[ad_1]
زندگی فرایند پی در پی ای از بازی قایم راکت با واقعیت است. زندگی کردن در دنیایی کاملاً صادقانه فراوان دشوار است؛ دنیایی بدون توجیه، دروغ مصلحتی، و واقعیت نصفه و نیمه. ما نمی توانیم در چنین دنیایی زندگی کنیم برای چی که فراوان دردناک خواهد بود. هیچ کس نمی تواند با دیگری کنار بیاید و زیادتر افراد حتی نمی توانند با زندگی خودشان هم کنار بیایند.
3 دروغ عظیم که در مورد زندگی، شادی و موفقیت به خود میگوییم
«نقاب توجیه» چیزی است که ما را نسبت به آینده ای خوب تر کور می کند، برای چی که آینده خوب تر نیازمند رنجش است. بدون توجه به اینکه تعریف شما از موفقیت چه باشد، موفقیت برای شما نزد نخواهد آمد مگر اینکه با خودتان روراست باشید. شما هیچ وقت صد در صد زمان با خودتان روراست نخواهید بود برای چی که بیش از اندازه دردناک است. ولی اگر به اندازه کافی صداقت داشته باشید، به هر چیزی که به دنبالش هستید نزدیک تر خواهید شد.
کسانی که به خواسته خود می رسند و موفقیت را پیدا می کنند، مکالمه ای دشوار در ذهن خود دارند، و توجیه، دروغ، و حقایق نصفه و نیمه را در مقابل خود آشکار می سازند.
ما نمی دانیم که آینده خوب تر چه معنایی برای شما دارد، ولی اگر در حال آماده برای رسیدن به اون وابسته مشکل شده اید، به احتمال فراوان فراوان از واقعیت به نوعی دوری می کنید. شما زندگی خود را بررسی نکرده اید و اون مکالمه دشوار را با خود نداشته اید.
من به X نیاز دارم تا حس Y را داشته باشم
مقاوم است که اعتقاد کنید شما هر چیزی که برای خوشحال بودن نیاز دارید را در اختیار دارید. آسان است که در دام این فکر بیفتید که موفقیت یا دستاورد بعدی دلیل خواهد که حس بهتری داشته باشید. ولی اینجور نیست. هنگامی نویسنده ای اولین کتاب خود را نوشته است، تصور می کند که برای همیشه خوشحال خواهد بود برای چی که این کاری بود که همیشه می خواست انجام دهد و حالا به اون رسیده است. ولی این حس رضایت تنها یک ساعت طول می کشد. سپس، او دلواپس این می شود که چند نسخه از کتابش به فروش خواهد رفت. هر چه زیادتر به موفقیت برسید، کمتر حس رضایت خواهید داشت. و به همین خاطر است که باید مرتباً به یاد خود بیندازید که در حال آماده چه کسی هستید و کاری که در این ثانیه انجام می دهید، تمام کاری است که از دستتان بر می آید.
هنگامی که به جای نیاز و ضرورت، کار خود را از روی خوشی انجام دهید نتیجه کارتان نیز خوب از آب در خواهد آمد. هر بار که کوشش کنید کارتان «محبوبیت» پیدا کند، با ناکامی مواجه خواهید شد.
موفقیت محصول فرعی حس رضایت داشتن و انجام کاری است که از اون خوشی می برید. موفقیت تقریباً هیچ وقت به شکل دیگری نتیجه نمی شود. این یکی از بزرگترین پارادوکس های زندگی است.
هنگامی زندگی خود را در نظر بگیرید، احتمالاً نزد خود فکر می کنید که وضعیت زندگی تان واجب است که صحیح شود. فکر می کنید چیزی خارج از نیازهایتان باید اتفاق بیفتد تا احساسی ویژه داشته باشید. حتی اگر این اتفاق هم بیفتد، تغییر اصلی درون شما چهره داده است.
دنیا به من چیزی بدهکار است
هنگامی از خود بپرسید که برای چی لیاقت چیزی را دارید، برخی وقت ها مقاوم است که پاسخ مناسبی پیدا کنید.
