اشعار غذا غریبان امام حسین (ع) و آوارگی اهل بیت حضرت سیدالشهدا • جونی

[ad_1]

غذا غریبان به افول آفتاب روز عاشورا و عزاداری این شب گفته می‌شود که در اون دوستداران حضرت سیدالشهدا (ع) به یاد کاروان کربلا شمع روشن می‌کنند؛ نوحه‌های این مراسم یادآور آوارگی اهل بیت امام حسین (ع)، اسیران و کودکان بازمانده از اتفاق کربلا است که در افول عاشورا، بی‌پناه در تاریکی شب، در بیابان کربلا به سر می‌بردند.

متن شعر شام غریبان

نوحه غذا غریبان

خیمه ها می سوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریم آتش پرستارم شده

ما که خود از سوز قلب آتش به جان افتاده ایم
از چه دیگر شعله ها یار قلب زارم شده

نزد از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده

ای فلک جان مرا هر چند می خواهی بسوز
مدتی هست از تقدیر قلب سوختن کارم شده

جز غم امشب نزد ما یار وفاداری نماند
در شب تنهائیم تنها همین یارم شده

من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعله ها شمع شب تارم شده

بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟

جز دو چشمم هیچ کس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده

گر گلستان شد به ابراهیم آتش ها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده

شعله های کربلا آتش به جانم زد حسان
آتشین از این جهت ابیات اشعارم شده

در قلب بیابان شهیدان بی کفن افتاده‌اند
عاشقان در کربلا خونین بدن افتاده‌اند

لاله‌های فاطمه پرپر بین خاک و خون
در گلستان بلا چون یاسمن افتاده‌اند

سر جدا قربانیان نهضت قرمز حسین
روی خاک نینوا دور از وطن افتاده‌اند

تشنگان وادی آزادگی در بحر عشق
در کنار علقمه صد پاره بدن افتاده‌اند

کربلا بستان عشاق است و هفتاد و دو گل
سوی دیگر یادگاران حسن افتاده‌اند

بر لب ماتم سرای» یاسر «این غم نقش بست
اشک‌ها خون گشته و از چشم من افتاده‌اند

به نیزه‌ دار بگو نیزه را تکان ندهد
به کودکی که به خوابِ خوش است جان ندهد

رُباب طنابِ طناب و خدا کُنَد امشب
به این بُریده نفَس بچه را علامت ندهد

برایِ بردنِ یک سر چقدر خورجین است
بگو سنان که تو را دستِ این و اون ندهد

حرامی آمده سوِ مرقد دعایی کن
که دخترانِ تو را دستِ خیزران ندهد

بگو چه ‌کار کنم زیر آتشِ خیمه
که خیمه ‌ای که می ‌اُفتد به کَس امان ندهد

بگو چه کار کنم تا نسوزد این دختر
که شعله زمانِ ماندن به گیسوان ندهد

خدا کُنَد که یتیمی که راه گم کرده
به زیرِ بوته‌ ی آتش گرفته جان ندهد

خدا کُنَد که در آید زِ دست انگشتر
که شمر شمشیرِ خود را به ساربان ندهد

رُباب آب ننوشیده تا نیاید شیر
به نیزه دار بگو بچه را علامت ندهد

غذا غریبان شعر
تا قیامت همه جا محشر کبری تو برپاست
ای شب تار عدم غذا غریبان عزایت

خواهش دعا

غذا غریبان گل‌های باغ طاها است
گل‌های پرپر شده از گلزار زهراست
عزاداری‌تان قبول و خواهش دعا

زمینِ تشنه و بدن پوش تیر و تنها تو
هزار کاروان در اوج بی کسی ها تو

پرنده، سنگ، درختان، به سینه می کوبند
دوباره دسته ای از کوچه رد شد اما تو

افول غذا غریبان و کوچه تاریک است
خدا به خیر کند مرد! سحر فردا تو،

چگونه می گذری از گناه این مردم
گناه مردم بی مهربانی کوفه آیا تو؟

صدای شیونی از زینبیه می آید
به داغ بی کسی انداختی دنیا را تو

تویی که صدای آهسته ات کوه را پخش ست
کنار آمده ای با تمام غم ها، تو!

