اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج + شعرهای دلتنگی سایه • جونی

[ad_1]

اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج

یلدا ابتهاج فرزند هوشنگ ابتهاج (سایه) صبح زود امروز چهارشنبه ۱۹ مردادماه ۱۴۰۱ در صفحه‌ی اینستاگرام خود از فوت کردِ این شاعر مشهور ایرانی خبر داد. ابتهاج متولد ۱۳۰۶ شمسی در رشت بود. «سراب»، «سیاه‌مشق»، «تا سحر شب یلدا»، «یادگار خون سرو» و «تاسیان» از جمله آثار او هستند. یاد و نامش گرامی.

در این پست از جونی گلچینی از اشعار عاشقانه و عارفانه این استاد گرانقدر و شاعر نامی همزمان ایران زمین رو گرد آوردیم.

دکلمه شعر چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

من چه گویم که نا آشنا است دلم در وطنم

اشعار کوتاه هوشنگ ابتهاج

نشسته ام به در دید می کنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه می رسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام درین امید پیر شد
نیامدی و دیر شد…

✿☆✿✿☆✿☆✿☆✿✿☆✿

شکفتی چون گل و پژمرده ای از من
خزانم دیدی و آزردی از من

به آوردی و گرنه با چنین ناز
اگر قلب داشتم می بردی از من

✿☆✿✿☆✿☆✿☆✿✿☆✿

به خوابی دیدمش ناراحت نشسته
گرفته در بغل چنگی گسسته

من این چنگ حزین را می شناسم
دریغا عشق من ، عشق شکسته

✿☆✿✿☆✿

سر زلف تو کو ؟ مشک ترم کو ؟
لب نوشت ، شراب و شکرم کو ؟

کجا شد ناز اندامت ؟ کجا شد ؟
دریغا ، شاخه ی نیلوفرم کو ؟

✿☆✿✿☆✿

سپیده سر زد و مرغ سحر خواند
سپهر تاریک دامان زرافشاند

شبی گفتی به بغل تو آیم
چه شب ها رفت و آغوشم خالی ماند

✿☆✿✿☆✿

پری بودی و با من راز کردی
به ناز و عشوه عشق شروع کردی

مرا صدا دادی ، چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی

چو نی می نالم از داغ دوری
دریغا ای باد ملایم آشنایی

چنان گشتم گرد و خاک آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجایی

گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟
صدای گریه می اید ز باغت

صدای گریه می اید شب و روز
که می سوزد قلب بلبل ز داغت

جوانی گر چه نقش دلپذیر ست
ازو قلب بر گرفتن ناگزیرست

جهید اون خواب نوشین سحرگاه
بیا ای قلب که وقت تو دیرست

دلم گر داستان گوید ، اکنون اون گوش
لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش

اگر شب زنده دارم ، این سر زلف
چو خوابم در رباید ، اکنون بغل

سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش کردم و قلب باریک شد گل

به قلب گفتم که نازست این ، میندیش
چو دستی نزد بردم ، سنگ شد گل

من اون ابرم که می خواهد ببارد
قلب تنگم هوای گریه دارد

قلب تنگم نا آشنا این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

شبی بود و بهاری ، در من آویخت
چه آتش ها ، چه آتش ها برانگیخت

فرو خواندم به گوشش داستان ی خویش
چو باران بهاری اشک می ریخت

سحرخیزان به سرناها دمیدند
نگهبانان مشعل ها دویدند

غریو از قلعه ی ویرانه بلند شد
گرفتاران به آزادی رسیدند

✿☆✿✿☆✿

خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به بغل تو از بستر گریزم

گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم ، به پایت گل بریزم

✿☆✿

دلنوشته های هوشنگ ابتهاج

تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام همیشگی با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ
شر و شادی صد شکوفه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است

ناز نوشخند سحر اگر توراست
شور گریه‌ی شبانه با من است

برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است

گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و دلیل با من است

گفتمش من اون سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است

هر کسش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است

خواب نازت ای پری ز سر جهید
شب خوشت که شب فسانه با من است

شعر باریک افول از هوشنگ ابتهاج

کمک کن ای نفس که درین گوشه‌ی قفس
بانگی بر آورم ز قلب خسته‌ی یک نفس

باریک افول و هول بیابان و راه دور
نه پرتو ستاره و نه ناله‌ی جرس

خونابه گشت دیده‌ی کارون و زنده رود‌ای پیک دوست برس از کنار دریا ارس
حوصله پیمبرانه ام آخر تمام شد‌ای ایت امید به داد من برس

از بیم محتسب مشکن ساغر‌ای حریف‌
می‌خواره را افسوس بود خدمت عسس

جز مرگ دیگرم چه کس اید به پیشباز
رفتیم و همچنان دلواپس تو دوباره پس

ما را هوای چشمه‌ی خورشید در سر است
آسان است سایه گر برود سر در این میل

✿☆✿✿☆✿

شعر افسانه خاموشی از هوشنگ ابتهاج

چه خوش افسانه می‌گویی به افسون‌های خاموشی
مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

ز موج چشم مستت، چون قلب سرگشته برگیرم
که من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی‌

می از جام مودت نوش و در کار مهربانی کوش
به مستی، بی خمارست این می‌نوشین اگر نوشی

سخن‌ها داشتم دور از   فریب چشم غمازت
چو زلفت گر مرا بودی مجال سخن در گوشی‌

نمی‌سنجد و می‌رنجند ازین خوشگل سخن سایه
بیا تا گم کنم خود را به خلوت‌های خاموشی

✿☆✿✿☆✿

شعر زیبای داستان آفاق از هوشنگ ابتهاج (سایه)

