آرایش چشم در زیباتر دیدهشدن چهره نشان زیادی دارد. در این بین وسایل و ابزار آرایش چشم مختلف همانند ریمل، خط چشم، مداد چشم و … وجود دارد که میتوان از اون استفاده کرد. اما همانطور که میدانید، در هر برهه زمانی، آرایشهای چشمی مختلفی مد میشود و بسیاری از خانمها دوست دارند تا مطابق با جدیدترین مدلهای آرایش، نزد بروند. در ادامه این مطلب با ما دنبال باشید تا با جدیدترین مدل آرایش چشمی دوست شوید.
بهترین مدلهای آرایش چشم و سایه چشم مجلسی
برای آنکه چشمان شما به زیباترین شکل ممکن جلوه کند، باید بهترین تکنیکهای آرایش را روی اونها اجرا کنید. البته اگر میخواهید آرایش شما بهروز باشد این نکات را در نظر داشته باشید:
سایه اسموکی
واقعیت این است که سایه اسموکی سوداران زیادی داشته و همیشه مد است. این مدل سایه میتواند جلوه چشمهای شما را زیادتر کند، ضمن آنکه اجرای اون روی چشمها در مراسم مجلسی نیز گزینهای فراوان مناسب است.
سایههای اکلیلی
شاید برایتان جذاب باشد بفهمید که مجدد استفاده از سایههای اکلیلی رواج پیدا کرده است و بسیاری از افراد تمایل زیادی به آرایش چشم با این مدل از سایه دارند.
البته آرایشگرها سبکی از این سایه را به کار میبرند تا به کمک اون بتوانند چشمها را درشتتر آشکار کنند. همچنین باید توجه داشته باشید که استفاده از این سایهها، آرایش را غلیظ میکند که البته برای مهمانیها و مراسمهای شادی مناسب خواهد بود. قیمت سایه چشم اکلیلی نسبت به سایر مدلها میتواند متفاوت باشد که وقت خرید باید به این نکته توجه کنید.
سایه مات قهوهای
مدل دیگری که در بهترین و جدیدترین مدلهای آرایش چشم و سایه چشم مجلسی سوداران زیادی دارد، استفاده از سایههای مات قهوهای است. در واقعیت سایههای مات و با رنگ قهوهای، برای کسانی که دوست دارند آرایش چشم اونها مناسب باشد، گزینهای فراوان مناسب است. این سایه میتواند چشمها را به زیبایی علامت داده و از جمله آرایشهای شیک محسوب میشود که برای هر سنی مناسب است.
سایه چشم ساده
سبک آرایش ساده همیشه جذاب بوده و همیشه مد است. کسانی که میخواهند در عین سادگی زیبا باشند، خوب تر است از آرایش چشم این سبکی استفاده کنند. در این سبک از آرایش چشم، خبری از سایههای تاریک، پررنگ و شاین نیست و رنگهای مناسب و مات برای سایه چشمی انتخاب میشود.
مژههای بلند
اگر هم مژههای پر و بلندی داشته که بهراحتی با ریمل زیباتر میشوند، برای آنکه چشمهای شما در مراسمهای مهم خوب تر دیده شود، منظور میشود از مژههای مصنوعی یا کاشت مژه استفاده کنید. مژههای پر، حجیم و بلند میتواند چشمهای شما را زیباتر علامت داده و جلوه آرایش شما را زیادتر کند. البته انتخاب بهترین مدل و سبک مژه نیز در خوب تر دیدهشدن چشمها، نشان زیادی دارد.
مداد چشم سفید
بسیاری از افراد دوست دارند که چشمهای خود را به کمک آرایش، درشتتر علامت دهند. استفاده از مداد چشم سفید میتواند این کار را انجام دهد. رنگ سفید در عظیمتر علامتدادن هر چیزی نشان دارد و به کمک مداد چشم به این رنگ نیز میتوانید این کار را برای چشمهای خود انجام دهید. روی خط مژههای پایین خود، مداد چشم سفید بکشید تا چشمان شما، عظیمتر دیده شود.
استفاده از لنزهای چشمی
اگر چشمهای شما رنگی نیست، میتوانید از لنزهای چشمی کمک بگیرید. البته همه افراد مایل به استفاده از لنز چشمی نیستند، زیرا واقعیت این است که لنزهای چشمی ریسک داشته و میتواند به چشمها صدمه درون کند. اما شاید برای برخی مواقع کارآمد باشند.
خط چشم
از دیگر وسایل آرایشی که برای زیباتر کردن چشمها میتوان از اون استفاده کرد، خط چشم است. کشیدن خط چشم برای هر سبک از چشمی، متفاوت است. برای چشم برخی از افراد، کشیدن خط چشم عریض مناسب بوده و برای برخی دیگر خط چشمهای نازک؛ برخیها نیز خط چشم رنگی را میپسندند. برخی از افراد نیز دوست دارند که با کشیدن خط چشمهای کشیده، آرایش چشم گربهای روی چشمهای خود پیادهسازی کنند.
آرایش چشم گربهای
آرایش چشم گربهای نیز همیشه مد است و افراد زیادی این سبک از آرایش چشم را میپسندند. این آرایش چشمها را کشیدهتر و جذابتر علامت میدهد. البته این سبک از آرایش چشم برای افرادی که سن زیادی دارند، مناسب نیست و برای جوانان و کسانی که لباسهای چندان رسمی به بدن نمیکنند، خوب تر است.
زیبایی چشم با سایههای جذاب
استفاده از تنیکهای صحیح آرایشی و انتخاب یک رنگ و سبک مناسب از سایههای چشمی، میتواند بر زیبایی شما نشان زیادی داشته باشد. برای آنکه آرایش به بهترین شکل ممکن روی چهره شما بنشیند، باید به جستجو لوازمآرایش باکیفیت بروید. با مراجعه به وبسایت خانومی، میتوانید بهترین لوازمآرایشی را خریداری کنید.
فال حافظ امروز یکشنبه 10 شهریور را مطالعه کرده و از اتفاقات در راه راهتان مطلع شوید.
به شرح وقت سحر، فال حافظ امروز یکشنبه 10 مهر به شما توصیه می کند: حالا که همه چیز آماده است خوش باش و این روزها را فرصت دان. درب های مهربانی به سویت دوباره شده است.
فـال حـافـظ متولدین فروردین
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهلدلی خود تو بگوی
دو پند و اندرز کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره نقص مپوی
تعبیر فال حافظ :
تفسیر فال حافظ امروز شما علامت می دهد حالا که همه چیز آماده است خوش باش و این روزها را فرصت دان. درب های مهربانی به سویت دوباره شده است؛ ولی مواظب باش کبر و سرافرازی دلیل نشود که غافل شوی؛ زیرا خوشی نیز پایدار نیست. از این روزها برای فرداهای خوب تر استفاده کن.
