کوتاه قصـه قطعه ۱۲ سریال ترکی قضاوت (yargi) + عکس

[ad_1]

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد کوتاه قصـه قطعه ۱۲ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما دنبال باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به شکل دوبله فارسی پخش می شود.

کوتاه قصـه قطعه ۱۲ سریال ترکی قضاوت

ایلگاز به پدرش میگه برو امشب پایین نزد عمه و دفنه بمون شبم نیا! منین میپرسه برای چی؟ ایلگاز میگه مگه من میپرسم پاسخ میدی که من بدم؟ اسلحه گذاشتی رو سرت که چیزی نگی! حالا هم برو پایین. متین میشینه کنارش و از دوران بیماری همسرش برای ایلگاز میگه که بهش قول داده بود تنهاشون نمیزاره، از دوران گشتن دنبال پزشک و معالجه. متین میگه اون وقت تو اداره بودم یه نفر پیداش شد تا از بهترین دکترها که حتی نمیتونستیم از جلوی مطبشون رد بشیم واسمون وقت گرفت تا اینکه افتادم زیر بار منت! دلیل شد که مجرم های یه پرونده را از زندان بیارم خارج بندازم گردن یه بی گناه که پدر جیلین بود. ایلگاز چشماشو میبنده و تاسف میخوره، متین میگه عذاب وجدان گرفتم منم برای کمک بهشون نصف اجاره خونشونو میدادم اینجی را هم بورسیه کردم! جیلین واسه اینکه پدرش شک نکنه به وکالتش به پدرش میگه امروز با ایلگاز رفتم دیدن چینار تا بتونم آتویی ازشون بگیرم ولی چیزی دستگیرم نشد سپس ازش میپرسه اونشب نرفته بودی ماهیگیری پس کجا بودی؟ ظفر یادش میاد که یه نفرو گروگان گرفته بود و نزد اون بود ولی به جیلین میگه همونی که به دادستان گفتم! جیلین میپرسه برای چی کتکش زدی؟ تو که از اینکارا نمیکردی! ظفر تعریف میکنه که یه شب هنگامی از ماهیگیری میرفته خونه اونو تو ماشین دیده که یکسری قرص تو دستش بود. دعواش کردم که اینا چیه؟ ماشین از کجا؟ تو میخوای آبروی منو ببری؟ اینجی هم شروع کرد به پاسخ دادن که آره ماله منه قرص میفروشم مگه تو به فکر آبروی ما بودی که من باشم؟ همه منو به دختر یه دزد میشناختن! سپس از کمی سخن زدن با گریه از اونجا رفت. جیلین گریه میکنه و بهش میگه برای چی نگفتی؟ اگه بهم میگفتی الان رو تختش خوابیده بود! آخر شب تو اتاقش نظرات پست های مربوط به اینجی را در فضای غیر واقعی میخونه و بهم میریزه. سردار پنهانی درون خانه میشه و عروسک را میبرد ایلگاز او را میبینه و تعقیبش میکنه و در آخر گیرش میندازه و به ارن میگه تا با نیرو به اونجا بیاد.

