عکس| رابطه همجنسگرایانه کاسیاس و پویول آشکار شد؛ حامیان شعار «زن زندگی آزادی» گی از آب درآمدند

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال خبرگزاری دیلی فوتبال؛ پس از اعلام همجنسگرایی ایکر کاسیاس، دروازه بان قبلی رئال مادرید، دوست او در تیم مردمی اسپانیا با انتشار پستی در توییتر از رابطه همجنسگرایانه با کاسیاس پرده برداشت.

کارلس پویول، مدافع قبلی بارسلونا در توییت خود نوشت: ایکر، وقت اون است داستانمان را بازگو کنیم!

اعلام همجنسگرایی از سوی ایکر کاسیاس و کارلس پویول بازیکنان قبلی رئال مادرید و بارسلونا در حالی منتشر شده است که این افراد از حامیان شعار «زن زندگی آزادی» در اغتشاشات پس از مرگ مهسا امینی در ایران بوده اند.

نکته شگفت آور تر اینکه کارلوس پویول همچنان با همسرش ونسا لورنزو زیر یک سقف زندگی می کند و این داستان تصویری به دست می دهد که سردهندگان و حامیان شعار زن، زندگی، آزادی به دنبال پیاده سازی چه اهدافی در ایران هستند.

  • زیادتر ببینید:
  • همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان قبلی رئال مادرید: من گی هستم!

عکس توییت کارلس پویول و اعلام رابطه همجسنگرایانه با ایکر کاسیاس که در توییتر منتشر شده است را دید کنید.

عکس| رابطه همجنسگرایانه کاسیاس و پویول فاش شد؛ حامیان شعار «زن زندگی آزادی» گی از آب درآمدند

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

رابطه همجنسگرایی کاسیاس و پویول

اینستاگرام دیلی فوتبال

 

[ad_2]

عکس| رابطه همجنسگرایانه کاسیاس و پویول آشکار شد؛ حامیان شعار «زن زندگی آزادی» گی از آب درآمدند

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال خبرگزاری دیلی فوتبال؛ پس از اعلام همجنسگرایی ایکر کاسیاس، دروازه بان قبلی رئال مادرید، دوست او در تیم مردمی اسپانیا با انتشار پستی در توییتر از رابطه همجنسگرایانه با کاسیاس پرده برداشت.

کارلس پویول، مدافع قبلی بارسلونا در توییت خود نوشت: ایکر، وقت اون است داستانمان را بازگو کنیم!

اعلام همجنسگرایی از سوی ایکر کاسیاس و کارلس پویول بازیکنان قبلی رئال مادرید و بارسلونا در حالی منتشر شده است که این افراد از حامیان شعار «زن زندگی آزادی» در اغتشاشات پس از مرگ مهسا امینی در ایران بوده اند.

نکته شگفت آور تر اینکه کارلوس پویول همچنان با همسرش ونسا لورنزو زیر یک سقف زندگی می کند و این داستان تصویری به دست می دهد که سردهندگان و حامیان شعار زن، زندگی، آزادی به دنبال پیاده سازی چه اهدافی در ایران هستند.

  • زیادتر ببینید:
  • همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان قبلی رئال مادرید: من گی هستم!

عکس توییت کارلس پویول و اعلام رابطه همجسنگرایانه با ایکر کاسیاس که در توییتر منتشر شده است را دید کنید.

عکس| رابطه همجنسگرایانه کاسیاس و پویول فاش شد؛ حامیان شعار «زن زندگی آزادی» گی از آب درآمدند

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

رابطه همجنسگرایی کاسیاس و پویول

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان قبلی رئال مادرید: من گی هستم!

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال خبرگزاری دیلی فوتبال؛ ایکر کاسیاس دروازه بان قبلی رئال مادرید و تیم مردمی اسپانیا با انتشار پستی در توییتر از همجنسگرایی خود خبر داد و ابراز امیدواری کرد مورد احترام واقع شود.

کاسیاس در توییت خود نوشت: امیدوارم به من احترام بگذارید؛ من گی هستم!

گفتنی است، اعلام همجنس گرایی ایکر کاسیاس که بیش از ۵ سال با سارا کاربونر خبرنگار ورزشی ازدواج کرده بود بیش از نزد تنزل درجه فردی و اجتماعی در سبک زندگی غربی را برای همگان عیان کرد؛ جذاب اینکه همین افراد از اون سوی مرزها از اغتشاشات و آشوبگری در ایران حمایت هم کرده اند.