چه راحت از همه  قوم و خویش قلب کندی
چه دیده بودی اون ثانیه های زیبا تو؟

زنی شکسته قلب و ردّ سرخی از خورشید
که تکیه داده به دیوار تکیه ها با تو

در صبر سواری که می رسد از راه
بین دسته  زنجیرزن تویی ها! تو!

شمع غم روشن کنید
غذا غریبان امشب است
غذا هجران امشب است…
فرا رسیدن غذا غریبان را به شما تسلیت عرض می‌کنیم.

رفتی که اشک خواهرت را در بیاری
بغض گلوی دخترت را در بیاری
آیا نمی‌شد ای سلیمان زمانه
قبل از مسافرت انگشترت را در بیاری؟

غذا غریبان بر عزاداران حسینی تسلیت باد

شب غذا غریبان حسین است

تمام عرش در دامان حسین است

دگر این شب سحر از پی ندارد

که خورشید دنیا بی سر حسین است

خواهش دعا

زخمی شکفته، حنجره ای شعله ور شده ست
داغ کهنه من از اون جدید تر شده ست

زخمی که غنچه بسته و جانی از اون شکفت
هنگامی دهان دوباره کرد جهانی از اون شکفت

این شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن علامتٔ راحتی من است

این داغ در اجاق دلم بی شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این جدید تر مباد

اون سوی سوز و ساز، قراری نهفته است
در شعله زار درد بهاری شکفته است

دردی که خون قلب شده درمانمان کند
نوع دگر بسازد و انسانمان کند

این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست
سوز طف و گداز شررخیز کربلاست

با سوز کربلایی این داغ ساختیم
صدبار سوختیم و دمادم گداختیم

معراج را سبب نه، که عین مسبب است
کامل ترین واقعیت اون سوز زینب است

زینب مگو تمامت حوصله خدا بگو
خورشید عصر اتفاقٔ کربلا بگو

امشب سواد فاجعه ای گشته برملا
از عمق دشت های مِه آلود کربلا

مرثیه خوان روح من! امشب بیا بخوان
امشب روایت دگر از کربلا بخوان

تاریخ روز اتفاق را خون گریسته ست
بیش از هزار سال در ناراحتی زیسته ست

در پنجه های بغض گلوگیر، مرده بود
شاعر اگر که سوز دلش را نمی صدا

تا بر افول غذا غریبان نشانه کرد
پیراهن صبوری خود حوصله پاره کرد

یواش خوابیده بود سر از خاک برنداشت
انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

می رفت از خانهٔ آتش گرفته اش
با دسته ای کبوتر تنها که پرنداشت

شب، ترسناک بود و سراسیمه می دوید
طفلی که غیر عمّه امید دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن بین خاک
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

یک کربلا مصیبت و صد قتلگاه غم
در قلب های مقاوم تر از سنگ دلیل‌ نداشت

دنیا خجل ز دربدری های زینب است
خورشید هم مخفی شده در پردهٔ شب است

شب قبل اگر چه ره به سوی قتلگاه برد
از موج خیز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سوی چمن ره گزیده است
گل های باغ سوخته را شب ندیده است

هنگامهٔ ورود به مقتل فرا رسید
نوباوگان فاطمه را سربریده دید

هر یک تنی به رنگ شقایق به برداشت
از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت

سوال کرد بانویی که قد از غم خمیده است
یاران! گرامی گمشده ام را که دیده است؟

خم شد کنار یک بدن بی سر، دلش شکست
قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست

بر زخم بی شمار برادر نظاره کرد
هی پلک بست دوباره دید دوباره کرد

اعتقاد نمی کنم که حسینم چنین شده
سر در بدن ندارد و نقش زمین شده

در بر گرفت جسم در خون تپیده را
بوسید جای گونه، گلوی بریده را

یک چند ثانیه ای نظر از دوست برداشت
ناراحتی شعله ور شد و سوز دگر گرفت

«پس بازبان پر گله اون زادهٔ بتول
روکرد بر مدینه که یا اَیها الرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین شکار دست و پا زده در خون حسین توست»

هر ثانیه سوزهای فراوان به سینه داشت
سوز مکاشفات حسین و سکینه داشت

شیرازه های حوصله و امیدش گسسته دید
خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید

ناخوش روز اتفاق جان بر لبش رسید
نزدیک بود جان بدهد زینبش رسید

یک اون اگر توجهش از یاد رفته بود
از دست عمه حضرت سجاد رفته بود

صد شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن علامتٔ راحتی من است

این داغ در اجاق دلم بی شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این شعله ور مباد

مرد ناخوش این مرقد تنهاست

نیمه‌ای از بسترش در آتش سوخت

شعله و دود تا فلک می‌رفت

سرانجام هرچه بود با سختی

سر خورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از درهم و طلا کردند

غذا غریبان بر عزاداران حسینی و عاشقان ولایت تسلیت باد

داد که کشتند امام شهدا را

لب تشنه بریدند سرخون خدا را

از خودگذشتگی و شهادت، قانون حسین است

پیروزی اسلام از خون حسین است

غذا غریبان بر عزاداران حسینی تسلیت باد

شب غذا غریبان است

به بیابان بی کفن امشب

بدن پاک شهیدان است

ای قلب بسوز امشب

غذا غریبان حسینی تسلیت باد

امشب بدن مردانگی در طناب کین است

آزادگی جرمی سیه چون جرم دین است

امشب صداقت دیده‌اش مهمان اشک است

خلقت زنامردانگی ها غرق رشک است

امشب شب غذا غریبان حسین است

خواهش دعا

اگر سحر قیامت را شبی است، اون شب است امشب
پزشک از من آزرده و جان ز افسوس بر لب است امشب
صبا از من به زهرا (س) گو بیا، غذا غریبان بین
که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

غذا غریبان حسینی تسلیت باد

عکس شهدا امشب در قرص مه افتاده

جسم پسر زهرا در قتلگه افتاده
امشب شب هجران یا غذا غریبان است؟

غذا غریبان حسینی تسلیت باد

بر خانه‌ها بر کوچه‌ها باریده نفرین بیصدا

غذا غریبان شد مگر کین سان خموش شد خانه‌ها

سر در گریبان هر کسی مبهوت و مات آنچه شد

دودی اگر آید برون از آه سینه سوز ما

از اضطراب حادثه امشب نمی‌خوابد کسی

ناباورانه زیر لب، فردا رود اون مقتدا؟

خواهش دعا

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به بدن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به چاله افتاد

و پس از غذا غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان می‌گیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

شب غذا غریبان حسینی بر شما تسلیت و تعزیت باد

فل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

قد ز ینب ز الَم خم شده ساربان ساربان

غذا غریبان حسین امشب است امشب است

غذا غریبان حسین امشب است امشب است

اول درد و محن زینب است زینب است

حاجتم این است که تو ای ساربان سار بان

این شتران را تو به سرعت مران به سرعت مران ساربان ساربان

کودک یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

کودک یتیمی ز حسین گم شده ساربان ساربان

قد ز ینب ز غمش خم شده ساربان ساربان

خواهش دعا

ای شاه بی لشکر بگو پس لشکرت کو؟

گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو؟

ظرف دو ساعت این همه نیزه شکسته؟

بوی تو می‌آید بگو پس پیکرت کو؟

غذا غریبان حسینی تسلیت باد

اشک را در چشم خود همیشه پنهان کرده‌ام
بغض را مهر گلو گیر گریبان کرده‌ام

دوست با ثانیه‌های غربت و خاموشی ام
خلوتم را لا جرم غذا غریبان کرده‌ام

شب غذا غریبان تسلیت باد

بر خانه‌ها بر کوچه‌ها باریده نفرین بیصدا
غذا غریبان شد مگر کین سان خموش شد خانه‌ها
سر در گریبان هر کسی مبهوت و مات آنچه شد
دودی اگر آید برون از آه سینه سوز ما
از اضطراب حادثه امشب نمی‌خوابد کسی
ناباورانه زیر لب، فردا رود اون مقتدا؟

خواهش دعا

خالی است هر سو بنگری از مرد و مردی
طعنه به مردان می‌زند سودای دردی
غذا غریبان است و یارانم شکستند
می‌لرزد آوای دلم شاید ز سردی!

