[ad_1]
در این مطلب به توضیحاتی درباره دلیل مرگ شلیر زن مریوانی که خود را از پنجره به پایین پرت کرد پرداخته شده است.
به شرح صفحه اقتصاد، همسر شلیر، زن مریوانی که چند روز نزد برای فرار از تعرض مرد همسایه خود را از پنجره به پایین پرت کرد، در مصاحبه ای درباره جزییات مرگ او گفت
اینها چکیده سخنهای درود شهیدی، همسر شلیر رسولی است؛ شیرزن مریوانی که وقت فرار از دست مرد شیطانصفت از پنجره طبقه دوم به پایین سقوط کرد و جانش را از دست داد. همسر شلیر با گذشت چند روز از حادثه در گفتوگو با همشهری از جزئیات اون شب شوم میگوید و اتفاقی که نهتنها مریوان که همه سرزمین را در شوک فرو برد.
از روز حادثه بگویید. چطور در جریان اتفاقی که برای همسرتان چهره داد قرار گرفتید؟
من از ۲ روز قبل از حادثه برای کار به عراق رفته بودم. سحر همان روزی که همسرم از پنجره خانه همسایهمان به پایین سقوط کرد، بیدار شده بودم برای نماز. جدید وضو گرفته بودم که برادرزنم گفت باید برگردیم مریوان. تعجب کردم و گفتم چی شده؟ که گفت شلیر افتاده و پایش شکسته. همان ثانیه پِی بردم که اتفاق تلخی چهره داده و قسمش دادم که راستش را بگوید. پس از اون بود که اتفاق را برایم تعریف کرد و دنیا روی سرم خراب شد.
در عراق چه کاری انجام میدادید؟
شغلم کارهای ساختمانی و گچکاری است. فراوان از همشهریهایم که کارگر فصلی هستند برای کار به عراق میروند اما من بهخاطر همسر و فرزندانم علاقهای به رفتن به عراق نداشتم. در این سالها هم فقط یکی دوبار و اونهم بهوقت چند روز رفتم اما ازحدود ۲ماه قبل از حادثه بیکار بودم و تامین مخارج زندگی برایم مقاوم شده بود. این بود که به دنبال برادرخانمم به عراق رفتیم که چند روزی کار کنیم و برگردیم اما خبر نداشتیم که قرار است بدبخت شویم.
درباره حادثه بگویید. چه اتفاقی برای همسرتان چهره داد؟
ما در مریوان زندگی میکنیم و همسایه روباهرویی ما مردی به اسم گوران بود. او و همسرش در خانهای ۳طبقه زندگی میکردند و همسر من همسر گوران را میشناخت. ۲روز قبل از حادثه، همسر گوران مریض شده و از حال رفته بود. اون روز اگر شلیر به دادش نمیرسید مشخص نبود چه بلایی به سرش میآمد. شلیر گواهینامه داشت و برای همین همسر گوران را سوار پراید من کرد و به بیمارستان برد.
حتی همه هزینههای بیمارستان را هم خودش پرداخت کرده بود. ۲روز از این اتفاق قبل بود که اون اتفاق افتاد. پسرم میگوید که آنها در خانه خواب بودند که زنگ در به صدا حقوق. ساعت حدود یک و نیم صبح زود بود. پشت در، گوران بود. او به شلیر گفت که همسرش مجدد مریض شده و از هوش رفته است. سپس خواست به کمکش بیاید اما شلیر به او گفت که دیروقت است و او باید به اورژانس زنگ بزند. (همسر شلیر با بغض ادامه میدهد) گوران رفت اما مجدد برگشت.
این بار گریه و خواهش میکرد که حال همسرش بد است. شلیر که دلواپس شده بود قبول کرد که به خانه آنها برود اما از پسرم خواست که او هم بیاید. پسرم میگوید که آنها به سو خانه گوران رفتند اما پس از اینکه همسرم درون شد و از پلهها بالا رفت تا خودش را به همسر گوران برساند، مرد شیطانصفت پسرم را به سو کوچه هل داد و در خانه را بست و پشت سر شلیر پلهها را بالا رفت. پسرم کاملا متعجب شده بود. برای همین شروع کرده بود به کوبیدن در. اما در این وقت همسرم بیخبر از اینکه گوران چه نقشه شومی در سر دارد، درون خانه گوران شده بود و مرد شیطانصفت نیز پشت سرش درون خانه شده و در را قفل کرده بود. پس از اون شلیر که متوجه شده بود از همسر گوران خبری نیست و خواسته بود که آنجا را ترک کند، مرد شیطانصفت اسلحهای درآورده و شروع به تهدید او کرده بود.