  • زیادتر ببینید:
  • استوری اینستاگرام ایکر کاسیاس در حمایت از مهسا امینی

نزد تر برخی منابع خبری از رابطه ایکر کاسیاس با شکیرا همسر گذشته جرارد پیکه مدافع بارسلونا خبر داده بودند که کاسیاس با اعلام همجسنگرا بودن خود رسما این داستان را تکذیب کرد.

  • زیادتر ببینید:
  • رابطه کاسیاس و شکیرا آشکار شد

عکس توییت ایکر کاسیاس درباره همجنسگرایی خود که در توییتر منتشر شده است را دید کنید.

همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان پیشین رئال مادرید: من گی هستم!

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

همجنس گرایی ایکر کاسیاس

اینستاگرام دیلی فوتبال

 

[ad_2]

همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان قبلی رئال مادرید: من گی هستم!

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال خبرگزاری دیلی فوتبال؛ ایکر کاسیاس دروازه بان قبلی رئال مادرید و تیم مردمی اسپانیا با انتشار پستی در توییتر از همجنسگرایی خود خبر داد و ابراز امیدواری کرد مورد احترام واقع شود.

کاسیاس در توییت خود نوشت: امیدوارم به من احترام بگذارید؛ من گی هستم!

گفتنی است، اعلام همجنس گرایی ایکر کاسیاس که بیش از ۵ سال با سارا کاربونر خبرنگار ورزشی ازدواج کرده بود بیش از نزد تنزل درجه فردی و اجتماعی در سبک زندگی غربی را برای همگان عیان کرد؛ جذاب اینکه همین افراد از اون سوی مرزها از اغتشاشات و آشوبگری در ایران حمایت هم کرده اند.

  • زیادتر ببینید:
  • استوری اینستاگرام ایکر کاسیاس در حمایت از مهسا امینی

نزد تر برخی منابع خبری از رابطه ایکر کاسیاس با شکیرا همسر گذشته جرارد پیکه مدافع بارسلونا خبر داده بودند که کاسیاس با اعلام همجسنگرا بودن خود رسما این داستان را تکذیب کرد.

  • زیادتر ببینید:
  • رابطه کاسیاس و شکیرا آشکار شد

عکس توییت ایکر کاسیاس درباره همجنسگرایی خود که در توییتر منتشر شده است را دید کنید.

همجنسگرایی ایکر کاسیاس؛ دروازه بان پیشین رئال مادرید: من گی هستم!

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

همجنس گرایی ایکر کاسیاس

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

انتقام؛ داستانی از گی دوموپاسان

[ad_1]

انتقام؛ داستانی از  گی دوموپاسان

 پسرك در حالی كه هنوز ژاكت زبر و خشنی را كه در قطعه سینه سوراخ و پاره شده بود، بر بدن داشت به پشت خوابانیده شده بود. گویی كه در خواب است، اما همه جای بدنش خون آلود بود. بر روی پیراهنش كه…

بیوه پائلو ساورینی و پسرش، آنتوان، به تنهایی در خانه كوچك و محقری بر روی تپه‌های بونی فاسیو زندگی می‌كردند. شهر كه در یكی از دامنه‌های كوهستانی و در نقطه‌ای كاملاً مشرف به دریا ساخته شده بود، به سرتاسر تنگه‌های پوشیده از سنگ، و به کنار دریا پست ساردینی اشراف داشت. بریدگی عظیم موجود در پرتگاهِ سو مقابل، كه به نام بندر مورد استفاده قرار می‌گرفت، مانند دالان بزرگی بود كه همچون كمبربندی شهر را كاملاً دربرگرفته بود.

در پایین این كانال طویل، تا محل استقرار اولین خانه‌ها، قایقهای كوچك ایتالیایی و ساردینیایی، و هر دو هفته یك بار، یك كشتی بادبانی بخاری کهنه كه از آژكسیو می‌آمد، در تردد بودند. گروه خانه‌ها در دامنه سفید كوهستان قطعه سفید بدیع و نگاه دقیق كننده‌ای را به وجود آورده‌ بود. خانه‌هایی كه در مجاورت صخره‌ها، و در مقابل تنگه‌های بی‌روح و مرگ آوری كه كشتیها به ندرت جرئت عبور از آنها را پیدا می‌كنند، قرار داشتند، به لانة پرندگان شكاری شباهت داشتند. دریا و کنار دریا‌ِ خشك و برهنه كه تنها لباس‌ِ ت‍ُنك و اندكی از سبزه را بر خود داشت از وزش مكرر بادی كه در سرتاسر تنگه باریك جریان می‌یافت و كناره‌ها و سواحل دو سو را تخریب می‌كرد، به ستوه آمده بودند. از همه سو نوك سیاه صخره‌های بی‌شماری سر از آب خارج آورده بود، كه ردی از كف سفید در دور و بر آنها جاری بود؛ كفی كه به سان ذرات و ریزه‌های كتان شناور برگرده امواج، از سویی به سویی دیگر در حركت بود.
 
