[ad_1]

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد کوتاه قصـه قطعه ۳۴ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما دنبال باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به شکل دوبله فارسی پخش می شود.
کوتاه قصـه قطعه ۳۴ سریال ترکی قضاوت
ارن زمانی فهمید که اون دختر بچشه بهم میریزه و تو خیابان کنار میزنه و شروع میکنه به گریه. متین تو اداره جیلین را میبینه که پریشانه بهش میگه چیشده؟ کاری داشتی؟ جیلین بهش میگه پدرم گم شده اومدم شرح بدم متین میگه میدونم مادرتو خواهرت اومده بودن اینجا گفتن. سدا با انگین به اتاق پارس میرن و ازش میپرسن که چیشده که صدام کردی؟ پارس به نام تهدید بهشون میگه سال ۲۰۱۹ یه نفر به شکل مشکوکی هم خونه خودشو کشت! سال ۲۰۲۰ تو زندان یه نفر با کمربند خفه شد و مرد هنوزم مشخص نیست که چجوری کمربندو بردن اونجا، سال ۲۰۲۱ یه نفر فراوان شگفت آور و به شکل مشکوک تو زندان مرد و همین چند وقت نزد یه نفر تو زندان با خوردن باقلوا مرد! سدا میگه خوب واسه چی اینارو میگی؟ میخوای چی بگی؟ پارس میگه هیچی فقط محض اطلاعتون اینارو گفتم که یخورده هوشمندانه تر عمل کنید سپس بهشون میگه میتونین برین. وقت رفتن انگین با ارن روبرو میشه ارن میپرسه این حیوون اینجا چیکار داره؟ مامورها میگن دادستان پارس میخواست ببینتش سپس میخواد بره که انگین میگه حال دخترت خوبه؟ ارن با عصبانیت از مامورها اونو میگیره و تو سرویس بهداشتی میبرتش و با عصبانیت به طرفش حمله میکنه و میگه تو اینارو از کجا میدونستی؟ انگین میگه تا فردا ساعت ۶ وقت داری بری بشینی جلو دخترت و بهش بگی که باباشی وگرنه یجور دیگه ای میفهمه سپس به ارن میگه مواظبشم باش شاید یهو سر از سطل زباله درآورد و میخنده که ارن دیوونه میشه ومدام بهش میگه میکشمت و اسلحه را میزاره رو سرش همان وقت ایلگاز میاد تو و به مامورها میگه انگینو ببرن سپس با ارن سخن میزنه و میگه چیکار داری میکنی؟ بریم خارج سخن بزنیم! انگین وقت سوار شدن تو ماشین یکتارو میبینه که بهش میگه حداقل یه وکیل واقعی کنارت می آوردی! یکتا میگه تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی! انگین میگه من جای تو بودم عذرخواهی و خواهش میکردم که ببخشمت شاید روزنه امیدی باشه! یکتا میگه همچین کاری نمیکنم انگین میگه باشه منم میشینم بدبخت شدنتو با خوشی میبینم و میره.

جیلین سپس از شرح دادن درباره گم شدن پدرش به دفتر میره و عکسی از پدرش تو کشو برمیداره سپس زیرش مینویسه که یه هفته ست گم شده اگه کسی دیدتش و یا خبری ازش داره به شماره زیر تماس بگیره سپس از نوشتن شماره اش به تعداد فراوان چاپ میکنه و به سو خانه مادرش میره. اونجا بهشون میگه ما نمیتونیم دست رو دست بزاریم پلیس پیگیری میکنه ولی روندش طولانیه و طول میکشه تا جایی که میتونین این آگهیو باید پخش کنیم شاید اتفاقی افتاده واسش، شاید رفته خارج از سرزمین، شاید تو بیمارستان باشه! باید دست بجنبانیم سپس همگی میرن تا آگهی ها را پخش کنند. ارن با ایلگاز خارج میرن تا سخن بزنن ارن با کلافگی بهش میگه ۱۵ سالشه! دزدی میکنه مدرسه نمیره ابدا سر یه راه نیست! سپس فکر میکنه اون عوضی پدرشه که حتی نیومد کلانتری دنبالش! زمانی امروز دیدم باهاش چجوری رفتار میکنه خونم به جوش اومد! سپس گریه میکنه و میگه مگه میشه تو یه دقیقه ادم پدر بشه! تا ساعت ۶رفردا باید برم بهش بگم که من پدرشم! آخه چجوری؟ ایلگاز میگه اون عوضی داره همه را بازی میده الآن که دیده داره میسوزه همرو میخواد بسوزونه! سپس میپرسه اون از کجا اینو میدونه؟ چیزی که خودت نمیدونی و جدید فهمیدیو چجوری اون میدونسته؟ چینار تو پارک سر قرار با سردار میره و بهش میگه من باید از اینجا برم هرچه زودتر خوب تر سردار میگه ما هنوز پرونده مون بازه ممنوع الخروجیم! چینار میگه میدونم وگرنه نزد تو نمیومدم!
