عکس| حمله علی دایی به نماینده مجلس اردبیل: صحبت های عموی اسرا پناهی را قبول ندارم؛ اطلاعات من از زادگاهم کامل است

[ad_1]

به شرح دیلی فوتبال؛ علی دایی با انتشار یک پست در اینستاگرام با اعلام اینکه صحبت های عموی اسرا پناهی درباره بیماری زمینه ای و نارسایی قلبی دختر نوجوان اردبیلی را قبول ندارد به ادعاهای مطرح شده از سوی نماینده اردبیل در مجلس واکنش تندی علامت داد.

علی دایی در این پست اینستاگرامی نوشت: با توجه به جوسازی های اخیر صدا و سیما، برخی خبرگزاری ها و مجلس واجب فهمیدم مطلبی را با شما عزیزان در بین بگذارم.

آقای سید کاظم موسوی نماینده اردبیل در مجلس، سوالی برایم نزد آمده است که امیدوارم جوابش را از شما بگیرم، در کدامین ورزشگاهی که شما ساخته اید من به اینجا رسیده و دیده شده ام که باید پاسخگوی شما باشم و اما صحبت از امنیت کردید که فراهم‌ امنیت وظیفه هر دولتی است.

با توجه به صحبت های عموی اسرا پناهی در صدا و سیما که عامل مرگ را بیماری مادرزادی و نارسائی قلب عنوان می نماید (اینجانب قبول ندارم) که در بیمارستان فاطمی اردبیل اتفاق افتاده است پس خودکشی دختر نازنین شهرم سلامت ندارد و شما راست نمی گویید.

آقای موسوی شما نماینده مردم اردبیل در مجلس هستید یا سخنگوی دولت؟

اگر از مشکلات و کمبودهای شهر و مردم اردبیل خبر داشتید،برای چی خاموش بودید و خاموش مانده اید؟

برای چی در مجلس و دولت صدای مردم شهرتان نبودید که اگر بودید کار به اینجا ختم نمی شد.

در پاسخ به اخبار منتسب به اینجانب در صدا و سیما و برخی از خبرگزاری ها واجب به ذکر می دانم اطلاعات من از زادگاهم اردبیل کامل است و اگر به سلامت مسئله ای نرسم هیچگاه اظهار نظر نمی کنم؛ از این پس به یک اجماع برسید سپس اون خبر را منتشر نمایید.

تاریخ پابرجا کرده، می کند و خواهد کرد چه کسانی دروغگو هستند؛ من خودم را اسطوره نمی دانم و دفعات گفته ام من از جنس همین مردمم.

علی دایی این اظهارات را در واکنش به سخنان کاظم موسوی نماینده اردبیل به اشتراک گذاشته اما همچنان بر اطلاعات نادرست دریافتی از رسانه های معاند تاکید دارد.

این در حالی است که خانواده مرحومه اسرا پناهی دختر اردبیلی دفعات صف خود را از اغتشاشگران و حامیان داخلی و خارجی آنها جدا کرده اند و حتی عموی متوفیه در ویدیویی نسبت به پست اطلاعات غلط ارائه شده از سوی علی دایی در پست اینستاگرامی اش واکنش علامت داده و آنها را تکذیب کرده بود.

  • زیادتر ببینید:
  • پست اینستاگرام علی دایی و واکنش به ادعای مرگ یک علم آموز دختر در اردبیل

عکس پست علی دایی و حمله به نماینده اردبیل در مجلس و تکذیب صحبت های عموی اسرا پناهی که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.

عکس| حمله علی دایی به نماینده مجلس اردبیل: صحبت های عموی اسرا پناهی را قبول ندارم؛ اطلاعات من از زادگاهم کامل است

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

پست اینستاگرام علی دایی درباره صحبت های عموی اسرا پناهی

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

سخن شگفت آور آقای بازیگر: بازیگری را ابدا دوست ندارم!

[ad_1]

کیانوش گرامی بازیگر سینما و تلویزیون ضمن نشانه به دوران بیماری و نقاهت سه ساله خود پس از ابتلا به کرونا، تأکید کرد که دیگر علاقه‌ای به ادامه بازیگری ندارد.

به شرح وقت سحر به تعریف از افکارنیوز، کیانوش گرامی بازیگر سینما و تلویزیون در باره کوشش های اخیر خود گفت: سپس از دو نوبت ابتلا به کرونا ، این بیماری فراوان زیاد من را ناتوان کرده است.