خانة بیوه ساورینی در لبه این پرتگاه ساخته شده بود، و سه پنجره اون بر روی این منظره وحشی و ترسناك دوباره می‌شد. او و پسرش آنتوان، به دنبال سگشان، سمیلانته ـ جاندار عظیم و لاغری از گونة سگهای گله، با موهای زبر و بلند كه پسرك وقت شكار او را با خود می‌برد ـ در آنجا زندگی می‌كردند.

یك روز آنتوان در دعوایی با مردی به‌نام نیكولاس راولاتی، به نامردی با ضربه‌های چاقو، از پای حقوق و راولاتی همان شب به ساردینیا فرار کرد. پیرزن با دیدن جسد پسرش كه رهگذران اون را به خانه آورده بودند، هیچ اشكی نریخت. اما زمان زمانی طولانی در سكوت به پیكر بی‌جان او نگاه دقیق شد. پس از اون دستهای چروكیده‌اش را روی جسد گذاشت، و به او قول داد كه انتقامش را بگیرد. او به هیچ‌كس اجازه نداد تا در كنارش باقی بماند و خود را با پیكر بی‌جان پسرك در خانه بازداشت كرد. سمیلانته، سگ خانواده كه در كنار زن باقی مانده بود در پایین پای صاحبش ایستاده بود و در حالی كه سرش را به سو جسد بلند كرده و دمش را بین پاهایش قرار داده بود، زوزه می‌كشید. هر دو بی‌حركت نشسته بودند؛ هم سگ و هم مادر كه حالا بر روی جسد خم شده بود و نگاه دقیق نگاه دقیق به اون می‌نگاه کرد، و در سكوت فراوان زیاد اشك می‌ریخت.
پسرك در حالی كه هنوز ژاكت زبر و خشنی را كه در قطعه سینه سوراخ و پاره شده بود، بر بدن داشت به پشت خوابانیده شده بود. گویی كه در خواب است، اما همه جای بدنش خون آلود بود. بر روی پیراهنش كه برای علامت دادن و بازگذاشتن روی زخمها دوباره کرد شده بود، و بر روی جلیقه، شلوار، دستها، شکل و موهای سر و ریش او لخته‌های خون دیده می‌شد. مادر پیر شروع كرد به صحبت كردن با پسرش و سگ با شنیدن لحن صدای پیرزن زوزه‌هایش را متوقف كرد.

«نترس پسرم، ابداً نترس. انتقام تو می‌گیرم، كوچولوی مادر! پسرك درمانده من، آروم آروم بخواب! به تو قول می‌دم كه انتقام تو بگیرم . مادرت به تو قول می‌ده و تو می‌دونی كه هیچ وقت زیر قولش نمی‌زنه.» پس از اون پیرزن به آهستگی خم شد و لبهای سردش را بر لبهای بی‌جان پسرك فشرد.
 
سمیلانته با نالة یكنواخت بلند و كشیده‌ای زوزه‌ كشید؛ زوزه‌‌ای قلب اذیت و وهم آور، و هردو، هم زن و هم سگ، تا سحر به همین شکل باقی ماندند.
روز سپس آنتوان ساردینی به خاك سپرده شد، و فراوان زود اسم او یاد بردن شد و از سر زبانها افتاد. او نه برادری داشت و نه هیچ خویشاوندِ مذكر نزدیكی. هیچ مردی توی فامیل نبود كه بتواند تقاص او را بگیرد. تنها مادرش بود؛ مادر پیری كه فراوان زیاد در فکر انجام چنین كاری بود.
هر روز از سحر تا شب در سر تا سر تنگه و بر روی کنار دریا، پیرزن تنها یك لكه سفید را می‌دید. این لكه سفید دهكده لانگاساردوی ساردینیا، پناهگاه راهزنان اهل كرس، بود كه زمانی كه شكار برایشان فراوان مقاوم می‌شد، در آنجا پناه می‌گرفتند. آنها كه تقریباً كل فراوانی دهكده را تشكیل می‌دادند، با آشنایی كاملی كه با سواحل بومی منطقه داشتند چشم به راه فرصتی می‌ماندند تا به خانه بازگردند، و مجدد به ارتش پنهان‌شان بپیوندند.
پیرزن می‌فهمید كه نیكولاس در اون روستا پناه گرفته است. او تمام روز را در كنار پنجرة خانه‌اش می‌نشست و به انتقام می‌اندیشید. اما چه كاری از او بر می‌آمد؟ او پیرزنی ناتوان و ناتوان بود كه پیمانه عمرش در حال پر شدن بود و كسی هم نبود كه او را کمک دهد. با این حال او قول داده بود. او مقابل پیكر بی‌جان پسرش سوگند خورده بود و نمی‌توانست زیر قولش بزند و یاد بردن كند. جرئت و زمان تأخیر هم نداشت. چه كار باید می‌كرد؟
 