دست کوتاه من و دامن اون سرو بلند
سایه‌ی سوخته قلب این حرص ناپخته مبند

دولت وصل تو‌ای ماه نصیب که شود
تا از اون چشم خورد باده و زان لب گل قند

خوش‌تر از نقش توام نیست در ایینه‌ی چشم
چشم بد دور، زهی نقش و زهی نقش پسند

خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم‌ای قلب به خیالی خرسند

من دیوانه که صد پادشاهی بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند

داستان‌ی عشق من آوازه به افلک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند

سایه از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه‌ی اون سرو بلند

✿☆✿✿☆✿

شعر عاشقانه همنشین جان از هوشنگ ابتهاج

بی تو‌ای جان دنیا، جان و جهانی گو مباش
چون چهره جانانه نتوان دید جانی گو مباش

همنشین جان من مهر روشن کننده توست
گر ز جان مهر تو برخیزد جهانی گو مباش

یک دم وصلت ز عمر جاودانم خوش‌تر است
بر وصال دوست عمر همیشگی گو مباش

در هوای گلشن او پر گشا‌ای مرغ جان
طایر خلد آشیانی خکدانی گو مباش

در خراب آباد دنیا نامه‌ای بی ننگ نیست
از من خلوت نشین نام و نشانی گو مباش.

چون که من از پا فتادم دستگیری گو مخیز.
چون که من از سر گذشتم آستانی گو مباش

گر پس از من در دلت سوز سخن گیرد چه سود
من چو خاموشی گرفتم ترجمانی گو مباش

سایه، چون مرغ خزانت بی پناهی خوش‌تر است
چتر گل، چون نیست بر سر سایبانی گو مباش

زیباترین غزلیات هوشنگ ابتهاج

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند
به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در صبرِ این گرد و خاکِ بی سوار
افسوس کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی است پُر ظلم که اندر او به غیر غم
یک صلای دوست به عابر نمی‌زند

قلب خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که شمشیر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

✿☆✿✿☆✿

خبر خوب بده، خبر خوب بده، یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

جانِ قلب و دیده منم، گریه خندیده منم
یارِ خوب منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، جهت منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ جهت نما خم شد و بوسید مرا

پرتو ملاقات خوشش تافته در دیده من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود نزد چهره روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گم بوده نگر تافته بر تفاوت فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

روشنایی چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می‌نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای چهره او
باش که صد سحر دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه خود دوباره نبینید مرا

نشود آشکار کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی دلواپس من و توست

گرچه در خلوت راز قلب ما کس نرسید
همه جا صدای آهسته عشق مخفی من و توست

گو بهار قلب و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه داستان فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز دنیا من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است علامت من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

ای عشق همه دلیل از توست
من خامشم این ترانه از توست

اون بانگ بلند هنگام صبح
وین صدای آهسته شبانه از توست

من انده خویش را ندانم
این گریه بی دلیل از توست

ای آتش جان پاکبازان
در خرمن من زبانه از توست

افسون شده تو را زبان نیست
ور هست همه فسانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا؟
طوفان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شرابخانه از توست

می را چه دلیل‌ به نزد چشمت؟
کاین مستی شادمانه از توست

نزد تو چه توسنی کند عقل؟
آرام است که تازیانه از توست

من می‌گذرم خموش و ناشناس
آوازه همیشگی از توست

چون سایه مرا ز خاک برگیر
کاینجا سر و آستانه از توست

دلی که نزد تو ره یافت دوباره پس نرود
هواگرفته عشق از پی میل نرود

به بوی زلف تو دم می‌زنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود

نثار آه سحر می‌کنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود

فغانِ بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز تیغ و خس نرود

دلی که سرود ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود

بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هرکه نزد تو ره یافت دوباره پس نرود

امشب به داستان قلب من گوش می‌کنی
فردا مرا چو داستان یاد بردن می‌کنی

این مروارید همیشه در صدف روزگار نیست
می‌گویمت ولی تو کجا گوش می‌کنی

دستم نمی‌رسد که در بغل گیرمت
ای ماه با که دست در بغل می‌کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می‌کنی

می جوش می‌زند به قلب خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می‌کنی

گر گوش می‌کنی سخنی خوش بگویمت
خوب تر ز گوهری که تو در گوش می‌کنی

جام دنیا ز خون قلب عاشقان پر است
احترام دید دار اگرش نوش می‌کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده‌ای به جمع
زین قصـه که با لب خاموش می‌کنی

ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون خورشیدی خجسته رسید

اگر چه دلها پر خون است بزرگ شادی افزون است
سپیده ما گلگون است که دست دشمن در خون است

ای ایران! غمت مرساد
جاویدان بزرگ تو باد

راه ما، راه حق، راه بهروزیست
همبستگی همبستگی رمز پیروزیست

دوستی و آزادی همیشگی در همه دنیا، خوش باش
یادگار خون عاشقان! ای بهار جدید جاودان در این چمن شکفته باش

✿☆✿✿☆✿

زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران نا آشنا نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته‌ی سرزمین مهربانی کجا رود؟
نام حبیب هست و علامت حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن پزشک نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی است
این سپاس چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد آراستگی یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز قلب به نـاله‌ی هر عندلیب نیست

گلچینی از اشعار جدید هوشنگ ابتهاج
صبوحی

برداشت آسمان را
چون کاسه ای آبی تاریک
و سحر قرمز را
لاجرعه سر کشید
آنگاه
خورشید در
تمام وجودش طلوع کرد

شعر دلتنگی گریه سیب از هوشنگ ابتهاج

شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها

تنها

غم عالم به دلم ریخته بود
یکباره حس کردم
که کسی
آنجا خارج در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب

✿☆✿✿☆✿

شعر ناراحت بانگ دریا از هوشنگ ابتهاج

سینه باید گشاده چون دریا
تا کند سرود ای چو دریا ساز
نفسی طاقت آزموده چو موج
که رود صد ره برآید دوباره

بدن

طوفان کش شکیبنده
که نفرساید از نشیب و بالا
بانگ دریادلان چنین خیزد
کار هر سینه نیست این صدا

✿☆✿✿☆✿

شعر عاشقانه از هوشنگ ابتهاج با نام بازگشت

بی مرغ لانه چه خالی ست
خالی تر لانه مرغی
زوج خود جداست
آه ای کبوتران سپید شکسته بال
اکنون به لانه قدیمی خوش آمدید
اما دلم به غارت رفته ست
با اون کبوتران که پریدند
با اون کبوتران که دریغا
هیچ وقت به خانه بازنگشتند

شعر عارفانه هوشنگ ابتهاج ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟

من در این گوشه که از دنیا خارج است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است
آه این مقاوم سیاه
اون چنان نزدیک است
که چو بر می‌کشم از سینه نفس
نفسم را برمی‌گرداند

ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می‌ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
داستان پرداز شب ظلمانیست

نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ چهره باخته است
آفتابی هیچ وقت
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است

اندر این گوشه خاموش یاد بردن شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من
گریه می‌انگیزد

ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می‌گرید
چون قلب من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می‌ریزد

این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای قلب ما می‌آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می‌افزاید؟

ارغوان پنجه خونین زمین
دامن سحر بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می‌گذرند؟

ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره دوباره سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
دلواپس غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش

تو بخوان سرود ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم چو اژدها دهان دوباره کرد
زمین و آسمان ز هم جدا شد
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در آبی تاریک دره های آب غرق شد.

هوا بد است
تو با کدام باد می روی ؟
چه ابر تاریک ای گرفته سینه ی ترا
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
قلب تو وا نمی شود.

✿☆✿☆✿☆✿

ﺩﻻ‌ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ

ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ

ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ

ﺯﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ‌ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ

زندگی زیباست ای خوشگل پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت

مردن عاشق نمی میراندش
در چراغ جدید می گیراندش

باغها را گرچه دیوارو در است
از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه ها را از دوری گر غم است
ریشه هاشان دست در دست هم است

اشعار دلتنگی و عاشقانه از هوشنگ ابتهاج

دیر است، گالیا

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان!

دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!

دیر است گالیا

به ره افتاد کاروان

عشق من و تو ؟… آه

این هم حکایتی ست

اما در این زمانه که درمانده هر کسی

از بهر نان شب

دیگر برای عشق و سخن پند آموز مجال نیست

خوشحال و شکفته در شب مهمانی تولدت

تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک

امشب هزار دختر همسال تو ولی

خوابیده اند گرسنه و لخت روی خاک

زیباست رقص و ناز سرانگشت‌های تو

بر پرده‌های ساز

اما هزار دختر بافنده این تاریخ

با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان

جان می کنند در قفس باریک کارگاه

از بهر دستمزد حقیری که بیش از اون

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا

وین فرش هفت رنگ که پامال رقص توست

از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ

در تار و پود هر خط و خالش، هزار درد

در آب و رنگ هر گل و برگش، هزار ننگ

اینجا به خاک خوابیده هزار آرزوی پاک

اینجا به باد رفته هزار آتش کم سن

دست هزار کودک شیرین بی گناه

چشم هزار دختر مریض ناتوان…

دیر است گالیا

وقت بوسه و غزل عاشقانه نیست

هر چیز رنگ آتش و خون دارد این تاریخ

هنگامه آزادی لبها و دست هاست

عصیان زندگی است

در روی من مخند!

شیرینی دید تو بر من حرام باد!

بر من حرام باد از این پس شراب و عشق!

بر من حرام باد تپیدن‌های قلب خوشحال!

یاران من به طناب،

در دخمه‌ های تاریک و نمناک باغشاه

در عزلت تب آور تبعیدگاه خارک

در هر کنار و گوشهٔ این دوزخ سیاه

زود است گالیا

در گوش من فسانه دلدادگی مخوان

الآن ز من ترانه شوریدگی مخواه!

زود است گالیا

نرسیدست کاروان …

روزی که بازوان بلورین صبحدم

برداشت تیغ و پردهٔ تاریک شب شکافت،

روزی که آفتاب

از هر دریچه تافت،

روزی که گونه و لب یاران همنبرد

رنگ شادمانی و خنده گمگشته بازیافت،

من نیز دوباره خواهم گردید اون تاریخ

سوی ترانه‌ها و غزلها و بوسه ها

سوی بهارهای زیبا گل فشان

سوی تو،

عشق من

اشعار عاشقانه از هوشنگ ابتهاج

گفتمش
شیرین ترین صدا چیست ؟
چشم غمکینش به رویم نگاه دقیق ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه
افتادش به گیسوی بلند
زیر لب ناراحت خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش
آنگاه که از هم بگسلند
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما افسوس
بخت شورم ره برین امید بست
و اون زرد زورق خورشید را
صخره های کنار دریا مغرب شکست
من بخود لرزیدن
از دردی که تلخ
در قلب من با قلب او می گریست
گفتمش
بنگر دراین دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداش

شعر کاروان از سایه ( هوشنگ ابتهاج)

دیراست گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه
دیر است گالیا! به ره افتاد کاروان
عشق من و تو ؟ آه
این هم حکایتی است
اما درین زمانه که ناتوان هر شخصی
از بهر نان شب
دیگر برای عشق و سخن پند آموز کجال نیست
خوشحال و شکفته در شب مهمانی تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک
امشب هزار دختر هم سال تو ولی
خوابیده اند گرسنه و عریان روی خاک
زیباست
رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز
اما هزار دختر بافنده این تاریخ
با چرک وخون زخم سرانگشت های