در این وقت حدود ۴۰ کیلوگرم وزن کم کرده ام.

براساس چکاپ همه چیز در بدنم خوب است و تنها اندکی کم خونی دارم، اما بابت عوارض ناشی از کرونا اینگونه وابسته کاهش وزن شده ام. این روزها هم شرایطم طوری است که عصرها دیگر توان و انرژی صحبت کردن هم ندارم.

او ادامه داد: سه سال از اولین ابتلای من به کرونا می گذرد. در اولین نوبت کاهش وزن شدیدتری هم داشتم، اما بعدها که مجدد مبتلا شدم، در همین سه چهار ماه اخیر، مجدد بدنم را وابسته ضعف شدید کرده است.

گاهی توان واجب برای حرکت و صحبت کردن را ندارم و مدام وابسته بیماری هایی همانند سرماخوردگی هم می شوم.

او افزود: من فراوان سال است که در کنار بازیگری، تهیه کنندگی هم می کنم اما شرایط در حال آماده به گونه ای است که نمی توانم پیشنهادهای بازیگری را بپذیرم. کار بازیگری انرژی و صبر زیادی می خواهد.

این بازیگر با نشانه به دوران بیماری خود و اینکه زیادتر دوستان و همکارانش از او جستجو گرفته اند تا مدیران تأکید کرد: واقعیت این است که شخصاً انتظاری هم از مدیران در این زمینه ها ندارم.

گاهی حتی می گویم خوب تر است که مدیران کاری به کار ما نداشته باشند تا بتوانیم کارهای مان را نزد ببریم.

ورودم به سینما با کارهای جدی و تلخ بود

گرامی درباره اینکه مردم زیادتر او را با آثار کمدی اش می شناسند گفت: جذاب است بفهمید ورود من به سینما با کارهای تلخ و جدی بود، اما بعدها حس کردند که در کارهای کمدی برنده تر هستم.

شاید برخی قضاوت هایی درباره برخی آثارم داشته باشند و حتی اون ها را از جنس طنزهای لوده هم بدانند اما واقعیت این است که شخصاً تلاش می کنم در این دست آثار بازی نکنم.

این بازیگر باسابقه ادامه داد: شاید باورتان نشود اما دیگر دوست ندارم کارم در این شغل را ادامه بدهم.

دیگر خسته شده ام. من از ۱۳ سالگی در سینما بوده ام. حتی می توانم بگویم قبل از اینکه مدرسه بروم، در سینما کار کردم. این به معنای این نیست که من در حال آماده بی کار باشم. اتفاقاً پیشنهادهایی را هم دارم رد می کنم و مشغول کار هم هستم.

زمانی که سر یکی از کارهای مسعود کیمیایی با یکی از بازیگران حرفم شد، آقای کیمیایی سخن زیبایی به من زد و گفت، گرامی جان ولش کن، ما امثال این ها را به سینما می آوریم اما این ها که نمی توانند امثال ما را بیاورند.

من در سینما آدمی هستم که می توانم بازیگر درون سینما کنم. برخی افراد را از خیابان انتخاب کردم و حالا بازیگرانی سرشناس و معروف شده اند. دید شخص من این است که اگر مردم نباشند، هنرپیشه کاره ای نیست!

وی تأکید کرد: زمانی هر نقشی به من منظور می شد اون را می پذیرفتم اما در یکی دو سال اخیر شرایط به گونه ای شده است که ابداً دوست ندارم هر کاری را انجام دهم.

مگر اینکه با فیلمسازی فراوان رفیق باشم و نقش را هم دوست داشته باشم. این ها به معنای بی کاری من نیست. من الان آموزشگاه سینمایی دارم و اتفاقاً کارم فراوان زیادتر از گذشته شده است، اما دیگر کار جلوی دوربین نمی کنم.

هم وظیفه انجمنی از بازیگران را برعهده دارم و هم مسئول تعاونی مسکن هنرمندان هستم که اون هم برای خود مشغله هایی به دنبال دارد.

زمانی این وظیفه ها را قبول کرده ام، باید اون ها را به سرانجام برسانم اما بازیگری را ابداً دیگر دوست ندارم.

این بازیگر درباره تعدد نقش کاراکترهای «لات» در کارنامه خود گفت: من با این افراد عظیم شده ام و رفقای فراوان سرشناسی هم در بین شان دارم که کوشش های خیریه زیادی هم با اون ها انجام می دهم.