فـال حـافـظ متولدین اردیبهشت
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
یا رب اندر قلب اون خسرو شیرین انداز
که به مهربانی گذری بر سر فرهاد کند
تـعـبـیـر فال حافظ:
تفسیر فال حافظ امروز شما علامت می دهد قاصدی خوش خبر به سو شما می آید که به دنبال خود رسیدن به مراد و مهربانی یار را خبر خوب می دهد. زمان درازی حوصله کردید و از خدا طلب حاجت نموده اید. گوهری با ارزش به شما بخشیده اند تلاش کنید قدر اون را بفهمید و از اون محافظت کنید.
فـال حـافـظ متولدین خرداد
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
یا رب چه درخور آمد تفریح خط هلالی
می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم
نومید کی توان بود از مهربانی لایزالی
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما علامت می دهد خودتان را با خیال و رویا گول نزنید و به واقعیات فکر کنید. ناامیدی را کنار بگذارید، پروردگار توبه و بازگشت تان را می پذیرد و شما را از سر در گمی نجات می دهد. غم نخورید زیرا که زندگی هلالی شکل است و بالا و پایین دارد ، به زودی غم ها و سختی ها به آخر می رسد.
فـال حـافـظ متولدین تیر
ای قلب اون دم که خراب از می گلگون باشی
بی طلا و گنج به صد حشمت قارون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در اون
شرط اول قدم اون است که مجنون باشی
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما می گوید دعای تان فقط برای رسیدن به مال و ثروت است ولی بفهمید شما ثروتی دارید که دیگران افسوس اون را دارند و اون داشتن سلامتی و داشتن قلبی است که با عشق میتپد. برای رسیدن به خواسته باید خطرها را به جان خرید. زیرک باشید و از دور و بر تان غافل نشوید. انشاءالله که به خواسته خواهید رسید.
فـال حـافـظ متولدین مرداد
خدا چو شکل ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست
تو خود وصال دگر بودی ای باد ملایم وصال
خطا نگر که قلب امید در وفای تو بست
تـعـبـیـر فال حافظ:
تفسیر فال حافظ شما می گوید به مراد قلب خود میرسی و این برای پاکی دلت است. فکر نکن همه کارها را تنها انجام داده ای بلکه بقیه نیز سبب ساز بودهاند تا بتوانی به خواسته برسی. بر عهد خود وفادار بمان. روزگار بر وفق مراد توست پس رضای پروردگار را هم در نظر بگیر و تو هم برای دیگران سبب ساز باش.
فـال حـافـظ متولدین شهریور
ای پیک راستان خبر یار ما بگو
حال گل به بلبل دستان خانه بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار دوست سخن دوست بگو
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما علامت می دهد خوش به حال شما که دوستان و اطرافیانتان واقعا دنبال و محرم رازتان هستند. پس برای چی ناراحتید و همه را دلواپس کردهاید؟ کسی از شما عنایت و کمک دارد؛ در حق او کوتاهی نکنید که چند برابر بخشش تان در جایی دیگر جبران میشود.
فـال حـافـظ متولدین مهر
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما این تفسیر را دارد که با خیال روی یار زندگی میکنید و امیدتان به جوابی است که او میدهد. دیگر از صبر خسته شدهاید و قلب تان محزون شده و از آتش عشق میسوزید. ناامید شدهاید و حاضرید برای رسیدن به یار هر کاری انجام دهید. امیدوار باشید رضایتان به رضای خدا باشد زیرا به آنچه که طلب کرده اید می رسید.
فـال حـافـظ متولدین آبان
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقه ایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
اون جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما علامت می دهد برای گشایش در کار خود از دوستانتان کمک بگیرید هرچند که میترسید آنها دست رد به سینه شما بزنند. اخلاق و رفتار خوبتان اعتبار شما را صد چندان کرده است. به خدا پناه ببرید از شر شیطان که راه پیشرفت برایتان دوباره است. بسم خدا بگویید و قدم در راه هدف تان بگذارید که انشاءالله با اراده و تلاش به آنچه میخواهید، میرسید.
فـال حـافـظ متولدین آذر
بالابلند عشوه گر نقش دوباره من
کوتاه کرد داستان زهد بلند من
نقشی بر آب میزنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین واقعیت مجاز من
تـعبـیـر فال حافظ:
تفسیر فال حافظ شما می گوید یک اون تصمیم نادرست تان دلیل یک عمر پشیمانی شما شده است. به اعتقاد خویش تکیه کنید. با گریه و زاری کردن کاری از نزد نمی برید. از چیزی نترسید. دوباره یا علی گفته و شروع کنید. با داشتن قدم اول باد ملایم پیروزی تکان خوردن می کند. تا حالا فکر می کردید نقشه های تان عملی نیست ولی با کمی تدبیر به واقعیت می پیوندد.
فال حافظ متولدین دی
خبر خوب وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام دنیا برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز بین برخیزم
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما می گوید برای اعتقاد توانا و تقوی از بندگان مقرب الهی هستی. تصمیم کنی پروردگار همه چیز به تو میدهد ولی همیشه دیگران را مقدم دانسته و برای آنها دعا میکنی. به زودی مهربانی و مهربانی پروردگار شامل حالت میشود و به آرزویت میرسی.
فـال حـافـظ متولدین بهمن
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست
به هست و نیست مرنجان باطن و خوش می باش
که نیستیست سرانجام هر آراستگی که هست
تعبیر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما سخن پند آموز از این دارد که به سهولت و راحتی به رتبه و مادیات نخواهی رسید. همه چیزت باید در حد آراستگی باشد. باطن خوب، کار حلال، هوشیاری و تقوی، در این شکل است که به هدف خواهی رسید. تلاش کن از زندگی نیز خوشی ببری که غم ها و سختی ها پایدار نمیهمانند.
فـال حـافـظ متولدین اسفند
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مست
طاقت و حوصله از خم ابروش سقف افتاده بود
تـعـبـیـر فال حافظ:
فال حافظ امروز شما می گوید در صدد هستی که قبل را جبران کنی و به عافیت برسی. برای این تلاش خبر خوب ای به تو می دهند که علامت دهنده به آخر رسیدن غم ها و تاریکی هاست. در راه خدا بخشش کن. پریشانی را از خود دور کن تا برای رسیدن به خواسته توانا تر و استوارتر باشی.