انگین زمانی به طناب برمیگرده، سپس از چند دقیقه بین دنبالش که انگین میگه دوباره کی اومده؟ مامور میگه ایندفعه دستور دادستان اومده و تو سلول انفرادی میندازنش انگین با کلافگی به دور و بر دید میکنه. تو تاریخ هواخوری انگین به سدا زنگ میزنه و میگه چه خبره؟ همه چیز خوب نزد میره؟ منو فرستادن تو انفرادی! سدا میگه آره همه چیز همونجوری که میخوای داره نزد میره فکر کنم بسته ات به دست پارلا هم رسیده، انگین میگه خوبه سدا میگه اون بچه فردا مسابقه داره! انگین میگه برنده باشه ایشالله مدالم بیاره ما از خدامونه اون وقت میفهمن که دوپینگ کرده! سدا میگه این بچه فقط ۱۵ سالشه! آینده اش نابود میشه! انگین میگه نه چیزیش نمیشه ته تهش یخورده ناراحت میشه از اوضاعش که به مطالعه تاریخ خوب میشه. ایلگاز زمانی به خانه میرسه به متین خبر میدهتا پیشش بره سپس بهش میگه که ماجرای پدر جیلین و پرونده پدر عظیم فقط ما نمیدونیم، اون پسره انگینم میدونه! متین میگه انگین همون پسر بچه ای هستش که اینجی را کشت؟ ایلگار میگه آره بابا ولی اون پسر بچه ای که میگی امروز منو تهدید کرد که با تو میری همه چیزو میگی و اعتراف میکنی یا من باید برم به جیلین بگم! متین شوکه میشه که ایلگاز میگه تدبیر ای نداریم باید بگیم، پدرش میگه برای حفاظت از جیلین الان نمیری بهش بگی؟ ایلگاز میگه نه سپس به قلبش نشانه میکنه و میگه دارم از اینجا سخن میرنم دیر یا زود با این خبر مواجه میشه پس بهتره خودم بگم! جیلین به دم در خانه ایلگاز اومده و با گریه ازش عذرخواهی میکنه و میگه از همون اول واست همش دردسر صحیح کردم خودم با دستای خودم مدرک دادم به اون عوضی که الآن تهدیدمون کنه! سپس سپس از کمی سخن زدن جلو میره تا ببوستش و میگه من همه جوره پات هستم و ازش میخواد اگه موافقه جلو بیاد اما ایلگاز میگه الان باید چیزی بهت بگم که اگه بفهمی بوسیدن که هیچی حتی دیگه نمیخوای منو ببینی! جیلین جا میخوره و میگه چی میخوای بگی؟…..
زیادتر بخوانید:
کوتاه قصـه قطعه اول تا آخر سریال ترکی قضاوت (yargi)
[ad_2]








































































