[ad_2]

20 حدیث از امام حسین (ع) + احادیثی پر بار از حضرت سیدالشهدا (ع) • جونی

[ad_1]

احادیثی پر بار از حضرت امام حسین (علیه السلام)

حدیث ۱ :

امام حسین (ع) : کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر إلیک ؟ أ یکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک ؟ متی غبت حتی تحتاج إلی سبب یدل علیک ؟ و متی بعدت حتی تکون الَثار هی التی توصل إلیک ؟ عمیت عین لا تراک علیها رقیبا…
چگونه با چیزی که خود در وجودش نیازمند توست ، برای وجود تو سبب آورده شود؟ آیا چیزی هست که آشکارتر از تو باشد تا وسیله آشکار کردن تو باشد؟ کی پنهانی تا نیازمند دلیلی باشی که بر تو دلالت کند؟ و کی دوری تا آثارت وسیله رسیدن به تو باشند؟ کور باد اون چشمی که تو را مواظب و نگهبان خود نبیند.

دعای عرفه ، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۲۶

——————————————–
حدیث ۲ :
امام حسین (ع) : ماذا وجد من فقدک ؟ و ما الذی فقد من وجدک ؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا.

چه دارد اون کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد اون که تو را دارد؟ اون کس که به جای تو چیز دیگری را پسندد و به اون راضی شود، مسلما زیان کرده است .

دعای عرفه ، بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۲۲۸

——————————————–

حدیث ۳ :
امام حسین (ع) :لا أفلح قوم إشتروا مرضاه المخلوق بسخط الخالق

کسانی که رضایت مخلوق را به بهای غضب آفریننده بخرند، رستگار نخواهند شد.

مقتل خوارزمی ، ج ۱، ص ۲۳۹

——————————————–

حدیث ۴ :
امام حسین (ع) : لا یأمن یوم القیامه إلا من خاف خدا فی الدنیا.

هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر اون که در دنیا خدا خوف باشد.

بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۲

——————————————–

حدیث ۵ :
امام حسین (ع) : قال (خدا ): “ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”. فبدأ خدا بالأمر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه منه لعلمه بأنها إذا أدیت و أقیمت إستقامت الفرائض کلها هینها و صعبها، و ذلک أن الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء إلی الاسلام مع رد المظالم و مخالفه الظالم …

پروردگار متعال فرموده است : “مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، امر به نیکی و نهی از بدی می کنند”. پروردگار نخست امر به سرشناس و نهی از منکر را به نام یک فریضه از سوی خودش ذکر کرده است ، زیرا او آگاه است که اگر این وظیفه اجرا شود، وظایف دیگر همه ، چه مقاوم و چه آسان انجام می گیرد، زیرا امر به سرشناس و نهی از منکر دعوت به اسلام می کند و حقوق ظلم دیدگان را بازمی ستاند و با ستمگران به مخالفت برمی خیزد…

تحف العقول ، ص ۲۳۷

——————————————–
حدیث ۶ :
امام حسین (ع) : أیها الناس إن رسول خدا (ص ) قال من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام خدا ناکثا وظیفه مخالفا لسنه رسول خدا یعمل فی عباد خدا بالإثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی خدا أن یدخله مدخله .

ای مردم ! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده ، پیمان الهی را می شکند و با سنت و قوانین رسول خدا از در مخالفت در آمده و در بین بندگان خدا، راه گناه و معصیت و ظلم و دشمنی را در نزد می گیرد، ولی با عمل یا سخن اظهار مخالفت نکند، بر پروردگار است که او را در محل و درجه اون سلطان ظالم قرار دهد.

مقتل خوارزمی ، ج ۱، ص ۲۳۴

——————————————–

حدیث ۷ :
امام حسین (ع) : إن الناس عبید الدنیا، و الدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درت معائشهم فإذا محصوا بالبلاء قل الدیانون .

مردم برده و بنده دنیا هستند، و دین لعابی است که تا وسایل زندگی آماده است ، به دور زبان می گردانند، ولی زمانی دوران آزمایش فرا رسد، دینداران کم یاب می شوند.

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۷

——————————————–
حدیث ۸ :
امام حسین (ع) : من حاول أمرا بمعصیه خدا کان أفوت لما یرجو و أسرع لما یحذر.

کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد وابسته می شود .