به شرح سرویس منهای فوتبال؛ فیلم منتشر شده از مداحی محمود کریمی با شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) در محرم سال ۹۷ به یکی از پربیننده ترین ویدیوها در اینستاگرام تبدیل شده است.
در این ویدیو که پس از برگزاری مراسم تدفین هوشنگ ابتهاج در رشت بازنشر شد، مداحی محمود کریمی با شعر سایه را ببینید.
زیادتر ببینید:
سفارش نامه هوشنگ ابتهاج (سایه): پیکرم را زیر درخت ارغوان به خاک بسپارید
فیلم مداحی محمود کریمی با شعر هوشنگ ابتهاج (سایه) در سال ۹۷ که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.
بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.
فیلم کامل مراسم تشییع جنازه هوشنگ ابتهاج (سایه) به وجود هنرمندان و مردم در خانه اش زیر درخت ارغوان و تالار وحدت را در این صفحه ببینید.
مراسم تشییع جنازه هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج چندی نزد در آلمان دار فانی را وداع گفت سحر امروز جسم ایشان درون تهران شد و به خانه اش منتقل شد.
فرزند هوشنگ ابتهاج می گوید که برنده شدیم نظر دادگاه فدرال آلمان را برای انتقال جسم پدرش به ایران اخذ کنیم و امروز سحر را به تهران بیاوریم .
مراسم تشییع او در خانه اش برگزار شد و قرار است در باغ محتشم رشت خاکسپاری شود.
جسم ایشان را سپس از انتقال به تهران زیر درخت ارغوان حیاط منزلش قرار دادند جایی که همیشه در آنجا می نشست و شعر می گفت .
بسیاری از مسئولان کشورمان و همچنین هنرمندان به استقبال جسم هوشنگ ابتهاج آمده و برای خداحافظی کردن اون وجود پیدا کردند.
منظور میکنیم ببینید
هوشنگ ابتهاج از شاعران مطرح کشورمان بوده که سالهاست در عرصه شعر کوشش زبر دست دارد .
وی متولد ۱۳۰۶ در گیلان بود و در سن ۹۴ سالگی در آلمان به دلیل نارسایی کلیه فوت کرد .
مراسم تشییع امیرهوشنگ ابتهاج سحر امروز جمعه ۴ شهریور با وجود هنرمندان و شاعران در مقابل تالار وحدت برگزار شد.
صحبت های یلدا دختر ابتهاج در تشییع
در ابتدای مراسم یلدا ابتهاج، دختر امیر هوشنگ ابتهاج ضمن تقدیر و سپاسگزاری از حاضران در مراسم گفت: سایه سرانجام به سرزمین خود بازگشت. خوشحالم که با همکاری وزارت ارشاد، سفارت ایران و همکاری مردم، این اتفاق چهره داد و من با برادرانم کیوان و کاوه توانستیم این مسأله را آماده کنیم که امروز به وطن برگردد و با مشایعت شما راهی زادگاهش شود و فردا شنبه، پنجم شهریور ماه از ساعت هشت سحر در باغ محتشم به خاک سپرده شود.
هوشنگ ابتهاج با نام سایه شهرت داشت ایشان دارای چهار فرزند به نام های یلدا و کیوان و آسیا و کاوه میباشد همسر ایشان آلمانی است از مهمترین کتابهای او میتوان به نخستین سرود ها و خانه و سیاه مشق و شکیل و زمین و یادنامه نشانه داشت.
ابتهاج از سال ۱۳۵۰ درون رادیو شد و برنامه موسیقی گلچین هفته را پایه گذاری کرد البته تعدادی از شعرها و غزلهای او توسط خوانندگان معروف در رادیو خوانده شدند
هوشنگ ابتهاج سپس از رویدادها ۱۷ شهریور ۵۷ به دنبال محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و حسین علیزاده به علامت انتقاد به این رویدادها از سو خود از رادیو استعفا داد
دلیل دقیق فوت امیر هوشنگ ابتهاج شاعر ایرانی + ماجرای فوت کرد سایه
دلیل دقیق فوت امیر هوشنگ ابتهاج شاعر همزمان مشخص شد + ماجرای مرگ و فوت کرد هوشنگ ابتهاج شاعر ارغوان دنبال با تاریخ و تصاویر و جزئیات فوت کرد و فوت هوشنگ ابتهاج در ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در ادامه این صفحه به اطلاع شما می رسانیم
امیرهوشنگ ابتهاج سرشناس به سایه لحظاتی نزد در سن ۹۴ سالگی فوت کرد و دلیل فوت و فوت کرد این شاعر عظیم ایرانی بیماری ذکر شده است. وی در تاریخ جمعه، ۱۷ تیر ۱۴۰۱ در بیمارستانی در آلمان محل زندگیاش بستری شد و پس از چند روز ار بیمارستان مرخص شدو در نهایت پس از صبر یک دوره بیماری در ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ فوت کرد. هنوز خبر مراسم تشییع و خاکسپاری ایشان از سوی فرزندانش منتشر نشده است
یلدا ابتهاج فرزند هوشنگ ابتهاج صبح زود امروز چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱ در صفحهی اینستاگرام خود از فوت کردِ این شاعر مشهور ایرانی خبر داد.
یلدا ابتهاج در پستی در اینستاگرام نوشت:او با تعریف این شعر سایه که «بگردید، بگردید، درین خانه بگردید – در این خانه غریبید، غریبانه بگردید» نوشت: «سایه ما با هفت هزار سالگان سر به سر شد.»
ابتهاج طی این دهه های متمادی هر گرایش فکری و سیاسی که داشت و هر سختی که بر ایشان تحمیل شد، هیچگاه از عشق و علاقه او به وطن ذره ای کم نشد و ایران برایش همیشه «سرای امید» باقی ماند.
مرگ در ۹۴ سالگی
ویژگی مهم شعر ابتهاج این است که بسیاری از اشعار او با صدای بزرگان موسیقی این سرزمین به اشعاری جاودان تبدیل شده و در تاروپود پوسته های مختلف گروه نفوذ یافته است. اشعاری همانند «تو ای پری کجایی»، «ایران ای سرای امید»، «ارغوان»، «در این سرای بی کسی»، «ای عشق همه دلیل از توست» و… نمونه ای از آثار اوست که با صدای بزرگان موسیقی این سرزمین به خاطره و نوستالژی جمعی ما ایرانیان راه یافته و به ثبت رسیده است.