شما فکر می کنید که لیاقت موفقیت و ثروت را دارید. برای چی؟ چه کار کرده اید که شایسته هر یک از این دو باشید؟ چه وقت برای رسیدن به اون ها تلاش کرده اید؟ آیا ابداً برای رسیدن بهشان تلاش کرده اید؟
شما فکر می کنید که لیاقت رابطه هایی عالی را دارید. برای چی؟ با مردم چقدر خوب رفتار کرده اید؟ چقدر روی خودتان کار کرده اید، به جای اینکه آرزو کنید تا مردم در تعریف شما از شخص خوب قرار بگیرند؟
همه ما خودخواه هستیم. ما موفقیت، شادی، پول، آزادی، عشق و سلامتی را می خواهیم. همه این ها را می خواهیم. خواستن این چیزها هیچ عیبی ندارد، این داستان غیر قابل احتناب است. ولی اینکه فکر کنید این چیزها به شما بدهکار هستند، موجب غم و غم می شود اگر به اون ها نرسید.
برای چی بدون اینکه اندوخته گذاری قابل توجهی انجام دهید، صبر بازگشت اندوخته عالی ای در مورد خواسته هایتان دارید؟ چون که شما انسان هستید؛ ناکامل، امیدوار، و همیشه پر از نقص. خوب تر است که از دست از مبارزه با انسانیت خود و نقص هایتان بردارید. در عوض، زیادتر از قبل نسبت به اون ها آگاه باشید.
هنگامی که موفقیت اتفاق نمی افتد در حالی که می خواهید اتفاق بیفتد، از خود بپرسید:
«آیا تمام کاری که می توانم را انجام داده ام؟ آیا از راه میانبر استفاده کردم؟ آیا باید صبور باشم و اجازه دهم اتفاقات نزد بروند؟»
این آگاهی به وقت 5 ثانیه، یک دقیقه، یک ساعت، یا یک روز شما را در بر می گیرد و به شما راحتی می دهد. و سپس چرخه اضطراب مجدداً شروع می شود. این داستان ایرادی ندارد. کوشش نکنید که خود را معالجه کنید. کوشش کنید که خودتان را درک کنید. تغییر، فرایندی از خودآگاهی است. اگر واقعاً می خواهید که آگاهی خود را افزایش دهید، به این فکر کنید که آیا واقعاً لیاقت چیزی که فکر می کنید نوعی بدهکاری به شما است را دارید یا نه.
هیچ کاری نیست که بتوانم انجام دهم
فکر می کنید که آیا مثلاً در سن 49 سالگی، تغییر هنوز هم ممکن است؟ سوال قابل قبولی است. هنگامی برای وقت زیادی از عمر خود به راه معینی زندگی کرده باشید، شواهد زیادی در مقابلتان وجود دارد که نمی توانید تغییر کنید.
هنگامی دفعات و دفعات به راه های غیر ملموس به شما گفته شده که سقفی برای توانایی های شما وجود دارد، اعتقاد کردن این داستان مقاوم است که می توانید کار بیشتری انجام دهید.
نمی دانیم که در زندگی شما چه اتفاقاتی افتاده و یا به چه سمتی حرکت می کنید، ولی این را می دانیم که قبل شما قرار نیست آینده تان را تعیین کند.
شما می توانید کاری در مورد شرایط خود انجام دهید. اگر فقط یک درصد افراد واقعاً به «موفقیت» می رسند، پس می توان گفت که حداقل یک نفر از کسانی که این مطلب را می خوانند وجود دارد که نزد خود تصمیم می گیرد، «من مهیا ام. من دیگر نمی توانم به این شکل زندگی کنم.»
امیدواریم که اون یک نفر شما باشید.
گردآوری : گروه سبک زندگی سیمرغ
seemorgh.com/lifestyle
منبع : زندگی ایده آل
[ad_2]















