کیفرخواست پرونده قتلی که در نزاع سپس از مهمانی تولد به سبب اختلافات کهنه در مشهد چهره داده بود، از سوی دادسرای عمومی و انقلاب مشهد صادر شد.
به شرح وقت سحر به تعریف از همشهری آنلاین، این جنایت هولناک روز ۱۴ آذر سال ۱۳۹۹ هنگامی چهره داد که دو برادر به نامهای «محمد- ن» و «حیدر- ن» با کم سن دیگری به نام «علی- ف» درگیر شدند. در این درگیری که پس از یک مشاجره لفظی شروع شده بود، «علی – ف» فراوان زیاد مجروح شد و به بیمارستان انتقال یافت.
طولی نکشید که خبر این نزاع خونین به دیگر افراد خانواده و مهمانانی رسید که در مهمانی تولد یکی از نزدیکان «علی – ف» شرکت داشتند. آنها که از شنیدن خبر مصدومیت «علی – ف» فراوان زیاد عصبانی شده بودند، سپس از مراسم مهمانی تولد، به سو منزل خانواده «ن» به راه افتادند. به طوری که در وقت کوتاهی پس از وجود مهمانان مهمانی تولد در اون منطقه، نزاع انتقامجویانهای رقم خورد.
درگیری به جایی رسید که تیغه چاقو در آسمان درخشید و یکباره جوانی به نام «علی – خ» بر دلیل ضربه کارد نقش بر زمین شد و نفسهایش به شماره افتاد و افراد دیگری نیز مصدوم شدند. دقایقی سپس با آخر این نزاع بد، جسم نیمهجان «علی – خ» به مرکز درمانی انتقال یافت اما تلاش کادر درمانی برای نجات جان وی به نتیجه نرسید و او حدود ۴۸ ساعت سپس بر دلیل عوارض ناشی از اصابت تیغه چاقو به قفسه سینه جان خود را از دست داد.
درگیری رنگ جنایت گرفت
به این ردیف پرونده نزاع مذکور، رنگ جنایت گرفت و ادامه نگهداری قضایی به اون در شعبه ۲۰۸ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد (شعبه مخصوص جنایی) شروع شد. اگرچه شکایتهایی درباره این نزاع هولناک در شعبه ۴۳۸ دادیاری مجتمع قضایی شهید بهشتی مشهد مطرح بود و برخی از متهمان تحت تعقیب قضایی قرار داشتند اما با جنایی شدن اتفاق، تحقیقات پهناور ای توسط کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی شروع شد و بدین ردیف حلقه های قانون بر دستان متهم اصلی پرونده گره خورد. برای چی که «علی – خ» (مقتول) هنگامی که روی تخت بیمارستان بود و در هوشیاری به سر می برد، چندین بار متهم «محمد – ر» را به نام ضارب خودش معرفی کرد و این نام در خاطر اطرافیان وی و برخی دیگر از عوامل دخیل در این حادثه مرگبار باقی ماند.
مدتی سپس همه عوامل مرتبط با نزاع منجر به کشتن، با صدور دستورات مخصوص ای از سوی رتبه قضایی دستگیر و به پنجه عدالت سپرده شدند اما تناقضگویی ها و قصـه سراییهای متعدد، بازجوییهای تخصصی را با چالش قضایی روبرو کرده بود.
در این اثنا برخی از نزدیکان خانواده متهم، فیلمی از مهمانی تولد را مطرح کردند و مدعی شدند که در اون مکان شرب خمر انجام شده است. این در حالی بود که بررسی های دقیق قضایی علامت داد سو های درگیری اختلافات دیرینه با یکدیگر داشته اند که مهمترین انگیزه برای شروع این نزاع مرگبار بوده است. از سوی دیگر نیز «علی – ف» ساعاتی قبل توسط «محمد – ر» مجروح و روانه بیمارستان شده بود. بنابراین برخی ادعاهای متهمان پرونده درباره این که چاقویی وقت درگیری به دنبال نداشتهاند، خلاف واقع بود و نظر پزشکی قانونی نیز این ادعا را رد کرد.
طبق نظریه پزشکی قانونی مشهد، دلیل مرگ «علی – خ» اصابت جسم تیز و نوکتیز بود.
«محمد- ر» متهم به کشتن در تنگنای سوالات تخصصی رتبه قضایی و در بخشی از اعترافات خود به ارتکاب کشتن اقرار کرد اما دوباره هم کوشش داشت تا در ادامه اظهاراتش این اتفاق را انکار کند.
از سوی دیگر با توجه به درخواست قصاص نفس متهم از سوی اولیای دم، بررسیهای دقیق و واکاوی های قضایی در سطور اوراق این پرونده جنایی توسط قاضی پزشک راستگو صفری، قاضی مخصوص کشتن عمد مشهد ادامه یافت و متهم برای تایید سلامت روانی به پزشکی قانونی معرفی شد. در همین حال پزشکان متخصص پس از انجام معاینه و مصاحبه، او را مسئول اعمال خویش دانستند و سلامت روانی وی را تایید کردند. از سو دیگر با صدور دستور قضایی آزمایش های سمیشناسی نیز درباره دلیل مرگ «علی – خ» توسط پزشکی قانونی انجام شد تا از طرح هر شبهه احتمالی مداخله سمی یا دارو پیشگیری شود.
این در حالی بود که متهم به کشتن در ادامه نگهداری به پرونده ادعا کرد که از خانواده خودش نگهداری کرده است و در مراحل بعدی دوباره هم به انکار داستان پرداخت و تلاش کرد تا ماجرای کشتن را به نگهداری مشروع گره بزند.
پس از اون که متهمان پرونده آخرین دفاعیات خود را در وجود وکلای مدافع و رتبه قضایی بیان کردند، قاضی پزشک صفری با استناد به مواد قانونی و مدارک و مستندات موجود و همچنین محتویات این پرونده جنایی، ارتکاب جرم را محرز فهمید و قرار جلب به دادرسی صادر کرد. قرار مذکور توسط دادستان عمومی و انقلاب مرکز خراسان رضوی نیز تایید شد و بدین ردیف این پرونده جنایی برای نگهداری و محاکمه عوامل دخیل در این جنایت، به دادگاه کیفری یکِ خراسان رضوی ارسال شد.
پسری که مدعی است برای پیشگیری از تعرض دست به کشتن زده است از سوی دادگاه مجرم شناخته و به قصاص محکوم شد
متهم که مردی کم سن است سپس از کشتن نگهبان یک کارخانه بازداشت شد و در توضیح اینکه برای چی دست به کشتن زده است ادعا کرد مقتول تصمیم داشت به او تعرض کند.
کشتن نگهبان در خانه سرایداری
یک سال قبل درگیری خونینی به ماموران پلیس شرح شد. هنگامی ماموران در محل آماده شدند، متوجه شدند مرد به نام نیما در دم جان باخته است. پلیس متوجه شد غیر از مقتول دو مرد کم سن دیگر هم آنجا بودند. ماموران با دستگیری یکی از آنها به نام سعید متوجه شدند ضارب جوانی به نام پیمان است که متواری شده است. به این ردیف پیمان ردیابی و بازداشت شد.
سعید که در محل حادثه بود به ماموران گفت: من ابداً نمیدانم به چه سبب این اتفاق افتاده است، من وقت درگیری خواب بودم هنگامی بیدار شدم دیدم نیما چاقو خورده است.
این در حالی بود که پلیس کمی از وسایل باارزش نیما را دنبال پیمان کشف کرده بود. در ادامه پیمان تحت بازجویی قرار گرفت و ادعا کرد مقتول تصمیم تجاوز داشته است.
او نحوه کشتن را توضیح داد و گفت دوستش را با درون کردن ضربه چاقو کشته است.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای نگهداری به دادگاه ارسال و شعبه 11 مسئول نگهداری به این پرونده شد.
محاکمه عامل کشتن
در جلسه دادگاه دایی قربانی که تنها ولی دم بود درخواست قصاص را مطرح کرد و گفت: متهم با انگیزه سرقت خواهرزادهام را بیرحمانه کشته و با دروغگویی تلاش دارد واقعیت را پنهان کند. من شک ندارم انگیزه او از کشتن سرقت بوده است. به همین خاطر آماده به گذشت نیستم و برای او قصاص میخواهم.