مرغ شب خوان که با دلم می خواند رفت و این اشیانه خالی ماند اهوان گم شدند در شب دشت اه از ان رفتگان بی برگشت خاطرهی هوشنگ ابتهاج از دوران کودکی:اون مرد گفت در نود و چهار سالگی میمیری!
هوشنگ ابتهاج سالها نزد در بیان خاطرهای گفته بود: هشت نُه ساله بوده که یکی از هم کلاسیهای او از هوشنگ ابتهاج و دو نفر دیگر میخواهد نام خودشان و نام مادر و نه پدرشان را روی یک برگ کاغذ بنویسند تا شباهنگام نزد پدر برد و آیندۀ آنان را نزدگویی کند.
اون مرد آشکار اهلقلب بوده و چند مورد را برای هر یک مینویسد. سایه میگوید چون از اون دو نفر بعدها جدا شدم نمیدانم آنچه دربارۀ آنان گفته بود تحقق یافت یا نه. اما دربارۀ من گفته یا نوشته بود که آیندۀ تو با «سخن» گره میخورد و خانوادۀ پرجمعیتی تشکیل میدهی و ۹۴ سال زندگی میکنی!
سایه میگوید: هنگامی دو مورد اول پژوهشگر شد و دیدم مرا با شعر و موسیقی میشناختند و دور وبرم هم شلوغ است هنگامی ۴۹ ساله شدم به یاد سومی افتادم و ترسیدم! چون خیال میکردم ۹۴ که فراوان دور از دسترس است چون تاریخ ما ۷۰ سال هم فراوان بود و احتمالا نوشته یا گفته بوده ۴۹ ولی همکلاسی ما به اشتباه به عکس نوشته ۹۴ و فراوان مواظب بودم اتفاقی برای من نیفتد که یک وقت در ۴۹ سالگی از دست بروم!
این خاطره را روزی در اتومبیل و در بازگشت از مطب پزشکی در میدان آرژانتین تهران برای پزشک شفیعی کدکنی تعریف میکند و استاد میگوید: اون دو مورد که پژوهشگر شد (هم سخن هم فرزند و خانواده) پس این سومی هم میشود و همان ۹۴ سال صحیح است. سایه هم در پاسخ میگوید: البته اگر نوع رانندگی شما نزدگویی را باطل نکند!
یلدا ابتهاج فرزند هوشنگ ابتهاج (سایه) صبح زود امروز چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱ در صفحهی اینستاگرام خود از فوت کردِ این شاعر مشهور ایرانی خبر داد. ابتهاج متولد ۱۳۰۶ شمسی در رشت بود. «سراب»، «سیاهمشق»، «تا سحر شب یلدا»، «یادگار خون سرو» و «تاسیان» از جمله آثار او هستند. یاد و نامش گرامی.
در این پست از جونی گلچینی از اشعار عاشقانه و عارفانه این استاد گرانقدر و شاعر نامی همزمان ایران زمین رو گرد آوردیم.
دکلمه شعر چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که نا آشنا است دلم در وطنم
اشعار کوتاه هوشنگ ابتهاج
نشسته ام به در دید می کنم دریچه آه می کشد تو از کدام راه می رسی؟ خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام درین امید پیر شد نیامدی و دیر شد…
✿☆✿✿☆✿☆✿☆✿✿☆✿
شکفتی چون گل و پژمرده ای از من خزانم دیدی و آزردی از من
به آوردی و گرنه با چنین ناز اگر قلب داشتم می بردی از من
✿☆✿✿☆✿☆✿☆✿✿☆✿
به خوابی دیدمش ناراحت نشسته گرفته در بغل چنگی گسسته
من این چنگ حزین را می شناسم دریغا عشق من ، عشق شکسته
✿☆✿✿☆✿
سر زلف تو کو ؟ مشک ترم کو ؟ لب نوشت ، شراب و شکرم کو ؟
کجا شد ناز اندامت ؟ کجا شد ؟ دریغا ، شاخه ی نیلوفرم کو ؟
✿☆✿✿☆✿
سپیده سر زد و مرغ سحر خواند سپهر تاریک دامان زرافشاند
شبی گفتی به بغل تو آیم چه شب ها رفت و آغوشم خالی ماند
✿☆✿✿☆✿
پری بودی و با من راز کردی به ناز و عشوه عشق شروع کردی
مرا صدا دادی ، چون رسیدم کبوتر گشتی و پرواز کردی
چو نی می نالم از داغ دوری دریغا ای باد ملایم آشنایی
چنان گشتم گرد و خاک آلود غربت که نشناسم که خود بودم کجایی
گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟ صدای گریه می اید ز باغت
صدای گریه می اید شب و روز که می سوزد قلب بلبل ز داغت
جوانی گر چه نقش دلپذیر ست ازو قلب بر گرفتن ناگزیرست
جهید اون خواب نوشین سحرگاه بیا ای قلب که وقت تو دیرست
دلم گر داستان گوید ، اکنون اون گوش لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش
اگر شب زنده دارم ، این سر زلف چو خوابم در رباید ، اکنون بغل
سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل نگاهش کردم و قلب باریک شد گل
به قلب گفتم که نازست این ، میندیش چو دستی نزد بردم ، سنگ شد گل
من اون ابرم که می خواهد ببارد قلب تنگم هوای گریه دارد
قلب تنگم نا آشنا این در و دشت نمی داند کجا سر می گذارد
شبی بود و بهاری ، در من آویخت چه آتش ها ، چه آتش ها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش داستان ی خویش چو باران بهاری اشک می ریخت
سحرخیزان به سرناها دمیدند نگهبانان مشعل ها دویدند
غریو از قلعه ی ویرانه بلند شد گرفتاران به آزادی رسیدند
✿☆✿✿☆✿
خوشا صبحی که چون از خواب خیزم به بغل تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه رخت بوسم ، به پایت گل بریزم
✿☆✿
دلنوشته های هوشنگ ابتهاج
تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام همیشگی با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ شر و شادی صد شکوفه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند سحر اگر توراست شور گریهی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت لابه از تو و دلیل با من است
گفتمش من اون سمند سرکشم خنده زد که تازیانه با من است
هر کسش گرفته دامن نیاز ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر جهید شب خوشت که شب فسانه با من است
شعر باریک افول از هوشنگ ابتهاج
کمک کن ای نفس که درین گوشهی قفس بانگی بر آورم ز قلب خستهی یک نفس
باریک افول و هول بیابان و راه دور نه پرتو ستاره و نه نالهی جرس
خونابه گشت دیدهی کارون و زنده رودای پیک دوست برس از کنار دریا ارس حوصله پیمبرانه ام آخر تمام شدای ایت امید به داد من برس
از بیم محتسب مشکن ساغرای حریف میخواره را افسوس بود خدمت عسس
جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز رفتیم و همچنان دلواپس تو دوباره پس
ما را هوای چشمهی خورشید در سر است آسان است سایه گر برود سر در این میل
✿☆✿✿☆✿
شعر افسانه خاموشی از هوشنگ ابتهاج
چه خوش افسانه میگویی به افسونهای خاموشی مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی
ز موج چشم مستت، چون قلب سرگشته برگیرم که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی
می از جام مودت نوش و در کار مهربانی کوش به مستی، بی خمارست این مینوشین اگر نوشی
سخنها داشتم دور از فریب چشم غمازت چو زلفت گر مرا بودی مجال سخن در گوشی
نمیسنجد و میرنجند ازین خوشگل سخن سایه بیا تا گم کنم خود را به خلوتهای خاموشی
✿☆✿✿☆✿
شعر زیبای داستان آفاق از هوشنگ ابتهاج (سایه)
دست کوتاه من و دامن اون سرو بلند سایهی سوخته قلب این حرص ناپخته مبند
دولت وصل توای ماه نصیب که شود تا از اون چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوشتر از نقش توام نیست در ایینهی چشم چشم بد دور، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن که من از وی شدمای قلب به خیالی خرسند
