[ad_1]
زن رمال کار دست دختر کم سن داد
مدتی قبل دختر جوانی با پلیس تماس گرفت و از سرقت پول و طلاهایش خبر داد و گفت: دنبال خانوادهام به مسافرت رفته بودیم و زمانی که برگشتیم، متوجه سرقت از خانه شدیم. تصور میکنم شخصی که سرقتها را انجام داده دوست باشد چون چند روز قبل از اینکه به مسافرت برویم مهمانی تولدم بود و دوست و فامیل را به خانهمان دعوت کردیم. در این میهمانی هدایای زیادی دریافت کردم و از طرفی من مقدار زیادی طلا و جواهر به خودم آویخته بودم میهمانان با دیدن هدیههای من فراوان تعجب کردند. فکر میکنم یکی از میهمانها سارق خانه و اموال ما باشد.
با شکایت زن کم سن، کارآگاهان پلیس درون عمل شده و تحقیقات برای دستگیری سارقان شروع شد. در نخستین قدم، کارآگاهان به بازبینی دوربینهای مداربسته دور و بر محل سرقت پرداختند. دوربینها علامت میداد دو سارق بالکن رو در غیاب صاحبخانه درون خانه شاکی شده و نقشه سرقت را اجرا کردهاند.
سارقان سابقهدار
گرچه سارقان چهرههای خود را پوشانده بودند، اما در بازبینی دوربینها تصاویر آنها تا حدودی بهدست آمد. از سویی مأموران با این احتمال که سرقتها توسط سارقان سابقه دار شکل گرفته است به جستجو آلبوم متهمان سابقه دار رفتند. در بازبینی تصاویر، کارآگاهان برنده شدند هویت یکی از سارقان را شناسایی کنند و در ادامه فردی به نام شهرام دستگیر شد.
شهرام در تحقیقات به سرقت از خانه شاکی و چند سرقت دیگر به راه بالکن رویی اعتراف کرد. با اعتراف شهرام، همدست او نیز بازداشت شد و کمی از وسایل سرقتی نیز از مخفیگاه متهمان نیز کشف شد.
عذاب وجدان شاکی
حدود ۲۰ روز از دستگیری سارقان خانه قبل بود که دختر کم سن بار دیگر به پلیس مراجعه و راز سرقت دیگری را برملا کرد و گفت: عذاب وجدان یک ثانیه مرا رها نمیکند. نمیدانم چطور با این داستان کنار بیایم. میدانم برای کاری که کردهام تنبیه میشوم، اما تصمیم گرفتم واقعیت را برملا کنم.
او ادامه داد: زمانی از خانهمان سرقت شد، یکی از اقوام به نام مهری مدام به من تلفن میکرد و میسوال کرد سارقان دستگیر شدهاند یا خیر. من و مهری فراوان رابطه خوبی باهم نداشتیم و اون شب مهمانی تولد هم برای اینکه علامت بدهم من فراوان خوشبختم او را به میهمانی دعوت کردم.
آیینهبینی
زن کم سن در ادامه گفت: با اینکه تردید داشتم اما احتمال میدادم سرقت از سو مهری انجام شده باشد تا اینکه برای اطمینان به جستجو زن رمال و آینه بینی رفتم که سال قبل هم برای بختگشایی نزد او رفته بودم. از آنجا که او چندین طلسم به من داده بود و من چندین ماه سپس با میلاد نامزد کردم به او فراوان اطمینان داشتم و با خودم گفتم او میتواند سارق خانه را به من معرفی کند.
زمانی نزد زن آینه بین رفتم او مدعی شد سارق زنی آشناست که سخن اول اسمش با میم شروع میشود، پوستی گندمگون دارد و برای حسادت و انتقامگیری دست به سرقت زده است. مشخصاتی که زن رمال میداد با مشخصات مهری یکی بود و ایمن شدم که او سرقت را انجام داده است. ابتدا میخواستم داستان را به پلیس خبر دهم، اما به من گفتند بدون مدرک نمیتوانی از کسی شکایت کنی. مدرک من اظهارات زن رمال بود که هیچ اعتباری برای پلیس نداشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم تا خودم انتقام بگیرم. داستان را به نامزدم گفتم و او قبول کرد که در این اتفاق همراهم باشد.
یک روز میلاد و دوستش در حالی که هر دو کلاه کاسکت به سر داشتند، اقدام به قاپیدن کیف مهری کردند و گوشی و مدارکش را سرقت کردند. میخواستم بهشکل ناشناس با او تماس بگیرم و در ازای برگرداندن مدارک و گوشی تلفن همراهش او را مجبور کنم که اموالی را که از خانهمان سرقت کرده، برگرداند. اما پس از این حادثه پلیس با من تماس گرفت و خبر دادند سارقان خانه را دستگیر کردهاند. زمانی پلیس گفت سارقان دستگیر شدهاند باورم نمیشد تا اینکه وسایلی را که از من سرقت شده بود در خانه آنها پیدا کردند.
دختر کم سن ادامه داد: سپس از اون عذاب وجدان به سراغم آمد. چندین بار خواستم وسایل مهری را به خانهاش ارسال کنم اما ترسیدم که لو بروم. در نهایت قلب به دریا زدم و به پلیس آمدم تا واقعیت را بگویم، برای چی که دیگر صبر عذاب وجدان را ندارم.
با اظهارات زن کم سن، مهری نیز به پلیس مراجعه کرد و پس از دریافت وسایلش که به سرقت رفته بود، از شکایت خود صرفنظر کرد.
گردآوری: گروه خبر سیمرغ
seemorgh.com/news
منبع: همشهری آنلاین
[ad_2]