکه انتظاری در عوض اون داشته باشد زیرا می داند که این تنها چیزی است که می تواند عشق را واقعی کند
******
تنها راه تغییر ارزش هایمان این است که تجربیاتی برخلاف ارزش هایمان داشته باشیم
******
امید حتی واجب نیست درون معادله شود. به زندگی خوب تر امیدوار نباش؛ فقط کوشش کن خوب تر زندگی کنی
******
زندگی جریان بی پایانی از درد است و رشد، راهی برای اجتناب از اون جریان نیست، بلکه به معنای فرو رفتن در اون و عبور موفقیت آمیز در اعماق اون است
******
دوران جوانی دوره ای است که بسیاری از افراد با مسائل مربوط ارزش ها، کنترل و گروه دست و پنجه لطیف می کنند
******
کوشش کرده ام طوری زندگی کنم که در ساعت مرگم به جای خوف حس شادی کنم
******
درد، پابرجا جهانی شرایط انسان است
[ad_2]