شخصیت واقعی مسعود کشمیری در سریال راز ناتمام کیست و الان کجاست؟
شخصیت واقعی مسعود کشمیری در سریال راز ناتمام کیست و الان کجاست؟ مسعود کشمیری عامل انفجار دفتر نخست وزیری و شهید رجایی و باهنر در سریال راز ناتمام و ماجرای نیمروز کاراکتر واقعی چه کسی است؟ زندگی نامه و بیوگرافی مسعود کشمیری عامل شهادت محمدعلی رجایی و شهید باهنر کیست؟ و همسرش در ادامه مطلب بخوانید:

با پخش سریال راز ناتمام از شبکه یک و فیلم سینمایی ماجرای نیمروز شخصیت مسعود کشمیری سوال برانگیز شده و کیست و الان کجاست و آیا زنده هست و یا کشته شده است و رابطه مسعود کشمیری با انفجار دفتر نخست وزیری در سال ۶۰ چیست در ادامه میخوانید:
مسعود کشمیری متولد ۱۳۲۹ در کرمانشاه و دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. «مسعود کشمیری» به نام نفوذی منافقین و عامل بمبگذاری در دفتر نخست وزیری در سال ۶۰ شناخته میشود. مینو دلنواز همس مسعود کشمیری عضو سازمان منافقین خلق است.
کشمیری کسی که در همه جلسات وجود داشته، اما توجه خاصی را به خود جلب نمیکرده. میرفته، میآمده و حتی درباره او گفته شده که اونقدر مورد اطمینان بوده که وقت تردد در دفتر نخستوزیری بازرسی بدنی هم نمیشده است. هر چه میخواسته میبرده و میآورده؛ گفته شده که او نزد از انقلاب عضو سازمان مجاهدین بوده و اینکه برادر همسرش، ابوالفضل دلنواز، نامزد رسمی منافقان در اسلامآباد غرب در دور نخست انتخابات مجلس شورا بوده است.

سوابق شغلی و وظیفه ها
او در بدو ساخت سپاه مدتی به عضویت اون هم حقوق و سپس هم عضو مؤثر ستاد خنثیسازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره رکن دوم ارتش شد و در نهایت راه به نخستوزیری برد.
کشمیری در ادامه کوشش ها به دفتر تحقیقات اطلاعات نخستوزیری میرود و مدتی هم جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورایعالی امنیت مردمی میشود
در سال ۱۳۷۱ یعنی یازده سال سپس از انفجار، موجی رسانههای اروپایی و آمریکایی را برداشت؛ زیرا یکی از مقامات سیا اعلام کرده بود که نخستوزیری ایران و حزب جمهوری اسلامی را عوامل خود ما منفجر کردند.
مسعود کشمیری الان کجاست؟
ادعا شده که کشمیری به دست خود سازمان مجاهدین ترور شدهاست. به تعریف از یکی از مقامات جمهوری اسلامی در مصاحبه با ایرنا، مسعود کشمیری و محمدرضا کلاهی صمدی در دی ۱۳۹۲ در آلمان رؤیت شده بودند.
آنچه ماجرای ۸ شهریور سال ۶۰ را به یکی از رازها آمیزترین نقاط تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل کرده، نفوذ فردی به نام مسعود کشمیری به بالاترین سطوح اطلاعاتی و امنیتی سرزمین است. از سوی دیگر رازآلودگی قصـه کشمیری آنجایی زیادتر میشود که پس از انفجار ۸ شهریور، برخی ادعا کردند که او بطور کامل در این حادثه سوخته است.
شهید لاجوردی در وصیتنامه خود با هشدار نسبت به «منافقان انقلابینما»، اونها را شریک جنایت ۸ شهریور ۱۳۶۰ معرفی کرده و مینویسد: «خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقان انقلاب را همانها که التقاط به گونه منافقان خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده است و همانها که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی فراوان عظیم به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفتهاند، هم رجایی و باهنر را میکشند و هم به سوگشان مینشینند، هم با منافقان خلق پیوند تشکیلاتی برقرار میکنند، هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای رتبه و وظیفه به آنان تلاش میکنند و از افشای ماهیت آلوده آنان مقاوم بیمناک میشوند.»