سپس متهم در درجه مخصوص ایستاد و اتهام کشتن را گردن گرفت.
او گفت: اون روز یکی از دوستانم به نام مرتضی سراغم آمد و گفت یکی از دوستانش به نام نیما که نگهبان یک کارخانه است مهمانی شبانه راه انداخته است و از من خواست تا همراهش به مهمانی بروم. ما با هم به آنجا رفتیم و سپس از چند ساعت هنگامی مرتضی خواب بود نیما سراغم آمد. او که حال طبیعی نداشت از من خواست لباسهایم را دربیاورم. او زندانی وسوسههای شیطانی شده و میخواست مرا اذیت دهد که مقاومت کردم اما نیما به رویم چاقو کشید و میخواست با تهدید مرا مجبور کند تسلیم خواسته شومش شوم.
او ادامه داد: نیما یک ثانیه به سمتم حمله و پیراهنم را پاره کرد. در همین وقت چشمم به چاقویی افتاد که کنار بخاری قرار داشت. من برای نگهداری از خودم چاقو را برداشتم و چند ضربه به او زدم. سپس فرار کردم.
متهم به قضات گفت: اعتقاد کنید اگر نیما را نزده بودم احتمالا در اون مهمانی کشته میشدم. من ابداً نیما را نمیشناختم و هیچ خصومتی با او نداشتم. من فقط دنبال دوستم به مهمانی رفته بودم که وابسته شدم.
سپس وکیل متهم به نگهداری پرداخت و گفت موکلش در نگهداری از خودش دست به کشتن زده است.
در آخر جلسه قضات درون شور شدند و با توجه به مدارک موجود در پرونده، ادعای پیمان مبنی بر نگهداری مشروع را نپذیرفتند و او را به قصاص محکوم کردند.
گردآوری: گروه خبر سیمرغ seemorgh.com/news منبع: etemadonline.ir
ضربوجرح شدید کودک ٦ ساله تهرانی منجر به کشتن او توسط پدرش شد.
به شرح وقت سحر به تعریف از شهروند: پدر کودک در اقرار به ضربوجرح منجر به کشتن گفت: چند بار به فرزندم هشدار داده بودم که در خانه دستشویی نکند، اما دوباره هم او بیاعتنا بود برای همین او را تنبیه کردم.
البته چند روز قبل هم با اسکوتر زمین خورد و دسته اون به شکمش ضربه زده بود. آثار سوختگی هم به دلیل این است که قاشق داغ روی دستش گذاشتم.
یک ماه قبل پسربچهای توسط پدر و نامادریاش به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شد و سه هفته سپس فوت کرد. درحالی که معاینه اولیه پزشکی سخن پند آموز از خونریزی درون شکم داشت و همچنین آثار سوختگی روی دستش بود، داستان به شرح ماموران کلانتری رسید و تحقیقات در پرونده شروع شد. شواهد علامت میداد که سبب مرگ کودک، کشتن است.
داستان در دستور کار محمد وهابی، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت و پدر و نامادری به نام مظنونان پرونده بازداشت شدند.
بررسیها علامت میداد پدر در ابتدا به پرستاران گفته بود که فرزندش قرص برنج خورده است، اما پدر کودک در جریان تحقیقات، این سخن را انکار کرد و تناقضگوییها سبب شد که ظن ماموران به او زیادتر شود.
اعتراف به کشتن
در نهایت پدر این کودک به ضربوجرح منجر به کشتن اعتراف کرد، اما مشخص شد که نامادری در این حادثه نقشی نداشته است.
حتی مادر کودک گفت که رابطه فرزندش با نامادری خوب بوده و همیشه درخصوص موضوعات مربوط به کودک در واتساپ با هم در تماس بودهاند.
در ابتدای تحقیقات نامادری گفته بود که همسرش گاهی پسربچه را تنبیه میکرد. در نهایت پدر کودک در اقرار به ضربوجرح منجر به کشتن گفت: «چند بار به فرزندم هشدار داده بودم که در خانه دستشویی نکند، اما دوباره هم او بیاعتنا بود برای همین او را تنبیه کردم.
البته چند روز قبل هم با اسکوتر زمین خورد و دسته اون به شکمش ضربه زده بود. آثار سوختگی هم به دلیل این است که قاشق داغ روی دستش گذاشتم.»
به نظر میرسد که هدست هولولنز مایکروسافت در بین سربازان آمریکایی به سبب ساختن حالت تهوع برای سربازان در وقت استفاده از اونها چندان محبوب نیست.
مایکروسافت اخیراً هدستهای هولولنز خود را در اختیار ارتش آمریکا قرار داده است. در همین زمینه مایکروسافت برنده شده است که مجموعهای از قراردادها به ارزش دهها میلیارد دلار را با ارتش آمریکا امضا کرده تا عینکهای واقعیت اضافه را در دسترس اونها قرار دهند.
امضای این قراردادها موجی از انتقاد تعدادی از کارمندان این شرکت را به راه انداخته است زیرا این دسته از کارمندان مخالف کار بر روی جنگافزارها هستند. هدست هولولنز مایکروسافت علاوه بر تامین اطلاعات زنده مورد نیاز سربازان به نام نمونه در زمینه مسیریابی، به نمایش مکان در حالت دید در شب و حرارتی نیز کمک زیادی میکند.
زیادتر بخوانید: قدرت پردازشی ریزتراشههای تسلا تا 10 سال آینده از مغز انسان پیشی میگیرد
هدست هولولنز مایکروسافت سربازان آمریکایی را کلافه کرده است
با اینکه چنین گجتهایی کاربردهای متنوعی را آماده میکنند و از توانایی کاهش خطر و هزینه تمرینهای نظامی برخوردار هستند، اما آنطور که به نظر میرسد آنچنان نیز بدون مشکل نبوده و تعدادی از سربازان را وابسته حالت تهوع، سردرد و چشم درد کردهاند.
به شرح بلومبرگ و اینسایدر، در گزارشی که به تازگی از حالت محرمانه درآمده، مشخص است که سیستم فعلی IVAS مشکلاتی را برای برخی از سربازان به وجود آورده است. بنابراین میزان پذیرش این علمی هنوز در بین سربازان پایین است و اونها اعتقاد دارند که این هدستهای واقعیت اضافه نه تنها در ماموریتها کمکی به اونها نمیکنند بلکه دلیل ساختن مشکل نیز هستند.
یکی از سربازان که از هدست هولولنز استفاده کرده است، در این مورد گفت: «این دستگاهها ما را به کشتن میدهند». او همچنین مدعی است که روشنایی ناشی از نمایشگر هدستها دلیل آشکار شدن راحت موقعیت اونها در تاریکی شب حتی از فواصل دور میشود.
ژنرال «کریستوفر اشنایدر» اما در این زمینه اعلام کرد: «IVAS در اکثر معیارها برنده عمل کرده است». با این حال، او هم به وجود برخی مشکلات در برخی حوزهها اذعان کرد و اظهار داشت که باید اونها را برطرف کرد. این نتایج از آزمایشهای بخشی از برنامه Soldier Touch Point به دست آمده که به ارتش ایالات متحده کمک میکند بازخوردهای آنی دریافت کرده و به بهبود هدستهای هولولنز مایکروسافت بپردازند.
یافتههای این شرح لزوماً به معنای وجود ایرادات در طراحی IVAS نبوده است. اما به نظر میرسد که هنوز باید کارهای بیشتری بر روی اون شکل بگیرد تا این محصولات به دستگاهی مناسب و قابل اطمینان برای استفاده نظامی بدل شوند.
زیادتر بخوانید:
نظر شما درباره هدست هولولنز مایکروسافت و مشکلات اون در استفادههای نظامی چیست؟ نظرات خود را در قسمت کامنتها با ما در بین گذاشته و اخبار تکنولوژی را با جونیدنبال کنید.
متهم به کشتن پیک موتوری در نزاع دسته جمعی خیابان نیاوران به دام قانون افتاد.
پشت فرمان تریلی پنهان شده بود
نگهداری به پرونده کشتن پیک موتوری در نیاوران در درگیری با ۲۰ نفر پیک موتوری دیگر عصر روز ۳۰ اردیبهشت در دستور کار ماموران اداره ۱۰پلیس آگاهی تهران قرار گرفت.