در همین یک سال قبل بالغ بر ۳۰۰ رضایت برای زندانیان گرفته ام اون هم با کمک همین رفقایم. در چهار استان رفقایی دارم که در این حوزه کوشش می کنند.

فقط در یک مورد، طی ۶ روز توانستم در پرونده یک کشتن، از خانواده مقتول رضایت بگیرم. الان با این کارها زیادتر از بازیگری، کیف می کنم. وضعیت مالی اون چنانی هم ندارم، اما هفته ای نیست که به چند زندانی کمک نکنم.

فراوان از این کمک ها هم با کمک و همراهی دوستان و خیرینی بوده است که به کمک خواهی ما نه نگفتند.

[ad_2]

دوست ندارم بازیچه افرادی شوم که به فکر ایران نیستند

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال؛ شروین حاجی پور خواننده اینستاگرامی پس از آزادی به قید وثیقه با انتشار یک استوری در اینستاگرام از سوء استفاده جریان های سیاسی معاند خارج نشین از آهنگ «برای…» پرده برداشت.

شروین حاجی آقاپور نوشت: یک سری جریان های ویژه ساکن خارج از ایران که هیچ نسبتی باهاشون نداشتم، سپس انتشار این قطعه ازش استفاده های سیاسی نادرست کردند؛ دوست دارم شما هم بدونین که من وابسته به همین سرزمینم، همینجا به دنیا اومدم و همیشه یکی از شما بودم و توی همین سرزمین و توسط شما تبدیل به این چهره شدم و بهش عشق می ورزم.

گفتنی است، در پی انتشار آهنگ «برای…» در حمایت از اغتشاشات پس از مرگ مهسا امینی احضار و بازداشت شده بود.

  • زیادتر بخوانید:
  • شروین حاجی پور به قید وثیقه آزاد شد

عکس استوری شروین حاجی پور پس از آزادی درباره جریان های سیاسی که از آهنگ او سوء استفاده کردند که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.

عکس| استوری شروین حاجی پور پس از آزادی: دوست ندارم بازیچه افرادی شوم که به فکر ایران نیستند

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

عکس استوری شروین حاجی پور در اینستاگرام

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

خشم خواننده لس آنجلسی از دست “مهدی طارمی”: دیگر دوستت ندارم!

[ad_1]

حسن شماعی‌‌زاده، خواننده نزد از انقلاب نسبت به مواضع اخیر طارمی درباره فوت مهسا واکنش علامت داد.

به شرح وقت سحر به تعریف از برترین‌ها، حسن شماعی‌‌زاده، خواننده لس آنجلسی نسبت به مواضع اخیر طارمی درباره فوت مهسا واکنش علامت داد و فراوان دلخور شد و گفت دیگر دوستت ندارم.

خشم خواننده لس آنجلسی از دست

طارمی: مچ‌طناب مشکی‌ام برای اربعین بود، نه مهسا!

تعریف قول منتشر شده از مهدی طارمی مردمی پوش ایرانی تیم پورتو مبنی بر اینکه مچ طناب مشکی این بازیکن برای عزای اربعین حسینی (ع) بوده و نه مرگ مهسا امینی بازتاب پهناور ای در اینستاگرام داشته است.

فضای پر التهاب ساختن شده در پی مرگ مهسا (ژینا) امینی دختر ۲۲ ساله سنندجی، زمان را برای تسویه حساب های سیاسی جریان ضدانقلاب با فوتبالیست های مذهبی ایران مهیا کرده است.

اینبار مهدی طارمی ستاره بی چون و چرای این روزهای فوتبال ایران هدف قرار گرفته است.

مهدی طارمی در پورتو و استوریل در هفته هفتم لیگ پرتغال، با مچ طناب مشکی به علامت عزا درون زمین مسابقه شد.

این حرکت او چه به دلیل عزای اربعین حسینی (ع) باشد و چه به دلیل فوت کرد مهسا امینی، علامت از درک صحیح وی از موقعیت زمانی و احترام به فضای ناراحت جامعه ایران در اون روزها است

[ad_2]

حس دیدن استوری های ناراحت را ندارم

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال؛ شجاع خلیل زاده مدافع تیم مردمی ایران با انتشار یک متن در اینستاگرام به ماجرای مرگ مهسا امینی واکنش علامت داد.