شعر زیبای گریز هوشنگ ابتهاج

از هم گریختیم
و اون نازنین پیاله دلخواه را افسوس
بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه خودرا گداختیم
بس دردناک بود دوری میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
ملاقات ما که اون همه ی شادی و امید داشت
اکنون دید کن که سراسر ملال گشت
و اون عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با اون همه ی نیاز که
من داشتم به تو
دوری عاشقانه منناگزیر بود
من دفعات به سوی تو بازآمدم ولی
هر بار دیر بود
اکنون من و تو ایم دو بدن

شعر عارفانه خاموشی از هوشنگ ابتهاج (سایه)

دراین سرای بی کسی.کسی به در نمی زند
نوای عشق را کسی دم سحر نمی زند
شکوفه ها سپرده شد به دست جوی بی کسی
هوای شعر عاشقانه هم به سر نمی زند
به طبع شاعران نگو که شعر جدید ای دهد
که از دلان نا امید شعر تر نمی‌زند
درخت شعر من ببین مجدد هم شکوفه زد
ولی چه سود دارد این غزل ثمر نمی زند
نباش نوش دارویی که سپس مرگ من رسی
که هیچ ناله ای دلیل‌ به گوش کر نمی‌زند

شعر دلتنگی سرگذشت از سایه

دوباره باران است و شب چون جنگلی فراوان
از زمین آرام می روید
با نواهایی به هم پیچیده زیر فرو ریختگی باران
با خود او را زیر لب نجواست
سرگذشتی تلخ می گوید
کوچه تاریک است

بانگ پایی می شود نزدیک
شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید
اشک باران می چکد بر شیشه تاریک
من نشسته نزد آتش در اجاقم هیمه می سوزد

دخترم یلدا
خوابیده در گهواره می جنباندش مادر
شب گران بار است و باران همچنان یکریز می بارد
سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار
بچه اش را می فشارد در بغل نومید
در دلش انگار چیزی را
می کنند از ریشه خون آلود
ثانیه ای می ایستد خم می شود آرام با تردید

رعد می غرد
سیل می بارد
آخرین فکر مادر
چه خواهی شد؟

آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران
دوباره باران است و شب چون جنگلی فراوان
بر زمین پهناور هر سو شاخ و برگش را
با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا
من نشسته باریک قلب نزد اجاق سرد

دخترم یلدا
خوابیده در گهواره اش یواش

شعر ناراحت گریه از هوشنگ ابتهاج

سایه ها، زیر درختان، در افول سبز می‌گریند
شاخه‌ها چشم صبر ِ سرگذشت ابر
و آسمان، چون من، گرد و خاک آلود دلگیری
باد، بوی خاک ِ باران خورده می‌آرد
سبزه‌ها در راهگذار ِ شب پریشانند
آه، الآن بر کدامین دشت می‌بارد؟
باغ، حسرتناک ِ بارانی ست
چون قلب من در هوای گریه‌ی سیری…

[ad_2]

نظر هوشنگ ابتهاج درباره مرگ و زندگی سپس از مرگ

[ad_1]

نظر هوشنگ ابتهاج درباره مرگ و زندگی بعد از مرگ

نظر هوشنگ ابتهاج درباره مرگ و زندگی سپس از مرگ را بشنوید که در نوع خود  میتواند جذاب باشد.

هوشنگ ابتهاج شاعر سرشناس کشورمان در سن ۹۴ سالگی فوت کرد ایشان در دوران عمر خود دیدگاه جالبی درباره مرگ داشت و در این مورد اظهار نظر کرد که مورد توجه کاربران فضای غیر واقعی قرار گرفته است.

نظر هوشنگ ابتهاج درباره مرگ

آقای ابتهاج متولد ۶ اسفند ۱۳۰۶ بود او سالها در عرصه شعر کوشش می کند او را با نام سایه می شناسند شاعر و پژوهشگر عظیم ایرانی بود و سالهای زیادی در عرصه هنری کشورمان کوشش داشت.

اولین دلیل‌ آقای ابتهاج نخستین سرود ها بود که در سال ۱۳۲۵ منتشر گردید یکی از اشعار سرشناس او ای ایران سرای امید بوده که دفعات و سالها از رادیو و تلویزیون پخش شد.

آقای ابتهاج در خانواده بهایی متولد شد پدرش آقاخان ابتهاج از پزشکان سرشناس رشت و رئیس بیمارستان پورسینا این شهر بود جذاب است بفهمید که آقای ابتهاج در دوران جوانی اش عاشق یک دختر ارمنی به نام گالیله بود که هیچ گاه به یکدیگر نرسیدند و این عاشقی او سبب شد که زمینه شاعر شدن او آماده شود.

منظور میکنیم ببینید

از مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان ‘حافظ به تلاش سایه نخستین بار در ۱۳۷۲ شمسی نشر کارنامه به‌چاپ رساند و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات جدید منتشر شد. سایه سال‌های زیادی را صرف تحقیق و حافظ‌شناسی کرده که این کتاب نتیجه تمام اون زحمت‌هاست که سایه در مقدمه اون را به همسرش پیشکش کرده‌است

[ad_2]

سفارش جذاب هوشنگ ابتهاج ؛ دکلمه احساسی هوشنگ ابتهاج درباره مرگ +[فیلم]

[ad_1]

سفارش جذاب هوشنگ ابتهاج به دخترش . دکلمه احساسی هوشنگ ابتهاج درباره مرگ. در ادامه مطلب هوشنگ ابتهاج سفارش جذاب دنبال جونی باشید.

دبیر اسبق جشنواره شعر فجر از سفارش هوشنگ ابتهاج درباره محل دفنش خبر داد. رضا حمیدی گفت: مرحوم هوشنگ ابتهاج (سایه) این اواخر می‌گفت: دلم می‌خواهد کنار درخت ارغوانم دفن شوم.

