[ad_1]

در این مطلب از سایت صفحه اقتصاد کوتاه قصـه قطعه ۳۵ سریال ترکی قضاوت را برای دوستداران این سریال قرار داده ایم، با ما دنبال باشید. این سریال به نویسندگی سما ارگنکون (Sema Ergenekon) و کارگردانی علی بیلگین (Ali Bilgin) در ژانری جنایی پلیسی عاشقانه ساخته شده است. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Kaan Urgancıoğlu (Ilgaz), Pınar Deniz (Ceylin), Hüseyin Avni Danyal (Metin), Uğur Polat (Yekta), Mehmet Yılmaz Ak (Pars), Ali Seçkiner Alıcı (Zafer), Arda Anarat (Çınar), Ece Yüksel (İnci), Zeyno Eracar (Gül), Uğur Arslan (Eren), Onur Durmaz (Engin), Başak Gümülcinelioğlu (Neva), Pınar Çağlar Gençtürk (Aylin), Onur Özaydın (Osman), Özlem Çakar (Makbule), Zeynep Atılgan (Parla), Beren Nur Karadiş (Defne). این سریال از ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۱ راس ساعت ۲۳ از شبکه جم سریز به شکل دوبله فارسی پخش می شود.
کوتاه قصـه قطعه ۳۵ سریال ترکی قضاوت
جیلین زمانی عقب نشینی ایلگازو میبینه دلیلشو میپرسه و میگه با نوا دوستی کردی؟ ایلگاز میگه نه معلومه که نه ولی چیزی که میخوام بهت بگم امکان داره بوسیدن که هیچی دیگه نخوای حتی تو روم دید کنی! سپس ماجرای پدرش را که متین روی بیگناهیش چشم پوشی کرده بود و دلیل شده بود که ظفر بیوفته زندان میگه جیلین جا میخوره و میگه برای چی؟ ایلگاز میگه مادرم سرطان داشت رئیسش واسش پزشک نوع کرده بود و حمایت مالی کرده بود و بعدش از بابام سوء استفاده کرد جیلین کلافه و عصبی میشه و به سو خانه میره. زمانی به درون میره به متین میگه چطور تونستی همچین کاری کنی؟ صحیح کار بودنت این بود؟ تو مارو به وقت ۵ سال بی پدر کردی! زیادتر از همه اینجیو! اگه اینکارو نمیکردی پدرم بالاسر اینجی میموند اگه بابام نیازهاشو برطرف میکرد نمیرفت سو موادفروشی! شاید الان زنده بود! سپس بهش میگه تنبیه میشی میری اعتراف میکنی اگه نکنی من میرم همانند بابام چندسال میوفتی زندان و بچه هاتو تو ملاقات میبینی و اونجا بغلشون میکنی و با گریه میره. زمانی از اتاق خارج میاد با دفنه روبرو میشه او با گریه ازش میپرسه که بابامم همانند داداش چینارم میوفته زندان؟ نزار آبجی جیلین همونجوری که به داداش چینارم کمک کردی به بابامم کمک کن! جیلین یاد قبل میوفته همان موقعی که پدرشو داشتن میبرد زندان سپس با گریه از اونجا میره. ایلگاز به دنبال جیلین میره که او بهش میگه از کی میدونی؟ فراوان وقته؟ ایلگاز میگه جدید پِی بردم، جیلین میگه از کی؟ زمانی واسه اولین بار بغلم کردی؟ زمانی عقد کردیم؟ زمانی اومدی جلو در خونمون؟ ایلگاز میگه اون وقت جدید فهمیده بودم جیلین مشت میزنه بهش و میگه پس برای چی گذاشتی عاشقت بشم؟ برای چی گذاشتی باورت کنم؟ ایلگاز میگه فکر کردی واسه من راحت بود؟ نابود شدم! سپس از حسش بهش میگه و ازش میخواد که تنهاش نزاره و نره اما جیلین به سختی خودشو کنترل میکنه و از اونجا میره.