او در این عکس با بیان اینکه حس دیدن استوری های ناراحت مردم را ندارد نوشت: صبر دیدن بی تفاوتی برخی از کاربران را که استوری خوشحال می گذارند را ندارم.

  • زیادتر ببینید:
  • دابسمش همخوانی درود فرمانده توسط کنعانی زادگان و شجاع خلیل زاده!

عکس واکنش شجاع خلیل زاده به ماجرای مرگ مهسا (ژینا) امینی که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.

عکس| واکنش شجاع خلیل زاده به مرگ مهسا امینی: حس دیدن استوری های غمگین را ندارم

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

واکنش شجاع خلیل زاده به مرگ مهسا امینی

اینستاگرام دیلی فوتبال

 

اگر اطلاعات و یا تصاویری در این صفحه به اشتباه درج شده در قطعه دیدگاه (پایین صفحه) اعلام کنید تا اصلاح و یا حذف شود

….

[ad_2]

حس دیدن استوری های ناراحت را ندارم

[ad_1]

به شرح سرویس منهای فوتبال؛ شجاع خلیل زاده مدافع تیم مردمی ایران با انتشار یک متن در اینستاگرام به ماجرای مرگ مهسا امینی واکنش علامت داد.

او در این عکس با بیان اینکه حس دیدن استوری های ناراحت مردم را ندارد نوشت: صبر دیدن بی تفاوتی برخی از کاربران را که استوری خوشحال می گذارند را ندارم.

  • زیادتر ببینید:
  • دابسمش همخوانی درود فرمانده توسط کنعانی زادگان و شجاع خلیل زاده!

عکس واکنش شجاع خلیل زاده به ماجرای مرگ مهسا (ژینا) امینی که در اینستاگرام منتشر شده است را دید کنید.

عکس| واکنش شجاع خلیل زاده به مرگ مهسا امینی: حس دیدن استوری های غمگین را ندارم

بازنشر محتوای شبکه های اجتماعی تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در اون الزاما بازتاب دیدگاه رسانه دیلی فوتبال نیست.

واکنش شجاع خلیل زاده به مرگ مهسا امینی

اینستاگرام دیلی فوتبال

 



[ad_2]

اخبار سریع: خواهر سما جهانباز کیست؟ “اجازه ندارم سرنخ‌ها را بگویم!”

[ad_1]

سپس از مصاحبه‌ای که اخیرا خواهر سما جهانباز کرده است آشکار می‌شود به گمانه‌زنی‌های فرار سما جهانباز تاکید زیادتر کرد و از جنبه‌ای دیگر به داستان دید کرد.

خانواده جهانباز در این زمان پیگیری‌های زیادی برای پیدا شدن سما انجام داده‌اند که اگرچه هنوز به نتیجه نرسیده، اما همچنان ناامید نشده‌اند.

عکسی که ابتدای خبر می‌بینید وابسته به سما جهانباز دختر گمشده اصفهانی در شیراز می‌باشد.

اخبار سریع: خواهر سما جهانباز کیست؟

اجازه ندارم سرنخ‌ها را بگویم!

مصاحبه خواهر دختر گمشده اصفهانی, خواهر دختر گمشده در شیراز
مصاحبه خواهر دختر گمشده اصفهانی, خواهر دختر گمشده در شیراز

سالومه با بیان اینکه پلیس در این زمان بیکار ننشسته بوده و قدم‌به‌قدم نزد رفته، می‌گوید:

تمام آگاهی شیراز باوجود پرونده‌های زیادی که دارند به‌نوعی درگیر این پرونده شده‌اند و دارند تلاش خودشان را می‌کنند، اما در مورد سرنخ‌ها اجازه ندارم چیزی بگویم.