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۰

——————————————–
حدیث ۹ :
امام حسین (ع) : ألا ترون أن الحق لا یعمل به ، و أن الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء خدا محقا.

آیا نمی بینید که به حق رفتار نمی شود و کسی از باطل نهی نمی کند، پس بخواهد مؤمن ملاقات خدا را ، در حالی که بر حق باشد.

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۶

——————————————–
حدیث ۱۰ :
امام حسین (ع) : فإنی لا أری الموت إلا سعاده و الحیاه مع الظالمین إلا برما.

به درستی که من مرگ را جز سعادت نمی بینم و زندگی با ستمکاران را جز درد نمی دانم .

تحف العقول ، ص ۲۴۵

——————————————–
حدیث ۱۱ :
امام حسین (ع) : و أنتم أعظم الناس مصیبه لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تشعرون (تسعون ) ذلک بأن مجاری الأمور و الأحکام علی أیدی العلماء بالله الأمناء علی حلاله وحرامه فأنتم المسلوبون تلک المنزله و ما سلبتم ذلک إلا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی السنه سپس البینه الواضحه، و لو صبرتم علی الأذی و تحملتم المؤونه فی وجود خدا ، کانت أمور خدا علیکم ترد و عنکم تصدر و إلیکم ترجع ، ولکنکم مکنتم الظلمه من منزلتکم ، و اسلمتم أمور خدا فی أیدیهم یعملون بالشبهات ، و یسیرون فی الشهوات ، سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت ، و إعجابکم بالحیاه التی هی مفارقتکم …

مصیبت و گرفتاری شما از همه مردم زیادتر است ، زیرا رتبه و مسند دانایان – اگر بفهمید ( یا بنابر فرض این که لیاقت اون را داشته باشید ) – از دست شما گرفته شده است و این مصیبتها بدان جهت است که رتق و فتق امور و اجرای احکام باید به دست دانایان خداشناسی باشد که بر حلال و حرام خدا امینند. اما این رتبه و منزلت از شما گرفته شده ، بدان جهت که شما از حق کناره گیری کردید و با وجود دلیلهای آشکار و آشکار در سنت پیغمبر اختلاف کردید. اگر شما در برابر اذیت و اذیت حوصله و مقاومت می کردید و درد و سختی را در راه خدا به جان می خریدید، امور الهی در دست شما قرار می گرفت و منشأ و مرجع آنها شما بودید. ولی شما ستمکاران را بر رتبه خود مسلط کردید و امور الهی را به دست آنها سپردید، در حالی که آنان به شبهات عمل می کنند و شهوترانی را پیشه خود قرار داده اند. و آنچه موجب قدرت ستمکاران در این امور شده ، فرار شما از مرگ و دلخوشی به این زندگی ناپایدار است …

تحف العقول ، ص ۲۳۸

——————————————–

حدیث ۱۲ :
امام حسین (ع) : أللهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان ، و لا التماسا من کنجکاو الحطام ، ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک ، و یأمن المظلومون من عبادک ، و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک .

خداوندا، تو آگاهی که آنچه انجام دادیم ، نه برای رقابت در کسب جاه و رتبه بود و نه برای چیزهای پوچ و بیهوده دنیا، بلکه برای این بود که علامت های راه دینت را ارائه دهیم و (مفاسد را) در شهرهای تو اصلاح کنیم تا بندگان مظلوم تو در امنیت و آسایش باشند و به احکام تو عمل کنند.

تحف العقول ، ص ۲۳۹

——————————————–
حدیث ۱۳ :
امام حسین (ع) : و أنی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی أمه جدی صلی خدا علیه و آله ، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیره جدی و أبی علی بن أبی طالب علیه السلام .

به درستی که من بیهوده ، گردنکش ، ستمگر و ظالم حرکت نکردم ، بلکه برای اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حرکت کردم و می خواهم امر به سرشناس و نهی از منکر کنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علی بن ابی طالب (ع ) رفتار کنم .

بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹

——————————————–

حدیث ۱۴ :
امام حسین (ع) : فإن تکن الدنیا تعد نفیسه فدار پاداش خدا أعلی و أنبل و إن تکن الأبدان للموت أنشئت فقتل امرئ بالسیف فی خدا أفضل و إن تکن الأرزاق قسما مقدرا فقله حرص المرء فی الرزق أجمل و إن تکن الأموال للترک جمعها فما بال متروک به الحر یبخل

اگر دنیا باارزش شمرده شود، منزل آخرت و دار پاداش الهی باارزشتر و والاتر است . و اگر بدن و جسم انسانها برای مرگ خلق شده شده ، به خدا سوگند کشته شدن انسان با شمشیر (شهادت ) خوب تر است . و اگر رزق و روزی مخلوقات تقسیم شده و مقدر گردیده ، زیباتر و نیکوتر اون است که انسان در طلب رزق و روزی کمتر حرص داشته باشد. اگر جمع کردن اموال برای ترک کردن اون است ، برای چی انسان آزاده نسبت به این چیزی که ترک کردنی است بخل بورزد.

بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۴

——————————————–
حدیث ۱۵ :
امام حسین (ع) : ویحکم یا شیعه آل أبی سفیان إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحرارا فی دنیاکم .

وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان ، اگر دینی ندارید و از معاد و روز قیامت نمی ترسید، پس لااقل در دنیا آزاده و جوانمرد باشید.

بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۵۱

——————————————–
حدیث ۱۶ :
امام حسین (ع) : إن قوما عبدوا خدا رغبه فتلک عباده التجار، و إن قوما عبدوا خدا رهبه فتلک عباده العبید، و إن قوما عبدوا خدا شکرا فتلک عباده الأحرار و هی أفضل العباده.

عده ای از روی حرص عبادت خدا می کنند، این عبادت سوداگران است ، و جمعی از خوف بندگی خدا می کنند، این عبادت بردگان است ، و برخی به انگیزه سپاس خدا را عبادت می کنند، این عبادت آزادمردان و بهترین عبادتهاست .

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۷

——————————————–

حدیث ۱۷ :
امام حسین (ع) : واعلموا أن حوائج الناس إلیکم من نعم خدا علیکم فلا تملوا النعم فتحور نقما.

آگاه باشید که یکی از نعمتهای الهی بر شما حاجات و نیازهای مردم به شما است ، پس از این نعمتها بیزار نشوید که برمی گردند و به جای دیگر می روند.

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۱

——————————————–
حدیث ۱۸ :
امام حسین (ع) : إعتبروا أیها الناس بما وعظ خدا به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار، إذ یقول : لولا ینهیهم الربانیون و الأحبار عن قولهم الإثم ، و قال : لعن الذین کفروا من بنی إسرائیل – إلی قوله – لبئس ما کانوا یفعلون ، و إنما عاب خدا ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمه الذین بین أظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم ، و رهبه مما حذرون ، و خدا یقول :
“فلا تخشوا الناس و اخشون ” و قال : “ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”.

ای مردم ، پند بگیرید از اون نکوهشهایی که پروردگار به منظور پند و اندرز دوستانش از علمای یهود کرده است ، اون جا که می فرماید:
“برای چی روحانیون و علمای آنها (یهود) را از سخنان گناه آلود پیشگیری نکردند؟” و فرموده :
“اون گروه از بنی اسرائیل که کافر شدند، (به زبان داوود و عیسی بن مریم ) لعنت شدند”، تا اون جا که می فرماید: “چه کارهای ناپسندی که انجام می دادند”. بدین جهت خدا بر آنان نقص گرفت که از ستمگرانی که در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا می دیدند و آنان را منع نمی کردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده می شد، چشم حرص داشتند و از عواقب اعتراضها بیم داشتند، با این که پروردگار فرموده : “از مردم نترسید، از من بترسید”، و نیز فرموده : “مردان و زنان مؤمن دوست یکدیگرند، به نیکی امر و از بدی نهی می کنند”.

تحف العقول ، ص ۲۳۷

——————————————–

حدیث ۱۹ :
امام حسین (ع) : من طلب رضی الناس بسخط خدا وکله خدا إلی الناس .

کسی که برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب پروردگار شود، پروردگار او را به مردم وا می گذارد.

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۶

——————————————–
حدیث ۲۰ :
امام حسین (ع) : إیاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا إلا خدا جل وعز.

بترس از ظلم کردن بر کسی که به جز خدا یاوری ندارد.

بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۱۸

[ad_2]