شبها نمی‌توانست بخوابد. ذهنش پی در پی مشغول بود و ثانیه‌ای استراحت و راحتی نداشت. سمیلانته جلوی پای او می‌خوابید، و گاه‌ گاهی سرش را بلند می‌كرد و زوزه‌ای كر كننده سر می‌داد. این كاری بود كه از تاریخ گم شدن صاحبش برای او به شکل انس درآمده بود. همانند اینكه او را صدا می‌زد. به نظر می‌رسید او را هم آسودگی ناپذیر بود. و روح سگی او یاد و خاطره‌ای یاد بردن ناشیدنی را نگه داری می‌كرد.
یك شب زمانی كه سمیلانته زوزه‌هایش را از سرگرفت، فکر‌ای وحشیانه، سبعانه و انتقام جویانه در ذهن پیرزن شكل گرفت. او تا سحر در این مورد فكر كرد. سپیده دم بلند شد و به كلیسا رفت. خودش را روی سنگفرش كف كلیسا رها کرد و با خضوع و خشوع در پیشگاه پروردگار استدعا كرد تا او را کمک دهد و به جسم پیر و از كار افتاده‌اش نیرویی را كه برای گرفتن انتقام پسرش نیاز داشت عطا كند. سپس به خانه بازگشت. در درون حیاط خانه آنها بشكه‌ای بود كه در زمین فرو رفته بود و آبهای باران پشت بلندی را جمع آوری می‌كرد. پیرزن بشكه را برگرداند، و اون را با چوب و سنگ بر روی زمین پابرجا كرد. پس از اون سگ را به لانه‌اش زنجیر كرد و به درون خانه رفت.

او در حالی كه به کنار دریا ساردینیا چشم دوخته بود، با ناراحتی در طول اطاق شروع كرد به قدم زدن. نیكولاس، قاتل پسرش، آنجا بود. سگ تمام روز و شب را زوزه‌ كشید. سحر روز دوم پیرزن ظرف آبی را برای او آورد، اما از غذا خبری نبود؛ نه سوپی در كار بود و نه نانی. یك روز دیگر هم گذشت. سمیلانته از خستگی به خواب رفته بود.

سحر روز سپس چشمان او برق می‌زد. موهای بدنش سیخ شده بود و دیوانه وار زنجیرش را می‌كشید و تقلا می‌كرد. پیرزن دوباره هم چیزی به او نداد. سگ كه از گرسنگی دیوانه شده بود، با صدای خرخر مانندی، پارس می‌كرد.
 
فردای اون روز پیرزن نزد یكی از همسایگانش رفت و از درخواست دو دسته كاه كرد. سپس چند تكه از لباسهای كهنه شوهرش را برداشت و آنها را با كاه و پوشال پر كرد تا هیئت یك انسان را علامت بدهد، و از تكه پارچه‌های كهنه هم برای اون سری صحیح كرد. و سپس در مقابل لانه سیملانته چوبی را توی زمین محكم كرد و آدمك را در حالتی كه سر اون به سو بالا بود، به اون بست.