الآن فضای غیر واقعی پر از تصاویر و اخبار مربوط به گم شدن سما است، موضوعی که توسط خانواده جهانباز که با فیلمی از گریه‌های پدر این دختر گم شده در شیراز جلب توجه کرده، رسانه‌ای شد، به امید اینکه شاید ردی از دختر گمشده پیدا شود. سالومه جهانباز با نشانه به اینکه صحیح ۱۵ روز سپس از گم شدن سما تصمیم به رسانه‌ای شدن این اتفاق گرفته‌اند، توضیح می‌دهد: می‌خواستیم این داستان را رسانه‌ای کنیم تا شاید از این راه بتوان سما را پیدا کرد، الآن هم امیدواریم، فقط امیدوار…

زیادتر بخوانید:

از خواهر سما درباره شماره تماسی که برای پیدا شدن ردی از سما اعلام کرده می‌پرسم و اینکه آیا در این زمان کسی توانسته کمک یا راهنمایی بکند؟ او می‌گوید:

متأسفانه هیچ کمکی! در روز شاید هزاران تماس و پیام و تماس صوتی زیادی دارم، حتی ساعت ۴ سحر تماس دارم اما ابداً گوشی‌ام را سایلنت نمی‌کنم و در کنار همه کارها کوشش می‌کنم همه را پاسخ بدهم، چون چشم صبر خبری از سما هستم.

خواهر سما جهانباز کیست

اگر اطلاعات و یا تصاویری در این صفحه به اشتباه درج شده در قطعه دیدگاه (پایین صفحه) اعلام کنید تا اصلاح و یا حذف شود

….

[ad_2]

اخبار سریع: خواهر سما جهانباز کیست؟ “اجازه ندارم سرنخ‌ها را بگویم!”

[ad_1]

سپس از مصاحبه‌ای که اخیرا خواهر سما جهانباز کرده است آشکار می‌شود به گمانه‌زنی‌های فرار سما جهانباز تاکید زیادتر کرد و از جنبه‌ای دیگر به داستان دید کرد.

خانواده جهانباز در این زمان پیگیری‌های زیادی برای پیدا شدن سما انجام داده‌اند که اگرچه هنوز به نتیجه نرسیده، اما همچنان ناامید نشده‌اند.

عکسی که ابتدای خبر می‌بینید وابسته به سما جهانباز دختر گمشده اصفهانی در شیراز می‌باشد.

اخبار سریع: خواهر سما جهانباز کیست؟

اجازه ندارم سرنخ‌ها را بگویم!

مصاحبه خواهر دختر گمشده اصفهانی, خواهر دختر گمشده در شیراز
مصاحبه خواهر دختر گمشده اصفهانی, خواهر دختر گمشده در شیراز

سالومه با بیان اینکه پلیس در این زمان بیکار ننشسته بوده و قدم‌به‌قدم نزد رفته، می‌گوید:

تمام آگاهی شیراز باوجود پرونده‌های زیادی که دارند به‌نوعی درگیر این پرونده شده‌اند و دارند تلاش خودشان را می‌کنند، اما در مورد سرنخ‌ها اجازه ندارم چیزی بگویم.

حالا فضای غیر واقعی پر از تصاویر و اخبار مربوط به گم شدن سما است، موضوعی که توسط خانواده جهانباز که با فیلمی از گریه‌های پدر این دختر گم شده در شیراز جلب توجه کرده، رسانه‌ای شد، به امید اینکه شاید ردی از دختر گمشده پیدا شود. سالومه جهانباز با نشانه به اینکه صحیح ۱۵ روز سپس از گم شدن سما تصمیم به رسانه‌ای شدن این اتفاق گرفته‌اند، توضیح می‌دهد: می‌خواستیم این داستان را رسانه‌ای کنیم تا شاید از این راه بتوان سما را پیدا کرد، حالا هم امیدواریم، فقط امیدوار…

زیادتر بخوانید:

از خواهر سما درباره شماره تماسی که برای پیدا شدن ردی از سما اعلام کرده می‌پرسم و اینکه آیا در این زمان کسی توانسته کمک یا راهنمایی بکند؟ او می‌گوید:

متأسفانه هیچ کمکی! در روز شاید هزاران تماس و پیام و تماس صوتی زیادی دارم، حتی ساعت ۴ سحر تماس دارم اما ابداً گوشی‌ام را سایلنت نمی‌کنم و در کنار همه کارها تلاش می‌کنم همه را پاسخ بدهم، چون چشم صبر خبری از سما هستم.