سفارش جذاب هوشنگ ابتهاج

دکلمه احساسی هوشنگ ابتهاج درباره مرگ +[فیلم]

هوشنگ ابتهاج وصیت جالب, هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج سفارش جذاب, هوشنگ ابتهاج

حمیدی با بیان این‌که صبح زود امروز با دختر ابتهاج در این باره صحبت کرده است، گفت: ابتهاج وابسته به مردم ایران است و خانواده او دوست دارند پدرشان در وطنش به خاک سپرده شود. دبیر اسبق جشنواره بین‌المللی شعر فجر ادامه داد: یک بار در دیداری که داشتم صحبت از امام حسین (ع) شد. ابتهاج گفت: من غزلی برای امام حسین گفته‌ام و سفارش کرده‌ام سپس از مرگم انتشار یابد. پرسیدم برای چی؟ گفت: نمی‌خواهم متهم به ریا و نفاق شوم.

زیادتر بخوانبد:

سفارش جذاب هوشنگ ابتهاج

محمود شالویی، دستیار وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی به نمایندگی از وزیر فرهنگ در تماس تلفنی با یلدا ابتهاج دختر زنده‌یاد امیر هوشنگ ابتهاج، ضمن ابلاغ پیام تسلیت اسماعیلی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به ایشان، از آمادگی این وزارتخانه برای هرگونه همکاری در انتقال جسم مرحوم هوشنگ ابتهاج به ایران و تشییع این شاعر همزمان در وطن خبر داد. هوشنگ ابتهاج از سال‌ها نزد در آلمان زندگی می‌کرد. او سفارش کرده بود که زیر درخت ارغوان، در خانه خودش واقع در شهر رشت به خاک سپرده شود.

زیادتر بخوانید:

از همراهی شما تا انتهای نوشتار سفارش جذاب هوشنگ ابتهاج سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه کنید.



[ad_2]

همایون شجریان در واکنش با فوت کرد هوشنگ ابتهاج ویدیویی منتشر کرد [+فیلم]

[ad_1]

همایون شجریان و هوشنگ ابتهاج ، همایون شجریان در واکنش به فوت کرد هوشنگ ابتهاج از برگزیدنِ نامش از سوی این شاعر عظیم پرده برداشت.

همایون شجریان خواننده معروف موسیقی ایرانی در جدید ترین پستی که در صفحه شخصی خود منتشر کرده ضمن انتشار یک قطعه اوازی فوت کرد امیر هوشنگ ابتهاج را تسلیت گفت. در ادامه با خبر همایون شجریان هوشنگ ابتهاج دنبال جونی بمانید.

همایون شجریان و هوشنگ ابتهاج

پیام تسلیت همایون شجریان

همایون شجریان و هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج و همایون شجریان, پیام تسلیت همایون شجریان

هوشنگ ابتهاج و همایون شجریان

همایون شجریان با انتشار ویدیویی فوت کرد هوشنگ ابتهاج را تسلیت گفت و نوشت:  از اون شبی که نامم را برگزیدی، همان شبی که این شعر به صداِ پدر خوانده می شد، دانه ی مهرت در دلم گذاشتی و امروز می روی نزد اون یار قدیمی و یاران همنشین.

در متن نوشته شده از سوی همایون شجریان آمده است:

از اون شبی که نامم را برگزیدی، همان شبی که این شعر به صدا پدرخوانده می‌شد، دانه مهرت در دلم گذاشتی و امروز می‌روی نزد اون یار قدیمی و یاران همنشین.

بدرود عزیزترین. برسان درود عاشق

فتنه چشم تو چندان ره بیداد گرفت
که شکیب قلب من دامن داد گرفت

آنکه ایینه ی سحر و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

آه از شوخی چشم تو، که خونریز فلک
دید این راه‌ی مردم کشی و یاد گرفت

منم و شمع قلب سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب با عجله شد و باد گرفت

شعرم از ناله‌ی عشاق غم انگیزتر است
داد از اون زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

سایه! ما کشتۀ عشقیم، که این شیرین کار
مصلحت را، مدد از تیشه فرهاد گرفت

زیادتر بخوانید :

از همراهی شما تا انتهای نوشتار همایون شجریان و هوشنگ ابتهاج سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه  کنید.



[ad_2]

عکس هوشنگ ابتهاج در کنار همسرش آلما مایکیال [+عکس و بیوگرافی]

[ad_1]

آلما مایکیال همسر هوشنگ ابتهاج ،هوشنگ ابتهاج سرشناس به سایه، بیش از هفتاد سال زندگی مشترک و عاشقانه ای با همسرش آلما داشتند.

هوشنگ ابتهاج در سال ۱۳۳۷ و در سن ۳۱ سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. در ادامه با خبر هوشنگ ابتهاج و همسرش دنبال جونی بمانید.

آلما مایکیال همسر هوشنگ ابتهاج

آلما همسر هوشنگ ابتهاج

آلما مایکیال همسر هوشنگ ابتهاج
آلما همسر هوشنگ ابتهاج, هوشنگ ابتهاج و همسرش, آلما مایکیال

بیوگرافی همسر هوشنگ ابتهاج

آلما مایکیال در سال ۱۳۳۷ با امیرهوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) ازدواج کرد و نتیجه اون ۴ فرزند بود. وی در اسفند ۱۴۰۰ چند ماه نزد از همسرش از دنیا رفت. آلما مایکیال متولد ۲۲ فروردین ۱۳۱۱ در رشت و شاعر بود.