من دیوانه که صد پادشاهی بگسیخته ام تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
داستانی عشق من آوازه به افلک رساند همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود اگر افتد به سرم سایهی اون سرو بلند
✿☆✿✿☆✿
شعر عاشقانه همنشین جان از هوشنگ ابتهاج
بی توای جان دنیا، جان و جهانی گو مباش چون چهره جانانه نتوان دید جانی گو مباش
همنشین جان من مهر روشن کننده توست گر ز جان مهر تو برخیزد جهانی گو مباش
یک دم وصلت ز عمر جاودانم خوشتر است بر وصال دوست عمر همیشگی گو مباش
در هوای گلشن او پر گشاای مرغ جان طایر خلد آشیانی خکدانی گو مباش
در خراب آباد دنیا نامهای بی ننگ نیست از من خلوت نشین نام و نشانی گو مباش.
چون که من از پا فتادم دستگیری گو مخیز. چون که من از سر گذشتم آستانی گو مباش
گر پس از من در دلت سوز سخن گیرد چه سود من چو خاموشی گرفتم ترجمانی گو مباش
سایه، چون مرغ خزانت بی پناهی خوشتر است چتر گل، چون نیست بر سر سایبانی گو مباش
زیباترین غزلیات هوشنگ ابتهاج
درین سرای بی کسی، کسی به در نمیزند به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکُند کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمیزند
نشستهام در صبرِ این گرد و خاکِ بی سوار افسوس کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پُر ظلم که اندر او به غیر غم یک صلای دوست به عابر نمیزند
قلب خراب من دگر خرابتر نمیشود که شمشیر غمت از این خرابتر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات؟ برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
✿☆✿✿☆✿
خبر خوب بده، خبر خوب بده، یار پسندید مرا سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
جانِ قلب و دیده منم، گریه خندیده منم یارِ خوب منم، یار پسندید مرا
کعبه منم، جهت منم، سوی من آرید نماز کان صنمِ جهت نما خم شد و بوسید مرا
پرتو ملاقات خوشش تافته در دیده من آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
آینه خورشید شود نزد چهره روشن او تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
گوهرِ گم بوده نگر تافته بر تفاوت فلک گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا
روشنایی چو فواره زند بوسه بر این باره زند رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو مینگرم بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا
چون سر زلفش نکشم سر ز هوای چهره او باش که صد سحر دمد زین شب امید مرا
پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم تا نشوم سایه خود دوباره نبینید مرا
نشود آشکار کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی دلواپس من و توست
گرچه در خلوت راز قلب ما کس نرسید همه جا صدای آهسته عشق مخفی من و توست
گو بهار قلب و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه داستان فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز دنیا من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هرکجا نامه عشق است علامت من و توست
سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر وه از این آتش روشن که به جان من و توست
ای عشق همه دلیل از توست من خامشم این ترانه از توست
اون بانگ بلند هنگام صبح وین صدای آهسته شبانه از توست
من انده خویش را ندانم این گریه بی دلیل از توست
ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست
افسون شده تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا؟ طوفان ز تو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست مست از تو ، شرابخانه از توست
می را چه دلیل به نزد چشمت؟ کاین مستی شادمانه از توست
نزد تو چه توسنی کند عقل؟ آرام است که تازیانه از توست
من میگذرم خموش و ناشناس آوازه همیشگی از توست
چون سایه مرا ز خاک برگیر کاینجا سر و آستانه از توست
دلی که نزد تو ره یافت دوباره پس نرود هواگرفته عشق از پی میل نرود
به بوی زلف تو دم میزنم درین شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سحر میکنم سرشک نیاز که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغانِ بلبل طبعم به گلشن تو خوش است که کار دلبری گل ز تیغ و خس نرود
دلی که سرود ناقوس معبد تو شنید چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر که هرکه نزد تو ره یافت دوباره پس نرود
امشب به داستان قلب من گوش میکنی فردا مرا چو داستان یاد بردن میکنی
این مروارید همیشه در صدف روزگار نیست میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی
دستم نمیرسد که در بغل گیرمت ای ماه با که دست در بغل میکنی
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست هشیار و مست را همه مدهوش میکنی
می جوش میزند به قلب خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش میکنی
گر گوش میکنی سخنی خوش بگویمت خوب تر ز گوهری که تو در گوش میکنی
جام دنیا ز خون قلب عاشقان پر است احترام دید دار اگرش نوش میکنی
سایه چو شمع شعله در افکندهای به جمع زین قصـه که با لب خاموش میکنی
ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است بزرگ شادی افزون است سپیده ما گلگون است که دست دشمن در خون است
ای ایران! غمت مرساد جاویدان بزرگ تو باد
راه ما، راه حق، راه بهروزیست همبستگی همبستگی رمز پیروزیست
دوستی و آزادی همیشگی در همه دنیا، خوش باش یادگار خون عاشقان! ای بهار جدید جاودان در این چمن شکفته باش
✿☆✿✿☆✿
زین گونهام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران نا آشنا نیست
جانم بگیر و صحبت جانانهام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشتهی سرزمین مهربانی کجا رود؟ نام حبیب هست و علامت حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست و لیکن پزشک نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی است این سپاس چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد آراستگی یافت وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام کاین سوز قلب به نـالهی هر عندلیب نیست
گلچینی از اشعار جدید هوشنگ ابتهاج صبوحی
برداشت آسمان را چون کاسه ای آبی تاریک و سحر قرمز را لاجرعه سر کشید آنگاه خورشید در تمام وجودش طلوع کرد
شعر دلتنگی گریه سیب از هوشنگ ابتهاج
شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها رابستم باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود یکباره حس کردم که کسی آنجا خارج در باغ در پس پنجره ام می گرید صبحگاهان شبنم می چکید از گل سیب