شلیر با دیدن این منظره به سو پنجره دویده و اون را دوباره کرده و با سر و صدا درخواست کمک کرده بود. پسرم همچنان درون کوچه بود و به در میکوبید تا شاید بتواند اون را دوباره کند. سر و صدای او و همسرم دلیل شده بود که تعدادی از همسایهها از خانههایشان خارج شوند اما کاری از دست کسی ساخته نبود. شلیر خودش را به لب پنجره رسانده بود و همچنان کمک میخواست. همسایهها با داد از او میخواستند که خودش را پایین نندازد. آنها میگفتند که پلیس الان میرسد و کسی جرأت نمیکرد در خانه گوران را بشکند و درون آنجا شود. چون او اسلحه داشت و سپس هم همسایهها دیدند که یکباره شلیر از پنجره به پایین سقوط کرد. آنها میگویند که در ثانیه آخر گوران با او درگیر شده و در این درگیری شلیر به پایین سقوط کرده بود.
فرزندانتان شاهد این حادثه بودند؟
پسرم ۱۷ساله است و دخترم ۱۱ساله. هنگامی شلیر افتاد، هر دوی آنها درون کوچه بودند و با گریه و داد کمک میخواستند. مادرشان صحیح مقابل چشمان آنها سقوط کرد و به خیابان افتاد. بیهوش شد و چند دقیقه طول کشید که آمبولانس آمد و او را به بیمارستان برد. (با گریه) دخترم از اون شب به سپس حالش خوب نشده. او را چندبار به بیمارستان بردیم و سرم وصل کرد اما هنوز در شوک است و گاهی وقتها تشنج میکند. وضعیت پسرم هم فراوان خوب نیست. شلیر برای نگه داری ناموس من جانش را از دست داد و همین مسئله دارد عذابم میدهد. نمیدانم چه کار کنم. نمیدانم به بچههایم چه بگویم. مشخص نیست آیندهمان چه میشود و از این به سپس باید چطور زندگی کنیم.
چقدر از ازدواج شما و شلیر میگذشت؟
ما ۲۱سال نزد ازدواج کردیم. فامیل بودیم. شلیر دختر دایی مادرم بود. عاشق هم بودیم. اون تاریخ در روستای چشمیدر سروآباد زندگی میکردیم. سپس از ازدواجمان راهی تهران شدیم. ۴-۳ سال آنجا بودیم. من کارگری میکردم و زندگی آرامی داشتیم تا اینکه تصمیم گرفتیم به کردستان برگردیم. برای ادامه زندگی به مریوان رفتیم و در این وقت آنجا زندگی میکردیم که این اتفاق افتاد.
درباره گوران بگویید. چقدر او را میشناختید؟
او همسایه روباهرویی ما بود اما مگر همسایه با همسایه چنین کاری میکند. حالا فهمیدهام که اوباش بوده و سابقه کیفری هم داشته است. شاید اعتقاد نکنید اما روز سپس از این حادثه مردم مریوان که از این اتفاق عصبانی شده بودند به خانه گوران حمله کردند. شیشه همان پنجرهای که شلیر از آنجا سقوط کرد را شکستند و میخواستند آنجا را آتش بزنند اما ما خواهش کردیم که این کار را نکنند. چون میخواستیم همهچیز را به قانون بسپاریم.
همسرتان چند روز در بیمارستان بود؟
این حادثه صبح زود ۱۴شهریور چهره داد و همسرم تا شامگاه ۱۷شهریور در بیمارستان کوثر سنندج در کما بود تا اینکه در نهایت به ما گفتند که بهدلیل ضربه مغزی، جانش را از دست داده است.
گوران چطور دستگیر شد؟
اون شب هنگامی شلیر به کوچه سقوط کرد، گوران که ترسیده بود از راه پشت بلندی خانهشان که به خانه پشتی راه داشت فرار میکند. برای اینکه خودش را پنهان کند درون خانه یکی از همسایهها میشود اما زن همسایه که بیدار بوده او را میبیند و گوران گلویش را میگیرد و با مشت بهصورتش میکوبد و تهدید میکند که ساکت باشد. پس از اون چون بچههای اون زن بیدار شده و سر و صدا کرده بودند، از خوف دستگیری فرار میکند و با شکستن در، درون خانه دیگری میشود. طوری که مالک اون خانه میگوید بهخاطر وحشت وجود گوران در خانهاش تیک عصبی گرفته است و در نهایت حدود ساعت ۴صبح، پلیس برنده میشود او را دستگیر کند.
حالا درخواست شما از مسئولان قضایی چیست؟
نه تنها درخواست ما بلکه همه مردم مریوان این است که فراوان زود گوران تنبیه و قصاص شود. همسرم شهید راه عفاف و پاکدامنی شد. البته دادستان هم قول داده که بهطور مخصوص به این پرونده نگهداری شود و ما همهچیز را سپردهایم دست قانون و امیدواریم این مرد هر چه زودتر به اشد تنبیه برسد. من در این وقت شرمنده مردم مریوان شدم. وجود و همدردی آنها دلیل آسودگی ما بود. دست همه را میبوسم و امیدوارم همه ما بهزودی شاهد تنبیه مرد شیطانصفت باشیم.
منبع: اینتیتر
برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[ad_2]