سگ با تعجب به آدمك پوشالی چشم دوخت. با آنكه گرسنه بود زوزه‌اش را قطع كرد. سپس پیرزن به یك قصابی رفت و تكه بزرگی سوسیس خرید. پس از آنكه به خانه برگشت، در درون حیاط و در نزدیكی لانه سگ با چوب آتشی بر پا كرد و شروع به كباب كردن سوسیس كرد. سمیلانته در حالی كه دهانش كف كرده بود و نگاهش بر روی سیخهای آهنی و بوی دیوانه كنندة گوشت پابرجا شده بود، با عصبانیت بالا و پایین می‌جهید.
پیرزن سوسیسهای كباب شده را برداشت و آنها را همچون كراوات به دور گردن آدمك پیچید و با نخ چنان محكم بست، كه گویی تصمیم دارد اون را در گردن آدمك فرو كند. پس از آنكه از این كار راحت شد، زنجیر سگ را دوباره كرد. سگ گرسنه با یك خیز وحشیانه به گردن آدمك آویخت. پنجه‌هایش را بر روی شانه‌های او قرار داد و شروع به پاره كردن گلوی او كرد. او در حالی كه تكه‌ای از شکار در بین آرواره‌هایش بود، پایین جهید. اما مجدد بر روی آدمك جهید. بر اون پنجه كشید و با دندانهای تیزش اون را جر داد. سپس در حالی كه تكه‌ای از غذا را كنده بود، با خشمی مجدد بر روی اون جهید، و با درنده‌خویی، تمام شکل آدمك را جر داد و گردنش را تكه تكه كرد.

پیرزن ساكت و بی‌حركت با چشمانی برافروخته ناظر این منظره‌ بود. پس از اون او مجدداً سگ را زنجیر كرد و دو روز دیگر او را گرسنه نگه داشت و مجدد این نمایش شگفت آور را اجرا كرد. او به زمان سه ماه سگ را به این شیوة حمله و پاره كردن غذا با دندانهایش انس داد. حالا دیگر حیوان را در زنجیر نگه نمی‌داشت، یك نشانه از سو او كافی بود تا سگ بر روی گردن آدمك بپرد.
 
حیوان یادگرفته بود گلوی آدمك را پاره پاره كند، حتی زمانی غذایی بر روی اون وجود نداشت. سپس از این عمل او همیشه سوسیسهایی را كه پیرزن برایش كباب كرده بود، دریافت می‌كرد.

سمیلانته به محض دیدن آدمك از شور می‌لرزید و به صاحبش دید می‌كرد تا انگشتش را بلند كند و با صدایی تیز داد بزند: «اونو پاره كن!»
سحر یك روز یكشنبه، زمانی كه بیوه ساورینی فكر كرد كه تاریخ عمل فرا رسیده، با حالتی وجد آمیز و از خود بی‌خود شده، برای اعتراف و عبادت به كلیسا رفت. سپس خودش را به شکل پیرمرد گدای ژنده پوشی درآورد و با ماهیگیری از اهالی ساردینیا خواست كه او و سگش را به کنار دریا مقابل ببرد.

پیرزن تكه سوسیس بزرگی را كه در پارچه‌ای پیچیده شده بود، با خود حمل می‌كرد. سمیلانته دو روز گرسنه نگه داشته شده بود. اكنون صاحبش به او اجازه می‌داد بوی خوش غذا را حس كند و همچنان در شور باقی بماند.

هر دو درون دهكده لانگاساردی شدند. پیرزن لنگ لنگان به نزد نانوای محل رفت و از وی جستجو منزل نیكولاس راولاتی را گرفت. نیكولاس مجدد شغل قبلی‌اش را كه نجاری بود، پیشه كرده بود و در عقب مغازه‌اش به تنهایی كار می‌كرد.
 
پیرزن در مغازه او را دوباره كرد، و داد زد: «نیكولاس نیكولاس!»

مرد سر برگرداند و زن داد زد:«اونو پاره كن. گردنش را پاره كن!»

سگ دیوانه وار بر روی گردن او جهید. نیكولاس دستهایش را به طور ناگهانی دوباره كرد و با جاندار گلاویز شد و باهم روی زمین غلطیدند. مرد در حالی كه پاهایش را بر زمین می‌كوبید، چند ثانیه‌‌ای مبارزه و تقلا كرد و سپس در حالی كه سمیلانته گلویش را جر داده بود و تكه تكه كرده بود، از پای حقوق و بر روی زمین بی‌حركت ماند.

همسایگانی كه جلوی خانه‌هایشان نشسته بودند، به یاد می‌آوردند كه پیرمرد گدایی را دنبال با سگی لاغر و سیاه كه به دنبال او حركت می‌كرد، دیده‌اند كه از خانه نیكولاس راولاتی خارج آمده‌اند، و سگ همانطور كه در پشت سر او در حركت بود، چیزهای قهوه‌ای رنگی را كه صاحبش به او می‌داد می‌خورد.

قبل از آنكه آفتاب افول كند، پیرزن به خانه‌اش رسید. او اون شب را به خوبی خوابید.

 

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
seemorgh.com/culture
منبع: iricap.com

[ad_2]