✿☆✿✿☆✿
شعر ناراحت بانگ دریا از هوشنگ ابتهاج
سینه باید گشاده چون دریا تا کند سرود ای چو دریا ساز نفسی طاقت آزموده چو موج که رود صد ره برآید دوباره
بدن
طوفان کش شکیبنده که نفرساید از نشیب و بالا بانگ دریادلان چنین خیزد کار هر سینه نیست این صدا
✿☆✿✿☆✿
شعر عاشقانه از هوشنگ ابتهاج با نام بازگشت
بی مرغ لانه چه خالی ست خالی تر لانه مرغی زوج خود جداست آه ای کبوتران سپید شکسته بال اکنون به لانه قدیمی خوش آمدید اما دلم به غارت رفته ست با اون کبوتران که پریدند با اون کبوتران که دریغا هیچ وقت به خانه بازنگشتند
شعر عارفانه هوشنگ ابتهاج ارغوان
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا خارج است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این مقاوم سیاه اون چنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند کورسویی ز چراغی رنجور داستان پرداز شب ظلمانیست
نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجاست رنگ چهره باخته است آفتابی هیچ وقت گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش یاد بردن شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه میانگیزد
ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد میگرید چون قلب من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو میریزد
این چه رازیست که هر بار بهار با عزای قلب ما میآید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین دامن سحر بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این درد غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره دوباره سحر غلغله میآغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان دلواپس غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش
تو بخوان سرود ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
چه سهمناک بود سیل حادثه که هم چو اژدها دهان دوباره کرد زمین و آسمان ز هم جدا شد ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در آبی تاریک دره های آب غرق شد.
هوا بد است تو با کدام باد می روی ؟ چه ابر تاریک ای گرفته سینه ی ترا که با هزار سال بارش شبانه روز هم قلب تو وا نمی شود.
زندگی زیباست ای خوشگل پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت کز برایش میتوان از جان گذشت
مردن عاشق نمی میراندش در چراغ جدید می گیراندش
باغها را گرچه دیوارو در است از هواشان راه با یکدیگر است
شاخه ها را از دوری گر غم است ریشه هاشان دست در دست هم است
اشعار دلتنگی و عاشقانه از هوشنگ ابتهاج
دیر است، گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!
دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!
دیر است گالیا
به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟… آه
این هم حکایتی ست
اما در این زمانه که درمانده هر کسی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و سخن پند آموز مجال نیست
خوشحال و شکفته در شب مهمانی تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر همسال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پردههای ساز
اما هزار دختر بافنده این تاریخ
با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان
جان می کنند در قفس باریک کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از اون
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تار و پود هر خط و خالش، هزار درد
در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ
اینجا به خاک خوابیده هزار آرزوی پاک
اینجا به باد رفته هزار آتش کم سن
دست هزار کودک شیرین بی گناه
چشم هزار دختر مریض ناتوان…
دیر است گالیا
وقت بوسه و غزل عاشقانه نیست
هر چیز رنگ آتش و خون دارد این تاریخ
هنگامه آزادی لبها و دست هاست
عصیان زندگی است
در روی من مخند!
شیرینی دید تو بر من حرام باد!
بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!
بر من حرام باد تپیدنهای قلب خوشحال!
یاران من به طناب،
در دخمه های تاریک و نمناک باغشاه
در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک
در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه
زود است گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
الآن ز من ترانه شوریدگی مخواه!
زود است گالیا
نرسیدست کاروان …
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پردهٔ تاریک شب شکافت،
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت،
روزی که گونه و لب یاران همنبرد
رنگ شادمانی و خنده گمگشته بازیافت،
من نیز دوباره خواهم گردید اون تاریخ
سوی ترانهها و غزلها و بوسه ها
سوی بهارهای زیبا گل فشان
سوی تو،
عشق من
اشعار عاشقانه از هوشنگ ابتهاج
گفتمش شیرین ترین صدا چیست ؟ چشم غمکینش به رویم نگاه دقیق ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب ناراحت خواند ناله زنجیرها بر دست من گفتمش آنگاه که از هم بگسلند خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلکش است اما افسوس بخت شورم ره برین امید بست و اون زرد زورق خورشید را صخره های کنار دریا مغرب شکست من بخود لرزیدن از دردی که تلخ در قلب من با قلب او می گریست گفتمش بنگر دراین دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی ست سر به سوی آسمان برداش
شعر کاروان از سایه ( هوشنگ ابتهاج)
دیراست گالیا در گوش من فسانه دلدادگی مخوان دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان عشق من و تو ؟ آه این هم حکایتی است اما درین زمانه که ناتوان هر شخصی از بهر نان شب دیگر برای عشق و سخن پند آموز کجال نیست خوشحال و شکفته در شب مهمانی تولدت تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک امشب هزار دختر هم سال تو ولی خوابیده اند گرسنه و عریان روی خاک زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو بر پرده های ساز اما هزار دختر بافنده این تاریخ با چرک وخون زخم سرانگشت های
شعر زیبای گریز هوشنگ ابتهاج
از هم گریختیم و اون نازنین پیاله دلخواه را افسوس بر خاک ریختیم جان من و تو تشنه پیوند مهر بود دردا که جان تشنه خودرا گداختیم بس دردناک بود دوری میان ما از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم ملاقات ما که اون همه ی شادی و امید داشت اکنون دید کن که سراسر ملال گشت و اون عشق نازنین که میان من و تو بود دردا که چون جوانی ما پایمال گشت با اون همه ی نیاز که من داشتم به تو دوری عاشقانه منناگزیر بود من دفعات به سوی تو بازآمدم ولی هر بار دیر بود اکنون من و تو ایم دو بدن