سایه همیشه گفته است که نمی داند دنیا بدون آلما چگونه خواهد بود. در این چند سالی که آلما خانم مریض بود، کنارش ماند و حتی چند روزی هم به ایران نیامد و مدام می لرزید. هنگامی آلما خانم در بیمارستان بود هر بار که تلفن زنگ می خورد قلبش می شکست. آنها بیش از هفتاد سال با هم زندگی کردند.

آلما مایکیال همسر هوشنگ ابتهاج
بیوگرافی هوشنگ ابتهاج, بیوگرافی همسر هوشنگ ابتهاج

بیوگرافی هوشنگ ابتهاج

ابتهاج شاعری که هیبت اشعار و کلامش، آدم را یاد شاعران عظیم کلاسیک می‌اندازد، روز یکشنبه 6 اسفند 1306 شمسی در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. سایه وقت تحصیل در دبیرستان تمدن، آلما را در 14 سالگی به‌عنوان دوستِ یکی از همشاگردی‌هایش دید و در سال 1337 و در سن 31 سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد.

زیادتر بخوانید :

از همراهی شما تا انتهای نوشتار برخورد آلما مایکیال همسر هوشنگ ابتهاج سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه  کنید.



[ad_2]

هوشنگ ابتهاج مرغ شبخوان ؛ مرغ شب‌‌خوان رفت و این لانه خالی ماند +[فیلم]

[ad_1]

هوشنگ ابتهاج مرغ شبخوان . مرغ شب‌‌خوان رفت و این لانه خالی ماند. در ادامه مطلب مرغ شبخوان هوشنگ ابتهاج دنبال جونی باشید.

استاد هوشنگ ابتهاج سحر امروز در سن ۹۵سالگی فوت کرد. ویدئویی از شعرخوانی او در شبکه‌های اجتماعی وایرال شده است.

هوشنگ ابتهاج مرغ شبخوان

مرغ شب‌‌خوان رفت و این لانه خالی ماند +[فیلم]

مرغ شبخوان هوشنگ ابتهاج
مرغ شبخوان هوشنگ ابتهاج

امیر هوشنگ ابتهاج (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ١٩ مرداد ۱۴۰۱) متخلص به سایه، شاعر و پژوهشگر ایرانی بود. او نخستین اثرش به نام «نخستین سرود‌ها» را در سال ۱۳۲۵ شمسی منتشر کرد. از آثار دیگر او می‌توان به تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) نشانه کرد. او همچنین در رادیو در برنامه گل‌ها کار می‌کرد و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود.

زیادتر بخوانبد:

 مرغ شب‌‌خوان رفت و این لانه خالی ماند +[فیلم]

زیادتر بخوانید:

از همراهی شما تا انتهای نوشتار هوشنگ ابتهاج مرغ شبخوان سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه کنید.



[ad_2]

سردیس هوشنگ ابتهاج ؛ سردیس سایه اینگونه ساخته شد +[فیلم]

[ad_1]

سردیس هوشنگ ابتهاج . سردیس “هوشنگ ابتهاج” در خانه نیما یوشیج رونمایی می‌شود. در ادامه مطلب هوشنگ ابتهاج سردیس دنبال جونی باشید.

مرتضی آرین سازنده سردیس استاد هوشنگ ابتهاج، ویدئویی از مراحل ساخت این سردیس منتشر کرد.

سردیس هوشنگ ابتهاج

سردیس سایه اینگونه ساخته شد +[فیلم]

هوشنگ ابتهاج سردیس
هوشنگ ابتهاج سردیس

نزد از این نیز مجید قادری معاون فرهنگی، هنری سازمان زیباسازی شهر تهران در گفتگو با همشهری آنلاین گفته بود:« یکی از سیاست‌های سازمان زیباسازی شهر تهران، تکریم از مفاخر و اساتید در زمینه‌های مختلف است. به همین منظور حدود دو ماه نزد ساخت سردیس ابتهاج در دستور کار سازمان قرار گرفت و حالا طرح پیشنهادی این سردیس را استاد مرتضی آرین می‌سازند که تا یک ماه دیگر به آخر می‌رسد.»

زیادتر بخوانبد:

سردیس هوشنگ ابتهاج

این اقدام در پی سیاست‌های این سازمان در تکریم از مفاخر و اساتید در زمینه‌های مختلف انجام شده و به زودی ساخت سردیس مرحوم هوشنگ ابتهاج به آخر می رسد. طرح پیشنهادی این سردیس را استاد مرتضی آرین می‌سازد که تا یک ماه دیگر و پس از آخر ساخت در یکی از مکان های پیشنهادی نصب می شود.

زیادتر بخوانید:

از همراهی شما تا انتهای نوشتار سردیس هوشنگ ابتهاج سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه کنید.



[ad_2]

بیوگرافی هوشنگ ابتهاج شاعر ایرانی و دلیل مرگ سایه • جونی

[ad_1]

در این پست از جونی بیوگرافی شاعر مشهور استاد هوشنگ ابتهاج و نیز توضیحاتی درباره دلیل فوت هوشنگ ابتهاج شاعر ایرانی خواهیم پرداخت، با ما دنبال باشید.

هوشنگ ابتهاج (سایه)

بیوگرافی هوشنگ ابتهاج (الف. سایه)

امیر هوشنگ ابتهاج روز یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۰۶ شمسی در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.

پدربزرگ او یعنی «ابراهیم ابتهاج الملک» گرگانی و مادربزرگش اهل رشت بود. پدربزرگش مسئول گمرک بود و در تاریخ تسلط جنگلی‌ها بر جنگل توسط یکی از آنها، یا به روایتی توسط یکی از کشاورزانش، کشته‌شد.

برادران ابتهاج یعنی غلامحسین ابتهاج، ابوالحسن ابتهاج و احمدعلی ابتهاج، عموهای امیرهوشنگ هستند.

هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را با نام نخستین سرود‌ها منتشر کرد.