مادر جیلین توهم اینجی را میزند که تو کوچه ست، آیلین پیشش میره و میگه مامان جون چیکار میکنی؟ او بهش میگه دخترم رفت هنور سیر ندیده بودمش رفت دیگه ندارمش و در بغل آیلین گریه میکنه. آنها هنگامی به خانه برمیگردن به آیلین میگه که من حالم خوبه به کسی چیزی نگو حتی جیلین آیلین قبول میکنه و میگه به یک سرط که باهم بریم پزشک او قبول میکنه. فردای اون روز ایلگاز نزد متین میره و میگه پاشو بریم بابا مجبوریم احظاراتمونو تحویل بدیم. نوا نزد چینار میره و بهش میگه دلم واست باریک شده بود، آنها سپس از کمی سخن زدن نوا بهش میگه من اومدم اینجا تا بهت کمک کنم با سکوتت داری به خودت بدی میکنی! چینار میگه داداشم تورو فرستاده؟ نوا میگه نه اون حتی خبر نداره که اینجایی! من اومدم تا بهت کمک کنم میتونی بهم اطمینان کنی و هرچی میخوای بهم بگی! چینار میگه اگه خبری که میخوامو امروز بهم بدن دیگه واجب نیست به اینکارا همه چیزو به وکیلم میگم، نوا میگه باشه اگه نمیخوای بگی نگو مجبور نیستی! انگین به دفتر جیلین رفته و اونجا با مادرش در حال غذا خوردنه. جیلین به اونجا میاد و به انگین میگه اگه غذات تموم شد پاشو بیا وقت خارج رفتن مادر انگین بهش میگه گوشواره ات افتاده؟ جیلین میگه شب قبل حادثه ازم گرفته بود اگه لنگه دیگه شو پیدا کنم یعنی قاتلو گیر آوردم! سپس با انگین از اونجا خارج میاد و بهش میگه دنبال یه راه حلی هستم که چینار اعتقاد کنه تونستم داداششو قانع کنم! اما نمیدونم چیکار! سپس فکری به سرش میزنه و میگه آهان پِی بردم و سریعا به ارن زنگ میزنه و میگه باید ببینمت سریعا تا سخن بزنیم ارن باهاش در یکی از رستوران های نزدیک اداره قرار میزاره. مادر انگین به ظفر زنگ میزنه و میگه با انگین سخن زدم ابدا از چیزی خبر نداره فکر نکنم ابدا جیلین باهاش درباره این داستان سخن زده باشه!

اوزان و نورجان از بازداشت آزاد میشن اما وقت رفتن مجدد یه مامور میاد و میگه دادستان پارس میخواد ببینتتون کارتون داره. نورجان مدام سرزنشش میکنه که برای اون پاش به کجاها کشیده شده. ایلگاز و فرمانده متین به قسمت مواد مخدر میرن و میگن اومدیم تا اظهاراتمونو بگیم. نورجان و اوزان هنگامی از اداره میخوان برن ظفر با عصبانیت به سو اوزان میره و شروع به کتک زدنش میکنه و میگه تو به چه حقی به دختر من دست زدی؟ و شروع میکنه به کتک زدن او. جیلین هنگامی نزد ارن میره میگه من و تو جفتمون دنبال یه چیزی هستیم قاتل حالا دلایلمون فقط اختلاف داره سپس ازش میخواد تا باهاش به ملاقات چینار بیاد و به دروغ بگه که هرچی من میخوادم بهش بگم واقعیت داره. ارن قبول نمیکنه و میگه همینجوری دادستان پارس رو ما زوم کرده سرانجام میفهمه فراوان ریسکه اما جیلین میگه باید بیای تا چینار از متهم ردیف اول بره کنار و به چیزهایی که میخوایم برسیم. ظفر به دفتر یکتا میره و او بهش میگه پِی بردم موکلی هست و آدرس دفترشو بهش میده ظفر سپاسگزاری میکنه و از اونجا میره. نوا جلوی دادگستری جیلین و انگین را میبینه و باهاشون دوست میشه و میگه فقط اومدم بگم ایلگاز و چینار واسم فراوان عزیزم و هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم فقط خواستم بگم بهتون حالا فراوان همدیگرو میبینیم چون به همین شعبه منتقل شدم و از اونجا میره. نوا نزد پارس میره و میگه پِی بردم چینار با جیلین معامله کرده گفت اگه خبری که میخوامو بگیرم هرچی میدونم میگم پارس میگه پس واسه همین جمع شده بودن تو خونه ایلگاز! نوا میگه امکانش هست فقط رو قولت بمون اون دختررو از ایلگاز دور نگه دار! نگهبان به زندان میره و به چینار میگه که ملاقاتی داری. ارن و با جیلین پیشش میرن و ارن میگه هرچی جیلین بگه واقعیت داره و میره. جیلین بهش میگه حل شد قرص ها دور ریخته شد تو در امانی! چینار میپرسه برای چی خود داداشم نیومده پس؟ جیلین میگه چون از دستت عصبیه!  سپس میگه حالا بگو ببینم اون شب چیشد؟…..

زیادتر بخوانید:

کوتاه قصـه قطعه اول تا آخر سریال ترکی قضاوت (yargi)

[ad_2]