شعر عارفانه خاموشی از هوشنگ ابتهاج (سایه)
دراین سرای بی کسی.کسی به در نمی زند نوای عشق را کسی دم سحر نمی زند شکوفه ها سپرده شد به دست جوی بی کسی هوای شعر عاشقانه هم به سر نمی زند به طبع شاعران نگو که شعر جدید ای دهد که از دلان نا امید شعر تر نمیزند درخت شعر من ببین مجدد هم شکوفه زد ولی چه سود دارد این غزل ثمر نمی زند نباش نوش دارویی که سپس مرگ من رسی که هیچ ناله ای دلیل به گوش کر نمیزند
شعر دلتنگی سرگذشت از سایه
دوباره باران است و شب چون جنگلی فراوان از زمین آرام می روید با نواهایی به هم پیچیده زیر فرو ریختگی باران با خود او را زیر لب نجواست سرگذشتی تلخ می گوید کوچه تاریک است
بانگ پایی می شود نزدیک شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید اشک باران می چکد بر شیشه تاریک من نشسته نزد آتش در اجاقم هیمه می سوزد
دخترم یلدا خوابیده در گهواره می جنباندش مادر شب گران بار است و باران همچنان یکریز می بارد سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار بچه اش را می فشارد در بغل نومید در دلش انگار چیزی را می کنند از ریشه خون آلود ثانیه ای می ایستد خم می شود آرام با تردید
رعد می غرد سیل می بارد آخرین فکر مادر چه خواهی شد؟
آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران دوباره باران است و شب چون جنگلی فراوان بر زمین پهناور هر سو شاخ و برگش را با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا من نشسته باریک قلب نزد اجاق سرد
دخترم یلدا خوابیده در گهواره اش یواش
شعر ناراحت گریه از هوشنگ ابتهاج
سایه ها، زیر درختان، در افول سبز میگریند شاخهها چشم صبر ِ سرگذشت ابر و آسمان، چون من، گرد و خاک آلود دلگیری باد، بوی خاک ِ باران خورده میآرد سبزهها در راهگذار ِ شب پریشانند آه، الآن بر کدامین دشت میبارد؟ باغ، حسرتناک ِ بارانی ست چون قلب من در هوای گریهی سیری…
سردیس هوشنگ ابتهاج . سردیس “هوشنگ ابتهاج” در خانه نیما یوشیج رونمایی میشود. در ادامه مطلب هوشنگ ابتهاج سردیس دنبال جونی باشید.
مرتضی آرین سازنده سردیس استاد هوشنگ ابتهاج، ویدئویی از مراحل ساخت این سردیس منتشر کرد.
سردیس هوشنگ ابتهاج
سردیس سایه اینگونه ساخته شد +[فیلم]
هوشنگ ابتهاج سردیس
نزد از این نیز مجید قادری معاون فرهنگی، هنری سازمان زیباسازی شهر تهران در گفتگو با همشهری آنلاین گفته بود:« یکی از سیاستهای سازمان زیباسازی شهر تهران، تکریم از مفاخر و اساتید در زمینههای مختلف است. به همین منظور حدود دو ماه نزد ساخت سردیس ابتهاج در دستور کار سازمان قرار گرفت و حالا طرح پیشنهادی این سردیس را استاد مرتضی آرین میسازند که تا یک ماه دیگر به آخر میرسد.»
زیادتر بخوانبد:
سردیس هوشنگ ابتهاج
این اقدام در پی سیاستهای این سازمان در تکریم از مفاخر و اساتید در زمینههای مختلف انجام شده و به زودی ساخت سردیس مرحوم هوشنگ ابتهاج به آخر می رسد. طرح پیشنهادی این سردیس را استاد مرتضی آرین میسازد که تا یک ماه دیگر و پس از آخر ساخت در یکی از مکان های پیشنهادی نصب می شود.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار سردیس هوشنگ ابتهاج سپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونیعضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمانکلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.
در این پست از جونی بیوگرافی شاعر مشهور استاد هوشنگ ابتهاج و نیز توضیحاتی درباره دلیل فوت هوشنگ ابتهاج شاعر ایرانی خواهیم پرداخت، با ما دنبال باشید.
بیوگرافی هوشنگ ابتهاج (الف. سایه)
امیر هوشنگ ابتهاج روز یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۰۶ شمسی در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.
پدربزرگ او یعنی «ابراهیم ابتهاج الملک» گرگانی و مادربزرگش اهل رشت بود. پدربزرگش مسئول گمرک بود و در تاریخ تسلط جنگلیها بر جنگل توسط یکی از آنها، یا به روایتی توسط یکی از کشاورزانش، کشتهشد.
برادران ابتهاج یعنی غلامحسین ابتهاج، ابوالحسن ابتهاج و احمدعلی ابتهاج، عموهای امیرهوشنگ هستند.
هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را با نام نخستین سرودها منتشر کرد.
عاشق شدن هوشنگ ابتهاج
ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دستمایه اشعار عاشقانه ای شد که در اون ایام صدا. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام (دیرست گالیا…) با نشانه بههمان روابط عاشقانهاش در گیر و دار مسائل سیاسی صدا.
سایه در سال ۱۳۴۶شمسی به اجرای شعرخوانی بر مقبره حافظ در مهمانی هنر شیراز میپردازد که قدیمی پاریزی در سفرنامه سرشناس خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکتکنندگان و شور اونها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح میدهد و مینویسد که تا قبل از اون هیچ وقت اعتقاد نمیکردهاست که مردم از شنیدن یک شعر جدید تا این حد شورزده شوند.
برنامه گلها
ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ شمسی سرپرست برنامه گلها در رادیوی ایران (پس از کنارهگیری داوود پیرنیا) و پایهگذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزلها، تصنیفها و اشعار نیمایی او توسط موسیقیدانان ایرانی نظیر محمدرضا شجریان، علیرضا افتخاری، شهرام ناظری، حسین قوامی و محمد اصفهانی اجرا شدهاست. تصنیف خاطرهانگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار هوشنگ ابتهاج (سایه) است.
سایه سپس از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) بهدنبال محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، بهعلامت انتقاد از رادیو استعفا داد.
ابتهاج مدتی بهعنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران بهکار اشتغال داشت.
منزل شخصی سایه که خود اون را ساخته (به اشتباه میگویند سازمانی بودهاست) در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیدهاست. سبب این نامگذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر سرشناس ارغوان خود را برای اون درخت گفتهاست.
آثار هوشنگ ابتهاج
از مهمترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزلهای حافظ است که با عنوان «حافظ به تلاش سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ شمسی توسط نشر کارنامه بهچاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات جدید منتشر شد. سایه سالهای زیادی را صرف تحقیق و حافظشناسی کرده که این کتاب نتیجه تمام اون زحمتهاست که سایه در مقدمه اون را به همسرش پیشکش کردهاست.