ایلگاز سپس از رفتنش میره تو کاروان نیمه ساختش و همرو با چکش خراب میکنه و میشکند سپس میشینه و گریه میکنه. مردان به چینار میگه برای چی میخوای فرار کنی؟ واسه چی؟ و کوشش میکنه به آرومی باهاش سخن بزنه اما چینار میگه به تو چه ربطی داره یه شبه اومدی شدی پدربزرگم؟ پولتو بگیر به آدمات بگو پاسپورتمو نوع کنن و میخواد بره که مردان محکم رو میز میزنه و میگه من با داداش و بابات اختلاف دارم من مردان کایا هستم! سپس با عصبانیت میگه که برگرده خونه سپس میگه فکر کردی نفهمیدم این پولو دزدیدی؟ چینار زمانی از اونجا خارج میره سردار با عصبانیت میگه برای چی نگفتی مردان پدربزرگته؟ چینار میگه مگه چیکار کردی که انقدر ترسیدی؟ سردار به یاد میاره که ظفر و چینار را تو پارک دید و اونارو تعقیب کرد و زمانی دید که چینار تو قبرستون از دست ظفر فرار کرد و سوار اتوبوس شد سریعا به انگین زنگ میزنه و ماجرارو واسش تعریف میکنه انگین هم ازش میخواد تا آنها را تعقیب کنه و مو به مو واسش تعریف کنه و مشخصات اتوبوسو هم واسش بفرسته. سردار زمانی به خودش میاد به چینار میگه تا اطلاع ثانویه باهمدیگه صحبت نمیکنیم بهم زنگم نزن و با خوف از اونجا میره. چینار زمانی به خانه میرسه ایلگاز را تو کاروان میبینه و میگه کی اینجارو اینجوری کرده؟ چیشده؟ ایلگاز بهش میگه از بابا بپرس، چینار با شتاب میره نزد پدرش و میگه همه چیزو فهمیده؟ چیشده؟ متین ماجرارو واسش تعریف میکنه و در آخر میگه فهمیدن ظفر گم شده دارن دنبالش میگردن نباید بزاریم بفهمن وگرنه دیگه نمیتونم زندگی کنم حتی تو چشمای ایلگازم نمیتونم دید کنم! چینار با عصبانیت به اتاقش برمیگرده و حسابی بهم میریزه. پارس زمانی به خانه برمیگرده نوا را بازخواست میکنه که برای چی اینکارو کرده و کارشو به خطر انداخته نوا میگه اگه تو به کسی نگی کسی چیزی نمیفهمه پارس میگه تهدیدم کردن!
نوا چاقو برمیداره و رو رگش میزاره و میگه اینجوری نمیتونم ابدا زندگی کنم پارس آرومش میکنه و میگه من هواتو دارم و در آغوشش میگیره. جیلین میره نزد ارن و باهاش دعوا میکنه ارن میگه چیشده چیکار کردم؟ جیلین ماجرارو میگه که ارن جا میخوره سپس باهم خارج میرن تا باهمدیگه سخن بزنن ارن کوشش میکنه آرومش کنه و میگه آخه ایلگاز این بین چیکارهست؟ جیلین قانع نمیشه و میگه دیگه تموم شد منم دیگه تنهام کسیو ندارم که باهاش حتی درد و قلب کنم و از اونجا میره. ارن زمانی به اداره برمیگرده ایلگازو میبینه، ایلگاز میگه کجا بودهکه بهش میگه با جیلین سخن میزدم ایلگاز حال جیلین را میپرسه که بهش میگه داغون بود من کوشش کردم که باهاش سخن بزنم و قانعش کنم اما نمیدونم چقدر دلیل داشته روش! درباره بابا متین هم زمانی میزارم خودمو جاش بهش حق میدم ولی زیادتر دلم واسه تو کباب میشه که همه چیز تو سر تو خورد میشه! ایلگاز ازش میپرسه تو چیکار کردی؟ ارن میگه باید چیکار میکردم یه دفعه مالک دختر ۱۵ ساله شدم و میخنده ایلگاز میپرسه کاری از دستم برمیاد؟ ارن میگه دمت گرم سپس به اداره میره. فردای اون روز مامورها غذای انگین را میبرن که بهشون میگه من درخواست یه کتاب را داده بودم چیشد؟ مامور میگه هنوز شیفت صبحی ها نیومدن و میره. متین میخواد بره اداره که دفنه را صدا میزنه اما مردان میگه من بهش دادم فرستادمش نزد مقبوله. متین میگه برای چی؟ که مردان میگه باهات کار دارم بیا بشین! سپس بهش میگه که چینار میخواد به خارج متین میگه چی؟ واسه چی؟ من خبر ندارم! مردان میگه پس خوب شد که من خبر دارم مگه نه؟ متین با کلافگی میره….
زیادتر بخوانید:
کوتاه قصـه قطعه اول تا آخر سریال ترکی قضاوت (yargi)
[ad_2]




















































































































































































