کاراکتر کشمیری در سینما و تلویزیون
فیلم سینمایی ماجرای نیمروز به کارگردانی محمدحسین مهدویان، که به رویدادها سال ۱۳۶۰ میپردازد و طی اون شخصیت مسعود کشمیری نیز به عکس کشیده شدهاست. مهدی پاکدل بازیگر نقش کشمیری در این فیلم است. همچنین به تازگی سریال ی به نام از ناتمام به کارگردانی امین امانی ساخته شده که به حادثه بمب گذاری دفتر نخست وزیری در سال ۶۰ می پرازد و نقش مسعود کشمیری را شهرام عبدلی بازی میکند.
جزئیات روز حادثه انفجار دفتر نخسن وزیری
در شروع چنین تصور شد که مسعود کشمیری که اون تاریخ جانشین دبیر شورای عالی امنیت مردمی بود نیز در این انفجار کشته شده و قطعاتی از اجساد دیگران به نام بازمانده جسد وی دفن شد ولی پس از مدتی مشخص شد که وی از مرتبطان با سازمان مجاهدین و عامل اصلی انفجار بوده و به خارج از ایران گریختهاست.
ایرنا نوشت: آیتخدا محمدرضا مهدوی کنی وزیر سرزمین وقت به بیان خاطرات خود از دو بمبگذاری ۷ تیر و ۸ شهریور ۱۳۶۰ نشانه میکند. وقایعی که منجر به شهادت برخی از مقامات و چهرههای سیاسی وقت سرزمین شد.
من در تاریخ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، وزیر سرزمین بودم. این نکته را باید اعتراف کنم که متأسفانه آغاز انقلاب بر دلیل نبودن تجربه، گروهکهای ضدانقلاب در نهادها و نیروهای امنیتی و انقلابی نفوذ کرده بودند. از جمله آنها مسعود کشمیری در نخست وزیری و محمدرضا کلاهی در حزب جمهوری اسلامی بودند. ابداً دقت و احتیاط نمیشد. با این که قبلاً هم ترورهایی شده بود و حرکتهای ضدانقلابی فراوان بود ولی نوعی خوشبینی موجود بود. همان قدر که کسی به انقلابی بودن تظاهر میکرد به او اطمینان میکردند. کلاهی و کشمیری هم از همین راه درون شدند.
کشمیری مدتی بود توسط آقای بهزاد نبوی و آقای قنبری (خسرو تهرانی) بهعنوان منشی و دبیر جلسه معرفی شده بود. من اطلاعی از سابقه ایشان نداشتم ولی بعدها گفتند که از توابین است و قبلاً از اعضای منافقین بوده و توبه کرده و سپس هم در گزینش نیروی هوایی بوده و از او تعریف میکردند. او ظاهر فراوان آرامی داشت و دبیر جلسه شورای امنیت بود. همیشه در دفتری که دنبال داشت چیزهایی مینوشت. گاهی از فلاکسی که در آنجا بود برای اعضا چای میریخت. در جریان جلسه هم هیچ حرفی نمیزد. ضبط صوتی هم دنبال داشت که جلسات را به وسیله اون ضبط میکرد. فراوان یواش به نظر میرسید و علامت میداد که پسر یواش و نجیبی است.
روزهای یکشنبه جلسه شورای امنیت مردمی با وجود مسئولین لشکری و کشوری در نخستوزیری تشکیل میشد. رئیسجمهور، نخستوزیر، وزیر سرزمین، فرمانده سپاه، فرمانده انتظامی و ژاندارمری، مقامات ارتشی و دیگر سران نیروها در اون جلسه وجود داشتند. من هم به عنوان وزیر سرزمین در اون شرکت میکردم.
در دفتر نخست وزیری یک میز مستطیل شکلی بود. آقای رجایی و باهنر کنار هم مینشستند. بنده هم به نام وزیر سرزمین پهلوی ایشان مینشستم. کشمیری هم روبروی پزشک باهنر و آقای رجایی مینشست. یک کیف هم همیشه داشت که اون را زیر میز می گذاشت. ضبط صوت را هم بالا میگذاشت.
روز انفجار پس از ادای نماز ظهر و عصر و صرف غذا در اتاق بالا کمی استراحت کردم. هنگامی بلند شدم ساعت ۲/۲۵ دقیقه بود. جلسه شورای امنیت مردمی قرار بود حدود ساعت ۲/۳۰ در محل نخستوزیری تشکیل شود. فراوان خسته بودم. گفتم پنج دقیقه دیگر هم بخوابم سپس بلند میشوم. ساعت ۲/۳۵ دقیقه بلند شدم و پایین آمدم و سوار ماشین زرهی شدم که در اون بیسیم و تلفن و وسایل ارتباطی وجود داشت.