عاشق شدن هوشنگ ابتهاج

ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست‌مایه اشعار عاشقانه‌ ای شد که در اون ایام صدا. بعدها که ایران غرق خون‌ریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام (دیرست گالیا…) با نشانه به‌همان روابط عاشقانه‌اش در گیر و دار مسائل سیاسی صدا.

سایه در سال ۱۳۴۶شمسی به اجرای شعرخوانی بر مقبره حافظ در مهمانی هنر شیراز می‌پردازد که قدیمی پاریزی در سفرنامه سرشناس خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت‌کنندگان و شور اون‌ها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهد و می‌نویسد که تا قبل از اون هیچ وقت اعتقاد نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر جدید تا این حد شور‌زده شوند.

برنامه گل‌ها

ابتهاج از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ شمسی سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره‌گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیر محمدرضا شجریان، علیرضا افتخاری، شهرام ناظری، حسین قوامی و محمد اصفهانی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره‌انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده (ایران ای سرای امید) از اشعار هوشنگ ابتهاج (سایه) است.

سایه سپس از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) به‌دنبال محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به‌علامت انتقاد از رادیو استعفا داد.

ابتهاج مدتی به‌عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به‌کار اشتغال داشت.

منزل شخصی سایه که خود اون را ساخته (به اشتباه می‌گویند سازمانی بوده‌است) در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. سبب این نام‌گذاری وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه است که سایه شعر سرشناس ارغوان خود را برای اون درخت گفته‌است.

آثار هوشنگ ابتهاج

از مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به تلاش سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ شمسی توسط نشر کارنامه به‌چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات جدید منتشر شد. سایه سال‌های زیادی را صرف تحقیق و حافظ‌شناسی کرده که این کتاب نتیجه تمام اون زحمت‌هاست که سایه در مقدمه اون را به همسرش پیشکش کرده‌است.

در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۵ شمسی بیست و سومین جایزهٔ ادبی و تاریخی محمود افشار یزدی در باغ موقوفات افشار به انتخاب اعضای هیئت گزینش جایزهٔ این بنیاد به هوشنگ ابتهاج اهداشد.

در تاریخ پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷شمسی در مراسم پایانی ششمین «جشنواره بین‌المللی هنر برای دوستی»، علامت عالی «هنر برای دوستی» به هوشنگ ابتهاج و ۳ آرتیست دیگر اهداءشد.

هوشنگ ابتهاج سر انجام در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ فوت کرد.

خبر فوت کرد هوشنگ ابتهاج

یلدا ابتهاج دختر امیر هوشنگ ابتهاج ( سایه ) در صفحه اینستاگرام خود از فوت کرد این شاعر نامی خبر داد و نوشت: «بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید.

سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد.»

ازدواج هوشنگ ابتهاج با آلما مایکیال

آلما مایکیال، همسر هوشنگ ابتهاج که روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۰ فوت کرد در سال ۱۳۳۷ با این شاعر شهیر همزمان ازدواج کرد. ازدواجی که ابتهاج روایت جالبی از اون در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» مطرح کرده است.
به شرح صفحه اقتصاد، در کتاب «شعر سایه در موسیقی ایرانی» به کوشش مهدی فیروزیان در مورد آلما مایکیال، همسر امیرهوشنگ ابتهاج (هــ.ا.سایه) که روز چهارشنبه، ۱۸ اسفند از دنیا رفت، چنین آمده است:

«ایشان به‌تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۱۱ در بندر انزلی زاده شده و در رشت و اصفهان و تهران بالیده است. پدرش، یواش، از ارمنیان رشت و مادرش، واروارا پتروونا (همنام یکی از شخصیت‌های رمان «شیاطین» داستایوسکی) روس بود. او جز برادری ناتنی (از ازدواج نخستِ مادرش) یک خواهر عظیم‌تر با نام ایرما (زاده ۱۳۰۷) داشت.

یواش مایکیال، حسابدار شرکت کام‌ساکس، پیمانکار طرح احداث خط راه‌آهن سراسری بود و ناچار به سفرهای گوناگون می‌رفت. واروارا برای همراهی با همسرش، دو دخترشان را چند سالی به مدرسه شبانه‌روزی کاتولیک‌های اصفهان سپرد… پس از چند سال خانواده مایکیال به تهران آمد و آلما توانست از دبیرستان نوربخش مدرک دیپلم بگیرد. سایه وقت تحصیل در دبیرستان تمدن، آلما را در ۱۴ سالگی به‌عنوان دوستِ یکی از همشاگردی‌هایش دیده بود اما از سال ۱۳۳۲ با او آشنایی نزدیک یافت و سرانجام پس از پنج سال، با وی پیمان زناشویی بست.»

در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش»؛ گفت‌وگوی سایه با میلاد عظیمی نیز چنین می‌خوانیم:

«… سایه بدون مقدمه – و تو گویی صرفا برای ثبت در تاریخ – می‌گوید:

می‌دونید من چطوری زن گرفتم؟ روز نهم مهر ۱۳۳۷ در میدان فوزیه، اون خیابونی که سو جنوب می‌ره، تو بالاخونه یه محضر قراضه‌ای که زمانی داشتیم از پله‌ها بالا می‌رفتیم می‌ترسیدم که پله‌ها خراب بشه. ۲۷۰ تومن خرج عروسی ما شد؛ یعنی من پول رو به محضریه دادم و سپس شوهر خواهرم که به نام شاهد دنبال ما بود، دید که فراوان خشک ‌و خالی شده، رفت یه جعبه شیرینی خرید و به محضری‌ها داد. سپس من دست آلما رو گرفتم و رفتیم خونه…»

یلدا ابتهاج، فرزند این شاعر پیشکسوت، شب قبل با انتشار تصویری از کودکی خود در بغل مادرش نوشت: «مادرم برای بهارِ در راه حوصله نکرد و رفت…»

هوشنگ ابتهاج در ۳۱ سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. یلدا (متولد ۱۳۳۸)، کیوان (متولد ۱۳۳۹)، آسیا (متولد ۱۳۴۰) و کاوه (متولد ۱۳۴۱) چهار فرزند اون‌ها هستند.