سپس از تحقیقات اولیه عده ای از شرکت کنندگان درگیری دستگیر شده و در شعبه ششم دادسرای جنایی تهران تحت بازجویی قرار گرفتند، این در حالی بود که عامل کشتن از منظره جنایت متواری شده است.
یکی از این افراد که متهم به معاونت در کشتن است در اولین اظهارات خود در شعبه بازپرسی گفت:«درگیری زیادتر از سه چهار دقیقه طول نکشید.نمی دانم چه شد که یکی از دوستانم چاقو کشید و به مقتول ضربه زد اما من در این اتفاق نقشی نداشتم.»
با اطلاعاتی که این فرد در اختیار ماموران گذاشت و هم چنین در تحقیقات بعدی،ضارب اصلی شناسایی و تحت ردیابی ها در نظرآباد دستگیر شد.مشخص شد که او در طول مدتی که متواری بوده روی یک تریلی کار می کرده و زمانی که با ماموران مواجه می شد پشت فرمان تریلی پنهان می شد.
بنا بر این شرح متهم تحت اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار دارد و تحقیقات برای روشن شدن ابعاد پنهان اتفاق ادامه دارد.
گردآوری: گروه خبر سیمرغ seemorgh.com/news منبع: rokna.net
قاتل: همسرم میخواست خانه را بفروشد؛ او و مادرش را کشتم!
می فهمیدم قرار است منزل نقلی را که در اون زندگی می کنیم ،بفروشد به همین دلیل هم به یکی از بنگاه داران محل سپرده بودم که اگر همسرم تصمیم داشت منزل را در یک بنگاه دیگر به فروش برساند، فراوان زود داستان را به من اطلاع بدهد. اون روز هم هنگامی با تماس همان بنگاه دار از وجود همسرم و مادرش در یکی از بنگاه های بولوار رسالت مطلع شدم دیگر حال خودم را نفهمیدم کاردی را که از قبل همراهم بود، خارج کشیدم و سوار بر نیسان آبی از کوی پنجتن به سو بولوار رسالت رفتم. در حالی که خشم و عصبانیت همه وجودم را فرا گرفته بود درون بنگاه املاک شدم و در وجود دیگران ابتدا همسرم را با ضربات متعدد کارد نقش بر زمین کردم و سپس هم مادرزنم را به کشتن رساندم برای چی که …
این ها بخشی از اظهارات متهم به قتلی است که سه شنبه هفته قبل، مقابل بازپرس مخصوص پرونده های جنایی ایستاد تا به برخی از سوالات رتبه قضایی پاسخ دهد. او در حالی که اظهارات قبلی خود را درباره چگونگی وقوع جنایت تکرار می کرد چند بار از قاضی پزشک راستگو صفری خواست هرچه زودتر به پرونده اش نگهداری کند تا به تنبیه برسد! این درحالی بود که اولیای دم با ملامت وی، خشم و نفرت خود از وقوع چنین حادثه دلخراشی را ابراز می کردند. پیرزن با چشمانی اشکبار خطاب به متهم گفت: من به تو چه بگویم!
چگونه توانستی چنین جنایت وحشتناکی را انجام بدهی؟ چگونه اون ها را به همین راحتی سلاخی کردی؟ مگر یک انسان می تواند تا این اندازه بی مهربانی باشد!؟ … و سپس با سرازیر شدن اشک هایش دیگر بغضش ترکید و نتوانست به ملامت هایش ادامه دهد!
متهم این پرونده جنایی سپس از اون که به چند سوال تخصصی قاضی شعبه ۲۰۸ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد درباره ابعاد دیگر این ماجرای تکان دهنده پاسخ داد، در کنار جلسه بازپرسی ناگفته هایی از زندگی با عجله و سرگذشت خود را نیز برای خبرنگار دوباره گفت. اون چه تقدیم شما مخاطبان می شود نتیجه این گفت وگوی کوتاه با قاتلی است که با ضربات بی رحمانه قمه همسر و مادرزنش را به کام مرگ فرستاد و حدود ۲۰ ساعت سپس از جنایت نیز با صدور دستورات مخصوص قضایی، توسط کارآگاهان اداره جنایی آگاهی دستگیر شد.
نامت چیست؟
حمید – ص
سواد هم داری؟
بله! دیپلم دارم!
دیپلم را گرفتی یا نه به قول سرشناس دیپلم ردی هستی؟
نه! در رشته کار علم مقطع دبیرستان را به آخر رساندم و دیپلم گرفتم اما دیگر در کلاس های نزد دانشگاهی شرکت نکردم و در واقع ترک تحصیل کردم.
اهل کجایی؟
مشهدی هستم و در مشهد هم به دنیا آمدم.
پدر و مادرت در قید عمر هستند؟
بله! هر دو نفر زنده اند.
چند خواهر و برادر داری؟
برادر ندارم، تک پسر هستم اما 6 خواهر دارم.
پدرت به چه شغلی مشغول است؟
او کشاورزی می کند و مادرم هم خانه دار است.
برای چی ادامه تحصیل ندادی؟
چون می خواستم کار کنم و مستقل شوم!
چه کار می کردی؟
سپس از اون که دیپلم گرفتم یک دستگاه موتورسیکلت خریدم و با اون مسافرکشی می کردم یا پیک موتوری بودم ولی سپس از اون به شکل اقساطی یک دستگاه وانت پیکان خریدم و سپس هم با وانت مزدا کار کردم تا این اواخر که نیسان آبی داشتم.
در شرکت باربری مشغول بودی؟ نه! در یک شرکت فروش لوازم بهداشتی راننده بودم.
چه زمانی ازدواج کردی؟
سال 92 بود که سر سفره عقد نشستم.
با همسرت چگونه دوست شدی؟
او از بستگان یکی از دوستانم بود. من با دایی «مهدیه» رفاقت داشتم که او منظور کرد با خواهرزاده اش ازدواج کنم. سپس هم خواستگاری رفتیم و زندگی مشترک مان شروع شد.
اختلاف خانوادگی شما از چه زمانی شروع شد؟
البته آغاز با همسرم هیچ اختلافی نداشتم اما یواش یواش دخالت های مادرش در زندگی من زیادتر شد تا حدی که دیگر کار به مشاجره و درگیری رسید.
چگونه در زندگی شما دخالت می کرد؟
همسرم فقط به خواسته های مادرش عمل می کرد هرچه او می گفت باید همان اتفاق می افتاد. هنگامی من به او می گفتم فلان کار را انجام بده، چون مادرش خلاف خواسته مرا گوشزد کرده بود دیگر به سخن من توجهی نداشت به همین دلیل هم دشمنی مادرزنم را به قلب گرفتم.
چند فرزند داری؟
3 فرزند کودک دارم.
برای چی او را طلاق ندادی؟
من همسرم را دوست داشتم! نمی خواستم از او جدا شوم به همین خاطر هم سپس از کشاکش های طلاق حتی منزل را به نام او سند زدم و حق طلاق را هم به او دادم تا به زندگی مشترکمان ادامه بدهیم!
اما در بازجویی ها گفتی که لباس همسرت مناسب نبود؟
بله! سپس از شروع اختلافات او دیگر به خواسته های من توجهی نداشت و هرکاری که دلش می خواست انجام می داد.
تا این حد که او را به طرز دلخراشی به کشتن برسانی؟
تقصیر خودش بود، منزل را ترک کرده و تصمیم داشت از من طلاق بگیرد!
معتادی؟
نه! به هیچ مواد مخدری آلوده نیستم و دست بزن هم نداشتم!
پشیمانی؟
سپس از لحظاتی «بیصدا»! فراوان اذیتم می کردند!
برای چی تصمیم به کشتن اون ها گرفتی؟
برای این که دیگر نمی توانستم خودم را کنترل کنم!
یک ماه بود که زندگی ام فراوان زیاد با عجله بود! از او می خواستم به زندگی خودش بازگردد! حتی دقایقی قبل از کشتن هم برایش پیامکی فرستادم و او را سوگند دادم که این کار را نکند ولی …
از نظر مالی مشکلی داشتی؟
نه! درآمدم خوب بود! خانه و ماشین هم داشتم!
قمه را از کجا برداشتی؟
اون قمه را با خودم حمل می کردم.