در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۵ شمسی بیست و سومین جایزهٔ ادبی و تاریخی محمود افشار یزدی در باغ موقوفات افشار به انتخاب اعضای هیئت گزینش جایزهٔ این بنیاد به هوشنگ ابتهاج اهداشد.
در تاریخ پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷شمسی در مراسم پایانی ششمین «جشنواره بینالمللی هنر برای دوستی»، علامت عالی «هنر برای دوستی» به هوشنگ ابتهاج و ۳ آرتیست دیگر اهداءشد.
هوشنگ ابتهاج سر انجام در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ فوت کرد.
خبر فوت کرد هوشنگ ابتهاج
یلدا ابتهاج دختر امیر هوشنگ ابتهاج ( سایه ) در صفحه اینستاگرام خود از فوت کرد این شاعر نامی خبر داد و نوشت: «بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید.
سایه ما با هفتهزارسالگان سربهسر شد.»
ازدواج هوشنگ ابتهاج با آلما مایکیال
آلما مایکیال، همسر هوشنگ ابتهاج که روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ فوت کرد در سال ۱۳۳۷ با این شاعر شهیر همزمان ازدواج کرد. ازدواجی که ابتهاج روایت جالبی از اون در کتاب «پیر پرنیاناندیش» مطرح کرده است. به شرح صفحه اقتصاد، در کتاب «شعر سایه در موسیقی ایرانی» به کوشش مهدی فیروزیان در مورد آلما مایکیال، همسر امیرهوشنگ ابتهاج (هــ.ا.سایه) که روز چهارشنبه، ۱۸ اسفند از دنیا رفت، چنین آمده است:
«ایشان بهتاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۱۱ در بندر انزلی زاده شده و در رشت و اصفهان و تهران بالیده است. پدرش، یواش، از ارمنیان رشت و مادرش، واروارا پتروونا (همنام یکی از شخصیتهای رمان «شیاطین» داستایوسکی) روس بود. او جز برادری ناتنی (از ازدواج نخستِ مادرش) یک خواهر عظیمتر با نام ایرما (زاده ۱۳۰۷) داشت.
یواش مایکیال، حسابدار شرکت کامساکس، پیمانکار طرح احداث خط راهآهن سراسری بود و ناچار به سفرهای گوناگون میرفت. واروارا برای همراهی با همسرش، دو دخترشان را چند سالی به مدرسه شبانهروزی کاتولیکهای اصفهان سپرد… پس از چند سال خانواده مایکیال به تهران آمد و آلما توانست از دبیرستان نوربخش مدرک دیپلم بگیرد. سایه وقت تحصیل در دبیرستان تمدن، آلما را در ۱۴ سالگی بهعنوان دوستِ یکی از همشاگردیهایش دیده بود اما از سال ۱۳۳۲ با او آشنایی نزدیک یافت و سرانجام پس از پنج سال، با وی پیمان زناشویی بست.»
در کتاب «پیر پرنیاناندیش»؛ گفتوگوی سایه با میلاد عظیمی نیز چنین میخوانیم:
«… سایه بدون مقدمه – و تو گویی صرفا برای ثبت در تاریخ – میگوید:
میدونید من چطوری زن گرفتم؟ روز نهم مهر ۱۳۳۷ در میدان فوزیه، اون خیابونی که سو جنوب میره، تو بالاخونه یه محضر قراضهای که زمانی داشتیم از پلهها بالا میرفتیم میترسیدم که پلهها خراب بشه. ۲۷۰ تومن خرج عروسی ما شد؛ یعنی من پول رو به محضریه دادم و سپس شوهر خواهرم که به نام شاهد دنبال ما بود، دید که فراوان خشک و خالی شده، رفت یه جعبه شیرینی خرید و به محضریها داد. سپس من دست آلما رو گرفتم و رفتیم خونه…»
یلدا ابتهاج، فرزند این شاعر پیشکسوت، شب قبل با انتشار تصویری از کودکی خود در بغل مادرش نوشت: «مادرم برای بهارِ در راه حوصله نکرد و رفت…»
هوشنگ ابتهاج در ۳۱ سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. یلدا (متولد ۱۳۳۸)، کیوان (متولد ۱۳۳۹)، آسیا (متولد ۱۳۴۰) و کاوه (متولد ۱۳۴۱) چهار فرزند اونها هستند.
دختر هوشنگ ابتهاج کیست . ناگفتههای دختر «سایه» از زندگی هوشنگ ابتهاج. در ادامه مطلب هوشنگ ابتهاج دخترش دنبال جونی باشید.
بیوگرافی هوشنگ ابتهاج شاعر و همسرش الما مایکیال و فرزندان +اشعار و عکس و خانواده اش را در این قسمت از مجله شبوونه مشاهده نمایید.
دختر هوشنگ ابتهاج کیست
ناگفتههای دختر «سایه» از زندگی هوشنگ ابتهاج +[عکس]
هوشنگ ابتهاج دخترش, هوشنگ ابتهاج
آقای هوشنگ ابتهاج در سال ۱۳۳۷ با خانمی به نام آلما ازدواج کرد و مالک فرزندانی به نام های آسیا و یلدا و کیوان و کاوه شد. امیر هوشنگ ابتهاج در دوران جوانی عاشق دختری ارمنی به نام گالیا بود که قطعه شعر “دیر است گالیا” را برای او سروده (متن شعر در انتهای مطلب آورده شده است) و بسیاری از اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج برگرفته از عشق ایام جوانی او است. امیر هوشنگ ابتهاج در سال 1337 در سن 31 سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. آلما مایکیال متولد 1311 در شهر رشت و شاعری ارمنی بود.
در دوران دبیرستان علاقه فراوان زیادی به شعر داشت و اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین سرودها نوشت و بعداً منتشر کرد که علاقهمندان زیادی را به دست آورد او در سال ۱۳۴۶ در مقبره حافظ شروع به خواندن کرد و با استقبال مردم روبرو شد سبک شعر جدید علاقه مندان زیادی را در کشورمان دارد او در سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۵۶ به نام سرپرست برنامه گلها در رادیو ایران کوشش می کرد.
زیادتر بخوانبد:
دختر هوشنگ ابتهاج کیست
نتیجه ازدواج هوشنگ ابتهاج و آلما مایکیال چهار فرزند به نامهای یلدا «۱۳۳۸»، کیوان «۱۳۳۹»، آسیا «۱۳۴۰»، و کاوه «۱۳۴۱» است.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار دختر هوشنگ ابتهاج کیست سپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونیعضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمانکلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.