منبع: صفحه اقتصاد

[ad_2]

دختر هوشنگ ابتهاج کیست ؛ ناگفته‌های دختر «سایه» از زندگی هوشنگ ابتهاج +[فیلم]

[ad_1]

دختر هوشنگ ابتهاج کیست . ناگفته‌های دختر «سایه» از زندگی هوشنگ ابتهاج. در ادامه مطلب هوشنگ ابتهاج دخترش دنبال جونی باشید.

بیوگرافی هوشنگ ابتهاج شاعر و همسرش الما مایکیال و فرزندان +اشعار و عکس و خانواده اش را در این قسمت از مجله شبوونه مشاهده نمایید.

دختر هوشنگ ابتهاج کیست

ناگفته‌های دختر «سایه» از زندگی هوشنگ ابتهاج +[عکس]

هوشنگ ابتهاج دخترش, هوشنگ ابتهاج
هوشنگ ابتهاج دخترش, هوشنگ ابتهاج

آقای هوشنگ ابتهاج در سال ۱۳۳۷ با خانمی به نام آلما ازدواج کرد و مالک فرزندانی به نام های آسیا و یلدا و کیوان و کاوه شد. امیر هوشنگ ابتهاج در دوران جوانی عاشق دختری ارمنی به نام گالیا بود که قطعه شعر “دیر است گالیا” را برای او سروده (متن شعر در انتهای مطلب آورده شده است) و بسیاری از اشعار عاشقانه هوشنگ ابتهاج برگرفته از عشق ایام جوانی او است. امیر هوشنگ ابتهاج در سال 1337 در سن 31 سالگی با آلما مایکیال ازدواج کرد. آلما مایکیال متولد 1311 در شهر رشت و شاعری ارمنی بود.

در دوران دبیرستان علاقه فراوان زیادی به شعر داشت و اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین سرود‌ها نوشت و بعداً منتشر کرد که علاقه‌مندان زیادی را به دست آورد او در سال ۱۳۴۶ در مقبره حافظ شروع به خواندن کرد و با استقبال مردم روبرو شد سبک شعر جدید علاقه مندان زیادی را در کشورمان دارد او در سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۵۶ به نام سرپرست برنامه گلها در رادیو ایران کوشش می کرد.

زیادتر بخوانبد:

دختر هوشنگ ابتهاج کیست

نتیجه ازدواج هوشنگ ابتهاج و آلما مایکیال چهار فرزند به نام‌های یلدا «۱۳۳۸»، کیوان «۱۳۳۹»، آسیا «۱۳۴۰»، و کاوه «۱۳۴۱» است.

زیادتر بخوانید:

از همراهی شما تا انتهای نوشتار دختر هوشنگ ابتهاج کیست سپاس‌گزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود در رابطه با این نوشتار، آگاه کنید. شما می‌توانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونی عضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقاله‌ها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمان کلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی می‌توانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسی‌های فیلم‌های روز دنیا مراجعه کنید.



[ad_2]

نظر مسعود فراستی درباره هوشنگ ابتهاج + [فیلم] جنجالی دیگر سپس از شعرخوانی غلطش!

[ad_1]

نظر مسعود فراستی درباره هوشنگ ابتهاج قبل از شروع جلسه‌ی بررسی فیلم دردسر هری 19 مرداد 1401 جنجالی شد.

مسعود فراستی (زاده ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در تهران) فعال سیاسی گذشته، مترجم، مدرس و منتقد سینما و سردبیر مجله فرم و نقد است. او در برنامه تلویزیونی هفت به نام مجری کارشناس پابرجا دربخش میز نقد وجود دارد.

همچنین در تصاویری که از میزگردهای زندانیان حزب توده از او منتشر شده، نام خانوادگی وی با پسوند «پور» آمده و نام خانوادگیش فراستی‌پور بوده‌است.

نظر مسعود فراستی درباره هوشنگ ابتهاج + [فیلم]

جنجالی دیگر سپس از شعرخوانی غلطش!

وی قبل از شروع جلسه‌ی بررسی یکی از مهم‌ترین فیلم‌های آلفرد هیچکاک، روی پرده‌ای با ویدئو پروجکتور فیلمی از هوشنگ ابتهاج را که استوری هم کرده بود می‌گذارد و سپس از استاپ کردن اون پشت میکروفون می‌نشیند و در رابطه با سایه و فیلمی که پخش شد، چند کلامی سخن زد. در ادامه شما همراهان گرامی سخن‌های مسعود فراستی به مناسبت مرگ هوشنگ ابتهاج و فیلم سایه را که فراستی روی پرده پخش کرد، بخوانید و ببینید.

 

مسعود فراستی:

در ویدئو می‌بینیم که خودش می‌گوید من آدم ساده‌ایم…

اتفاقا شناخت آدم ساده سخته! این آدم ثقل به خود و اعتقاد به خود داره…

بدون اینکه این اعتقاد یادش باشه…

یعنی یجوری نیست همانند آدمای الان که بگه خبریه!

ما می‌دونیم… خوبم می‌دونیم که این اشعار چقدر با ارزش و مهم بودن دارن…

قطعا هوشنگ رستگاره! من در همین حد می‌دونستم/

صداقت، اعتقاد و سادگیشو… و دلم نیومد این چند جمله‌رو نگم.

اخبار زیادتر:

 

[ad_2]