برای چی اون ها را در بنگاه املاک کشتی؟
چون همسرم سپس از ترک منزل، تقاضای طلاق داشت و در کشاکش طلاق بودیم! او در این زمان نزد مادرش بازگشته بود و من شنیدم تصمیم دارد منزل را که به نام او سند زده بودم به فروش برساند به همین دلیل هم به بنگاه املاک سپرده بودم که اگر همسرم در یکی دیگر از بنگاه ها خواست منزل را قولنامه کند بلافاصله به من خبر بدهد!
اما ضربات قمه را فراوان بی رحمانه به جسم اون ها فرو کرده بودی؟
(بیصدا!) اون ها مرا فراوان اذیت کردند!
وقت دستگیری بیان کردی که می خواهم زودتر قصاص شوم تا مجدد همسر و مادرزنم را در اون دنیا به کشتن برسانم! الآن چه می گویی؟
فقط می خواهم به پرونده ام زودتر نگهداری کنند چون صبر این وضعیت را ندارم!
مادرزنم سپس از طلاق از همسرش با مرد پولداری ازدواج کرده بود و هربار که همسرم از خانه من قهر می کرد او را با خودش به تفریح و رستوران می برد و با این رفتارش زیادتر مرا عذاب می داد.
برای افرادی که شرایط تو را دارند، چه توصیه ای داری؟
به اون ها می گویم وقت خشم و عصبانیت تصمیم نگیرید! در این شرایط بهترین کار اون است که به شکل توافقی طلاق بگیرید!
سابقه خبر
سیزدهم تیر قبل، یک دستگاه نیسان آبی رنگ در خیابان رسالت مشهد توقف کرد و یکباره راننده 31 ساله اون در حالی که قمه بزرگی را در دست می فشرد با چهره ای غضبناک پا به درون بنگاه املاک گذاشت و بدون اون که کلامی بر زبان جاری کند به سو زن 24 ساله ای به نام «مهدیه» حمله برد و او را با ضربات متعدد قمه نقش بر زمین کرد.
در همین حال مادر 44 ساله دختر کم سن خود را روی جسم دخترش رها کرد تا از درون آمدن ضربات زیادتر به او پیشگیری کند ولی راننده نیسان بی رحمانه ضربات دیگر را بر جسم زن 44 ساله درون کرد و او را نیز در کنار دخترش درحالی به کشتن رساند که مرد بنگاه دار و دیگر شاهدان وحشت زده به این منظره جنایی هولناک می نگریستند.
طولی نکشید که با فرار متهم از بنگاه املاک، ماجرای این جنایت تکان دهنده به قاضی مخصوص کشتن عمد مشهد شرح شد و دقایقی سپس با وجود قاضی صفری و کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در محل وقوع حادثه، تحقیقات پهناور ای شروع و مشخص شد که قاتل نیسان سوار همسر زن کم سن است. شرح خراسان حاکی است حدود 20 ساعت سپس، متهم فراری در میدان حافظ مشهد دستگیر شد و به جرم خود اعتراف کرد.
گردآوری: گروه خبر سیمرغ seemorgh.com/news منبع: روزنامه خراسان
اگرچه مخاطب دوست ندارد کشته شدن بچهها را ببیند اما هیچ شخصیتی درفیلمها ایمن نیست. با بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند دنبال ما باشید.
شاید بشود به صراحت بیان کرد که چیزی تکان دهنده تر از بچه های کشته شده در فیلم های ترسناک وجود ندارد. این یک تابو در ادبیات داستانی است که به ندرت از اون استفاده می شود، اما زمانی که چنین اتفاقی میافتد میتواند یک چرخش تکان دهنده در قصـه ساختن کند و مخاطبش را جاذبه کند.
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
دردناک و بی رحمانه!
در این قطعه فهرست عناوین بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند را در یک دید میتوانید مشاهده کنید:
The Good Son
IT
Body Snatchers
Frankenstein
Pan’s Labyrinth
Hereditary
The Witch
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
برخی از فیلمها این ادعا را اثبات میکنند که جان هیچ کس در ژانر وحشت از نیروهای شر در امان نیست. ما در اینجا به تشریح تعدادی از بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند میپردازیم.
The Good Son
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
اثری در ژانر درام است که در سال 1993 تولید گردیده است. از بازیگران اون می توان به مک کالی کالکین (بازیگر فیلم تنها در خانه) و الیجا وود نشانه نمود. این فیلم حالتی کلاسیک دارد و کاملا تخصصی اختلال رفتاری و پرخاشگری شدید یک کودک 12 ساله را عکس می کشد.
کارگردانی اون توسط جوسف روبن می باشد و 87% از کاربران گوگل و منتقدین نیز اون را به نام یک فیلم خوش ساخت تایید نموده اند. در ادامه توضیحات بیشتری رادر ارتباط با قصـه و دانلود فیلم the good son ارائه می دهیم.
قصـه فیلم the good son حول پسری به اسم مارک می گردد که مادرش بر دلیل بیماری جان خود را از دست می دهد. برای بهبود حال مارک، پدرش او را به نزد پسر عمویش هنری می فرستد که بچه ای عالی پرخاشگر و مبتلا به سادیسم می باشد.
در ابتدا ارتباط بین این دو فراوان نزدیک به نظر می رسد و خوب نزد می رود، با گذر تاریخ، مارک علامت هایی از رفتارهای شگفت آور و غریبی را در هنری مشاهده می کند که کمی موجب خوف و وحشت او می شود. رفتارهایی همانند مردم آزاری و تشویق به کشتن حیوانات.
این فیلم، در ژانری ترسناک و شور اگیز قرار گرفته است. فیلمنامه اون، انتخاب شخصیت ها و مکان هایی که سکانس های مختلف فیلم در اون فیلمبرداری شده است، زیبایی این دلیل را دو چندان نموده است.
پسر بچه این فیلم (مارک) با بازی در این دلیل و فیلم به یاد ماندنی تنها در خانه، توانست محبوبیت فراوان بالایی را کسب کند. پرخاشگری، حسادت، خیالپردازی و مشکلات سادیسمی که در بین کودکان مختلفی در دنیا رایج است، در این فیلم در شخصیت “هنری” به خوبی به عکس کشیده شده است.
این فیلم از جهت آشنایی با این نوع مشکلات می تواند برای علاقه مندان و افرادی که در زمینه روانشناسی کودک کوشش می کنند سودمند باشد.
IT
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
« اون چیز » یکی از قصـه های معروف استفن کینگ است که در دهه هشتاد میلادی منتشر شد و فراوان زود توانست محبوب قلب خوانندگان کتاب شود و طرفداران خود را پیدا کند.
محبوبیت این قصـه سبب شد تا شبکه ABC در سال 1990 یک سریال کوتاه دو اپیزودی از این قصـه تهیه کند که فراوان زیاد مورد توجه قرار گرفت و شخصیت ” پنی وایز ” از اون پس تبدیل به یکی از محبوب ترین شخصیت های ترسناک در ایالات متحده شد.
در سال 1988 در شهری کوچک در ایالات متحده، جورج در خارج از خانه و زمانی که باران شدیدی می بارد تلاش دارد با قایق کوچکی که برادرش بیل برای او ساخته، بازی کند که بر دلیل اتفاقی قایق او به درون مجرای فاضلاب می رود و در حین تلاش برای بدست آوردن قایقش، موجود ترسناکی به نام پنی وایز را ملاقات می کند.
هشت ماه سپس و زمانی که گروهی از بچه های مدرسه که وجه اشتراکشان مشکلاتی است که در منزل و مدرسه تجربه کرده اند، گردهم می آیند متوجه می شوند که مورد تهدید دلقک شیطانی قرار گرفته اند که با استفاده از خوف آنها تلاش در غلبه بر خودشان دارد.
” پنی وایز ” برخلاف بسیاری از فیلمهای ترسناک مدرن، تاکید بر دو سو اتفاق دارد یعنی مهاجم و قربانی. در وضعیت سینمای وحشت امروز سینما، بیشتر الگوربرداری ها از سبک و سیاق فیلمسازی جیمز وان تبعیت می کند که اتفاقاً فراوان برنده است و طرفداران بی شماری در سراسر دنیا دارد.