از خیابان بهشت که وزارت سرزمین قبلاً آنجا بود بهسو خیابان حافظ حرکت کردیم. همین که درون خیابان حافظ شدیم، شنیدم بیسیم داد میزند: مرکز، مرکز! انفجار در نخستوزیری! انفجار، انفجار در نخستوزیری!
جماران نوشت: مسعود کشمیری در کیف حامل بمب، ۲ پوند TNT و کمی منیزیم کار گذاشته بود و دقایقی پس از اینکه کیف مزبور را نزد پای شهید رجایی قرار داد، از ساختمان نخست وزیری خارج شد.
کشمیری از ساختمان نخست وزیری خارج میشود و در میدان پاستور نزد کسانی میرود که چشم به راه اوست تا دبیر شورای امنیت را به یک نقطه امن انتقال دهند. همزمان صدای انفجار شدیدی منطقه را میلرزاند.
سیدرضا زوارهای اولین دادستان انقلاب ایران ماجرای اون دقایق را این گونه شرح میدهد: «براساس تحقیقات من، در روز حادثه، همه افراد آماده در دفتر نخستوزیری، پشت میزی عظیم و طویل نشسته بودند. یک سر میز مرحوم رجایی نشسته بود؛ سپس نخستوزیر، یعنی مرحوم باهنر، سپس از اون آقای مهدوی، وزیر سرزمین، که اون روز دیر رسیده بود. پس از اون رئیس شهربانی و دبیر شورای امنیت، خسرو تهرانی. سپس از اون هم دو سو میز تا آخر نماینده نیروها نشسته بودند.
مطلب مشترکی که همه اونها در بازجویی گفتند، این بود که در اون جلسه، کشمیری، منشی شورا بوده و در قطعه جلو، جای خسرو تهرانی نشسته بود. صندلی خسرو تهرانی هم در انتهای غربی میز قرار داشت. کشمیری کیفش را میگذارد؛ سپس برمیخیزد، چای میریزد و جلوی مرحوم رجایی و باهنر میگذارد. سپس چند دقیقهای با تهرانی در گوشی نجوا میکنند. اون گاه به انتهای سالن میرود و صحیح زمانی که تصمیم داشته است از اتاق خارج شود، بمب منفجر میشود.
برد ماده منفجره حداکثر دو یا سه متر بوده است. چند نفر از حاضران از جمله معاون فرمانده ژاندارمری و مرحوم دستجردی، رئیس شهربانی نیز که در تاریخ حادثه، نزدیک باهنر نشسته بودند، زخمی شدند، اما برای بقیه اتفاقی نیفتاد. متخصصان هم میگفتند بمب فقط در محدودهای حداکثر تا سه متر قدرت تخریب داشته است. با این همه، برای کشمیری که در دورترین فاصله از اون قرار داشت، جسدی ساخته بودند که فقط یک کیسه خاکستر بود».
ماجرای فرار از ایران
کشمیری نیز پس از ملحق شدن به همسرش از تهران به کرج، قزوین و سپس کردستان رفت و نهایتا از راه خط فرضی بین دو کشور زمینی به عراق، ترکیه و سپس خارج از سرزمین فرار کرد.
آیا مسعود کشمیری زنده است؟
یکی از مسئولان امنیتی پس از اتفاق هشتم شهریور، گفته بود: در اصل ما دنبال این بودیم که ببینیم عوامل انفجار چه سرنوشتی پیدا کردهاند. چند سال سپس برخی اعضای مهم که از منافقان جدا شدند، افشا کردند که مثلاً آقای «محمدباقر امینیراد» که در عراق بهعنوان مترجم عربی منافقان فعال بوده و در قسمت عربی سازمان هم کوشش کرده، همان کشمیری است یا بنابر تحقیقات پلیس امنیتی هلند فردی به نام «علی معتمد» که چندی نزد بهطرز مشکوکی در هلند کشته شد، همان کلاهی(عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی) است.
سیدجواد هاشمینژاد هم دراین باره گفته است: مسعود کشمیری و کلاهی زندگی پنهان و پنهانی داشتند و تا جایی که من مطلع شدم این دو نفر به احتمال توانا توسط عناصر خودشان از بین رفتند هرچند مراجع مسئول باید درباره این داستان اظهارنظر و دقیقتر این داستان را بیان کنند که تا الان این داستان انجام نشده است.
منابع: ایرنا و پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران