[ad_1]
اگه نامرئی میشدی چیکار میکردی. در این مطلب چند انشا درمورد اینکه اگر ۲۴ ساعت نامرئی بشی چیکار میکنی رو با شما درمیان گذاشته ایم. منظور می کنم حتما بخوانید.
همه ما یک بارهم که شده به این فکر کرده ایم که ای کاش نامرئی بودیم و می توانستیم کارهایی را انجام دهیم که در حالت عادی ممکن نیست. براستی اگر یک روز نامرئی بودیم و کسی نمی توانست ما را ببیند چه کار می کردیم. در این مطلب می خواهیم چند انشا درباره اگر نامرئی بودم را با شما به اشتراک بگذاریم. تا انتهای مطلب دنبال ما باشید.
انشا درباره اگر نامرئی بودم
شما اگر یک روز در عمرتان نامرئی شوید در اون روز چه میکنید. ما یک همسایه داریم که همیشه اخمو و بداخلاق است. هیچوقت ندیده ام که او بخندد. من اگر یک روز نامرئی بودم دوست داشتم بروم خانه آقای همسایه تا ببینم او در خانه چه شکلی است. ابدا شاید از چیزی ناراحت است. من شنیده ام که می گویند نباید افراد را از روی ظاهر آنها قضاوت کرد. شاید آقای همسایه برعکس ظاهر جدی و اخمویی که دارد، فراوان هم مهربان و خوش قلب باشد. اگر نامرئی بودم می توانستم بفهمم برای چی او هیچوقت خوشحال نیست و چه چیزی دلیل شده او زندگی را انقدر جدی بگیرد.
من دوست دارم همه آدم ها خوشحال باشند. اگر نامرئی بودم کوشش میکردم از حال قلب همه آدم ها خبر داشته باشم و بدانم روز خود را چطور گذرانده اند و چه چیزی آنها را خوشحال می کند.
اگر نامرئی بودم کاری می کردم دست همه آدم های بدجنس رو شود و همه آنها را بشناسند. شاید اگر نامرئی بودم دوست داشتم یک شخصیت افسانه ای داشته باشم تا هر آدمی هرجا مشکلی پیدا کرد من کمکش کنم و به همه آدمهایی که با سختی کار می کردن ولی به هیچ جا نمی رسیدن کمک می کردم تا زندگی آنها یک تغییر اساسی پیدا کند و هر ثانیه شکرگذار خدا باشند.
خواندن ذهن دیگران از راه دور

انشا اگه نامرئی بشی چیکار میکنی
اگر من نامرئی بودم دوست داشتم به جمع دوستانم بروم تا ببینم در مورد من چه می گویند. یعنی همانقدر که در ظاهر علامت می دهند مرا دوست دارند؟ گاهی به این فکر می کنم که نامرئی شدن شاید فراوان هم خوب نباشد. شاید دوستی که او را همانند خانواده ام دوست دارم، در نبود من پشت سرم سخن بزند، رازهای من را به دیگران بگوید یا حتی در مورد سخن دروغی بزند. شاید هم اینگونه نباشد.
هنگامی به نامرئی شدن واقعی فکر می کنم به این نتیجه می شیوه که من اگر نامرئی بودم و چهره واقعی آدم ها رو می دیدم دیگه نمی تونستم به کسی اطمینان کنم و چقدر همه چیز تغییر می کرد.
الآن که خوب فکر می کنم می بینم دوست ندارم نامرئی باشم و از چیزهای یواشکی باخبر شوم. خوب تر است بگذاریم همه چیز همان طور که هست نزد برود و کاری نکنیم تصور زیبایی که از اطرافیان داریم در ذهن ما خراب شود. اینطوری زندگی شادتری خواهیم داشت و از دوستی ها خوشی بیشتری می بریم.
10 سوال برای خواندن ذهن دیگران
انشای اگر نامرئی بودم
امروز با خودم فکر می کردم که چیکار کنم نامرئی بشم و بتونم ببینم آدم ها چه خوابی می بینن. من یه خواهر کوچیکتراز خودم دارم که جدید بدنیا اومده، اون فراوان وقتا تو خواب میخنده، من اگر نامرئی بودم دوست داشتم ببینم خواهرم تو خواب چی میبینه که می خنده. حس می کنم فراوان بهش خوش می گذره.
شنیدم میگن هنگامی فرشته ها تو خواب به نوزاد دید کنن اون خنده ش می گیره. اما برخی وقتا هم تو خواب گریه می کنه. فکر کنم با فرشته ها دعواش میشه.
اگه نامرئی بودم میتونستم بفهمم برای چی برخی وقتا گریه می کنه و هرکاری می کنیم ساکت نمیشه، جدید اینجوری یه جایزه هم نزد مامان بابا داشتم واسه اینکه پِی بردم ناراحتی بچه از چیه. بنظرم همه بچه ها قبل اینکه بتونن سخن بزنن به یه آدم نامرئی نامرئی نیاز دارن تا بتونن بفهمن بچه ها چی میخوان یا چه ناراحتی دارن.
انشا در مورد اگر نامرئی بودم
من زندگی خوب و مرفه رو دوست دارم ولی هیچ وقت تجملات و ظاهر زندگی مردم رو اعتقاد نمی کنم. من اگر یک روز نامرئی بودم میرفتم زندگی آدمهایی که همه چیزشون رو تو فضای غیر واقعی به بهترین شکل به اشتراک می گذاشتن رو از نزدیک می دیدم تا بدانم واقعیت چیه. قطعا همه روزهای آنها با خوشگذرانی سپری نمی شود. شاید همان ثانیه هایی که ما آنها غرق در خوشی و ثروت می بینیم، آنها بدترین روز زندگی خود را می گذرانند و فقط در حال نگه داری ظاهر هستند.
یا شاید برخی آدم هایی که زندگی خودشون رو فراوان رمانتیک و رویایی نشون میدن همش تو زندگیشون جنگ و دعوا داشته باشن. اینجاست که میگن نباید زندگی آدم ها رو از دور اعتقاد کرد. هیچ کس از زندگی واقعی آدما خبر نداره و ممکنه زندگی ساده و آروم آرزوی فراوان از آدم ها باشه.
انشا در مورد زندگی
[ad_2]