« اون چیز » نیز از این الگو که در اون شوک ناگهانی به دنبال افکت های کَر کننده سهم بسزایی دارد بی استفاده نیست، اما ویژگی مهم دلیل اینجاست که شخصیت منفی قصـه به خوبی توسط مخاطب لمس می شود و اوهام نیست.
Body Snatchers
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
فیلیپ کافمن در سال ۱۹۷۸ میلادی، فیلم تمجیدشدهای با نام Invasion of the Body Snatchers را ساخت که هنوز پس از سالها، افراد زیادی اون را تمجید میکنند.
در سالهای ۱۹۹۳ و ۲۰۰۷ میلادی هم به ردیف Body Snatchers و The Invasion با نقشآفرینیهای نیکول کیدمن و دنیل کریگ را روی پردههای نقرهای داشتیم که هر دویشان همان قصـه را به سبکی متفاوت بازسازی کردند و البته هیچ وقت به اعتبار و قدرت منبع اقتباسشان نرسیدند.
اما حقیقی که توسط بسیاری از تماشاگران یاد بردن شده است، چیزی نیست جز اون که هر سه فیلمِ نامبرده، در واقعیت منبع اقتباس سیاهوسفیدی از سال ۱۹۵۶ را میشناسند که از زمانزمانی هشتاد دقیقهای استفاده میبرد و با میانگینِ امتیازات ۹۸ در راتن تومیتوز، همچنان یکی از بهترین فیلمهایی است که زیرِ پوستِ داستانگویی عالیشان، نظرات متفاوت سیاسی افراد و توهمات و حقایق مرتبط با این مسائل در ذهنشان را به بازی میگیرد.
دان سیگل و والتر ونگر هر دو بهعنوان کارگردان و تهیهکنندهی Invasion of the Body Snatchers، با تیزبینی در سال ۱۹۵۶، این فیلم را با اقتباس از رمانی به همین نام که یک سال قبل منتشر شده بود، خلق کردند.
Frankenstein
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
عنوان فرعی رمان مری شلی پرومتئوس جدید بود. ویکتور فرانکشتاین در این قصـه در جستجوی آتش الهی است. ولی همان طور که برای پرمتئوس و شخصیت قرون وسطائی فاوست، اتفاق میافتد، دانشمند قصـه علمی تخیلی نیز برای سرافرازی و جاه طلبیاش تنبیه میشود. جستجوی غرورآمیز علم و قدرت، به انزوای اجتماعی ویکتور فرانکشتاین منتهی میشود.
قصـه فیلم Frankenstein ساخته ۱۹۳۱ دلیل James Whale نیز دربارهی زیاده خواهی و چهرهی فاوست گونهی هنری فرانکشتاین است که روحش را در مقابل علم معامله میکند؛ این علم درابزار و تکنولوژی تجسم مییابد که به طور بالقوه هم به سود بشریت است و هم در جهت وحشت او کار کرد دارد.
فرانکشتاین و دنبالههای متعددی که در دهههای بعدی ساخته شد، به چهره هائی میپردازند که در خط فرضی بین دو کشور بین دنیا معمول و دنیا ناشناخته ایستاده اند در حالیکه علم و تکنولوژی واجب برای گذشتن از این خط فرضی بین دو کشور را در اختیار دارند.
مخلوقات هیولاگونی که بیشتر بر دلیل این زیاده رویها به وجود میآیند و نیز تغییر شکل دهشتناک و مرگ دنبال با درد و رنجی که بیشتر دانایان و مخترعان این نوع فیلمها به اون وابسته میشوند، به مثابهی هشدار برای کسانی است که تصمیم زیر پا گذاشتن مرزهای علم را دارند.
مرزهائی که به جای آنکه به پیشرفت و کشف ناشناختهها در جهت مثبت و پیشرفت کاربرد داشته و تلقی شوند، همچون دستاوردهای نوین دنیا همزمان در جهت ویرانی و کشتار نوع بشر به کار میروند و به نوعی خلاء و پوچی در هستی منجر میشوند.
اچ بروس فرانکین، ظهور راهی ادبی قصـههای علمی- تخیلی در قرن ۱۹ را نتیجهی مستقیم تغییری بنیادین در فرهنگ غرب میداند و اون را بخشی از جامعهی صنعتی و راهی خیال پردازانه برای پرداختن به اتکای فزایندهی فرهنگ مدرن و علم و تکنولوژی میداند.
Pan’s Labyrinth
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
از همان ثانیهای که مخاطب با قصـهگویی Pan’s Labyrinth «هزارتوی پن» مواجه میشود، شباهت فیلم به بهترین فیلمهای این ژانر به نام عنصری انکارناپذیر و تاثیرگذار در خلقت دقایق اون، آشکار و آشکار است.
فیلم، به معنی واقعی کلمه به جای شکستن قدیمیالگوها و رسیدن به چیزی دیدهنشده، به وسیلهی نمایش دادن ترکیب صحیحی که اجزایش از بین عناصر آشنای اینجنس داستانگوییها انتخاب شده و ویژگی مخصوصا و جذاب اون چینش زیبایی است که فیلمساز برای اون تدارک دیده، پتانسیل رسیدن به عمقی را پیدا میکند که کمتر فیلم ساختارشکنی به اون دست یافته است.
دلیل قلبتورو، نه برای خلق الگویی پایدار یا فیلمی که کارگردانان به وسیلهی اون چگونگی نوآوری را بیاموزند خلق شده و نه اصرار بر افزودن ویژگیهایی ناشناس و جدید، به یک ژانر عظیم و پراهمیت و صد البته شناختهشده را دارد و به جای اینها، کلاس درسی است که با تماشای اون هر مخاطب عام و خاصی چگونگی بردن بهترین استفادهی ممکن را از اونچه که تا به امروز در یک جنس از سینما وجود پیدا کرده، درک میکند.
قلبتورو در فیلم معرکهاش با روایت یک درام و فانتزی بینقص در کنار یکدیگر که به سبب تلاش لایق احترام او هیچ وقت برخورد مستقیمی با یکدیگر پیدا نمیکنند، به اتمسفری دست یافته که مخصوص خودش است و احتمالا در فیلم دیگری یافت نمیشود.
اتمسفری که با استفاده از کمترین هزینهی ممکن و استفادهبرداری صحیح از بودجهای نوزده میلیون دلاری به دست آمده و به قدری عالی است که دیگر سینماهای ملل را نیز به ساخت فانتزیهایی با این کیفیت، ترغیب میکند.
Hereditary
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
سال 2017 برای آثار ترسناک سال فراوان موفقی بود. در این سال فیلم « Get Out » توانست فروش عالی ای را در سینما تجربه نماید و در دوره جوایز نیز یکی از آثار برنده باشد.
البته داستان دسته بندی این دلیل در ژانر ترسناک ، تریلر یا درام یکی از گفت و گو های کارشناسان سینما بود که هیچ نتیجه مشخصی هم نداشت و در نهایت گفته شد این فیلم می تواند در هر سه ژانر دسته بندی شود!
الآن فیلم ترسناک « موروثی » به اکران درآمده که به نظر می رسد دوباره هم بتواند گفت و گو قرار گرفتن در دسته بندی متفاوت ژانر را درباره یک دلیل سینمایی مطرح نماید و مخصوصاً در دوره جوایز گلدن گلوب دردسرساز شود!
« موروثی » را اری استر کارگردانی کرده که این دلیل نخستین تجربه بلند سینمایی او محسوب می شود. اثری که نزد از این در جشنواره فیلم ساندنس به نمایش درآمده بود تمجید فراوانی را نیز به دنبال داشت.
قصـه فیلم درباره خانواده ای است که به تازگی مادربزرگ خودشان را از دست داده اند. آنی ( تونی کولت ) که یک مینیاتور ساز است و مادر دو فرزند، مراسم فوت کرد مادرش را به دنبال خانواده اش برگزار می نماید و به نظر می رسد که آنها باید برای زندگی جدیدشان مهیا شوند.
اما به نظر می رسد که آنی رازی را در ارتباط با مادرش از خانواده خود پنهان کرده که با ارزش و مهم بودن فراوانی دارد در عین حال که ظاهراً فرزند کوچک خانواده توانایی دیدن ارواح را دارد که خندیدن به لب دارند. این فیلم یکی از برترین فیلم های بچه کش ترسناک است.