خواهر سما جهانباز کیست

[ad_2]

قصـه کوتاه خیانت؛ خیال می کرد خبر ندارم • جونی

[ad_1]

داستان کوتاه خیانت نوشته غزل سادات

قصـه کوتاه خیانت نوشته غزل سادات. پ 

چشمانم را باریک کردم و هستی را زیر نظر گرفتم. مدام از این سوی سالن به اون سو می رفت. هر از چند گاهی نیم نگاهی به من می رها کرد و خندیدن می زد. بینی ام را چین دادم و در قلب پوزخند زدم. زنیکه ی پستِ بی وجدان خیال می کرد نمی دانم چه در سرش می گذرد. خیال می کرد از کثافت کاری هایش خبر ندارم. از پچ پچ سخن زدنش با تلفن، از این که هر روز یک قلم آرایش می کرد و می رفت خیابان خبر ندارم. تازگی ها هم که با مرد غریبه ای درون خانه قرار ملاقات می گذاشت. لب هایم را روی هم فشردم، خودم او را با اون مردک بی همه چیز دیده بودم. فکر می کرد بی غیرتم؟ نه بی غیرت نبودم، امروز و فردا حقش را کف دستش می گذاشتم. فکرش را هم کرده بودم، سرش را گوش تا گوش می بریدم. سزای زنی که به شوهرش خیانت می کرد، همین بود. باید می مرد و می رفت زیر خاک. دید نگاه دقیق ام روی شکلِ هستی پابرجا ماند. متوجه ی سنگینی نگاهم شد و سر چرخاند و خندیدن زد.
– چیه سروش جان؟ چیزی می خوای؟
سرم را عقب کشیدم، خواستم دهان دوباره کنم و بگویم «مرگتو می خوام» ، اما به وقت جلوی دهانم را گرفتم. نه، الآن وقتش نبود. نباید اجازه می دادم بفهمد چه در سر دارم. تا چند روز دیگر به حسابش می رسیدم. زنیکه ی کثیف روز روشن جلوی چشم من با مرد غریبه می گفت و می خندید و او را به خانه می آورد. الآن هم دلیل این همه استرس و بی قراری را می فهمیدم، با اون مرتیکه ی دزد ناموس قرار داشت. فکر نمی کرد امروز خانه باشم، برای همین همانند اسپند روی آتش شده بود. ذهنم جرقه زد، ابدا خوب تر بود همین امروز کار را تمام می کردم و با این فکر چشمانم برق زد. باید حق این زنیکه ی خائن و اون مردک بی همه چیز را کف دستشان می گذاشتم. باید می رفتم درون اتاق خودم را می زدم به خواب، همانند همه ی اون تاریخ هایی که زن بی وفایم از خواب سنگینم سوء استفاده می کرد و اون مردک را به خانه می آورد. باید این بار خودم را می زدم به خواب و سپس سر بزنگاه بالای سرشان می رسیدم. با این فکر از جا برخواستم، هستی با عجله به سمتم آمد:
– سروش جان چیه؟ چیزی نیاز داری؟
از این که این طور دستپاچه بود، کلافه شدم. من برایش چه کم گذاشته بودم؟ سپس از سه سال زندگیِ مشترک این حق من بود؟
به سردی گفتم:
– میرم توی اتاق، می خوام بخوابم.
چهره اش از هم گشوده شد.
– آره آره، کار خوبی می کنی، برو استراحت کن.
نفسم را پر صدا خارج فرستادم. زنیکه ی عوضی خجالت هم نمی کشید، اما ایرادی نداشت، دیگر نفس های آخرش بود، قطعه قطعه اش می کردم.
درون اتاق شدم و در را نیمه دوباره گذاشتم. به سو کشوی میز تحریرم رفتم و اون را خارج کشیدم، چاقوی شکاری یادگار دایی خدا بیامرزم را برداشتم و زیر بالشم پنهان کردم. باید چشم به راه می ماندم تا اون مردک بیاید. با همین چاقو هر دو نفرشان را به درک می فرستادم.