The Witch
بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتند
در وصف «جادوگر» همین بس که این فیلم در ذهنِ ژانر وحشت حک خواهد شد. هر سال فیلمهای ترسناک متعددی ساخته میشوند، اما در بدترین حالت فقط یک فیلم است که نه تنها طرفداران سرسخت گوشهی تاریک و نمورِ سینما را راضی میکند، بلکه اونقدر میخکوبکننده و ساختارشکن از آب در میآید که به گفت و گو روز سینمادوستان درون میشود و نهایتا در تاریخ این ژانر همیشگی میشود.
اگر «بابادوک» بهترین فیلم ترسناک سال ۲۰۱۴ شد و در سال ۲۰۱۵ «او تعقیب میکند» عطش طرفداران این ژانر را بی نیاز کرد، تا این ثانیه جایزهی بهترین دلیل ترسناک ۲۰۱۶ به «جادوگر» میرسد.
اولین چیزی که باید در رابطه با «جادوگر» بفهمید، این است که انتظارهایتان را کنترل کنید. اگر از کسانی هستید که فکر میکنید «بابادوک» خوابآور بود، «او تعقیب میکند» ترسناک نیست و مثلا «درخشش» استنلی کوبریک سر و ته ندارد، پس مطمئنا «جادوگر» فیلم شما نیست.
چون خوشبختانه این فیلم کاملا خلاف جهتِ جریان اصلی هالیوود شنا میکند و حتی برای یک بار هم که شده تلاش نمیکند تماشاگرش را با تکنیکهای نخنماشده و حرکتهای کلیشهای فیلمهای درپیتی این ژانر که تازگیها مُد شده بترساند. این یعنی «جادوگر» به جامپ اسکرهای پرتعداد تکیه نمیکند و خبری از تصاویر تهوعآور زیرژانر شکنجه نیز در اون نیست.
«جادوگر» همانند فیلمهایی که بالاتر نشانه کردم یک وحشت جاریشناختی مطلق است که با کندو کاو در جاری و روابط کاراکترها و کوباندن باورهایشان به دیوار ترسناک میشود. ابزار و تمرکز اصلی فیلم برای نگرانیآوری هیولاهای زشت و اکشنهای شدید و سریع نیست.
فیلم با اتمسفرسازی خفهکننده و قرار دادن باطمانینهی تماشاگرانش در شرایط کاراکترهاست که استرس را در زیر پوستتان به حرکت میاندازد. «جادوگر» ما را با وحشت واقعگرایانهای روباهرو میکند که قابللمس و باورکردنی است.
چون هر ثانیه امکان سقوط در چنین کابوسی برای همهی ما وجود دارد. این رئالبودن برای این است که فیلم با ارزش و مهم بودن فوقالعادهای به شخصیتها، عواطف و شیاطین درونشان میدهد که در این ژانر اتفاق کمیابی است.
«جادوگر» از این میگوید که چه میشود خانوادهای که اینقدر به خدا و پیغمبر اعتقاد دارد، زیر فشارها و اتفاقات دردآورِ غیرقابلتوضیح زندگی میشکند و کاملا از اینرو به اونرو میشود.
اگرچه زیرعنوان فیلم «یک داستانی محلی نیوانگلند» است، اما فیلم اقتباسی از یک داستانی محلی بد با مخلوقات ماوراطبیعه نیست، بلکه نگاهی به درونِ این داستان است که آدمها چگونه میتوانند با قرار گرفتن در شرایط مقاوم انسانیتشان را از دست بدهند، به فساد کشیده شوند و به تاریکترین افکارشان اجازه ابراز وجود بدهند.
یا یک سوال تکاندهندهتر: ما برای چی به جای دید کردن به رفتار و اخلاق و باورهای خودمان تلاش میکنیم دیگری را متهم جلوه دهیم؟ عنصر جذاب «جادوگر» که فقط در یک فیلم ترسناک مستقل و هنرمندانه میتوانید ببینید، این است که اینجا یکجورهایی حق با شیاطین است!
گاهی کشتن بچه ها در فیلم های ترسناک به عنصری برای ساختن وحشت و غم تبدیل میشود و ترکیب این دو حس با هم هر کسی را متاثر خواهد کرد.
زیادتر بخوانید:
از همراهی شما تا انتهای نوشتار بهترین فیلم های ترسناکی که جرات کشتن بچهها را داشتندسپاسگزار هستیم. حتما ما را با نظرات خود آگاه کنید. شما میتوانید به نام نویسنده مهمان در سایت جونیعضو شوید و علاوه بر اشتراک نظرات خود در رابطه با مقالهها، نقد فیلم ، نقد سریال ، اخبار سینما و مطالب خودتان را نیز انتشار دهید. برای مطالعه فراخوان مرتبط با اون بر روی لینک نویسنده مهمانکلیک نمایید. در ضمن شما همراهان گرامی میتوانید به اینستاگرام جونی جهتِ شناختِ مهمترین فیلم های ژانرهای مختلف و کوتاه نقد و بررسیهای فیلمهای روز دنیا مراجعه کنید.
جمیله جمیل Jameela Jamil مجری رادیو و تلویزیون و هنرپیشه اهل بریتانیا است. از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در اونها به ایفای نقش پرداخته میتوان به مکان خوب (بهشت) نشانه نمود
4835
چهره های سینمایی
1401/07/22
جمیله جمیل «Jameela Jamil»، زاده ۲۵ فوریه ۱۹۸۶، مجری رادیو و تلویزیون و هنرپیشه اهل بریتانیا است. از فیلم ها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشته میتوان به «مکان خوب» (بهشت) نشانه کرد.
ورود به دنیای بازیگری
در سن 28 سالگی، او به سرطان سینه مبتلا شد. از این رو تصمیم گرفت که با وجود وقت کم، تمام تلاشش را برای رسیدن به آرزوهایش به کار گیرد. او در سال 2015 به لاس وگاس تعریف مکان کرد به امید این که بتواند در شغل فیلم نامه نویسی کوشش کند. اما در آنجا از او خواستند که به جای فیلم نامه نویسی، در مقابل دوربین ظاهر شود. اگر چه او تا اون تاریخ تجربه بازی در مقابل دوربین را نداشت اما تصمیم گرفت که این کار را نیز امتحان کند.
مجری رادیو و تلویزیون، جمیله جمیل
زمانی که آرایشگر داشت شکل او را گریم می کرد و می خواست با سایه روشن به شکل اش فرم دهد و گونه هایش را برجسته کند، او در پاسخ گفت: «من دوست دارم که این کار را خودم انجام دهم، در واقع دوست ندارم که گریم شوم. من چهره طبیعی خودم را زیادتر ترجیح می دهم.»
انتقاد از کیم کارداشیان
جمیل ابتدا کوشش خود را در اینستاگرام شروع کرد. او صفحه ای با نام «وزن کردن» در مورد وزن بدن زنان و تغییرات اون به راه رها کرد. زنان بسیاری عکس های خود را برای او می فرستادن و از تغییرات وزنی شان می گفتند. جمیل نیز کوشش می کرد که اطمینان به نفس آنها را در مورد اندام شان تا حد ممکن بالا ببرد. زمانی که او از کیم کارداشیان انتقاد کرد و او را «آب نبات چوبی پر اشتها» نامید، تیتر داغ اخبار شد.
جمیله جمیل در مورد کیم کارداشیان نوشت:
«خوب تر است که بس کنی. تو تنها اطمینان به نفس زنان را از آنها می گیری و با عمل های زیبایی خود روی آنها تاثیر منفی می گذاری.»
زمانی که او کار خود را در برنامه T4 شروع کرد، انتقادهای زیادی به اندام لاغر او درون شد. اما هنگامی به دلیل بیماری آسم اش اضافه وزن پیدا کرد، انتقادات از اندام لاغر او به سو اندام چاق اش کشیده شد.
او در این باره می گوید: «زمانی که از در خانه ام خارج شدم، مجله ای را دیدم که جلو در انداخته بودند. عکسی که از من روی اون چاپ شده بود، واقعا بد بود. به نظر من این کار غیر قانونی ست! اما این اتفاق چشمهای من را به روی واقعیت دوباره کرد. زمانی که من لاغر بودم، عکس هایی از من گرفته می شد که واقعا اطمینان به نفسم را فراوان می کرد اما به محض این که اضافه وزن پیدا کردم، عکس هایی که از من می گرفتند تماما بد و غیر قابل دیدن بود. مثلا آنها از من زمانی که چشم هایم بسته بود یا دهانم دوباره بود عکس می گرفتند. در واقع هیچکسی برای گرفتن عکسی مناسب از من تلاش نمی کرد و همه آنها به فرم اندامم بستگی داشت. در واقع چیزی که برای آنها اولویت داشت نه شخصیت من، بلکه اندامم بود.»
جمیله جمیل بازیگر
او از گله هایش می گوید: «درسته که من چاقم اما ناراحتی من از این است که برای چی آنها به جای اندام چاقم، روی دیگر توانایی هایم زوم نمی کنند؟ من موفقیت های شغل ای زیادی داشتم، مثلا اولین زنی بودم که میزبان برنامه رادیو 1 شدم.»
با تمام ماجراهایی که برای او گذشت، او الآن یک قانون برای خودش گذاشته، این که دیگر هیچ عکسی از خودش را ادیت نکند. او وابسته به نسلی از زنان است که مخالفت خود را از عکس های ستاره ها اعلام کرد.
جمیله جمیل از این که با فوتوشاپ موهایش را صحیح کنند یا بینی اش را کوچک تر علامت دهند، متنفر است:
«من تا الآن زنی را ندیده ام که کاملا از ظاهرش راضی باشد. آنها همیشه به دنبال خوب تر شدن هستند، در صورتی که اندام واقعی آنها بهترین چیزی ست که در اختیار دارند.»
جمیله جمیل
او می گوید: «من اخیرا عکسی از کویین لطیفه را دیدم که او را به نهنگ ساحلی تشبیه کرده بودند. در کنار موفقیت هایی که او در این سالها داشته، واقعا تشبیه کردن او به یک حیوان، کار مسخره و پوچی ست. اینگونه نیست؟!»
جذاب اینجاست که بسیاری از این انتقادات منفی توسط زنان شکل گرفته است:
«در اکثر مواقع مردان دوست ندارند که از نظر قدرت بالاتر از زنان باشند، در واقع دیدن یک زن مستقل برای آنها می تواند ترسناک باشد. آنها دوست دارند که ما مدام دلواپس ظاهرمان باشیم زیرا این کار از سرعت پیشرفت و همچنین سلطه ای که ما می توانیم روی آنها داشته باشیم، می کاهد. اما جدا از مردان، زنان خودشان نیز به این مشکل دامن می زنند.»
جمیله جمیل بازیگر
برای زن جذابی چون جمیله، علامت دادن چهره واقعی، بدون هیچ گونه آرایش و گریم، کار سختی نیست. چشم های عظیم قهوه ای رنگ، موهای مشکی بلند او… واقعا زیباست. او در صفحه اینستاگرام خود سلفی های زیادی از خودش را به اشتراک گذاشته و از ظاهری که دارد کاملا راضی ست.
تصادف جمیله جمیل
او در سن 17 سالگی، تصادف بدی را تجربه کرد، به طوری که پایه فقراتش صدمه دید. او مجبور شد که به زمان 1 سال تمام در رختخواب بماند. شاید اگر این اتفاق برای ما می افتاد، از ناامیدی آرزوی مرگ می کردیم اما زاویه دید جمیله با همه ما تفاوت دارد.
او می گوید: «این که نتوانم یک سال تمام تکان بخورم به من این درس را داد که به بدن خودم احترام بگذارم. به نظر من اون تصادف زندگی مرا نجات داد.»
تجاوز
جمیله زندگی سختی را پشت سر گذاشت. خانواده او زمانی که او تنها یک کودک بود، از هم جدا شدند. علاوه بر اون، او 2 بار مورد حمله غریبه ها به هدف تجاوز قرار گرفت. اولین بار زمانی بود که تنها 12 سال داشت. او در حال قدم زدن در یکی از خیابان های پاریس بود که یکباره مردی از پشت او را گرفت اما در نهایت او توانست از دستش فرار کند. بار دوم هم مردی او را در ماشین اش گیر رها کرد اما خوشخبتانه درگیری اون دو توسط مرد دیگری دیده شد و جمیله توانست از اون اتفاق نیز جان تندرست به در ببرد.
جمیله جمیل
«از نظر من این اتفاقات عادی ست و ممکن است برای هر کسی بوجود آید. اگرچه واقعیت این است که نباید همچین مسایلی را در جامعه داشته باشی اما حتی اگر برایمان اتفاق افتاد، نباید از اون کوه بسازیم به طوری که باقی زندگی مان را نیز تحت تاثیر قرار دهد.»
زنانی که همانند جمیل به حمایت از حقوق زنان می پردازند، کم نیست. جمیل می گوید:
«برخی ها دوست ندارند که صدای ما را بشنوند، آنها همان آدم هایی هستند که دوست ندارند ما فکر کنیم. اما ما این کار را می کنیم و اجازه نمی دهیم که زنان نسل سپس از ما نیز چنین باشند. من بیش از این نمی توانم بیصدا کنم حتی اگر به قیمت از دست دادن کار و همه زندگی ام باشد.»
گردآورى: گروه فرهنگ و هنر سيمرغ seemorgh.com/culture منبع: bartarinha.ir
مرد متأهلی که متهم است در یک رابطه پنهانی زن جوانی را به کشتن رسانده در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد.
به شرح وقت سحر به شرح ایران: بررسی مکالمههای سولماز و آخرین تماسهای او نخستین مرحله از تحقیقات مأموران بود که پلیس را به چند قدمی قاتل رساند.
به طوریکه مشخص شد سولماز مدتی با مرد متأهلی به نام اردلان در ارتباط بوده است.
نگهداری به این پرونده از تابستان سال قبل با شرح ناپدید شدن دختر جوانی به نام سولماز شروع شد. زمانی مأموران به مطالعه از مادر این دختر که شرح ناپدید شدن او را داده بود پرداختند وی در حالی که فراوان دلواپس حال دخترش بود در تشریح اتفاق به مأموران گفت: سولماز ۳۳ سال دارد.
اجاره خانه در دماوند
او ۴ سال قبل پس از طلاق آپارتمانی را در محدوده خیابان دماوند اجاره کرده بود و به تنهایی زندگی میکرد. من تقریباً هر روز با دخترم در تماس بودم و تلاش میکردم هفتهای چند بار به او سر بزنم.
اما چند روزی است که تلفن همراهش خاموش شده و زمانی هم به خانهاش رفتم در را دوباره نکرد. از همسایهها سراغش را گرفتم همه عنوان کردند که چند روزی است او را ندیدهاند. به همین خاطر نگرانم که برایش اتفاقی افتاده باشد.
پس از اظهارات زن میانسال مأموران با حکم قضایی درون خانه سولماز شدند و در همان بدو ورود با جسد خونین او که با ضربههای متعدد چاقو به کشتن رسیده بود مواجه شدند. بررسیهای اولیه علامت میداد وی از سوی فردی دوست به کشتن رسیده است و آثار درگیری و به همریختگی یا ورود فردی غریبه دیده نشد. بدین نظم جسد زن کم سن به پزشکی قانونی منتقل شد و مأموران شناسایی عامل کشتن را در دستور کارشان قرار دادند.
بررسی مکالمههای سولماز و آخرین تماسهای او نخستین مرحله از تحقیقات مأموران بود که پلیس را به چند قدمی قاتل رساند. به طوریکه مشخص شد سولماز مدتی با مرد متأهلی به نام اردلان در ارتباط بوده است.
در ادامه مأموران اردلان را شناسایی و او را دستگیر کردند که وی در همان مراحل اولیه بازجویی به کشتن سولماز اعتراف کرد و درباره انگیزهاش از کشتن گفت: من و سولماز چند ماهی بود که باهم در ارتباط بودیم.
روز حادثه به خانهاش رفته بودم که سر پول با هم گفت و گومان شد و درگیر شدیم و من هم از شدت عصبانیت به او چند ضربه چاقو زدم و از خانهاش فرار کردم.
پس از اعترافات صریح متهم، بازسازی منظره جرم، شرح پزشکی قانونی و تکمیل تحقیقات توسط پلیس و صدور کیفرخواست کشتن عمد، پرونده برای نگهداری به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
انکار کشتن در دادگاه
در ابتدای جلسه محاکمه اولیایدم برای متهم درخواست قصاص کردند.
پس از اون متهم به درجه رفت با انکار کشتن گفت: چند سال قبل ازدواج کردم، اما هیچگاه رابطه خوبی با همسرم نداشتم تا اینکه چند ماه نزد از فوت سولماز با او دوست شدم و ارتباط مان خوب بود، اما همیشه در خیابان همدیگر را ملاقات میکردیم.
درخواست های مکرر سولماز
بارها سولماز از من خواسته بود که به خانهاش بروم، اما من تمایلی نداشتم تا اینکه روز آخر باهم خارج رفتیم و او بازهم اصرار کرد که به خانهاش برویم و در نهایت برای اصرارهای او قبول کردم و رفتم، اما زمانی خواستم از خانهاش خارج بیایم از من خواست تا مبلغی پول به او بدهم.
وی افزود: چون پول زیادی میخواست گفتم که نمیتوانم پرداخت کنم. حتی گفتم در حسابم هم پولی ندارم که پرداخت کنم، ولی به یکباره سولماز عصبانی شد و تهدیدم کرد که اگر پول را ندهم داد میزند و آبرویم را میبرد و همسایهها را به خانهاش میکشاند.
من تلاش کردم او را یواش کنم، ولی سولماز دست بردار نبود و بازهم تهدیداتش را زیادتر کرد و گفت به همسرت میگویم که با من در ارتباط بودی. زمانی فکر کردم که اگر همسرم بفهمد چه اتفاقی میافتد به یکباره عصبانی شدم و کنترلم را از دست دادم و در همین حین چشمم به کارد میوهخوری که روی میز بود افتاد. اون را برداشتم و دو ضربه به شکل و بدنش زدم و بسرعت از خانهاش خارج آمدم.
پاسخ ضدو نقیض متهم
متهم در پاسخ به سؤال قاضی که اگر شما تنها دو ضربه به او زدی برای چی در شرح پزشکی قانونی ذکر شده که مقتول به سبب ضربات متعدد جسم نوک تیز و خونریزی ناشی از اون فوت کرده، گفت: من غیر از دو ضربه که به شکل و کتف سولماز زدم ضربه دیگری نزدم و تعجب میکنم که برای چی در شرح عنوان شده که ضربات متعدد بوده است.
من حتی زمانی که از خانه سولماز خارج میشدم او نفس میکشید؛ بنابراین اتهام کشتن را قبول ندارم. شاید سپس از خروج من فرد دیگری درون خانه سولماز شده و او را کشته است.
پس از اظهارات متهم و وکیل وی قضات برای صدور حکم درون شور شدند.
بررسی مکالمههای سولماز و آخرین تماسهای او نخستین مرحله از تحقیقات مأموران بود که پلیس را به چند قدمی قاتل رساند. به طوریکه مشخص شد سولماز مدتی با مرد متأهلی به نام اردلان در ارتباط بوده است.
سولماز با مرد متاهل رفت و آمد داشت!
مرد متأهلی که متهم است در یک رابطه پنهانی زن جوانی را به کشتن رسانده در دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شد.
نگهداری به این پرونده از تابستان سال قبل با شرح ناپدید شدن دختر جوانی به نام سولماز شروع شد. هنگامی مأموران به مطالعه از مادر این دختر که شرح ناپدید شدن او را داده بود پرداختند وی در حالی که فراوان دلواپس حال دخترش بود در تشریح اتفاق به مأموران گفت: سولماز ۳۳ سال دارد. او ۴ سال قبل پس از طلاق آپارتمانی را در محدوده خیابان دماوند اجاره کرده بود و به تنهایی زندگی میکرد. من تقریباً هر روز با دخترم در تماس بودم و کوشش میکردم هفتهای چند بار به او سر بزنم. اما چند روزی است که تلفن همراهش خاموش شده و هنگامی هم به خانهاش رفتم در را دوباره نکرد. از همسایهها سراغش را گرفتم همه عنوان کردند که چند روزی است او را ندیدهاند. به همین خاطر نگرانم که برایش اتفاقی افتاده باشد.
پس از اظهارات زن میانسال مأموران با حکم قضایی درون خانه سولماز شدند و در همان بدو ورود با جسد خونین او که با ضربههای متعدد چاقو به کشتن رسیده بود مواجه شدند. بررسیهای اولیه علامت میداد وی از سوی فردی دوست به کشتن رسیده است و آثار درگیری و به همریختگی یا ورود فردی غریبه دیده نشد. بدین نظم جسد زن کم سن به پزشکی قانونی منتقل شد و مأموران شناسایی عامل کشتن را در دستور کارشان قرار دادند.
بررسی مکالمههای سولماز و آخرین تماسهای او نخستین مرحله از تحقیقات مأموران بود که پلیس را به چند قدمی قاتل رساند. به طوریکه مشخص شد سولماز مدتی با مرد متأهلی به نام اردلان در ارتباط بوده است. در ادامه مأموران اردلان را شناسایی و او را دستگیر کردند که وی در همان مراحل اولیه بازجویی به کشتن سولماز اعتراف کرد و درباره انگیزهاش از کشتن گفت: من و سولماز چند ماهی بود که باهم در ارتباط بودیم. روز حادثه به خانهاش رفته بودم که سر پول با هم گفت و گومان شد و درگیر شدیم و من هم از شدت عصبانیت به او چند ضربه چاقو زدم و از خانهاش فرار کردم.
پس از اعترافات صریح متهم، بازسازی منظره جرم، شرح پزشکی قانونی و تکمیل تحقیقات توسط پلیس و صدور کیفرخواست کشتن عمد، پرونده برای نگهداری به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
انکار کشتن در دادگاه
در ابتدای جلسه محاکمه اولیایدم برای متهم درخواست قصاص کردند.
پس از اون متهم به درجه رفت با انکار کشتن گفت: چند سال قبل ازدواج کردم، اما هیچگاه رابطه خوبی با همسرم نداشتم تا اینکه چند ماه نزد از فوت سولماز با او دوست شدم و ارتباط مان خوب بود، اما همیشه در خیابان همدیگر را ملاقات میکردیم.
بارها سولماز از من خواسته بود که به خانهاش بروم، اما من تمایلی نداشتم تا اینکه روز آخر باهم خارج رفتیم و او بازهم اصرار کرد که به خانهاش برویم و در نهایت برای اصرارهای او قبول کردم و رفتم، اما هنگامی خواستم از خانهاش خارج بیایم از من خواست تا مبلغی پول به او بدهم.
وی افزود: چون پول زیادی میخواست گفتم که نمیتوانم پرداخت کنم. حتی گفتم در حسابم هم پولی ندارم که پرداخت کنم، ولی به یکباره سولماز عصبانی شد و تهدیدم کرد که اگر پول را ندهم داد میزند و آبرویم را میبرد و همسایهها را به خانهاش میکشاند.
من کوشش کردم او را یواش کنم، ولی سولماز دست بردار نبود و بازهم تهدیداتش را زیادتر کرد و گفت به همسرت میگویم که با من در ارتباط بودی. هنگامی فکر کردم که اگر همسرم بفهمد چه اتفاقی میافتد به یکباره عصبانی شدم و کنترلم را از دست دادم و در همین حین چشمم به کارد میوهخوری که روی میز بود افتاد. اون را برداشتم و دو ضربه به شکل و بدنش زدم و بسرعت از خانهاش خارج آمدم.
متهم در پاسخ به سؤال قاضی که اگر شما تنها دو ضربه به او زدی برای چی در شرح پزشکی قانونی ذکر شده که مقتول به سبب ضربات متعدد جسم نوک تیز و خونریزی ناشی از اون فوت کرده، گفت: من غیر از دو ضربه که به شکل و کتف سولماز زدم ضربه دیگری نزدم و تعجب میکنم که برای چی در شرح عنوان شده که ضربات متعدد بوده است. من حتی زمانی که از خانه سولماز خارج میشدم او نفس میکشید؛ بنابراین اتهام کشتن را قبول ندارم. شاید سپس از خروج من فرد دیگری درون خانه سولماز شده و او را کشته است.
پس از اظهارات متهم و وکیل وی قضات برای صدور حکم درون شور شدند.
گردآوری: گروه خبر سیمرغ seemorgh.com/news منبع: روزنامه ایران