داستان کوتاه خیانت نوشته غزل سادات

روی تخت بلند کشیدم، تاریخ برایم کشدار می گذشت. چند بار دست بردم زیر بالشم و چاقو را چک کردم، سر جایش بود. نمی دانم یک ساعت قبل بود یا دو ساعت، اما یک باره دستگیره ی در تکان خورد، به سرعت چشمانم را بستم. در اتاق نیمه دوباره شد. از لای چشمانم دید کردم، هستی به آهستگی سرش را درون اتاق کرد و نیم نگاهی به من رها کرد. چند ثانیه سپس به سرعت در را بست، از روی تخت پایین پریدم و خودم را پشت در رساندم. صدای پچ پچش را شنیدم. خونم به جوش آمد. دست بردم سو دستگیره ی در و به آهستگی در را دوباره کردم، هستی را دیدم که به سو در سالن رفت و اون را دوباره کرد، رگ گردنم خارج زد. دیگر وقتش رسیده بود. به عقب چرخیدم و به سو تخت خواب رفتم تا چاقو را بردارم. اون قدر عجله داشتم که یک بار سکندری خوردم و میان اتاق ولو شدم. با شنیدنِ صدای پا که به اتاق نزدیک می شد، خودم را جمع و نوع کردم. باید بلند می شدم و چاقو را در دست می گرفتم. از جا برخاستم، به چند قدمی بالش نرسیده بودم که یک باره در اتاق دوباره شد. هراسان سر چرخاندم. با دیدنِ پدرم جا خوردم و عقب پریدم، به دنبالش دو مرد سفید پوش درون اتاق شد. با چشمانی از حدقه در آمده گفتم:
– چیه بابا؟ این جا چی کار می کنی؟
پدرم به آهستگی به سمتم آمد.
– چیزی نیست سروش، اومدم ببرمت یه جای خوب.
دستم را سپر خودم کردم.
– جلو نیا! کجا می خوایم بریم؟
و یک باره چشمم افتاد به هستی که غم زده به من دید می کرد. دو مرد سفید پوش به سمتم آمدند، نعره زدم:
– چتونه؟ چی می خواین توی خونه ی من؟
پدرم دستش را روی بینی اش گذاشت.
– سروش جان! داد نزن بابا! میریم یه جایی که واست خوبه. سخن منو گوش کن پسرم!
چشمانم درشت شد.
– کجا می خوایم بریم؟ ابدا این دو تا کین؟
پدرم با غم گفت:
– بابا جان همش توهم داری، همش آدم های شگفت آور نا آشنا می بینی، به زن جوونت تهمت می زنی، همش میگی یه نفرو میاره توی خونه، به زمین و زمون شک می کنی. بیا بریم دیگه بابا!
داد زدم:
– تو هم هم دستِ این زنیکه ای؟ من توهم ندارم، خودم دیدمش، خودم اون مرتیکه رو باهاش دیدم، الآنم می خوام کارو یه سره کنم.
و چرخیدم و به سو بالش حمله بردم، یک قدمی تختم رسیده بودم که یک باره به عقب کشیده شدم. سر چرخاندم، دو مرد توانا هیکل به بازوانم چسبیده بودند، دست و پا زدم.
– ولم کنین بی شرفا! چی می خواین از جونِ من؟ بابا بهشون بگو ولم کنن!
صدای هق هق هستی در فضای اتاق پیچید. صدای بغض آلود پدرم را شنیدم:
– داد نزن بابا جان! نذار همسایه ها بفهمن! اومدم کمکت کنم، نمی خوام شرایط بدتر بشه.
لگد پرانی کردم.
– من چیزیم نیست، من هیچیم نیست، بابا بگو ولم کنن!
پدرم جوابم را نداد، به دو مرد توانا هیکل نشانه زد. اون ها کشان کشان مرا از اتاق خارج بردند، خودم را پیچ و تاب دادم، اما نتوانستم از دستشان خلاص شوم. نگاهم روی شکل گریان هستی پابرجا ماند. نعره کشیدم:
– می کشمت هستی! خائن عوضی می کشمت!
صدای یکی از دو مرد توانا هیکل را شنیدم:
– می بریمش ترک کنه، امیدواریم مغزش فراوان صدمه ندیده باشه. شیشه همین جوریه دیگه. آدم توهم و هذیان می گیره، همش آدم های شگفت آور و نا آشنا می بینه، صداهای شگفت آور و نا آشنا می شنوه، چیزایی که وجود خارجی ندارن.
و بی توجه به نعره هایم مرا از خانه خارج بردند.

[ad_2]

دانلود آهنگ هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

[ad_1]

دانلود آهنگ هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

هم حالا ترانه هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم را از آپ موزیک دانلود کنید و گوش دهید

Exclusive Song: Mohammad Bakhtiari | 70 Rooze With Text And Direct Links In UpMusic

vcbe دانلود آهنگ هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

 دانلود آهنگ هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

آپ موزیک › دانلود آهنگ هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم محمد بختیاری

پخش آنلاین همین موزیک

موزیک با کاور اصلی و با ترافیک و حجم نیم بها می‌باشد

[ad_2]